حميدرضا جلاييپور
از نهم اسفند ۱۴۰۴ كه جنگ دوم امريكا و اسراييل عليه ايران شروع شد تا 28 خرداد ١۴٠۵ كه يادداشت تفاهم بين روساي جمهور ايران و امريكا امضا شد (١)، حدودا 110 روز و شب طول كشيد. بخش قابل توجهي از مردم ايران در اين مدت و در شبها و در مخالفت با اين جنگ به خيابانها آمدند. خصوصا اين اجتماعات در طول 40 روز جنگ، وسيع و پرشور ادامه داشت. حتي در ابتدا باران، برف و حملات پهپادي دشمن به ايست و بازرسيها در شهر تهران مانع از تشكيل اين اجتماعات نشد. پس از آتشبس باز اجتماعات مردم تا آغاز محرم و امضاي يادداشت تفاهم همچنان ادامه داشت.
درباره اين اجتماعات مردمي و كمنظير در تاريخ ايران و جهان سوالاتي مطرح است: در چند شهر ايران و در چند ميدان تهران اين اجتماعات انجام ميگرفت؟ جمعيت شركتكننده چه تعداد بود؟ تفاوت اين اجتماعات در دوره جنگ 40 روزه و در دوره پس از آن (يا دوره آتشبس) چه بود؟ آيا در تاريخ اجتماعات خياباني در ايران، چنين سابقهاي در اجتماعات شبانه داشتيم؟ افراد شركتكننده در اين اجتماعات بيشتر از چه قشرهايي بودند؟ مضامين پرتكرارترين شعارهاي اين اجتماعات چه بود؟ از اين اجتماعات مردمي چه تفسيري ميتوان كرد؟ آيا يك «جنبش ملي» دفاع از ايران بود؟ يا فقط اجتماع هواداران نظام سياسي ناشي از «بسيج سياسي حكومت» بود؟ كاركردهاي اين اجتماعات براي كشور ايران و حكومت و جامعه مدني آن چه بود؟ روشن است هر چه از اين رخداد بزرگ فاصله بگيريم و هر چه بيشتر مطالعات ميداني انجام بدهيم، به اين سوالات مستندتر ميتوان پاسخ داد. نويسنده در اين نوشته، به عنوان يك شاهد بعضي اجتماعات ميداني فقط تلاش ميكند در شش فراز زير به پاسخ به سوالات مذكور موقتا نزديك شود.
گستره اجتماعات
اين اجتماعات حدود 110 شب ادامه داشت. بر اساس گزارشهاي ميداني و رسانهاي اين اجتماعات در 400 تا 600 شهر ايران با فراز و فرود رخ داده است. طبق يك نظرسنجي كه بعد از توقف جنگ انجام شد، 56 درصد جمعيت ايران حداقل يك بار در اين اجتماعات شركت كردهاند. در تهران 10 درصد مردم و در كل كشور بيش از 30 بار در اجتماعات شركت كردند (٢). در تهران نيز اين اجتماعات در 55 تا 70 ميدان (از جمله ميدانهاي بزرگ شهر مانند ميدان آزادي، انقلاب، امام حسين، وليعصر، صنعت و ميادين محلات تهرانپارس، پونك و خانيآباد نو، شهر ري و...) رخ داده است. در شبهاي 40 روزي كه جنگ ادامه داشت (٣)، شاهد خشم، پايداري و فرياد شهروندان شركتكننده بوديم. حملات پهپادي به ايست و بازرسيها و شايعات نفوذ دشمن، فضا را امنيتي، اما معترضان را در برابر دشمن متجاوز منسجمتر ميكرد. اين اجتماعات نمايش قدرت، روحيهدهي به نيروهاي دفاعي كشور و ارسال پيام وحدت به دشمن بود (۴). پس از توقف جنگ و آتشبس شاهد اجتماعات آيينيتر و مطالباتيتر شديم و اجتماعات متحركتر همراه با پرچمگرداني به صورت پياده و با موتور و با خودرو بوديم. پس از توقف جنگ، اجتماعات سازمانيافتهتر ميشد. شاهد شمعافروزي، شعرخواني و شكلگيري حلقههاي گفتوگو (و مشاجره درباره مذاكره با دشمن) نيز بوديم. اين اجتماعات ديگر فقط واكنشي به حملات دشمن نبود، بلكه كنشي جهت طرح مطالبات براي آينده جنگ نيز بود. ظريف اينكه 30 درصد كساني كه در اجتماعات شركت كردند در انتخابات رياستجمهوري ١۴٠٣ شركت نكرده بودند. آنچه در اين شببيداريها رخ داد، در تاريخ ايران تقريبا كمسابقه بود. اعتراضات و اجتماعات سياسي در ايران غالبا در روز اتفاق افتاده است. البته در فرآيند انقلاب ۵٧ و در جريان حكومت نظامي دولت ازهاري، بخشي از جمعيت انقلابي ايران شبها به پشتبام ميرفتند والله اكبر ميگفتند و اين حادثه در به شكست كشاندن حكومت نظامي شاه نقش داشت يا در خيزش اعتراضي مهسا در ۱۴۰۱، اعتراضات عمدتا در روز بود و به طور غيرمتمركز و محدود در شبها نيز اعتراض رخ ميداد. اما اجتماعات شبهاي جنگ 40 روزه يا جنگ تحميلي سوم (۵) يك آيين جمعي ملي و مستمر را رقم زد كه تركيبي از سنن هياتهاي عزاداري ماه محرم، شبهاي شعر و حضور مدني مردم بود. نقطه برجسته اين اجتماعات حضور ميليوني شهروندان پرچم در دست بود. ايران تاكنون اين تعداد پرچم به خود نديده بود.
سازماندهندگان و اقشار شركتكننده
اين سازماندهندگان عمدتا از فعالان مساجد، بسيجيان، موكبداران، هياتيها و مداحان بودند كه هسته بسيجگر اين اجتماعات را تشكيل ميدادند. بسيج و پايگاههاي مقاومت (حدود 54- 40 هزار واحد در كشور) نقش محوري در سطح محلهاي براي تامين امنيت اجتماعات را داشتند. همچنين پايگاهها بسيج مسوول جمعآوري نيرو، تامين امكانات (براي ايست و بازرسيها، گشتها) بودند. هر شب نيروهاي محلي بسيج، مداحان و خطيبان را فعال و تجمعات را از محله به ميدانهاي اصلي هدايت ميكردند. سپاه پاسداران در بيانيههايش بر تداوم تجمعات تاكيد ميكرد و آن را بخشي از «جنگ نرم» عليه دشمن و پشتيباني از نيروهاي مسلح ميدانست. شهرداري تهران تسهيلگر اجرايي اجتماعات بود. به طور مثال گزارش شهرداري تهران از «۱۲۰ اجتماع بزرگ، ۴۰۰ اجتماع محلي و ۴۰۰ كاروان خودرويي» در تهران سخن گفته بود. شهرداري به سرعت محل اجتماعات را از زبالههاي باقيمانده پاك ميكرد و به نيازمنديهاي مربوط به صدا، نور، پرچم و ترابري اجتماعات كمك ميكرد.
عمده اقشار شركتكننده افراد مذهبي و خصوصا زنان (در پارهاي اوقات بيش از شصت در صد جمعيت) بودند. اقشار متوسط شهري نيز مانند كسبه، معلمان، كارمندان، دانشجويان، پزشكان و مهندسان و بخشي از هنرمندان فعال بودند. انجمنهاي صنفي در پارهاي از شبها فعال بودند. همچنين حضور اقوام در اجتماعات چشمگير بود. گزارشها از اجتماعات گسترده در شهرهاي سنندج، زاهدان، گنبدكاووس نشان از حضور همه اقوام و اهل سنت در كنار شيعيان داشت. مفهوم «ملت ايران» در اين شبها تقويت ميشد. حضور زنان، خصوصا زنان خانهدار و جوانان دهه هشتادي در كنار نسل انقلاب، چهره يك «اجتماعات بين نسلي» را نيز به نمايش ميگذاشت (در تهران در باغ فردوس و خانه هنرمندان برنامههاي هنري اجرا ميكردند و كمپين به نام ايران و در تهران، اصفهان و شيراز فعال بودند. اجراي موسيقي از سوي وزارتورزش در پاركهاي مراكز استان انجام شده و نقالي شاهنامه نيز اجرا ميشد). صدا و سيما و رسانههاي نزديك به حكومت وسيله اصلي تبليغ و بسيج در اجتماعات بودند. هر شب تصاوير زنده از تجمعات در ميدانها در شبكههاي صدا و سيما پخش ميشد. اين اجتماعات را به عنوان «بعثت مردم»، «حماسه شبانه»، «بيعت مردمي» و مصداقي از «وحدت ملي» نشان ميدادند و شعارها را برجسته ميكردند. اين پوشش به تداوم حضور مردم كمك ميكرد و روايت «حمايت گسترده مردمي» را تقويت ميكرد. نقش شبكههاي اجتماعي داخلي (مانند ايتا، روبيكا و بله) مهم بود. پخش عكس، فيلم اجتماعات و مداحيهاي حماسي در شبكههاي اجتماعي چشمگير بود. قطع اينترنت در دوره جنگ تاثيرگذار بود، اما شبكههاي مجازي داخلي و آفلاين (مسجد، محله) جبران ميكردند. پس از آتشبس، بازتاب اجتماعات در شبكههاي اجتماعي بيشتر شد. در عين حال رسانههاي اپوزيسيون سرنگونيطلب در خارج از كشور تجمعات را اجتماعات «سازمانيافته حكومتي» و «مزاحم آرامش مردم» تبليغ ميكردند. در نزد آنان حمله خارجي به ايران «فرصت» نام ميگرفت، تحريم مردم ايران «ابزار فشار»، تخريب زيرساختهاي كشور ايران «هزينه گذار از جمهوري اسلامي» و رنج مردم «بهاي آزادي»تبليغ ميشد! در چنين فضايي در مجموع سازماندهي اجتماعات موثر شبانه تركيبي از «بالا به پايين» (به وسيله نهادها) و «پايين به بالا» (حاميان محلي و مساجد و خانوادهها) بود. بسيج و شهرداري نيروي سازماني بسيج مردم و رسانهها و شبكههاي اجتماعي ابزار هماهنگي بودند.
مضامين شعارها
در اين اجتماعات نفس حضور پرشمار مردم با پرچمي بر دست و در شرايط جنگي فينفسه اهميت داشت. شعارهاي مردم در طول اين شبها عمدتا بر پايه حمايت از نيروهاي دفاعي، رهبري، وحدت ملي و محكوميت امريكا و اسراييل متمركز بود. شعارهايي مانند: «اللهاكبر»، «تو رستم تهمتني- بزن كه خوب ميزني»، «ما همه خونخواه پدر؛ گوش به فرمان پسر»، «دست خدا عيان شد - خامنهاي جوان شد»، «فشار بيار به تنگه - بذار دنيا بلنگه»، « مرگ برامريكا - مرگ بر اسراييل»، «با هر حجاب و پوششي - پرچم را بر زمين نميگذاريم» و... . اين شعارها با ريتم و «مداحان حماسي خوان» رهبري ميشد. شعارها در مجموع وحدتبخش و ميهني-مذهبي و ضد امريكا و اسراييل بودند. شعار تفرقهافكن بسيار كم بود، به زنان بيروسري بياحترامي نميشد. ظريف اينكه حتي مداحيها حماسي و ملي بود.
تفسير اجتماعات
يك سوال جامعهشناسانه اين است كه اين «اجتماعات مستمر مردم» در اين شبهاي جنگي حكايت از چه رخدادي ميكرد؟ به نظر ميرسد اين اجتماع مكرر و وسيع در برابر دشمن، «تركيبي» از يك «جنبش» سراسري و مردمي دفاع از ايران در برابر دشمن متجاوز» از پايين و همچنين يك «بسيج سياسي حكومت» از هواداران از بالا بود. تلاقي اين دو حركت بود كه اين اجتماعات را در جريان اين جنگ نابرابر، مستمر و تاثيرگذار ميكرد (۶). بعضي جامعهشناسان بنا به دو دليل اين حركت مردمي را يك «جنبش ملي» نميدانستند. اولين دليل آنها اين بود كه اين حركت مردمي با بسيج حكومتي (به خاطر نقش امكانات بسيج، صدا و سيما و شهرداري) همراه بوده است و ميگفتند اين يك جنبش مردمي نيست، بلكه يك «بسيج حكومتي» است. دومين دليل اين بود كه گفته ميشود جنبشها به دنبال «تغييرات جدي» در جامعه هستند مثل جنبش سبز (راي من كو؟) و جنبش مهسا (تقاضاي عدم تحميل سبك زندگي). در صورتي كه اين حركت اجتماعي شبانه خواهان مطالبه جدي از حكومت نبوده است. هر دو دليل فوق را ميتوان مورد نقد قرار داد. اتفاقا اين حركت اجتماعي شبها ويژگيهاي يك جنبش مقاومت را داشت. اولا، مردم به خاطر تجاوز دو قدرت اتمي به شدت نگران تماميت كشورشان بودند و داوطلبانه عده زيادي از مردم در برابر متجاوز خارجي دست به اعتراض زدند. جمهوري اسلامي معمولا دنبال بسيج سياسي مردم است ولي چنين اجتماعات بزرگ و مكرري دايم رخ نميدهد. ثانيا، اين حركت جمعي كور نبود و ايده داشت: دفاع از ميهن در هنگام خطر تجاوز و تسليم استعمارگر بينقاب نشدن. ثالثا، اين حركت سازماندهي و نظم داشت و به اصطلاح فقط يك شورش اعتراضي - تخريبي نبود. رابعا، اين مردم فقط در خانه نگران تجاوز به كشورشان نبودند، بلكه در زير باران، برف و تهديد هوايي به خيابان آمدند و به موازات مدافعان نظامي كشور از كشورشان به صورت نمادين دفاع و متجاوز را محكوم كردند و حداقل تاكنون به اهدافشان هم رسيدند. به اين معنا اين جنبش مردمي توانست خيابان را از دشمنان ايران كه دنبال آشوب سياسي در كشور بودند، بگيرد (٧). اشاره شد حكومت در خيلي از مناسبتها تلاش ميكند كه هواداران خود را بسيج كند، اما كمتر چنين اجتماعاتي آن هم در شبهاي پي در پي رخ داده است. بدون حمايت خودجوش و داوطلبانه مردم چنين حركتي ممكن نميشد. به بيان ديگر دفاع و كمك يك حكومت از يك حركت اجتماعي ماهيت «جنبشي بودن» آن را تغيير نميدهد. ضمنا روشن است اين حركت اجتماعي حركتي براي دفاع از كشور بود و جنبشي ضد حكومت نبود و طبيعي بود كه جمهوري اسلامي كه در جنگ با دشمن است از بسيج اين حركت مردمي دفاع كند. به همين دلايل يك حركت جنبشي و يك بسيج سياسي حكومتي، اين اجتماعات شبانه را حركتي پرتعداد، مستمر، ملي و حتي جهاني كرد (٨). اين جنبش يك همايش فعال براي بازتعريف مجدد «ملت» نيز بود. حتي افرادي كه از جمهوري اسلامي ناراضي بودند، در برابر تجاوز دشمن خارجي، طرف ميهن را گرفتند و با دشمن همراهي نكردند. مردم ترور رهبر كشور، فرماندهان نظامي و حمله به كودكان مدرسه ميناب، دانشگاهها و موسسه مهم و بهداشتي پاستور و زيرساختها را حمله به يك ملت تلقي كردند. اين حركت مردمي يك واكنش حياتي به زخمي بود كه جنگ به ملت ايران تحميل كرده بود. جنگ عليه ايران، غرور ملي ايرانيان را نشانه گرفته بود و اين اجتماعات، مرهمي بر اين زخم جمعي و نمايشي از انسجام بود. بعضي از تحليلگران از اين اجتماعات مردمي به عنوان «جنبش شبهاي قدر ايران» ياد كردند؛ شبهايي كه يك ملت براي تقدير سياسي و تاريخي خود جمع شدند و از انفعال به كنش جمعي و ايجابي رسيدند. اين مردم در شرايطي چنين كردند كه دشمن در حملهاش انتظار داشت كه ايران با فروپاشي و هرج و مرج روبهرو شود كه عكس آن اتفاق افتاد.
كاركردهاي اجتماعات
پس از تجاوز پرحجم دشمن اين اجتماعات براي كشور (ايران) حالت ترميم «روان جمعي» را داشت. نمايش ميليوني حضور و وحدت، مهمترين سلاح بازدارنده در برابر شرايط جنگي و تداوم حملات يك ابرقدرت بود. مردم اين پيام را به هم ارسال ميكردند كه ترور راس حكومت، ملت را بيسر و تسليم نميكند. اتفاقا اين حضور احياي سرمايه اجتماعي بود كه در اعتراضات ديماه ١۴٠۴ آسيب ديده بود (٩). اين حضور شبانه تقويت پيوندهاي ملي را بر شكافهاي سياسي مقدم ميداشت. اين اجتماعات، مشروعيت آسيب ديده حكومت را نيز ترميم ميكرد. اين اجتماعات عملا كار پليس و نيروهاي امنيتي را براي مقابله با نفوذ و خرابكاري دشمن راحتتر كرد و خود مردم تبديل به بزرگترين شبكه ديدهباني شدند. اين اجتماعات، تجربه ديگري از كنش مردمي و همراستا با منافع ملي ايجاد كرد. حلقههاي محلي «پشتيباني مردمي از جنگ» كه در همين شبها شكل گرفت، پس از جنگ چه بسا بتوانند به هستههاي صاحب تجربه جمعي در حوزههاي بسيج سياسي، امدادگري و آباداني تبديل شوند. گويي پيام «زندگي در ايران» و «چگونه ايران را حفظ كنيم» تقويت شد (١٠) اين بلوغ ملي، از درون اين اجتماعات ميجوشيد. گويي اين اجتماعات شبانه كورهاي بود كه در آن، از دل خاكستر يك جنگ، «ايراني يكپارچهتر در برابر دشمن» ساخت يافت.
از چشم دو جامعهشناس
اگر از چشم آنتوني گيدنز و هربرت بلومر به اين جنبش تركيبي و ملي در جامعه ايران نگاه كنيم، اهميت اين پديده بهتر روشن ميشود. گيدنز در نگاه «ساختيابياش» تاكيد دارد كه ساختارها (منابع و رويهها) و عامليت (كنشگري افراد) دو چهره كردارهاي جمعي هستند. ساختارها هم واسطه (ابزار) و هم نتيجه كنشها هستند. از اين رو جنبشها ميتوانند لحظات «سريع ساختيابي» باشند كه در آن عامليت افراد شرايط را (جامعه زير فشار حملات جنگي را) تغيير بدهند. اين «ساختيابي سريع» به نفع تداوم جامعه و حكومت در شرايط جنگي است: خيابان به عرصه نمايش وحدت تبديل ميشود، تهديد خارجي را به فرصت انسجام داخلي بدل ميكند و حس «جامعه قوي» (در برابر انگاره جامعه ضعيفي كه دشمن فكر ميكرد) را بازسازي ميكند و سازمان دفاعي كشور در صحنه نابرابر جنگ، از سوي جامعهاي قوي پشتيباني ميشود.
هربرت بلومر (از نگاه مكتب كنش متقابل نمادين) رفتار جمعي و جنبشها را فرآيندي پويا ميبيند كه از حالت پراكنده به سازمانيافته ميرسد. او چهار مرحله براي جنبشها توصيف ميكند، مرحلههاي: تشويش اجتماعي، هيجان عمومي، رسميتيابي، نهادينه شدن. در نگاه او اين اجتماعات با شروع جنگ و تهديد خارجي شبيه جمعيتهاي بيانگر نگراني و همبستگي هستند (مرحله اول و دوم) كه هدف اين اجتماعات دفاعي - نمادين است كه در عين حال سريع رسميت يافتند و نهادينه شدند، مانند هماهنگي در ساعات و نظم كمنظير اجتماعات، شعارهاي مخالف دشمن و حامي حكومت و دفاع از كشور (١١).
در جمعبندي ميتوان گفت، در جنگ 40 روزه دو قدرت اتمي كه يكي از آنها يك قدرت نظامي جهاني با انجام دهها هزار تهاجم هوايي به ايران حمله كردند. مقاصد گوناگوني هم داشتند از اسقاط حكومت تا «ويلچري كردن ايران» و بلعيدن منافع نفتي ايران. اين دو دولت متجاوز تاكنون به اهدافشان نرسيدند و از اين نظر حكومت و جامعه ايران در اين جنگ پيروز شدند. در اين پيروزي بزرگ چهار عامل نقش داشتند كه يكي از آنها ظهور همين جنبش ملي دفاع از ايران بود. اين خيزش جمعي جهانيان را به تحسين واداشت و دو دشمن متجاوز را مايوس كرد. (غير از عامل جنبش دفاع مردمي، سه عامل ديگر در دفاع از كشور نقش داشتند. عامل اول كه از همه مهمتر بود عامل سازمان دفاعي، نهادي و چهار لايه كشور بود. عاملي بعدي خدمات رساني دولت براي تامين نيازهاي اوليه ميليونها جمعيت جا به جا شده بود و عامل سوم دستگاه ديپلماسي كشور براي توقف عزتمندانه جنگ بود). به نظر ميرسد يكي از عللي كه امريكا - اسراييل به ايران حمله كردند اين ارزيابي بود كه فكر ميكردند ايران (حكومت و جامعهاش) ضعيف است و با اولين حمله و ظرف چند روز اين كشور به هم ميريزد و ترامپ (مثل حمله به كشور ونزوئلا و بلعيدن نفت اين كشور) مارش پيروزي را خواهد زد. جنبش ملي دفاع از ايران (به همراه سه عامل مذكور ديگر) اتفاقا انگاره ايران ضعيف را مخدوش كرد و «ايران قدرتمند» را هم به كشورهاي همسايه نشان داد و هم خود ايرانيان تصديق كردند. اينك در برابر اين «سرمايه بزرگ اجتماعي» كه برخلاف خواست دشمن نصيب ايران شده است، آيا حكمرانان و نيروهاي جامعه مدني ميتوانند از اين سرمايه براي بازسازي آسيبهاي جنگ و خصوصا به مدار انداختن توسعه (كشوري كه دو دهه هست گرفتار تورم دو رقمي است) استفاده كنند؟ در تجربه جنگ 12 روزه در ١۴٠۴ هم مردم ايران «رشيد» ظاهر شدند (١٢) ولي از آن پيروزي به طور درخور استفاده نشد و ايران چند ماه بعد با رخداد خونين ١٨ و ١٩ دي ماه ١۴٠۴ روبهرو شد. اميد است سرمايه بزرگ ناشي از مقاومت مردم در جنگ 40 روزه زمينهساز توسعه پايدار و همه جانبه كشور شود و قدرتمندي اقتصادي كشور خود يكي از ستونپايههاي دفاع ملي است و حكومت وقتي ميتواند پشتيبان قدرتمندي اقتصادي كشور باشد كه اين حكومت بر نود ميليون ايراني تكيه كند. لذا مشاركت 70 درصد جمعيت خاكستري در ساختن ايران رمز پيروزي حكومت ايران است. متاسفانه در شرايط فعلي صداوسيما فقط صداي جمعيتي است كه در خيابان فعال بودهاند.
پينوشتها
١- اين «يادداشت تفاهم» كه امضا شد، ظاهرا مقدمهاي است كه بر اساس آن قرار است نمايندگان امريكا (ونس معاون ترامپ) و ايران (باقر قاليباف) در 60 روز مذاكره كنند تا به يك قرارداد مرضيالطرفين برسند. البته چون نتانياهو و ترامپ هر دو افراد جنگطلب و غيرقابل اعتماد هستند، احتمالا ايران در طول اين 60 روز با مشكلات و بياعتماديهاي زيادي روبهرو است و نبايد آمادگيهاي ايران در صورت وقوع جنگ مجدد كم شود.
٢- متاسفانه در ايران تعداد زيادي از پيمايشها و نظرسنجيها در اختيار سفارشدهندگان حكومتي قرار ميگيرد ولي نشر عمومي پيدا نميكند. من عدد 56 درصد و بقيه درصدها را بر اساس پيمايشي كه توسط پژوهشگران حرفهاي انجام شده، آوردهام.
٣- اين جنگ با حملات گسترده هواپيماهاي جنگي و بمبافكن و پهپادي امريكا و اسراييل عليه زيرساختهاي سياسي، نظامي، اقتصادي، مسكوني ايران شروع شد و ادامه يافت. دشمنان بين 15 تا 30 هزار انفجار انجام دادند. بيش از 3500 ايراني شهيد و حدود 30 هزار نفر زخمي شدند. بيش از صد هزار ساختمان تخريب شد. امكنه تاريخي، بيمارستانها، دانشگاههاي مادر و تاسيسات موسسه بزرگ واكسيناسيون پاستور، تاسيسات عظيم فولاد مباركه و صنايع بزرگ پتروشيمي مورد حمله قرار گرفت. خسارات به ايران از 150 تا 270 ميليارد دلار برآورد شده است.
۴-وقتي ترامپ تهديد و اقدام به جنگ عليه زيرساختها كرد و به طور مثال پل بي دو در كرج (بزرگترين پل در خاورميانه) را منفجر كرد، شهروندان زيادي در اطراف تاسيسات زيربنايي مانند نيروگاه گازي دماوند و پل بزرگ اهواز و... سپر انساني تشكيل دادند. اين رخداد نيز به يك رخداد خبري جهاني تبديل شد.
۵- منظور از «جنگ تحميلي سوم» اين است: جنگ تحميلي 8 ساله صدام عليه ايران در سالهاي ١٣۵٩-١٣۶٧، جنگ تحميلي اول است. جنگ 12 روزه اسراييل در خرداد ١۴٠۴، نام جنگ تحميلي دوم است و جنگ 40 روزه، جنگ تحميلي سوم است.
۶- واقعا جنگ «نابرابر» بود. هزاران سورتي پرواز جنگندههاي امريكا و اسراييل از 15 پايگاه نظامي امريكا در منطقه حمايت ميشدند. با هوش مصنوعي و پهپادهاي هوشمند اهداف را در خاك ايران با دقت مورد هدف قرار ميدادند. ايران نيروي هوايي نداشت. با اين همه كار بزرگ ايران اين بود كه نگذاشت دشمن در اين جنگ نابرابر به اهدافش برسد.
٧- هم اسراييل و هم امريكا بيش از 8 دهه سابقه تجاوز و تحميل جنگ به كشورهاي ديگر را دارند. اينها ميدانستند كه فقط با حملات هوايي نميتوانند حكومت ايران را ساقط كنند. لذا تمام اميدشان اين بود كه با حمله هوايي پر حجم به ايران بلافاصله مردم دست به «آشوب» ميزنند و ايران به هم ميريزد. ديدگاه «ايران ضعيف» اين دو كشور متجاوز را به اين كار تشويق كرده بود.
حمايت همه جانبه اسراييل و امريكا (در حالي كه در دي ماه ١۴٠۴ ناوهاي امريكا به سرزمين ايران نزديك ميشدند) از فراخوان پسرشاه كه: اي مردم ايران هشت شب هجدهم و نوزدهم به خيابانها بياييد، در همين راستاي تقويت آشوب سياسي در كشور ايران بود. پسر شاه هم قبلا در خيزش اعتراضي مهسا در ١۴٠١ با انجام دو سفر به اسراييل نشان داده بود كه «ابزار» اجراي نقشههاي اسراييلي است. لذا اين فرد وطنفروش در حالي كه ايران در محاصر جنگي بود به جوانان خشمگين و بيكار ايراني فراخوان داد و احساس مسووليتي براي جان اين جوانان كه به مراكز حساس نزديك ميشوند، نكرد.
اين «پسرشاه» وطنفروش باز در وسط جنگ فرصتطلبانه در روز چهارشنبه سوري دوباره به مردم ايران فراخوان داد تا دوباره طرح آشوب سياسي عملي شود. از سه شب قبل از چهارشنبه سوري هم اسراييل با پهپاد به ايست بازرسيهاي سازمان بسيج حمله ميكرد تا مردم هوادار مدافعان كشور به خيابان نيايند. اما باز پر شورتر اجتماعات مردمي حتي در چهارشنبه سوري شكل گرفت و در آن شب دو حادثه مهم اتفاق افتاد. اول اينكه حتي در آن شب كسي به اعتراض به جمهوري اسلامي به خيابانها نيامد و فقط اجتماعات دفاع از مدافعان كشور شكل گرفت و ثانيا، شب چهارشنبهسوري ١۴٠۴ در وسط جنگ آرامترين چهارشنبه سوري در طول ۴٧ سال عمر جمهوري اسلامي شكل گرفت و حتي ترقه و فشفشه بازي معمولي هم نشد. به بيان ديگر آن جمعيت 44 درصدي هم كه در طول 40 روز جنگ به خيابانها نيامده بودند در چهارشنبه سوري با دشمن وطنفروش همراهي نكردند.
٨- چهار رخداد نشان ميدهد كه دفاع ايران و اجتماعات شبانه درس ميهندوستي (در برابر هجمه استعمار بينقاب امريكا) به ساير كشورها ميداد. اول اينكه كثيري از مردم مسلمان و عرب از پاكستان، كشمير، عراق، لبنان، يمن، اندونزي، مالزي و... به تحسين ايرانيان پرداختند. حجاج ايراني كه در وسط جنگ به زيارت حج رفتند اكثرا شهادت ميدادند كه دفاع مردم ايران مورد تشويق زوار كشورهاي ديگر بود. دومين نشانه اين كه ايرانيان دياسپورا در خارج كشور با تظاهراتشان از مردم ايران دفاع كردند و كشورهاي متجاوز به ايران را محكوم كردند. سومين نشانه وايرال شدن انيميشنهاي لگويي (ساخته شده توسط گروه اخبار انفجاري) در شبكههاي انگليسي زبان از مقاومت ايران بود. ميليونها نفر اين انيميشنها را ديدند. قبلا در شبكههاي اجتماعي انگليسيزبان يكسره اخبار منفي عليه ايران بود. چهارمين نشانه اينكه رسانههاي پرقدرت جهان به زبان عربي و انگليسي از مقاومت مردم ارزيابي مثبت ارائه ميدادند. اين رسانهها نشان ميدادند كه بر سر شهرهاي ايران بمب ميريزند، اما مردم در خيابان ايستاده و پرچم ميگردانند.
٩- لطفا پينوشت هفت را مرور كنيد. متاسفانه در اين دو روز حدود 3200 ايراني جانباختند.
١٠- يكي از رخدادهاي جنگ 40 روزه اين بود كه قبل از جنگ به عنوان نمونه كشور تركيه چند منطقه را براي اردوگاه در مجاورت مرز شمال غرب در نظر گرفته بود تا اگر جنگ شد و ايرانيان دست به مهاجرت زدند در آن اردوگاهها جاي بگيرند. رسانههاي ماهوارهاي مثل بيبيسي از طريق مرز تركيه براي خبررساني به اين مناطق خبرنگار فرستاده بودند. نكته مهم اين بود كه اولا، در طول جنگ مردم ايران مهاجرت نكردند و ثانيا، گفته ميشود كه در طول جنگ حدود 700 هزار ايراني از خارج به ايران نيز بازگشتند. اين رخداد بزرگ خيلي مورد توجه رسانه سيانان ترك قرار گرفت و مصاحبههاي اين خبرنگار سيانان در شبكههاي اجتماعي منطقه وايرال شد.
١١- توجه كنيد به عنوان نمونه جمعيت زيادي در شبها در دهها ميدان تهران ساعتها در خيابان بودند و در اين مناسبتها كسي با كسي درگير نشد و نظم كاملي برقرار بود و اين در حالتي بود كه كلانشهر تهران كلانتريهايش مورد حمله اسراييل جنايتپيشه قرار گرفته بود.
١٢- روشن است كه حاكميت و جامعه مدني ايران عدم تكرار جنگ را قطعي نميدانند، چون نتانياهو خبيث و ترامپ متوهم و نامتعادل هستند. سازمان دفاعي همچنان شايسته است كه در برابر دشمن در آمادگي دايمي باشند. ديديم نتانياهو و ترامپ چند ماه بعد از آتشبس جنگ 12 روزه، دوباره در جنگ 40 روزه به ايران حمله كردند. آمادگي حكومت و جامعه براي دفاع از كشور شرط عقل است.