شناسهٔ خبر: 78726641 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

نگاهی به جایگاه تعزیه و بازخوانی آن در اندیشه بهرام بیضایی؛

از آیین سوگ تا الگوی یک درام ملی

قزوین - ایرنا - بهرام بیضایی، کارگردان و نویسنده شهیر ایرانی در میان تمام کسانی که درباره سنت بزرگ تعزیه اندیشیده و نوشته‌اند، بی‌تردید مهمترین هنرمندی است که تعزیه را نه فقط به عنوان یک نمایش مذهبی بلکه به عنوان میراثی زنده و بنیانی برای فهم نمایش ایرانی بازخوانی کرده است.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار ایرنا، با فرارسیدن ماه محرم، در بسیاری از شهرها و روستاهای ایران صدای تعزیه که بلند می‌شود، زمان برای لحظه‌ای مکث می‌کند؛ گویی حافظه‌ای دور و جمعی دوباره بیدار می‌شود.

تعزیه در فرهنگ ایرانی فقط یک مراسم سوگواری نیست بلکه یکی از عمیق‌ترین و ماندگارترین صورت‌های نمایش ایرانی است؛ نمایشی که در آن مذهب، اسطوره، تاریخ، موسیقی، روایت و احساس جمعی در هم می‌آمیزند.

در میان تمام نویسندگانی که درباره این سنت بزرگ اندیشیده و نوشته‌اند، بهرام بیضایی بی‌تردید مهمترین نویسنده و هنرمندی است که تعزیه را نه فقط به عنوان یک نمایش مذهبی، بلکه به عنوان میراثی زنده و بنیانی برای فهم نمایش ایرانی بازخوانی کرده است.

این روزها در ایام ماه محرم، هر جا صدای تعزیه به گوش می‌رسد، چیزی فراتر از یک اجرای سوگ‌آیین در فضا جاری می‌شود، صدای موافق‌خوان و مخالف‌خوان، حرکت شبیه‌خوانان، پرچم‌ها، رنگ‌ها و روایت‌های آشنا، تنها بازآفرینی یک واقعه تاریخی نیست، بلکه احضار نوعی حافظه جمعی است که قرن‌ها در بطن فرهنگ ایرانی دوام آورده است.

از آیین سوگ تا الگوی یک درام ملی

تعزیه از آن دست سنت‌هایی است که تنها در ساحت مذهب تعریف نمی‌شود؛ هرچند ریشه و محور اصلی آن با واقعه کربلا و فرهنگ عاشورایی پیوند خورده، اما از منظری وسیع‌تر، یکی از مهمترین تجلی‌های نمایش آیینی در ایران است و همین ظرفیت چندلایه باعث شده که تعزیه همواره مورد توجه پژوهشگران، هنرمندان و نظریه‌پردازان قرار گیرد و در میان آنان، نام بهرام بیضایی جایگاهی ممتاز و تعیین‌کننده داشته باشد.

بهرام بیضایی را باید مهمترین نویسنده، پژوهشگر و هنرمند معاصر در زمینه شناخت و بازخوانی نمایش‌های سنتی ایران دانست، او از معدود چهره‌هایی است که تعزیه را نه در حاشیه بلکه در متن تاریخ نمایش ایرانی قرار داده و کوشیده است آن را با نگاهی ریشه‌دار، تحلیلی و خلاقانه بفهمد.

در آثار نظری این نویسنده، به‌ویژه در کتاب "نمایش در ایران" تعزیه تنها یک شکل از سوگواری مذهبی نیست بلکه ساختاری پیچیده از روایت، آیین، نشانه، موسیقی، حرکت و تخیل جمعی است که در طول تاریخ شکل گرفته و به یکی از اصیل‌ترین صورت‌های نمایش ایرانی بدل شده است.

اهمیت نگاه بیضایی در این است که تعزیه را از تعریف‌های محدود و صرفا مناسکی بیرون می‌آورد و آن را در پیوند با تاریخ بلند فرهنگ و اسطوره ایرانی می‌بیند.

از نگاه بیضایی، تعزیه یک نمایش ایرانی است که ریشه‌هایش را باید در آیین‌های کهن‌تر جست‌وجو کرد؛ آیین‌هایی که با مرگ و رستاخیز، سوگ قهرمان، باروری و بازآفرینی حیات جمعی در ارتباط بوده‌اند.

بیضایی معتقد است این نمایش در مقطعی از تاریخ، ضمن حفظ برخی از ژرف‌ساخت‌های آیینی خود، صورتی مذهبی و شیعی به خود گرفته و در قالب روایت عاشورا تداوم یافته، این برداشت، تعزیه را در سطحی فراتر از یک مراسم صرف قرار می‌دهد و آن را به پدیده‌ای فرهنگی و تاریخی بدل می‌کند که لایه‌های مختلفی از تجربه ایرانی را در خود جای داده است.

به بیان دیگر، تعزیه در نظر بیضایی هم مذهبی است، هم نمایشی، هم اسطوره‌ای و هم اجتماعی و درست به همین دلیل است که فهم آن نیازمند نگاهی چندوجهی است.

یکی از مهمترین نکاتی که در سخنان و نوشته‌های بیضایی درباره تعزیه برجسته می‌شود، تاکید او بر جادوی کهن این نمایش است، وی تعزیه را واجد کیفیتی می‌داند که به ترس‌ها، اضطراب‌ها و تجربه‌های بنیادین بشر بازمی‌گردد؛ همان جوهری که در نمایش‌های بزرگ جهان، چه در آیین‌های باستانی و چه در درام‌های معاصر، حضور دارد.

برای بیضایی، جذابیت تعزیه فقط در تقدس موضوع یا احساسات برانگیخته‌شده در آن نیست، بلکه در نیروی عمیق و بدوی آن برای ایجاد ارتباطی مستقیم با ناخودآگاه جمعی انسان است، این همان ویژگی‌ای است که باعث می‌شود تعزیه، با وجود بومی بودن، از ظرفیت جهانی نیز برخوردار باشد و بتوان آن را در کنار بزرگ‌ترین سنت‌های نمایشی دنیا بررسی کرد.

در نگاه بیضایی، تعزیه همچنین مردمی‌ترین شکل نمایش در ایران است؛ هنری که برخلاف بسیاری از قالب‌های رسمی و نخبه‌گرا، همواره با مردم زیسته و در بطن زندگی جمعی آنان حضور داشته است.

از آیین سوگ تا الگوی یک درام ملی

تعزیه در میدان‌ها، تکیه‌ها، حسینیه‌ها و فضاهای عمومی اجرا می‌شود و تماشاگر را در فاصله‌ای نزدیک با اجرا قرار می‌دهد و این نزدیکی، فقط یک نسبت مکانی نیست؛ تعزیه مخاطب را به مشارکت عاطفی، اخلاقی و حتی آیینی فرامی‌خواند، تماشاگر در تعزیه فقط ناظر یک رخداد نمایشی نیست، بلکه بخشی از تجربه سوگ و بخشی از بازتولید معنای آن واقعه می‌شود.

همین ویژگی برای بیضایی بسیار مهم است، زیرا او همواره در جست‌وجوی ریشه‌های اجتماعی نمایش ایرانی بوده و تعزیه را نمونه‌ای کم‌نظیر از پیوند هنر با جمع، حافظه و زیست مردم می‌دانسته است.

نگاه بیضایی به تعزیه فقط در سطح پژوهش و نظریه باقی نمانده و در آثار نمایشی و سینمایی او نیز بازتاب یافته است، در بسیاری از کارهای او می‌توان نشانه‌هایی از تاثیر منطق تعزیه را مشاهده کرد؛ از شیوه حرکت و استقرار بازیگران گرفته تا اهمیت زبان آهنگین، استفاده از نشانه‌های نمادین، تقابل‌های روشن اخلاقی و سازمان‌دهی صحنه بر اساس نوعی هندسه آیینی.

در آثار بیضایی، صحنه اغلب صرفا مکانی برای بازنمایی واقعیت نیست، بلکه فضایی نشانه‌مند است که در آن هر حرکت، هر مکث، هر رنگ و هر صدا معنایی مضاعف پیدا می‌کند و این شیوه نگاه، به‌روشنی با سنت تعزیه نسبت دارد؛ سنتی که در آن کمترین امکانات مادی می‌تواند بیشترین بار عاطفی و معنایی را حمل کند.

مهمترین نمونه این تاثیر را می‌توان در فیلم‌نامه روز واقعه دید؛ متنی که از برجسته‌ترین بازآفرینی‌های هنری واقعه عاشورا در دوره معاصر است، بیضایی در این اثر، با انتخاب شخصیت عبدالله، جوانی که از بیرون به واقعه نزدیک می‌شود، نوعی فاصله‌گذاری تامل‌برانگیز ایجاد می‌کند و این فاصله، نه برای سرد کردن احساس بلکه برای عمیق‌تر کردن ادراک مخاطب است؛ درست شبیه تعزیه که در آن تماشاگر هم‌زمان هم درگیر عاطفه می‌شود و هم از ماهیت نمایشی و نمادین رخداد آگاه می‌ماند.

در روز واقعه نیز زبان شاعرانه، نمادهایی چون اسب، پرچم، صدا و مسیر، و تقابل روشن حق و باطل، همگی از سنت تعزیه الهام گرفته‌اند و بیضایی در این‌جا تعزیه را بازسازی نمی‌کند، بلکه روح آن را به زبان درام و سینمای معاصر ترجمه می‌کند.

اهمیت بیضایی در این است که تعزیه را نه یک میراث منجمد، بلکه یک امکان زنده برای آفرینش هنری می‌بیند.

از آیین سوگ تا الگوی یک درام ملی

او باور دارد که پرداختن به تعزیه و احیای آن، فقط حفظ یک سنت نیست، بلکه راهی برای بازآفرینی خلاقیت‌های نمایشی در فرهنگ ایران است و از این منظر، تعزیه می‌تواند همچنان الهام‌بخش باشد، به شرط آن‌که به جای تکرار سطحی و مناسکی از درون فهمیده شود.

بیضایی از جمله هنرمندانی است که نشان داد چگونه می‌توان از دل یک سنت کهن، زبان و بیانی تازه برای امروز استخراج کرد؛ زبانی که هم ریشه در گذشته دارد و هم امکان گفت‌وگو با جهان معاصر را پیدا می‌کند.

در روزگاری که بسیاری از سنت‌های نمایشی ایرانی یا به حاشیه رفته‌اند یا در معرض فراموشی‌اند، بازگشت نگاه بیضایی به تعزیه اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند، او به ما یادآوری می‌کند که تعزیه صرفا یادگار عزاداری نسل‌های پیشین نیست، بلکه بخشی از هویت نمایشی و فرهنگی ما است؛ هویتی که بدون شناخت آن، فهم هنر ایرانی نیز ناقص خواهد بود.

تعزیه در نظر این نویسنده بزرگ، حافظه، فرم، اسطوره و امکان است، شاید به همین دلیل باشد که با شنیدن صدای تعزیه در این روزهای محرم، هنوز چیزی در جان جمعی ما به حرکت درمی‌آید؛ چیزی که فقط به سوگواری مربوط نیست، بلکه به تداوم یک زبان کهن و زنده از احساس، روایت و معنا بازمی‌گردد.

در میان تمام کسانی که این زبان را جدی گرفته‌اند، بهرام بیضایی بی‌تردید مهمترین نویسنده و هنرمندی است که توانسته تعزیه را از سطح یک آیین صرف، به مرتبه یک مساله بزرگ فرهنگی و هنری ارتقا دهد.