شناسهٔ خبر: 78726322 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: مهر | لینک خبر

هفتم تیری که معادلات سیاسی جمهوری اسلامی را تغییر داد

حادثه هفتم تیر ۱۳۶۰ ضربه‌ای سنگین به ساختار مدیریتی کشور وارد کرد، اما در نهایت برخلاف تصور عاملانش، به انسجام بیشتر حاکمیت و تشدید انزجار عمومی از سازمان منافقین انجامید.

صاحب‌خبر -

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: حادثه هفتم تیر تنها یک اقدام تروریستی علیه چند مقام سیاسی نبود، بلکه تأثیرات عمیقی بر ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و روند تحولات آن گذاشت. کشته شدن آیت‌الله بهشتی و شمار زیادی از مدیران و سیاستمداران، ضربه قابل توجهی به شبکه مدیریتی نظام وارد کرد. بهشتی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان و سازمان‌دهندگان سیاسی جمهوری اسلامی به شمار می‌رفت و نقش مهمی در شکل‌گیری نهادهای قضایی و سیاسی پس از انقلاب داشت.

انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر ۱۳۶۰، نه‌تنها به هدف طراحان آن برای ضربه‌زدن به نظام سیاسی تازه‌تأسیس جمهوری اسلامی نرسید، بلکه نتیجه‌ای معکوس به بار آورد. این واقعه بیش از پیش نفرت عمومی از سازمان منافقین را افزایش داد و نشان داد که این گروه در ساختار اجتماعی و سیاسی ایران پایگاهی ندارد. به این ترتیب، سازمانی که گمان می‌کرد با حذف شماری از مدیران و مسئولان عالی‌رتبه می‌تواند مسیر قدرت را برای خود هموار کند، نه‌تنها به هدفش نرسید، بلکه بیش از گذشته منزوی و بی‌اعتبار شد.

برنامه سازمان منافقین بر این تصور استوار بود که انفجار هفتم تیر می‌تواند حکومت نوپای اسلامی را از هم بپاشد و خلأ ناشی از حذف مسئولان ارشد، زمینه را برای پیشروی آنان فراهم کند. حامیان و پشتیبانان خارجی این جریان نیز کم‌وبیش چنین تحلیلی داشتند، اما روند حوادث برخلاف این برآورد پیش رفت. امام خمینی تنها یک روز پس از حادثه، با صدور احکام جداگانه، آیت‌الله موسوی اردبیلی را به ریاست دیوان عالی کشور و آیت‌الله محمدمهدی ربانی املشی را به دادستانی کل کشور منصوب کرد و بر ادامه سازمان‌دهی و اسلامی‌تر کردن قوه قضائیه تأکید ورزید. این سرعت عمل، نشانه‌ای روشن از تداوم اداره کشور و ناکامی طرح برهم‌زدن ساختار نظام بود.

هفتم تیری که معادلات سیاسی جمهوری اسلامی را تغییر داد

شهدای حزب جمهوری چه کسانی بودند؟

برای ارائه تصویری روشن‌تر از جایگاه اداری و سیاسی جان‌باختگان، نام‌ها بر اساس حوزه فعالیت آنان در سه گروه اصلی «قوه مجریه»، «قوه مقننه» و «اعضا و فعالان حزب جمهوری اسلامی» دسته‌بندی شده‌اند. این شیوه دسته‌بندی کمک می‌کند تا ترکیب سازمانی حاضران در جلسه حزب جمهوری اسلامی در شب حادثه بهتر قابل درک باشد:

وزرا، اعضای دولت و مدیران ارشد اجرایی

در میان قربانیان این حادثه، شماری از اعضای دولت و مدیران ارشد اجرایی کشور حضور داشتند. برجسته‌ترین چهره در این گروه آیت‌الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی بود که در زمان وقوع حادثه ریاست دیوان عالی کشور را بر عهده داشت و از شخصیت‌های مهم سیاسی و فکری جمهوری اسلامی به شمار می‌رفت. علاوه بر او، چند تن از وزیران دولت نیز در این انفجار جان باختند. حسن عباسپور، وزیر نیرو؛ محمدعلی فیاض‌بخش، وزیر مشاور و سرپرست سازمان بهزیستی کشور؛ محمود قندی، وزیر پست و تلگراف و تلفن؛ و موسی کلانتری، وزیر راه و ترابری از جمله این افراد بودند.

در سطح معاونان و مدیران اجرایی نیز تعدادی از مسئولان وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی در میان قربانیان دیده می‌شوند. جواد اسدالله‌زاده، معاون بازرگانی خارجی وزارت بازرگانی؛ عباس ارشاد، معاون دفتر آموزش سازمان بهزیستی؛ مهدی امین‌زاده، از مسئولان بخش بازرگانی داخلی وزارت بازرگانی؛ و محمدصادق اسلامی، معاون پارلمانی و هماهنگی وزارت بازرگانی از جمله این افراد بودند. همچنین محمود تفویضی زواره، معاون وزارت راه و ترابری؛ هاشم جعفری معبری، معاون امور مالی وزارت بهداری؛ ایرج شهسواری، معاون وزارت آموزش و پرورش؛ عباس شاهوی، معاون وزارت بازرگانی؛ حسن عضدی، معاون وزارت فرهنگ و آموزش عالی؛ و علی‌اکبر فلاح شورشانی، معاون اداری و مالی وزارت آموزش و پرورش در این حادثه جان باختند.

در میان دیگر مسئولان اجرایی حاضر در جلسه می‌توان به حبیبالله مهمانچی، معاون امور پارلمانی و هماهنگی وزارت کار؛ غلامعلی معتمدی، معاون رفاه و تعاون وزارت کار؛ سیدکاظم موسوی، معاون وزارت آموزش و پرورش؛ حسین اکبری، مدیرعامل بانک کشاورزی؛ محمد رواقی، مدیر شرکت فرش ایران؛ علی‌اکبر سلیمی جهرمی، دبیرکل سازمان امور اداری و استخدامی کشور؛ و جواد سرحدی، مدیرعامل سازمان تعاون مصرف شهر و روستا اشاره کرد. همچنین حبیب‌الله مالکی، فرماندار ایرانشهر؛ علی مجیدی، مشاور عمرانی وزارت کشور؛ و جهانبخش حمزه‌نژاد ارشاد، معاون آموزش سازمان بهزیستی نیز در میان جان‌باختگان این حادثه قرار داشتند.

نمایندگان مجلس شورای اسلامی

گروه دیگری از قربانیان حادثه هفتم تیر را نمایندگان مجلس شورای اسلامی تشکیل می‌دادند. حضور تعداد قابل توجهی از نمایندگان مجلس در جلسه حزب جمهوری اسلامی سبب شد که این انفجار تأثیر مستقیمی بر ترکیب قوه مقننه در آن زمان داشته باشد. از جمله نمایندگان کشته‌شده در این حادثه می‌توان به رحمان استکی، نماینده مردم شهرکرد؛ سیدمحمد باقری لواسانی، نماینده مردم تهران؛ و سیدرضا پاک‌نژاد، نماینده مردم یزد اشاره کرد.

همچنین علیرضا چراغ‌زاده دزفولی، نماینده مردم رامهرمز؛ غلامحسین حقانی، نماینده مردم بندرعباس؛ محمدعلی حیدری، نماینده مردم نهاوند؛ سیدمحمدتقی حسینی طباطبائی، نماینده مردم زابل؛ و عباس حیدری، نماینده مردم بوشهر از دیگر نمایندگانی بودند که در این حادثه جان خود را از دست دادند. در میان نمایندگان کشته‌شده همچنین نام شمس‌الدین حسینی نائینی، نماینده مردم نائین؛ سیدمحمدکاظم دانش، نماینده مردم شوش و اندیمشک؛ علی‌اکبر دهقان، نماینده مردم تربت‌جام؛ عبدالحمید دیالمه، نماینده مردم بوشهر؛ و غلامرضا دانش آشتیانی، نماینده مردم تفرش و آشتیان دیده می‌شود.

هفتم تیری که معادلات سیاسی جمهوری اسلامی را تغییر داد

از دیگر نمایندگان مجلس که در فاجعه هفتم تیر کشته شدند می‌توان به سیدفخرالدین رحیمی، نماینده ملایر؛ سیدمحمدجواد شرافت، نماینده مردم شوشتر؛ میربهزاد شهریاری، نماینده مردم رودباران؛ محمدحسین صادقی، نماینده مردم درود و ازنا؛ و قاسم صادقی، نماینده مردم مشهد اشاره کرد. همچنین سیدنورالله طباطبایی‌نژاد، نماینده مردم اردستان؛ حسن طیبی، نماینده مردم اسفراین؛ سیف‌الله عبدالکریمی، نماینده مردم لنگرود؛ عبدالوهاب قاسمی، نماینده مردم ساری؛ عمادالدین کریمی، نماینده مردم نوشهر؛ محمد منتظری، نماینده مردم نجف‌آباد؛ عباسعلی ناطق نوری، نماینده مردم نور؛ مهدی نصیری لاری، نماینده مردم لارستان؛ و علی هاشمی سنجانی، نماینده مردم اراک نیز در شمار قربانیان این انفجار قرار داشتند.

اعضای حزب جمهوری

علاوه بر مسئولان دولتی و نمایندگان مجلس، گروهی از اعضا و فعالان حزب جمهوری اسلامی نیز در این حادثه کشته شدند. این افراد عمدتاً در ساختار سازمانی حزب یا در فعالیت‌های مرتبط با آن نقش داشتند. در میان آنان می‌توان به عبدالحسین اکبری مازندرانی، عضو هیأت پنج‌نفره کشاورزی منطقه مازندران؛ جواد مالکی، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی؛ و هادی امینی، عضو واحد مهندسین حزب اشاره کرد. همچنین رضا ترابی، علی‌اکبر اژه‌ای، محمد پورولی و علی درخشان از دیگر اعضای فعال حزب بودند که در این حادثه جان باختند.

در میان فعالان حزبی کشته‌شده در این انفجار، نام افرادی مانند حسن بخشایش، حسین سعادتی ــ مسئول آموزش شهرستان‌ها در حزب جمهوری اسلامی ــ و حسن اجاره‌دار، عضو شورای مرکزی حزب و سردبیر نشریه «عروه‌الوثقی»، نیز دیده می‌شود. علاوه بر آنان، محمد خوش‌زبان، توحید رزمجومین ــ عضو هیأت‌مدیره گروه صنعتی ملی ــ سیدمحمد موسوی‌فر، حسن محمدعینی، علی‌اصغر آقازمانی، محسن اکبر مولایی، حبیب‌الله مهدیزاد طالعی، محمود بالاگر، جواد سرافراز و عباس ابراهیمیان نیز در میان جان‌باختگان این حادثه قرار داشتند.

در بررسی فهرست اسامی قربانیان حادثه هفتم تیر در برخی منابع تاریخی و رسانه‌ای، تعداد شهدا به‌طور مشهور «۷۲ نفر» ذکر شده است، با این حال، در برخی فهرست‌های آرشیوی و بازنشرهای اسنادی، شمار نام‌ها با احتساب خود آیت‌الله بهشتی به ۷۳ نفر می‌رسد.

دست‌های سیاه منافقین، پشت پرده ترور

از همان نخستین روزهای پس از انفجار، مقامات جمهوری اسلامی مسئولیت این عملیات را متوجه سازمان مجاهدین خلق ایران دانستند. این عملیات نتیجه یک برنامه‌ریزی قبلی و نفوذ سازمان‌یافته در ساختار حزب جمهوری اسلامی بود، فردی به نام محمدرضا کلاهی صمدی که به‌عنوان نیروی خدماتی یا کارمند در ساختمان حزب فعالیت می‌کرد، موفق شده بود اعتماد مسئولان را جلب کند و در نهایت مواد منفجره را در محل جلسه کار بگذارد.

طبق این گزارش‌ها، کلاهی پیش از وقوع انفجار ساختمان را ترک کرد، و پس از حادثه نیز از کشور خارج شد. سال‌ها بعد مشخص شد که او با هویتی جعلی در اروپا زندگی می‌کرد. گزارش‌هایی نیز منتشر شد که نشان می‌داد وی تا مدت‌ها در هلند اقامت داشته و در نهایت در سال ۲۰۱۵ در همان کشور کشته شده است. به این ترتیب حادثه هفتم تیر به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین اقدامات تروریستی علیه نظام سیاسی تازه‌تأسیس قلمداد می‌شود.

مدیریت امام خمینی، اهمیت سیاسی ترور و پیامدها

در همان روزهای بحرانی، نقش رهبری و مدیریت امام خمینی در آرام‌سازی مسئولان و مهار فضای التهاب بسیار تعیین‌کننده بود. به روایت آیت‌الله محمدرضا توسلی، پس از فاجعه هفتم تیر بسیاری از مسئولان نگران آینده انقلاب بودند و در چنین فضایی، دیدار شهید رجایی، شهید باهنر و جمعی از وزرا با امام، به آنان آرامش و اطمینان داد. امام با تأکید بر اینکه شهادت جمعی از بزرگان نباید موجب رهاشدن مقصد و توقف حرکت نظام شود، روحیه‌ای تازه به مدیران کشور بخشید. شهید رجایی نیز بعدها تصریح کرد که قاطعیت و آرامش امام سبب شد اعضای دولت با قوت قلب به سر کارهای خود بازگردند و برای جایگزینی مسئولان ازدست‌رفته تصمیم بگیرند.

هفتم تیری که معادلات سیاسی جمهوری اسلامی را تغییر داد

بازتاب این مدیریت حتی در رسانه‌ها و محافل خارجی نیز دیده شد. نشریه «تایم اروپا» با ابراز شگفتی نوشت که دولت ایران، با وجود عملیات تروریستی و آشفتگی ناشی از آن، توانست بحران را به شکلی قابل قبول کنترل کند. در این گزارش تأکید شده بود که مسئولان ارشد کشور به‌سرعت کنترل امور را در دست گرفتند و سازوکاری برای جایگزینی مدیران و ادامه اداره کشور فراهم کردند. چنین ارزیابی‌هایی نشان می‌داد که انفجار هفتم تیر، برخلاف انتظار عاملان آن، به فروپاشی ساختار حکومت منجر نشد و انسجام سیاسی نظام را از میان نبرد.

در سوی دیگر، واکنش اجتماعی مردم به این حادثه، به یکی از مهم‌ترین پیامدهای آن بدل شد. تشییع جنازه گسترده و میلیونی شهدای هفتم تیر و فضای احساسی و سیاسی پدیدآمده در سراسر کشور، موجی از همبستگی با نظام و انزجار از سازمان منافقین را به‌وجود آورد. مطبوعات آن روزها با تیترهایی درباره خشم و خروش مردم و نفرت عمومی از منافقین، این فضای اجتماعی را بازتاب دادند. حتی برخی اعضای دستگیرشده سازمان نیز بعدها اذعان کردند که مشاهده حضور میلیونی مردم در مراسم تشییع، آنان را غافلگیر و نگران کرده بود؛ تا جایی که مرکزیت سازمان، پس از مشاهده بازتاب منفی گسترده این اقدام، از اعلام رسمی مسئولیت آن حتی برای بدنه هواداران خود نیز عقب‌نشینی کرد.

بازتاب در حافظه تاریخی و فرهنگی، و نگاه دیگران به شهید بهشتی

حادثه هفتم تیر در سال‌های بعد بارها در قالب آثار پژوهشی، مستندهای تاریخی و تولیدات فرهنگی مورد بازخوانی قرار گرفته است. کتاب‌ها و مجموعه‌های اسنادی متعددی با هدف بازسازی جزئیات این واقعه منتشر شده‌اند که در آنها تلاش شده با استفاده از گزارش‌های مطبوعاتی، اسناد رسمی و خاطرات بازماندگان، تصویری دقیق‌تر از این حادثه ارائه شود. همچنین در حوزه تاریخ شفاهی، گفت‌وگو با شاهدان عینی و بازماندگان به روشن شدن برخی ابعاد انسانی و اجتماعی این رخداد کمک کرده است. در کنار آثار پژوهشی، مستندها و برنامه‌های رسانه‌ای نیز به روایت این حادثه پرداخته‌اند. این آثار معمولاً علاوه بر شرح واقعه، به بررسی زمینه‌های سیاسی آن و نیز شخصیت آیت‌الله بهشتی و نقش او در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی می‌پردازند.

هفتم تیری که معادلات سیاسی جمهوری اسلامی را تغییر داد بازدید رهبر شهید انقلاب از مزار شهید بهشتی و یارانش؛ سال ۱۳۹۱

توصیف شهید بهشتی از زبان دیگران را از کتاب ترور در تهران می‌خوانیم: «یونایتد پرس، ۱۰ مرداد ۵۹ درباره آیت الله بهشتی رهبر حزب جمهوری اسلامی نوشته بود: بهشتی بعد از آیت الله خمینی نیرومندترین مرد ایران است؛ و هنری پرشت فرستاده ویژه آمریکا به ایران که پیش از زمان گروگان گیری در ایران حضور داشته است تعبیر باهوش و پایبند به اصول را درباره اش به کار برد. پنجم ژانویه ۱۹۸۰ سایروس ونس وزیر امور خارجه آمریکا، در گزارش به معاون رئیس جمهور بهشتی را این طور شرح داد: بهشتی تقریبا ۵۰ ساله به نظر میرسد. او به شیخ بزرگ یک خاندان شباهت دارد. حالت باوقار و با ابهتی دارد ولی به ناراحتی لبخند میزند و برخورد دوستانه ای از خود نشان می‌دهد.
در یکی از مسافرتهایش موقع سخنرانی یک عده شعار میدادند مرگ بر بهشتی و عده ای دیگر میگفتند درود بر بهشتی صحبت هایش را کوتاه کرد تا جمعیت باهم درگیر نشوند. موقع رفتن با هر دو گروه خداحافظی کرد و سوار ماشین شد ماشین را هم با سنگ زدند تهران که آمد، شنید چند نفرشان را دستگیر کرده اند. تلفن کرد که : من شکایتی از کسی ندارم و کسی را به این جرم که به من اهانت کرده بازداشت نکنید.»

از منظر سیاسی، این حادثه به تشدید برخورد حکومت با گروه‌های مخالف، به‌ویژه سازمان مجاهدین خلق، انجامید. در ماه‌ها و سال‌های بعد، فضای امنیتی کشور تشدید شد و برخوردهای گسترده‌تری با گروه‌های مسلح مخالف صورت گرفت. در این چارچوب، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که حادثه هفتم تیر نقش مهمی در شکل‌گیری الگوی امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی در دهه ۱۳۶۰ داشته است.

کوتاه سخن اینکه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر ۱۳۶۰ یکی از مهم‌ترین رویدادهای سیاسی و امنیتی در تاریخ معاصر ایران محسوب می‌شود. این حادثه نه‌تنها به کشته شدن یکی از برجسته‌ترین چهره‌های انقلاب اسلامی و ده‌ها تن از مسئولان کشور انجامید، بلکه تأثیرات گسترده‌ای بر روند تحولات سیاسی، امنیتی و اجتماعی جمهوری اسلامی در سال‌های بعد گذاشت. به همین دلیل، هفتم تیر در حافظه تاریخی جمهوری اسلامی به‌عنوان نمادی از خشونت‌های سیاسی دهه نخست انقلاب و نیز یکی از نقاط عطف در فرآیند تثبیت ساختار قدرت در ایران شناخته می‌شود.