به گزارش گروه رسانهای شرق،
در روزگاری که جهان از توسعه، فناوری و کرامت انسانی سخن میگوید، در قلب جنوب آسیا هنوز میلیونها انسان بهای سنگین جغرافیا، تاریخ و ناکارآمدی سیاست را میپردازند. از کوههای هندوکش تا دشتهای سند، مردمانی زندگی میکنند که نه آغازگر جنگ بودهاند، نه تصمیمگیرنده سیاستهای کلان؛ اما همواره نخستین قربانیان بحرانها بودهاند.
افغانستان بیش از هر کشور دیگری نماد این تراژدی تاریخی است. سرزمینی که به جای آنکه خانه امن فرزندانش باشد، بارها به میدان رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل شده است. در دو قرن گذشته، از رقابت امپراتوریها گرفته تا جنگ سرد و منازعات پس از آن، کمتر دورهای را میتوان یافت که سرنوشت این کشور بهطور کامل در اختیار مردمش قرار داشته باشد. آنچه امروز بر افغانستان میگذرد، فقط یک بحران سیاسی نیست؛ بلکه بحرانی انسانی و تمدنی است. هنگامی که فرصتهای آموزش محدود میشود، معیشت مردم فرومیپاشد، مهاجرت به تنها راه بقا تبدیل شده و امید اجتماعی رنگ میبازد، جامعه با زخمی عمیق مواجه میشود که درمان آن سالها زمان خواهد برد.
پرسش اساسی اینجاست: مردم افغانستان چه گناهی کردهاند؟
پاسخ تلخ آن است که بسیاری از آنان تنها قربانی موقعیت جغرافیایی و سلسلهای از تصمیمهای نادرست تاریخی شدهاند. آنان در سرزمینی زاده شدهاند که همواره محل برخورد منافع قدرتهای گوناگون بوده است. در این میان، بخشی از نخبگان سیاسی نیز به جای ساختن نهادهای پایدار و تقویت همبستگی ملی، در بسیاری از مقاطع تاریخی منافع کوتاهمدت سیاسی را بر مصالح بلندمدت مردم ترجیح دادهاند.
نتیجه این روند، شکلگیری یکی از بزرگترین موجهای آوارگی انسانی در منطقه بوده است. میلیونها افغانستانی در کشورهای همسایه و نقاط مختلف جهان زندگی میکنند؛ انسانهایی که بسیاری از آنان نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار خانه و کاشانه خود را ترک کردهاند. مهاجرت برای آنان اغلب نه یک فرصت، بلکه واکنشی برای بقا بوده است.
اما مسئله فقط افغانستان نیست. منطقه جنوب آسیا بهطور کلی با چالشهایی روبهرو است که از توسعه انسانی فاصله گرفتهاند. هنگامی که سیاستهای هویتی، تعصبات ایدئولوژیک و رقابتهای قدرتمحور جایگزین توجه به رفاه عمومی میشود، نخستین قربانیان، شهروندان عادی هستند؛ مردمی که تنها خواهان امنیت، کار، آموزش و زندگی آبرومندانهاند.
آینده این وضعیت به تصمیمهایی بستگی دارد که امروز گرفته میشود. اگر حاکمان منطقه همچنان امنیت را صرفا در چارچوب کنترل سیاسی تعریف کنند و از امنیت انسانی غفلت ورزند، بحرانهای اقتصادی، مهاجرتی و اجتماعی عمیقتر خواهد شد. اما اگر کرامت انسان، آموزش، اشتغال و مشارکت اجتماعی به محور سیاستگذاری تبدیل شود، هنوز امکان خروج از این چرخه فرساینده وجود دارد.
تجربه تاریخ نشان داده است هیچ جامعهای فقط با محدودیت، حذف و فشار به ثبات پایدار دست نیافته است. ثبات واقعی از رضایت شهروندان، امید اجتماعی و احساس تعلق مردم به سرنوشت مشترک خود سرچشمه میگیرد.
امروز شاید مهمترین پرسش پیشروی منطقه این نباشد که کدام قدرت پیروز خواهد شد؛ بلکه این باشد که چه زمانی انسان به مرکز تصمیمگیریها بازخواهد گشت.
تا آن زمان، میلیونها زن، مرد و کودک همچنان هزینه بازیهایی را میپردازند که در شکلگیری آنها نقشی نداشتهاند؛ مردمی که تنها «گناه» آنان، تولد بر چهارراه تاریخ و جغرافیا بوده است.