به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، شهادت امام سجاد(ع) را نمیتوان تنها در لحظه شهادت ظاهری ایشان جستوجو کرد، چرا که بسیاری از اندیشمندان بر این باورند که زندگی آن حضرت، امتداد نهضت عاشورا و تلاشی مستمر برای حفظ حقیقت، پاسداری از پیام کربلا و تربیت جامعهای آگاه پس از آن واقعه بزرگ بود. ما عاشورا را معمولاً با شهادت میشناسیم؛ با لحظهای که خون بر شمشیر پیروز شد و تاریخ، حقیقت را در قامت حسینبنعلی(ع) به تماشا نشست. اما اگر عاشورا را تنها در دهم محرم خلاصه کنیم، شاید بزرگترین حقیقت آن را نادیده گرفته باشیم،چرا که عاشورا در یک روز آغاز شد، اما در همان روز پایان نیافت و آنچه در عصر دهم محرم پایان یافت، نبرد تنها بود؛ اما نبرد حقیقت، تازه وارد مرحلهای دیگر شد و از همینجاست که باید به امام سجاد(ع) نه صرفاً بهعنوان بازمانده عاشورا، بلکه بهعنوان آخرین شهید آن و نخستین امام جهان پساعاشورا نگریست.
شهادت، در منطق الهی، تنها فروغلتیدن بدن بر خاک نیست؛ گاه انسان سالها شهیدانه زندگی میکند، پیش از آنکه شهیدانه بمیرد. اگر شهدای کربلا حقیقت را در یک ظهر با خون خویش نوشتند، امام سجاد(ع) آن حقیقت را در چهل سال زندگی خود حفظ کرد.از این رو شهادت ایشان از روز رحلتش آغاز نشد؛ از همان عصر عاشورا آغاز شد؛ آن لحظه که رسالت او دیگر جنگیدن نبود، بلکه نگذاشتن خاموش شدن حقیقت بود. پس تعبیر بازمانده عاشورا درباره امام سجاد(ع) تعبیری نارساست،چرا که بازمانده، کسی است که از حادثهای جان سالم به در برده باشد؛ حال آنکه امام سجاد(ع) از عاشورا عبور نکرد، بلکه عاشورا را با خود حمل کرد. ایشان مأمور بود آنچه را در کربلا با خون آغاز شده بود، در بستر زمان به ثمر برساند. اگر امام حسین(ع) جغرافیای کربلا را مقدس کرد، امام سجاد(ع) زمان را عاشورایی ساخت، ایشان نشان داد که حقیقت، تنها در میدان نبرد زنده نمیماند؛ بلکه در حافظه انسانها استمرار مییابد.
پس از عاشورا، میدان مبارزه تغییر کرد و دیگر شمشیر تعیینکننده نبود؛ بلکه روایت تعیینکننده بود. دیگر سپاه دشمن تنها در برابر خیمهها صف نکشیده بود؛ در برابر حافظه تاریخ ایستاده بود و قدرتهای سیاسی میتوانستند پیکرها را از میان بردارند، اما برای پیروزی نهایی باید معنا را نیز دفن میکردند. مأموریت امام سجاد(ع) درست از همین نقطه آغاز شد؛ ایشان باید اجازه نمیداد عاشورا به یک حادثه تاریخی تقلیل یابد،بلکه عاشورا باید از یک واقعه، به یک حقیقت تبدیل میشد؛ حقیقتی که در وجدان امت زندگی کند و راز عظمت شخصیت امام سجاد(ع) نیز در همین نقطه نهفته است. ایشان را معمولاً با عبادت، دعا و اشک میشناسیم؛ اما اگر این سه را صرفاً رفتارهایی فردی بدانیم، از شناخت یکی از بزرگترین شخصیتهای تمدنساز اسلام فاصله گرفتهایم. عبادت در مکتب امام سجاد(ع)، بریدن از جامعه نبود؛ ساختن جامعه از درون بود، دعا، پناه بردن از تاریخ نبود؛ تربیت انسانی بود که بتواند تاریخ را تغییر دهد. همچنین اشک نیز نشانه ضعف نبود؛ اعتراض به فراموشی بود،امام سجاد(ع) گریست، نه از آن رو که توان ایستادگی نداشت، بلکه از آن رو که نمیخواست حقیقت، زیر غبار عادت و تکرار دفن شود.
شاید هیچ امامی به اندازه امام سجاد(ع) نشان نداد که تمدنها پیش از آنکه بر دوش قدرت بنا شوند، بر دوش انسان ساخته میشوند. ایشان پس از بزرگترین فاجعه تاریخ اسلام، به جای آنکه صرفاً از گذشته سخن بگوید، آینده را ساخت و این همان وجه کمتر دیدهشده شخصیت ایشان میباشد.شخصیتی که در اوج اختناق، به جای هیجانهای زودگذر، به تربیت انسان پرداخت، جرا که به خوبی میدانست جامعهای که درونش اصلاح نشود، حتی اگر قدرت را نیز به دست آورد، حقیقت را حفظ نخواهد کرد. از همین رو، صحیفه سجادیه را نباید تنها کتاب دعا دانست؛ بلکه باید آن را منشور انسانسازی پس از عاشورا خواند. هر دعای آن، بازسازی بخشی از انسان است؛ انسانی که قرار است حامل پیام کربلا باشد. امام سجاد(ع) میدانست که عاشورا، اگر در جان انسانها نهادینه نشود، در کتابهای تاریخ محصور خواهد شد و به این خاطر حقیقت را از میدان جنگ به میدان تربیت منتقل کرد و نشان داد که گاه ساختن یک انسان، از فتح یک سرزمین دشوارتر و ماندگارتر است.
در کنار صحیفه، رفتار اجتماعی امام نیز امتداد همین راهبرد بود. حمایت از نیازمندان، رسیدگی پنهانی به فقرا، تربیت شاگردان، آزاد کردن بردگان و تبدیل آنان به انسانهای آگاه، همه اجزای یک پروژه بزرگ بودند؛ پروژهای برای بازسازی جامعهای که از درون آسیب دیده بود. ایشان میخواست انسان پساعاشورا را تربیت کند؛ انسانی که حقیقت را نه فقط بشناسد، بلکه توان زیستن با آن را نیز داشته باشد و در این معنا، امام سجاد(ع) نخستین امام جهان پساعاشورا است. پیش از عاشورا، مسئله اصلی اثبات حقانیت امامت و حفظ حقیقت در میان امواج تحریف و فراموشی بود. ایشان باید جامعهای را که میان ترس، یأس و سرخوردگی گرفتار شده بود، دوباره به ایمان، امید و مسئولیت بازمیگرداند که این مأموریت، کمتر از حضور در میدان نبرد نبود؛ بلکه شاید دشوارتر از آن بود. اگر امروز از عاشورا سخن میگوییم و اگر نام حسین(ع) هنوز الهامبخش آزادگان جهان است و اگر کربلا به یک حقیقت زنده در تاریخ تبدیل شده است، بخشی از این ماندگاری مرهون مجاهدتی است که امام سجاد(ع) در سکوت ظاهری خویش انجام داد، چرا که نگذاشت روایت قدرت، جای حقیقت را بگیرد و حافظ حافظه تاریخی امت شد و نشان داد که گاهی بزرگترین مجاهدت، حفظ یک معناست.
بنابراین شاید لازم باشد در فهم مفهوم شهادت نیز بازاندیشی کنیم، چرا که شهادت، تنها لحظه ریخته شدن خون نیست؛ گاهی تمام شیوه زیستن انسان است. انسان میتواند هر روز، حقیقت را بر دوش بکشد، رنج آن را تحمل کند، از تحریف آن جلوگیری کند و سرانجام در همان مسیر جان بسپارد و این نیز شهادت است؛ بلکه شاید دشوارترین گونه آن باشد.از این رو شهادت امام سجاد(ع) را باید در چنین افقی فهمید،چرا که ایشان آخرین شهید کربلاست، نه از آن رو که آخرین امامی بود که به شهادت رسید، بلکه از آن رو که عاشورا را چهل سال زندگی کرد. ایشان وارث خون نبود؛ وارث مسئولیت بود، مسئولیتی که اجازه نمیداد عاشورا در همان دشت به پایان برسد. اگر حسین(ع) حقیقت را با خون خویش بر صفحه تاریخ نگاشت، سجاد(ع) آن حقیقت را از گزند فراموشی، تحریف و عادیشدن پاسداری کرد. از همین رو، شهادت ایشان پایان یک زندگی نبود؛ پایان طولانیترین روز عاشورا بود؛ روزی که هنوز نیز، هر جا حقیقت نیازمند حافظی باشد، ادامه دارد.
یادداشت از مصطفی شجاعی
انتهای پیام/