شناسهٔ خبر: 78716125 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: خبرآنلاین | لینک خبر

خاطرات وکیل

سهم من صندلی عاریه ای نبود

آن روزها نه دفتری داشت، نه تلفن همراهی و نه حتی صندلی‌ برای ملاقات با موکل. تنها سرمایه‌اش، امیدی بود که هر بار پس از شنیدن یک «نه»، دوباره از نو ساخته می‌شد. این روایت، قصه‌ی روزهایی است که یک وکیل، پیش از آنکه دیگران او را باور کنند، خودش به رؤیایش ایمان داشت.

صاحب‌خبر -

تقسیم سهام خوشبختی همیشه بر مدار شایستگی و تلاش نمی‌چرخد...

در این نوشته، با آمیزه‌ای از واقعیت و خیال، شما را مهمان مرور بخشی از نخستین دهه زندگی حرفه‌ای وکیل شهرستانی می‌کنم؛ روایتی از روزهایی که میان امید و ناامیدی، آرزو و واقعیت، شکل گرفت.

کسب رتبه پنجم آزمون کارشناسی ارشد، خستگی یک سال مطالعه بی‌وقفه را از تنش زدود. مجاز شدن برای انتخاب رشته و راه یافتن به مرحله تشریحی، برای او فقط یک موفقیت تحصیلی نبود؛ مهر تأییدی بود بر اینکه مسیر درستی را انتخاب کرده است.

استادان دانشگاه هر بار که کارنامه‌اش را می‌دیدند، با افتخار آن را به دیگری نشان می‌دادند و از آینده‌ای روشن برایش سخن می‌گفتند. همین تشویق‌ها عطش او را برای آموختن بیشتر می‌کرد.

اندکی بعد، قبولی در آزمون کارآموزی وکالت، رؤیای سال‌های نوجوانی را یک گام به واقعیت نزدیک‌تر کرد. او ردای وکالت را نه یک شغل، بلکه تحقق آرزویی دیرینه می‌دانست.

اما زندگی همیشه بر مدار شایستگی نمی‌گردد.

شش ماه انتظار برای صدور پروانه کارآموزی، نخستین تلنگر بود برای روزهای سخت که معرفی وکیل سرپرستی که حتی تماس گرفتن و پرسیدن سؤال را برنمی‌تافت، نشانه‌ی دیگری شد از دشواری راهی که پیش رو دارد.

روزی طبق عادت، مقابل کیوسک مطبوعاتی ایستاد و آگهی‌های نیازمندی را ورق زد. میان انبوه آگهی‌ها، جمله‌ای توجهش را جلب کرد:

«قابل توجه کارآموزان وکالت؛ برای یک فرصت شغلی مناسب تماس بگیرید.»

از همان تلفن عمومی کنار کیوسک تماس گرفت. موضوع کار، ثبت شرکت‌های تجاری بود؛ برای هر پرونده دوازده هزار تومان و حداکثر سه پرونده در سه روز هفته. حتی اگر همه پرونده‌ها را می‌گرفت، درآمد هفتگی‌اش از اجاره خانه کمتر بود.

اما چاره‌ای نداشت؛ باید از جایی شروع می‌کرد.

وقتی مدیر مؤسسه فهمید تلفن همراه ندارد، با تعجب پرسید:

«اگر موکل کار فوری داشت، چطور پیدایت کنیم؟»

لبخند تلخی زد و گفت:

«اگر کار مهمی بود، با تلفن منزل تماس بگیرید.»

همه حق داشتند تعجب کنند؛ اما کسی نمی‌دانست نداشتن تلفن همراه، کوچک‌ترین مشکل این وکیل شهرستانی است.

اولین پرونده را که گرفت، نه مبلغ حق‌الزحمه خوشحالش کرد و نه نوع کار؛ اما همان پرونده برایش نخستین روزنه امید بود.

در مسیر اداره ثبت شرکت‌ها، بارها با خود می‌اندیشید:

«روزی خواهد رسید که به جای جست‌وجوی آگهی‌های استخدام، این موکلانم هستند که نشانی دفترم را به دیگران می‌دهند.»

این رؤیا چندان هم دور نبود.

کمتر از یک هفته طول کشید تا سرعت و دقت او باعث شد حجم پرونده‌هایش دو برابر شود. اندکی بعد، پرونده‌های تخصصی‌تری مانند ثبت علائم تجاری نیز به او سپرده شد.

با این حال، خودش هنوز راضی نبود. هر روز آگهی‌های استخدام را مرور می‌کرد تا شاید محیطی شایسته‌تر برای فعالیت حرفه‌ای بیابد.

در همان روزها به عنوان مشاور با شرکت X نیز همکاری خود را آغاز کرد. درآمدش بهتر شده بود، اما هنوز بزرگ‌ترین دغدغه‌اش پابرجا بود؛ جایی برای ملاقات با موکل نداشت.

عصرها تمام خیابان سهروردی را از شمال تا جنوب قدم می‌زد. هر جا تابلوی وکیلی را می‌دید، وارد می‌شد؛ شاید فقط اجازه دهند چند دقیقه روی صندلی دفتر بنشیند، گفت‌وگوی وکیل با موکل را ببیند و چیزی بیاموزد.

اما پاسخ همه یکی بود: «نه»

شب‌ها خسته و دل‌شکسته به خانه بازمی‌گشت. گاهی اشک‌هایش در تاریکی شب جاری می‌شد و با خدای خود زمزمه می‌کرد:

«یعنی در این شهر، حتی یک صندلی هم برای من پیدا نمی‌شود؟»

سرانجام تصمیمش را گرفت.

با وجود همه تنگناهای مالی، با خود گفت:

«سهم و لیاقت من، یک صندلی عاریه‌ای نیست؛ من باید دفتر خودم را داشته باشم.» و همین تصمیم، آغاز فصل تازه‌ای شد.

دفتر کوچکی در طبقه دوم پاساژ قندهای روبه‌روی لاله‌زار، دارالوکاله وکیل شهرستانی شد؛ دفتری با بیش از نیم قرن سابقه، همراه با میز، صندلی و کتابخانه‌ای غنی.

هنوز تلفن همراه نداشت، اما حالا دفتری داشت که بوی وکالت می‌داد.

هر روز پس از پایان کارهای ثبت شرکت‌ها، راهی  دفتر می‌شد؛ ساعت‌ها پرونده‌های بایگانی‌شده را مطالعه می‌کرد، خود را جای وکلای هر دو طرف دعوا می‌گذاشت، استدلال‌هایشان را می‌سنجید و بی‌آنکه کسی بداند، آرام‌آرام تجربه می‌اندوخت.

او آن روزها هنوز وکیل شناخته‌شده‌ای نبود؛ اما مهم‌ترین سرمایه‌اش را به دست آورده بود؛ باور به اینکه هیچ رؤیای بزرگی، با ایستادن پشت درهای بسته، محقق نمی‌شود. گاهی باید جرئت کنی و  خودت مسیری برای پیشرفت بسازی.

* وکیل دادگستری_شیراز