خبرگزاری تسنیم ـ زهرا ابراهیمی*؛ تاریخ، بیش از آنکه میدان آری گفتنها باشد، صحنهی نه گفتن مردان بزرگ است. از کربلا تا امروز، خطی روشن میان حق و باطل کشیده شده است. در این میان، حادثهی عاشورا بزرگترین صحنهی مبارزه با باطل است.
اگر بخواهیم وجه مشترک شهادت قائد شهید و شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را در یک عبارت خلاصه کنیم، آن عبارت چیزی جز بیعتناپذیری نیست. یزید از امام حسین(ع) فقط یک امضا میخواست. یزید میخواست فرزند رسول خدا(ص) او را تأیید کند تا از این طریق به باطل لباس حق بپوشاند. مثل اینکه از خورشید بخواهند تاریکی را امضا کند.
امام حسین(ع) در برابر این درخواست ایستاد و فرمود: «مثلی لا یبایع مثله»؛ یعنی «کسی مانند من با کسی مانند یزید بیعت نمیکند». برخلاف آنچه شبههافکنان وانمود میکنند، مسئله امام صرفاً نزاع بر سر قدرت نبود؛ امام نمیخواست به دستگاهی که حقیقت دین را وارونه کرده بود مشروعیت ببخشد.
در واقع کربلا از عاشورا شروع نشد. از همان لحظهای شروع شد که امام حسین علیهالسلام حاضر نشد مُهر تأیید بر پیشانی ظلم بزند. شمشیرها بعدتر آمدند، اسبها بعدتر آمدند، تیرها بعدتر آمدند و شهادت، آخر قصه بود؛ اول قصه، بیعتناپذیری بود.
در طول تاریخ نیز هرگاه جبههی حق در برابر جبههی باطل قرار گرفته، مسئلهی اصلی همین بوده است؛ اینکه آیا باید در برابر فشارها، تهدیدها و تطمیعها سر فرود آورد یا نه؟ در نگاه اسلام مشروعیت حقیقی از خداوند سرچشمه میگیرد و هیچ قدرتی صرفِ قدرت بودن نمیتواند تسلط پیدا کند. بر این اساس، پذیرش سلطهی طاغوت و نظام ظلم با منطق توحیدی سازگار نیست. از همین زاویه میتوان سیرهی قائد شهید را فهم کرد.او نیز در برابر قدرتی ایستاد که میخواست ارادهی خود را بر ملتها تحمیل کند. سالها فشار، تحریم، تهدید نظامی، عملیات روانی و انواع پیشنهادهای سازش مطرح شد؛ اما آنچه تغییر نکرد، اصل استقلال و عدم تسلیم بود.
ممکن است در میدان سیاست، نامها تغییر کنند؛ یک روز معاویه و یزید باشند و روزی دیگر قدرتهای سلطهگر جهانی. اما ماهیت ماجرا تغییر نمیکند. همیشه جریانی وجود دارد که میخواهد برای سلطه خود از اهل حق تأیید بگیرد و همیشه مردانی هستند که حاضرند هزینه بدهند اما مهر تأیید بر ظلم نزنند.
قائد شهید ما نیز در همین نقطه به مکتب عاشورا شباهت پیدا میکند. او مسئله را صرفاً یک اختلاف سیاسی نمیدید؛ مسئله را نبرد میان عزت و ذلت میدانست. همان منطقی که سیدالشهداء(ع) در کربلا بیان کرد: «هیهات منا الذلة» یعنی دور باد از ما پذیرش خواری.
بیعتناپذیری، محصول جهانبینی الهی است. انسانی که خدا را بزرگتر از همهی قدرتها میبیند، نمیتواند در برابر زور سر خم کند. او ممکن است شکست ظاهری بخورد، ممکن است محاصره شود، ممکن است حتی ذبح شود؛ اما حاضر نیست حقیقت را ذبح کند.
حالا اسبها تبدیل شدهاند به ناو، شمشیرها تبدیل شدهاند به موشک، قاصدها تبدیل شدهاند به رسانه؛ اما ظلم، همان ظلم است. باز هم دشمن از اهل حق یک امضا میخواست.
اما قائد شهید ما، قصهی کربلا را خوب بلد بود. برای همین سالها تحت فشار ایستاد و نگذاشت استقلال این ملت مورد معامله قرار گیرد. همانگونه که امام حسین(ع) هزینه بیعتناپذیری خود را با خون پرداخت، رهبر عزیز ما نیز هزینهی ایستادگی خود را با جان پرداخت.
کربلا یک حادثهی صرفا تاریخی نیست؛ یک معیار دائمی برای سنجش انسانهاست. هر نسلی یزید خود را دارد و هر دورهای آزمون بیعت خود را. وجه مشترک حضرت سیدالشهداء(ع) و قائد شهید را باید در همین نقطه جستوجو کرد؛ در نپذیرفتن مشروعیت ظلم، در ایستادن بر سر حقیقت و در ترجیح عزت بر مصلحتهای زودگذر.
آنچه امام حسین(ع) را جاودانه کرد، صرف شهادت نبود؛ بیعتناپذیری بود. برای همین است که کربلا فقط یک نقطه روی نقشه عراق نیست. کربلا یک سؤال است: بیعت میکنی یا نه؟ حق را انتخاب میکنی یا باطل را؟
*استاد حوزه علمیه خواهران
انتهای پیام/