شناسهٔ خبر: 78707750 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: همشهری آنلاین | لینک خبر

جنگ دو تمدن؛ غرب چه می‌خواهد، مقاومت چه می‌گوید؟

تاریخ مدرن، با ظهور تمدن غربی، شاهد نوعی از جنگ‌طلبی بوده که از اساس بر ویرانی، چپاول، نسل‌کشی و استعمار استوار بوده است.

صاحب‌خبر -

به گزارش همشهری آنلاین، ‌بهنام صدقی،‌ روزنامه‌نگار: از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی گرفته تا جنگ ویتنام، از حملات ناتو در یوگسلاوی سابق تا تجاوز به افغانستان و عراق، الگوی غالب غرب در جنگ‌ها چیزی جز «نابودسازی» نبوده است. نه برای دفاع، بلکه برای گسترش سلطه و تکرار الگوی «برتری‌جویی». در این منطق، قدرت نظامی تنها ابزاری برای وادار کردن ملت‌ها به زانو درآوردن است.

هزینه‌های انسانی، ویرانی زیرساخت‌ها، نابودی محیط ‌زیست، فروپاشی هویت‌ها و فرهنگ‌ها، کمترین اهمیتی ندارد، مهم آن است که ساختار سلطه حفظ شود و سود اقتصادی و نفوذ ژئوپلیتیکی تضمین گردد. در سوی دیگر، جبهه مقاومت ظهور کرد. جریانی که جنگ را نه به‌عنوان هدف، بلکه به‌عنوان یک واکنش ضروری و موقت در برابر ظلم می‌بیند. در این منطق، حتی در میدان نبرد نیز کرامت انسانی، شأن مردم بی‌گناه و سلامت اجتماعی-انسانی حفظ می‌شود. اینجا دیگر بمب‌باران کور و تسلیحات شیمیایی و موشک‌های خوشه‌ای، ارزش محسوب نمی‌شود، بلکه «دقت»، «تمایز میان هدف نظامی و غیرنظامی»، و «رعایت اخلاق در میدان نبرد» به‌عنوان شاخص‌های قدرت مطرح می‌شوند.

جنگ، شکلی از ایستادگی است برای دستیابی به صلحی عادلانه، صلحی که ملت‌ها در آن با کرامت و استقلال زندگی کنند، نه با سرسپردگی و ترس. در منطق مقاومت، پیشرفت در تسلیحات تنها به معنای افزایش قدرت تخریب نیست. بلکه هر چه دقت و محدودیت آسیب به غیرنظامیان بیشتر باشد، افتخار بزرگ‌تری به شمار می‌آید. این، برخلاف تمدن غربی است که هنوز بمب‌های ناپالم و اورانیومی خود را در زرادخانه دارد و افتخار می‌کند که شهری را به خاکستر تبدیل کرده است.

قدرت نقطه‌زنی، دقیقا ترجمان فکری است که می‌خواهد «کم‌ترین آسیب، بیشترین کارایی» را رقم بزند. این یعنی «هوش جنگی» جبهه مقاومت نه در قساوت، بلکه در تشخیص اهداف دقیق و پرهیز از خشونت کور خلاصه می‌شود. یعنی جبهه‌ای که انسان می‌سازد، نه اسلحه! و در دل مقاومت، منبع قدرت نه زرادخانه‌ها، نه بانک‌ها و نه نفت، بلکه مردم هستند. قدرتی که از متن مساجد، حسینیه‌ها، هیئت‌ها، روستاها، شهرهای حاشیه‌نشین و دل‌های آگاه می‌جوشد.

این‌جا جوانان به میل خود، نه با اجبار، سلاح به دست می‌گیرند، نه برای غارت، بلکه برای صیانت از ناموس، دین، وطن، آرمان و استقلال. این در حالی‌ست که ارتش‌های غربی با وعده حقوق و مزایا و تبلیغات رسانه‌ای، سربازانی تربیت می‌کنند که اغلب از طبقات پایین جوامع خود هستند و پس از بازگشت از میدان جنگ، دچار اختلالات روانی، پوچی و سرگشتگی می‌شوند. تفاوت در منبع قدرت، تفاوت در کیفیت پیروزی را رقم می‌زند. تمدن غرب از جنگ، ساختارهای سلطه‌گر و نیابتی می‌سازد.

دولت‌هایی که زیر چتر آمریکا اداره می‌شوند، با دلار دوام می‌آورند، رسانه‌هایی که با منابع مشکوک رشد می‌کنند و نیروهای نظامی که برای منافع غرب می‌جنگند. نتیجه آن، خاورمیانه‌ای است پر از تجزیه، کودتا، ترور، ناامنی و دولت‌های پوشالی. اما در منطق مقاومت، ساختار از دل ملت‌ها بیرون می‌آید. حزب‌الله لبنان، حشدالشعبی عراق، انصارالله یمن، جهاد اسلامی فلسطین و دیگر گروه‌های مقاومت، نه نیابتی‌اند، نه وابسته. آن‌ها مستقل‌اند، اما متحد. پیوندی زنجیره‌ای و در عین حال ارگانیک که نه با پول و فشار، که با ایمان و هدف مشترک شکل گرفته‌اند.

آنچه امروز در جهان رخ می‌دهد، جنگ بین دو حکومت یا دو جناح سیاسی نیست. جنگ دو «منطق تمدنی» است. یکی مبتنی بر چپاول و مصرف، دیگری بر پایه رشد و شکوفایی. یکی جهان را مزرعه اربابان بزرگ می‌داند، دیگری آن را مدرسه‌ای برای تعالی انسان‌ها. جنگ امروز، ادامه همان تمدن‌سازی است، اما با دو مسیر کاملا متضاد. تمدن غربی با پشتوانه‌ی ثروت نامشروع و تکنولوژیِ بی‌رحم در حال افول تدریجی‌ست، در حالی که تمدنی نوین، برخاسته از ایمان، ایثار، اخلاق و عقلانیت در حال شکل‌گیری‌ست. مسئله تنها بر سر پیروزی در یک نبرد نظامی نیست، بلکه نوع نگاه به «حکومت» و «مدیریت جوامع» نیز در این دو منطق متفاوت است.

در تمدن مقاومت، قیام و ایستادگی، خود ابزار حکومت‌سازی هستند. هدف، رسیدن به جامعه‌ای آزاد، سالم، اخلاق‌محور و مستقل است. فلذا هم ابزار (قیام) مقدس است، هم هدف (حکومت حق). در مقابل، هدف غرب از پیروزی، تحمیل نظام لیبرالی مبتنی بر سود، لذت، قدرت و انحراف است. نتیجه این حاکمیت، فروپاشی خانواده، بحران هویت، استثمار طبقاتی و استحاله فرهنگی ملت‌هاست. در تمدن مقاومت، «نبرد» تنها به میدان نظامی محدود نمی‌شود. رسانه، اقتصاد، سبک‌زندگی، آموزش، هنر، علم و... همگی صحنه‌های مقابله با منطق سلطه هستند. مقاومت، تلاش دارد ملت‌ها را از وابستگی به غرب رها کند، نه فقط در خاک، که در فکر و فرهنگ.

استقلال واقعی، استقلال همه‌جانبه است. این در حالی‌ست که غرب با ابزارهایی چون هالیوود، نتفلیکس، دلار، سازمان‌های به اصطلاح حقوق بشری و نهادهای بین‌المللی سعی در تداوم سلطه غیرمستقیم خود دارد. مقاومت، حتی در هنر و سینما هم در حال پیش‌روی و خلق روایت‌های تازه است. روایاتی که از عزت، ایثار، خانواده و حق می‌گویند، نه از خیانت، فردگرایی و ابتذال.

در منطق مقاومت، پیروزی صرفا به فتح یک سرزمین یا شکست یک ارتش محدود نیست. پیروزی یعنی بیدار شدن یک ملت، رسیدن به اعتماد به نفس جمعی، بازسازی هویت، شکستن تابوی «ما نمی‌توانیم» و خلق دوباره ملت‌ها. حتی اگر در یک نبرد، خاکی از دست برود، اما در دل مردم آرمان باقی بماند، این شکست نیست، بلکه زمینه‌سازی برای بیداری آینده است.