شناسهٔ خبر: 78706881 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

«توافق» و آفت سياست‌زدگي

قادر باستاني تبريزي

صاحب‌خبر -

برخي تريبون‌ها كه در روزهاي اخير، تفاهم، توافق يا حتي اصل مذاكره را همسنگ عقب‌نشيني، تزلزل و خيانت مي‌نشانند، ناخواسته تصويري از ضعف نظام تصميم‌گيري كشور مي‌سازند. اين رويكرد كه بيش از هر چيز متأثر از آفت سياست‌زدگي است، پيش از آنكه رقيب سياسي را تحت فشار قرار دهد، سرمايه نمادين حكمراني را فرسايش مي‌دهد و اعتبار تصميمات راهبردي را در افكار عمومي مخدوش مي‌كند. تصميم‌هاي بزرگ را بايد با زبان اقتدار و اعتماد به ‌نفس روايت كرد نه با ادبياتي كه نتيجه آن، القاي شكست به جامعه و ارسال پيام ضعف به بيرون باشد. در عين حال، نبايد مخالفت‌هاي پر سر و صدا و اعتراض‌هاي بلندگوداران را بيش از اندازه جدي گرفت. سياست، ذاتا ميدان اختلاف‌نظر است و جمهوري اسلامي نيز طي چهار دهه گذشته بارها با چنين جريان‌هايي روبه‌رو بوده و شيوه مديريت آنها را مي‌شناسد. آنچه اهميت دارد، اين است‌ كه هياهوي سياسي جاي عقلانيت در تصميم‌گيري را نگيرد.  عقده‌گشايي‌هاي سياسي نيز پديده تازه‌اي نيست؛ نه نخستين‌بار است و نه آخرين‌بار خواهد بود. كنشگران سياسي براي چنين روزهايي تريبون و رسانه دارند، اما مسووليت آنان مخصوصا رسانه ملي، اقناع افكار عمومي و دفاع از تصميم‌هاي راهبردي است، نه افزودن بر التهاب و دوقطبي‌سازي جامعه. با اين همه، مساله اصلي جاي ديگري است؛ مساله، آينده پساجنگ و چگونگي تبديل دستاوردهاي ميدان به سرمايه‌اي براي ثبات، انسجام، وفاق و اميد اجتماعي است. مذاكره و توافق، اگر در چارچوب منافع ملي انجام شود، امتداد ميدان است. همان‌گونه كه جنگ در خدمت سياست قرار مي‌گيرد، ديپلماسي نيز يكي از ابزارهاي تامين منافع ملي است. هيچ كشوري با حذف يكي از اين دو، نتوانسته است امنيت و منافع پايدار خود را تضمين كند. بدبيني نسبت به تعهدات امريكا نيز طبيعي و حاصل تجربه است. تاريخ چند دهه اخير مجالي براي خوشبيني ساده‌انگارانه باقي نگذاشته است، اما بدبيني با روايت ذلت از مذاكره تفاوت دارد. مي‌توان با چشماني باز، ذهني نقاد و پشتوانه‌اي از قدرت وارد مذاكره و تفاهم شد، بي‌آنكه تصويري از شكست، استيصال يا عقب‌نشيني از سيستم به نمايش گذاشت.  

اما در مديريت پساجنگ، مهم‌ترين سرمايه ايران، توان ساختن اميد، ترميم شكاف‌هاي اجتماعي و ارايه تصويري مقتدر، منسجم و عقلاني از نظام تصميم‌گيري است. در اين ميدان، هر روايتي كه از آينده ايران و كيفيت تصميم‌گيري حاكميت ساخته شود، هم بر محاسبات دشمن اثر مي‌گذارد و هم بر ذهن و رفتار جامعه. اگر روايت غالب، روايت اختلاف، ترديد و ذلت‌سازي از مذاكره و توافق باشد، اين پيام را القا مي‌كند كه نظام سياسي از سر ناچاري به مذاكره تن داده است. 
ايران با انباشت مطالباتي روبه‌رو است كه سال‌ها روي هم جمع شده‌اند؛ مطالبات هويتي، منزلتي، مشاركتي و معيشتي. زنان، اقليت‌هاي قومي و مذهبي، گروه‌هاي مختلف سياسي، بازنشستگان، فرهنگيان، كارگران و بسياري ديگر، هر كدام مطالبات مشخصي دارند. هنگامي كه اين مطالبات با مشكلات اقتصادي و كاهش قدرت خريد گره مي‌خورد، زمينه نارضايتي اجتماعي افزايش پيدا مي‌كند.
دشمن نيز دقيقا روي همين نقطه سرمايه‌گذاري كرده است؛ بر اين گزاره كه جمهوري اسلامي اراده يا توان پاسخگويي به مطالبات جامعه را ندارد. اگر اين گزاره در ذهن گروه‌هاي مختلف اجتماعي تثبيت شود، حتي گروه‌هايي كه از نظر فكري فاصله زيادي با يكديگر دارند، ممكن است در يك نقطه به اشتراك برسند كه «نااميدي» است و مهم‌ترين وظيفه پساجنگ، شكستن همين ذهنيت است. امروز جامعه انتظار ندارد همه مشكلات اقتصادي در كوتاه‌مدت حل شود، اما انتظار دارد افقي روشن ببيند. احساس كند اراده‌اي براي حل مسائل وجود دارد. همين افق‌گشايي، خود بخشي از راه‌حل است.
يكي از مهم‌ترين نمادهاي اين اراده، نحوه مواجهه با مذاكرات و توافق است. وقتي جامعه احساس كند تصميمات كلان، محصول عقلانيت، انسجام و اعتماد به نفس است، اميد تقويت خواهد شد، اما اگر تصوير غالب، اختلاف، چندصدايي مخرب و تخريب متقابل باشد، اين پيام منتقل مي‌شود كه حتي درباره مسائل حياتي نيز انسجام لازم وجود ندارد. چنين برداشتي، هم جامعه را نااميد مي‌كند و هم دشمن را به محاسبات جديد سوق مي‌دهد.
تصميم امريكا و اسراييل نيز ثابت و ايستا نيست. آنها دايما شرايط داخلي ايران را رصد مي‌كنند. هر چه انسجام اجتماعي بيشتر باشد، هزينه هرگونه اقدام خصمانه بالاتر مي‌رود. برعكس، هر نشانه‌اي از فرسايش سرمايه اجتماعي، مي‌تواند در محاسبات آنها اثرگذار باشد.
حال كه سياست، مكمل ميدان شده، رسانه ملي و رسانه‌هاي رسمي هم بايد به جاي روايت‌هايي كه بوي شكست و تحقير مي‌دهد، روايت اقتدار همراه با عقلانيت را تقويت كنند. اقتدار واقعي، توان جنگيدن است و مهم‌تر از آن، توان پايان دادن به جنگ در زمان مناسب و تبديل دستاوردهاي آن به سرمايه ملي است.
پيروزي در جنگ، اگر به آشتي با جامعه، گشودن افق‌هاي تازه و تقويت اميد منجر نشود، ناتمام خواهد ماند. آينده ايران را بيش از هر چيز، كيفيت مديريت پساجنگ تعيين خواهد كرد. اگر از فرصت امروز درست استفاده نشود، نه صلحي پايدار شكل خواهد گرفت و نه سايه جنگ از سر كشور كنار خواهد رفت. اكنون زمان آن است كه حكمراني، اميد را به مهم‌ترين سرمايه امنيت ملي تبديل كند.