به گزارش گروه رسانهای شرق،
فاروق مظلومی- آیا میشود برا ی یک نمایش نقاشی یا مجسمه یا هر نمایش دیداری دیگر بیانیه یا همان استیتمنت نوشت؟ بیانیهها چه میگویند؟ بیانیهها چه میخواهند؟ اگر قرار است بیانیه از آثار رمزگشایی کند و اصل و اساس کارها را افشا کند آیا لزومی برای دیدن این آثار است؟ آیا وقتی یک اثر هنری را میفهمیم دیگر کاری با آن داریم.
آیدا پوریگانه هنرمند فارغالتحصیل مقاطع عالی دانشگاهی از رشتههای نقاشی و فاین آرت از ایران و انگلستان است. او بیانیه زیر را برای نمایش هیپوکسیا (Hypoxia) نوشته است:
این نقاشی تنش میان ترس و امید را بررسی میکند و رشتهی ظریف و نازکی را به تصویر میکشد که نماد مسیر پیش رو است؛ مسیری که در آن تعادل و بقا در کنار یکدیگر وجود دارند.
در کنار هم، نقاشیها و مجسمه، گفتوگویی دربارهی تابآوری، ترس و امید به تعلق داشتن در جایی دیگر را شکل میدهند. فرم گِلیِ مجسمه عمداً بهصورت خام و پرداختنشده باقی گذاشته شده تا ماهیت خام و همواره در حال تغییرِ وجود انسان را بازتاب دهد. این اثر یادآور میشود که ما توسط تجربهها، روابط و سختیهای زندگی شکل میگیریم.
این مجسمه که بر روی زمین قرار گرفته است، یادآور خاستگاه فروتنانهی ماست: از خاک آمدهایم و به خاک بازخواهیم گشت. آسیبپذیری مجسمه تأکید میکند که هویت امری ثابت و تغییرناپذیر نیست، بلکه پیوسته توسط زندگی شکل میگیرد و دگرگون میشود
اما وقتی به آثار این نمایش و نمایش دیگری با نام ponopticon نگاه میکنم هیچ نشانهای از تصاویری که روایتهای استیتمنتها را پشتیبانی کنند نمییابم. و خوشبختانه مفهوم پان اپتیکون که به نظارت و کنترل انسان توسط انسانهای دیگر در جامعه مدرن اشاره میکند به هیچ وجه از نقاشیهای سیاهرنگ و بدون تصویر این هنرمند روی پارچههایی که در اثر رنگ موجدار شدهاند استخراج نمیشود. چون هنرمند وطیفه جامعهشناسی ذهنی و گزارش آن را ندارد. قطعا همه اتفاقات زندگی هنرمند در بدنش ذخیره میشوند و به شکل غیرمستقیم در اثر هنری حضور دارند.
در این نمایشها با فیگورهایی مواجه هستیم که بازنمایی و روایت ندارند به عبارتی آیدا پوریگانه از مراحل اولیه فیگوراسیون [بازنمایی و روایت] و فیگوراتیو [بازنمایی با روایت کمرنگ] عبور کرده است و آثارش در خدمت موضوع نیست بلکه در خدمت هنر است.
هنر موضوع خودش را دارد و آن را وضع میکند.
در گفتوگویی که با هنرمند داشتم سوال کردم این استیتمنتها و عناوینی که قصد فهم و رمزگشایی و تفسیر کار را دارند از کجا میآیند؟ و او گفت: «استیتمنت کارهایم برای هایپوکسیا این نبود. و من این یادداشت کوتاه را برای نمایش نوشته بودم:
«طوفانی که در درون میپیچد، پیچک هایش چنگ میزند، در هم میپیچد و میچرخد.»
«قبل از نمایش برای ارائه آثارمون باید صحبت میکردیم که خب طبیعتا در مورد چیزهایی که بعد از تمام شدن در کارهایم میدیدم صحبت کردم. توی ایران دقیقا راجع به کارامون صحبت نمیکردیم و استیتمنت هم طور دیگهای مینوشتیم اما اینجا همیشه باید راجع به کار حرف بزنیم و من تصمیم گرفتم دغدغههای شخصیام را به کارم بچسبانم انگار که این را به ما در اینجا یاد دادهاند و تحمیل میکنند. از طرفی برای اخذ پذیرش دانشگاههای اروپا باید یک استیتنت کامل در مورد کار ارائه داد. در واقع به اصل کار توجه نمیکنند. من نه تنها صحبت کردن رو دوست ندارم نوشتن رو هم دوست ندارم توضیح دادن اضافه برایم خیلی سخت است. بعد از این نمایشگاه هم آنقدر صحبت کرده بودم که احساس خیلی بدی داشتم و حس میکردم تنها چیزی که همه این سالها برام خیلی شخصی بود هم عمومی شده است و هیچ چیزی برایم باقی نمانده است که برای خودم باشد و کسی دوستش نداشته باشد و با آن ارتباط برقرار نکند. البته دوستی بعد از نمایش گفت که اینها همه کارهای تو نبود و همین یک جمله مرا آرام کرد. اما به طور کلی این استیتمنتهایی که نوشته شده است از همصحبتی با کتابدار هنر دانشگاهمان بود که هر هفته با او صحبت میکردم و در مورد کتابهایی که میخواندم و چیزهایی که دغدغهام بود صحبت میکردم و او کتابهای زیادی به من معرفی کرد و کمک میکرد که بتوانم افکارم را متمرکز کنم. من نقاشی میکشیدم و عکسهایشان را ب اهم میدیدیم و این پروسه شکل گرفت.»
در اینجا شاهد مقاومت بدن [چشم و دست] در برابر ذهن هستیم ذهنی که آکادمی و گالری و شاید فروش آثار آن را حمایت میکنند تا با تفاسیر پروپاگاندایی و گاهی رمانتیک، مخاطب را با فهمیدن اثر راضی کند به هر حال فهم هر چیزی آغاز تملک آن است و حس مالکیت حس خوشایندی است.
اما آیا آثار آیدا پوریگانه را باید فهمید؟ آیا این آثار قابل فهم هستند؟ قطعا نه. آثاری که قصد بازنمایی یک شکل یا صحنه و روایت موجود در آن شکل یا صحنه را دارند قابل فهم هستند و در حوزه تصویرسازی قرار میگیرند. البته این به این معنی نیست که هر اثری که یک شکل و روایت داشته حتما تصویرسازی است. خیلی از هنرمندان برجسته در تاریخ هنر مثل ویلیام ترنر یا کاراواجیو و صدها هنرمند دیگر، موضوعی را مد نظر داشتهاند ولی به دلیل ذات نقاشانهای که داشتهاند آن موضوع ذهنی توسط دست و چشم و کلا بدن نقاش به نقاشی تبدیل میشد و ما در مواجهه با این نقاشیها به موضوع توجه نمیکنیم چون اصل نقاشی [نیروهای نامریی] تمام حواس ما را جذب خودش میکند. در واقع نقاشهایی که با ورود به موضوع میتوانند به نفع نقاشی از آن خارج شوند کاری بزرگ و غیرقابل آموزش را انجام میدهند از این رو این نوع از نقاشی چون قابل آموزش نیست در آکادمی مورد توجه قرار نمیگیرد. البته هیچ نقاشی از آموزش اصول طراحی رنگ و ترکیببندی بینیاز نیست و صدالبته هیچ کس هم صرفا با آموزش این مبانی به شکل ذهنی نقاش نمیشود. مبانی آکادمیک برای آن است که بعد از یادگیری در حین نقاشی فراموش شوند و گرنه با یک تصویر بیروح مواجه خواهیم شد.
آکادمی در هنر مهم و مفید است به شرطی که در آن گرفتار نشوی. خوب است برای آنکه کارهایی را که قبل از تو انجام شده است را شناسایی کنی تا کار تکراری انجام ندهی. قبل از ورود باید بدانی که این ورود به آکادمی برای خروج از آن است و نه اقامت در آن. به هر حال برای خروج اول باید وارد شد.