خبرگزاری تسنیم ـ سجاد انجمشعاع*؛ تاریخ را میتوان به دو گونه خواند: خطّی یا مارپیچی. روایت خطّی، هر رویداد را تمامشده میانگارد؛ پس از عاشورا کربلا بسته میشود، پس از شهادت رهبر فصلی میبندد. اما روایت مارپیچی، در هر پیچ، همان ساختار را در قالبی نو بازمییابد.
عاشورا در سال 61 هجری پایان نیافت؛ عاشورا هر زمان که جبهه حق در برابر جبهه سلطه قرار گیرد، دوباره متولد میشود. عاشورا بیش از آنکه یک واقعه تاریخی باشد، یک چرخه دائمی نبرد حق و باطل است. کربلا الگویی است که در هر عصر بازتولید میشود. یزید میمیرد اما یزیدیّت نمیمیرد؛ همانگونه که حسین(ع) شهید میشود اما حسینی بودن زنده میماند.
در اسفند 1404، بامداد روز دهم ماه مبارک رمضان، آنگاه که رهبر شهیدمان در بیتالرهبری، زیر بمبهای آمریکایی-صهیونیستی به شهادت رسیدند، این الگو یکبار دیگر خود را بازنمود کرد. در منطق متعارف قدرت سیاسی، حذف رهبر به معنای فروپاشی جنبش است. این منطق، بنیاد سیاست دولتها از دوره باستان تا امروز بوده است.
یزید در دهم محرم 61 هجری پیروز شد؛ اما این پیروزی زخمی کاری بر مشروعیت اموی زد که هرگز التیام نیافت. تنها چهار سال پس از کربلا، قیام توابین در سال 65 هجری شکل گرفت، نخستین قیام اجتماعی که مستقیماً از خون حسین(ع) بالید. سپس قیام مختار ثقفی در سالهای 66 و 67 هجری، و در نهایت سقوط کامل خلافت اموی در سال 132 هجری؛ هفتاد و یک سال پس از کربلا، دولتی که تصور میکرد با شمشیر بر روح حسینی چیره شده، در خاک فرو ریخت.
امویان در نبرد نظامی پیروز شدند اما در نبرد روایت شکست خوردند. دولتشان سقوط کرد، مشروعیتشان نابود شد و تمدن اسلامی مسیر دیگری یافت. و امروز هم میگوییم آمریکا و رژیم صهیونیستی در سطح تاکتیکی بمبهای خود را فروریختند اما پیروز قطعی نبرد راهبردی و تمدنی ما هستیم.
یزید، جریان و ساختار سلطهای است که در هر عصر تجلّی مشخصی مییابد. در سال 61 هجری، این ساختار در قالب خلافت اموی تجلّی یافته بود؛ امروز، همان ساختار در امپراتوری آمریکایی و بازوی نظامیاش در غرب آسیا بازآمد.
امام حسین(ع) حاضر شد جان و خانواده خود را فدا کند اما مشروعیت به یزید ندهد، بیعت نکرد با نظام سلطه، تسلیم نشد در برابر تهدید، معامله نکرد بر سر اصول. گاهی تمام اینها در یک «نه» خلاصه میشود؛ نهِ حسین به یزیدیان، و نهِ رهبر شهیدمان به طاغوتهای عصر خویش.
رهبر شهید در طول سه دهه رهبری همین «نه» را به زبانهای مختلف تکرار کرد: نه به مذاکره از سر ضعف، نه به سازش تحقیرآمیز، نه به عادیسازی با رژیم اشغالگر، و در نهایت نه به ترک سنگر در برابر دشمن.
اگر اهل بیت در کربلا نبودند، کسی نبود که روایت کند. زینب(س) راوی کربلا شد. حضور خانواده در میدان خطر، شهادت را به یک روایت جاودانه بدل کرد.
در حمله به بیتالرهبری، دشمن با خون دختر، داماد و نوه قائد شهید، ناخواسته بر این حقیقت صحّه گذاشت: آنانی که برای خدا قیام میکنند، اهل پنهان شدن نیستند و با همه هستی خویش به میدان میآیند. دشمن پنداشت این ضربهای مضاعف است؛ اما همان اشتباه محاسباتی را که نیاکانش در کربلا کردند، یکبار دیگر تکرار کرد.
در عاشورا پس از شهادت اباعبدالله علیه السلام دو اتفاق رخ داد: بیداری درونی انسانها و خیزش اجتماعی امت. و امروز پس از شهادت قائد شهید نیز همین دو رخداد محقق شد: ملت ایران «مبعوث» شد و عزم قیام جزم کرد. «إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ» قیام لله؛ حلقه اتصال همه مجاهدان تاریخ است و اگر بخواهیم تاریخ انبیاء را در یک جمله خلاصه کنیم، چیزی جز «قیام لله» نیست.
نوح برای خدا قیام کرد. ابراهیم برای خدا قیام کرد. حسین برای خدا قیام کرد. همه مجاهدان الهی ادامه همین زنجیرهاند. و قائد شهید این زنجیره را در هشت سال دفاع مقدس، در سه دهه رهبری، و در لحظه نهایی شهادت ادامه داد. شاید یکی از جالبترین مقایسههای تاریخی را بتوان میان عمر بن سعد و سیاستمداران آمریکایی یافت که گمان میکنند با حذف رهبران جبهه حق، مسیر تاریخ را تغییر خواهند داد.
عمر بن سعد در کربلا با این تصور به میدان آمد که با پایان دادن به حیات حسین بن علی(ع)، پرونده یک جریان نیز بسته خواهد شد. او میپنداشت با حذف امام، مقاومت فرو میپاشد، پیروان پراکنده میشوند و نظم مطلوب قدرت تثبیت خواهد شد. در محاسبات او، همه متغیرها به درستی چیده شده بودند؛ سپاهی عظیم در برابر گروهی اندک، محاصره کامل، برتری نظامی مطلق و آیندهای که ظاهراً از پیش نوشته شده بود.
اما خطای بزرگ او در فهم ماهیت نبرد بود. عمر بن سعد گمان میکرد در حال جنگ با یک فرد است، در حالی که با یک هویت و مکتبی الهی مواجه بود. از همین رو، در روز عاشورا به پیروزی نظامی رسید اما در افق تاریخ شکست خورد. نه به حکومت ری رسید، نه نامش با پیروزی ماندگار شد و نه توانست از خون حسین(ع) برای تثبیت نظم اموی بهره ببرد. برعکس، همان خون به بزرگترین موتور بیداری امت اسلامی تبدیل شد و بنیان مشروعیت امویان را از درون فرسود.
همین خطای محاسباتی بارها در تاریخ تکرار شده است. قدرتهای سلطهگر معمولاً میپندارند حذف یک رهبر، به معنای حذف یک مکتب است؛ در حالی که در بسیاری از موارد، شهادت رهبران الهامبخش و آغاز مرحلهای تازه از حیات اجتماعی و تاریخی آن جریان بوده است. آنان که صرفاً توازن قوای نظامی را میبینند، از درک نیرویی که در حافظه جمعی، هویت و انگیزش معنوی ملتها نهفته است، بازمیمانند.
تجربه کربلا نشان داد که گاهی یک پیروزی تاکتیکی میتواند مقدمه یک شکست راهبردی باشد. شمشیرها در عاشورا بر پیکرها فرود آمدند؛ اما نتوانستند روایت را بکشند. خیمهها سوختند؛ اما اندیشه خاموش نشد. حسین(ع) شهید شد، اما حسینی بودن به یک جریان تمدنی تبدیل گردید. تاریخ بارها نشان داده است که جبهه باطل ممکن است در میدان نبرد دستاوردهایی به دست آورد، اما هنگامی که در برابر یک حقیقت ریشهدار قرار میگیرد، همان دستاوردها میتوانند به مقدمه شکست تمدنی و راهبردی آن تبدیل شوند.
*فعال رسانهای
انتهای پیام/