سینا کلهر-استاد دانشگاه:
یکشنبه دهم اسفند ۱۴۰۴، ملت ایران حادثهای را از سر گذراند که در تاریخش بی سابقه بود. در یک روز، رهبر، فرماندهان ارشد نظامی و مدیران ارشد امنیتی را از دست داد و با تهاجمی گسترده، بیوقفه و همهجانبه از سوی بزرگترین قدرت نظامی جهان مواجه شد. در همان ساعات، صدای هلهله و شادی بخشی از مردم نیز بلند شد. هر یک از این رویدادها بهتنهایی برای فروپاشی یک ملت کافی بود.
اما آنچه رخ داد چیز دیگری بود. بخشی از مردم ایران به جای ضعف، استیصال و تسلیم، راه مقاومت را برگزیدند؛ با حضور در میادین شهرها ابتدا ورق صحنه اجتماعی را برگرداندند و سپس به نیرویی تعیینکننده برای ادامه مبارزه تبدیل شدند. علیرغم تداوم ترورها و بمبارانهای متوالی به مدت چهل شب، نه کوتاه آمدند و نه از میدان رفتند. این شجاعت و مقاومت ریشه در چه دارد؟ چرا در جایی که منطق، تسلیم را حکم میکند، مبارزه انتخاب میشود؟ و در جایی که گریز طبیعی است، ماندن در میدان رخ می دهد؟
در میان عوامل مؤثر بر این رویداد، آنچه از نخستین ساعات انتشار خبر شهادت رهبر انقلاب بیش از هر چیز به چشم میخورد، نقش باورهای مذهبی و بهطور خاص حضور تعیینکننده ذخایر باوری واقعه کربلا و حادثه عاشورا بود. یک بار دیگر کربلایی شکل گرفته بود. ملتی که از کودکی حسرت نبودن در کربلا را زمزمه کرده بودند، این بار جنگ تحمیلشده و شهادت رهبران و فرماندهان را تکرار آن واقعه در هیئتی دیگر میدیدند و با حضور در میدان میخواستند بخشی از آن جریان تاریخی باشند.
اینان جماعتی بودند که در روزهای نخست جنگ، به جای شوک و حیرت و ترس، منسجم و خودآگاه خود را سربازانی برای دین خدا میدانستند و حضور در میدان را بخشی از ادای دین به رهبری می دانستند که اکنون ز،دتر از همه آنها شهید شده بود. از همین رو بود که وقتی ایستهای بازرسی مورد حمله قرار گرفت، شمار داوطلبان نه کمتر، که بیشتر شد.
این ذخیره گرانسنگ را میتوان با الهام از مفهوم سرمایه در ادبیات جامعهشناختی، «سرمایه معنوی» نامید؛ سرمایهای که در روز مبادای ملت ایران از اعماق جوشید، به صحنه آمد و درخشید و خاطرهای از شجاعت و مقاومت را برای همیشه در این سرزمین ثبت کرد.
این سرمایه معنوی همه عناصر و لوازم مورد نیاز را با خود دارد. مرگ در منطق آن شهادت است و پیوستن ابدی به نیکان تاریخ؛ در نتیجه نه گریز از مرگ، که شوق به آن وجود دارد. با خود زمزمه میکند: مرگ اگر مرد است گو نزد من آی / تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ. یکی از نمادهای بارز این سرمایه، شعر فرمانده بزرگش حاج قاسم سلیمانی است: رقص و جولان بر سر میدان کنند / رقص اندر خون خود مردان کنند / چون رهند از دست خود دستی زنند / چون جهند از نقص خود رقصی کنند. در این سرمایه معنوی هم قهرمانان شجاع است، هم دعا و توکل، هم مبارزه با ظلم و یاری مظلوم، هم نپذیرفتن ذلت، و هم امید به آینده و ظهور منجی دادگستر.
اما آنچه این سرمایه معنوی را کارآمدتر میسازد و به آن توان میدهد که در روز بحران اینگونه عمل کند، عبور از مرز باور داشتن و رسیدن به مرحله حامل بودن است؛ و این دو را باید جدی گرفت. باور داشتن یک رابطه شناختی است؛ ذهن گزارهای را میپذیرد و آن را درست میداند. اما حامل بودن یک رابطه وجودی است؛ آن گزاره دیگر بیرون از آدم نیست، در ساختار شخصیت، در واکنشهای غریزی، در نحوه تفسیر خطر و مرگ حل شده است. در سنت دینی شیعی این تحول از باور به حمل، از طریق سازوکار خودسازی رخ میدهد؛ دههها عزاداری، دعا، مجالس، زیارت و تأمل در سیره که آرامآرام الگوهای کربلا را در لایههای زیرین شخصیت مینشانند. این است که وقتی در سحرگاه دهم اسفند خبر شهادت رسید، آن بخش از مردم نیازی به فکر کردن نداشتند؛ پاسخشان پیش از تصمیم آمده بود. این نشانه حمل است، نه صرف باور.
آنچه در دهم اسفند هویدا شد این بود که این سرمایه تنها حرف نیست، سرمایه است. لغلغه زبان نیست، بخشی از وجود است. و اگر بخشی از وجود نبود، چگونه میتوانست در برابر چنان هجمهای بایستد؟
در این میان، آنچه رهبر شهید انجام داده بود، شناخت این سرمایه و فراهم کردن بستر بازتولید و انتقال نسلبهنسل آن بود؛ فراستی که در ادبیات سیاسی غرب معادل دقیقی ندارد، چرا که مبتنی بر درک سرمایهای است که علوم انسانی سکولار ابزار اندازهگیریاش را ندارد. این سرمایه معنوی بهمثابه کارآمدترین نظام انگیزهبخشی در صحنه اجتماعی عمل کرد و در سختترین لحظه، نظام اجتماعی و سیاسی را از درون نگه داشت.
آنچه دهم اسفند به تاریخ نشان داد این بود که در معادلات قدرت، همیشه آنچه دیده میشود تعیینکننده نیست. قدرتهای بزرگ با منطقی مادیگرا محاسبه میکنند؛ توپخانه، تحریم، ترور، تهدید. اما این محاسبه یک کور نقطه دارد: سرمایهای که نه در ترازنامه ثبت میشود، نه با ماهواره رصد میشود و نه با تحریم مصادره میشود. سرمایهای که هر چه فشار بیشتر شود، نه تحلیل که تعمیق مییابد؛ چرا که فشار خارجی در منطق کربلا نه نشانه شکست، که تأییدی بر درستی راه است.
این سرمایه معنوی میراث نسلهایی است که در طول تاریخ آن را از سینه به سینه منتقل کردهاند؛ نه در کتابها که در مجالس، در اشکها، در زیارتها و در دعاها. و هر پرچمی که در عزای حسینی برافراشته میشود، نه صرفاً نمادی دینی، که نشانهای از حضور این ذخیره زنده و پویاست؛ ذخیرهای که در روز مبادا ثابت کرد عمیقترین سرمایه یک ملت آن چیزی است که در اعماق وجودش جا گرفته، نه آنچه در انبارهایش ذخیره شده.
- سینا کلهر، استاد دانشگاه
سرمایه معنوی ایرانیان
آناتومی مقاومت در دهم اسفند ۱۴۰۴
صاحبخبر -
∎