خبرگزاری مهر - مجله مهر؛ عطیه جواره: قدیمیها میگفتند آدم باید حواسش، به حرفی که پنج دقیقه پیش زده است باشد که خلافش صحبتی نکند! اما آنچه از ظواهر پیداست، این دست از صحبتها هیچوقت به دفتر بیضی کاخ سفید نرسیده و به گوش ترامپ نخورده است! دونالد ترامپ املاکی که این روزها آنقدر سریع موضع عوض میکند که اگر خبرنگاری بخواهد همه حرفهایش را روی یک کاغذ بنویسد، بهتر است از مداد بهجای خودکار استفاد کند تا بتواند حرف هایی که یک دیگر را نقض میکنند را با پاک کن، پاک کند!
مثلا صبح از نابودی توان موشکی ایران میگوید و بعد آفتاب به میانه روز نرسیده، دوباره پشت میکروفون قرار میگیرد و میگوید که اصلاً ایران باید موشک داشته باشد چون بقیه کشورها هم موشک دارند! که البته در این باب باید گفت (صاحبخانه را محتاج اجازه نیست!) بعد عصر همان روز اروپا را به جنگ با ایران فرا میخواند و هنگامی که خورشید از آسمان رخت میبندد هشدار میدهد که اگر تنگه بسته بماند، دنیا با کمبود نفت و رکود اقتصادی روبهرو میشود. انگار که سیاست خارجی آمریکا این روزها نه از روی اصول سیاست، بلکه از روی چرخ و فلک بزرگی اداره میشود که یک بار بالای بالاست و یک بار هم پایینِ پایین، اما آنچه که معلوم است این است که نه بالا رفتن آن حقیقت دارد و نه پایین آمدناش!
ای جنایتکار قمارباز کشتار فقط «یک اتفاق» نیست!
میگویند (آدمی به همه چیز عادت میکند، حتی اگر آن چیز، باتلاق پر از خون باشد!) درست مثل ترامپ که دیگر به ریختن خون بیگناهان عادت کرده است که جنایت وحشیانه در مدرسه شجره طیبه میناب را چنین میخواند: «در جنگ اتفاقهای زیادی میافته، همونطور که گفتید، مدرسه هم ممکنه هدف قرار بگیره (اشاره به مدرسه میناب)، چیزای دیگه هم همینطور.»
بله، برای جنایتکارانی که دستانشان مدتهاست به خون مظلومان آغشته شده و چشمانشان رنگی جز قرمزی خون و سیاهی قساوت و ظلم ندیده، مشخص است که هدف قرار گرفتن ۱۶۸ کودک، یک اتفاق تلقی میشود نه یک قتلعام! جنایتکارانی که مدتهاست چشمهایشان را بر روی اشک دیدگان مادران و دل ِ سوخته بازماندگان بستهاند و با دیدگانی کور درست مثل سگانی دریده به دنبال پیروزی، شامه تیز میکنند و برای خود توشهای جز زیستن در جهنم جمع نکرده اند، نمیدانند که جنگ، در هیچ کجای تاریخ زیسته انسان نتوانسته روی پیروزی را به خود ببیند! چرا که اصلا جنگ پیروز میدان ندارد، آنچه که جنگ به همراه خود به هر سرزمین میآورد پیروزی و صدای فتح نیست و آنچه حقیقت دارد، صدای انفجار و فرو ریختن ساختمانها و جای خالی عزیزان کنار سفرههاست.
اما وقتی فاصله شروع کننده جنگ تا میدان نبرد هزاران کیلومتر باشد، مرگ انسانها فقط یک آمار به نظر میرسد. اما واقعیت این است که پشت هر عدد، مادری ایستاده که هنوز چشم به در دوخته است و کودکی که در یادها زندگی میکند و دیگر به مدرسه برنخواهد گشت، شاید همین بزرگترین فاصله میان سیاستهای دنیای توحش و جهان انسانیت باشد؛ جایی که یک نفر میگوید «در جنگ چنین اتفاقهایی میافتد» و آن را عادی تلقی کند درحالی که هزاران خانواده با همان اتفاق دیگر به زندگی عادی برنمیگردد.
پل B۱ همانند پل معروف در نیویورک!
در دنیای سیاست، صادق ترین و معتبرترین شاهد برای اعتراف به ناکامی و درماندگی، خود دشمن است! و البته رئیسجمهور آمریکا هم در این ماجرا به اقرار رسید. چند روز پیش بود ترامپ زمانی که میخواست از ویرانگری و قساوت قلبش دوباره مدالی از جنس افتخار درست کند و بعد هم به گردن خودش بیاندازد، اقرار کرد. «پل B۱ ایران معادل پل جرج واشنگتن بود.» شاید بهتر است برای اینکه دقیقا متوجه توان مهندسان ایرانی آن هم در زمان تحریم شویم، نگاهی به پل جرج واشنگتن در نیویورک بیاندازیم؛ این پل بر روی رودخانه هادسن قرار دارد و منهتن در نیویورک را به فورت لی در نیوجرسی وصل میکند. عرض این پل ۳۶ متر و ارتفاع آن ۱۸۴ متر است و در هر جهت آن ۸ مسیر رفت و برگشت وجود دارد. و البته که پل جرج واشنگتن فقط یک مسیر عبور نیست، بلکه یک نماد از مهندسی پیشرفته است که با هزاران رشته سیم فولادی، میلیون ها خودرو را هر سال جا به جا میکند و نزدیک به یک قرن است که در برابر طوفان حوادث همچنان ایستاده و به نمادی از شهر نیویورک بدل شده است. از طرفی سالها روایت رسمی از کشورمان چنین بود که ایران زیر فشار تحریمها حتی از ساخت بسیاری از تجهیزات محروم شده است و در آستانه فروپاشی قرار دارد. اما حالا رئیسجمهور آمریکا برای توصیف عظمت پل B۱ ایران که به دست مهندسان این خاک ساخته شده، مجبور میشود از مشهورترین پل کشور خودش مثال بزند! این اعتراف از دشمن ایران زمین، میتوان بیش از صدها گزارش درباره این واقعیت سخن گفت: اینکه کشوری که سالها با تحریمهای سنگین دستوپنجه نرم کرده، توانسته زیرساختهایی ایجاد کند که برای توصیفشان باید به نمادهای مهندسی آمریکا رجوع کرد!
ترامپ؛ تنها در منطقه جنگی
اما شکست ترامپ در میدان نبرد فقط به همین جا ختم نمیشود. در طول تاریخ، قبل از شروع جنگها معمولاً کشورها برای به زانو درآوردن حریفشان در میدان نبرد ائتلاف میسازند. اما آخرین ائتلافی که ترامپ سعی در سازش آن داشت بیشتر شبیه به یک مهمانی خدافظی متحدان آمریکا بود تا یک ائتلاف! ترامپ در روزهایی که به بنبست جنگی رسیده بود بارها سعی کرد پای اروپاییان را به بحران منطقهای باز کند. آنهم، گاهی با گلایه، گاهی با طعنه و بعضی وقتها هم با همان لحن املاکی که تصور میکند هر نوع اختلافی را میشود با فشار حل کرد.

درست مثل همین توییتی که در بخشی از آن خطاب به اروپاییان نوشته: « اگر نگران انرژی هستید، خودتان بروید تنگه هرمز را باز کنید، قسمت سخت کار انجام شده است!» و بعد از آن که تمامی کشورهای اروپایی برخلاف تمام تهدیداتش او را درمیدان جنگ تنها گذاشتند، ترامپ اینگونه مورد تمسخر برنامهها و رسانههای آمریکایی مثل برنامه جیمی فالن شد.
تنگه هرمز؛ جایی که واقعیت از شعار جلو زد
واقعیت این است که همان گذرگاهی که قرار بود «مشکل دیگران» باشد، ناگهان به دغدغه اصلی کاخ سفید تبدیل شد. ابتدا ترامپ برای اینکه بازهم خود را پیروز دروغین میدان نشان دهد گفت:« آمریکا نیازی به تنگه هرمز ندارد.» اما وقتی کار از کارش جلو نرفت، شروع به تهدید کرد:« ایران فقط ۴۸ ساعت وقت دارد یا توافق کند یا تنگه هرمز را باز کند. وگرنه در جهنم را به رویش باز میکنیم.» اما تنگه هرمز باز نشد و او هیچ غلطی نتوانست بکند و تنها چیزی که به روی آمریکاییان باز شد در جدیدی از افزایش شدید قیمت بنزین بود.

این میدان دو بازنده دارد
تنگه هرمز که صحنه به زمین کوبیده شدن آمریکاییان و رژیم صهیونیستی شده است، فکر دشمنان این سرزمین را از دخالت نظامی دور کرد و آن دو متوهم (امریکا و رژیم اشغالگر) را به جان هم انداخت. این روزها همان رسانههای صهیونیستی که ترامپ را قهرمان معرفی میکردند، او را به خیانت متهم میکنند. از طرفی نیز ترامپ به آکسیوس میگوید «اگر ترامپ نبود، اسرائیل وجود نداشت!» و در ادامه انگشت تحقیرش را این بار در چشم رژیم صهیونیستی میکند و ادامه میدهد:« ما کسانی هستیم که کل ماجرا را در اختیار داریم نه آنها(اشاره به رژیم صهیونیستی)!» و در آن سوی ماجرا نیز روزنامه اسراییلهیوم از درد این تحقیر، مینویسد: اسرائیل پیش از ترامپ بوده و بعد از او هم خواهد بود و او یک خیانتکار است که اگر کمک رژیم صهیونیستی میکرد میتوانست بزرگترین رییسجمهور آمریکا شود!
دعوای این دو بازنده، بیشتر شبیه دو شریک جنگی است که هنوز گردوغبار جنگ تمام نشده، در زمین باخت با هم درگیر شدهاند و هر کدامشان در تلاش اند تا ثابت کنند برنده واقعی این زمین هستند و بازنده آن یکی است و مقصر همه هزینههاست! و هرچه این جدال ادامه پیدا میکند، بیشتر معلوم میشود که اختلاف بر سر پیروزی نیست بلکه اختلاف بر سر روایت شکستِ کمتر است.