شناسهٔ خبر: 78694907 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: بهار | لینک خبر

از استبداد تا آزادی در مسیر توسعه

نسبت‌سنجی «ترس» در دو سوی قدرت

صاحب‌خبر -
دکتر اسماعیل خلفازاده
دانش‌آموخته دکترای مدیریت توسعه

«هنگامی که مردم از حکومت شان هراس داشته باشند، آنجا استبداد است. هنگامی که حکومت از مردم در هراس باشد، آنجا آزادی است». (توماس جفرسون)
در ادبیات اندیشه سیاسی، جمله ای ژرف و موجز وجود دارد: «هنگامی که مردم از حکومتشان هراس داشته باشند، آنجا استبداد است. هنگامی که حکومت از مردم در هراس باشد، آنجا آزادی است.» این گزاره که به توماس جفرسون، یکی از معماران دموکراسی مدرن، نسبت داده می شود، نه فقط یک اصل فلسفی، بلکه شاخصی عملی برای سنجش کیفیت حکمرانی و میزان آمادگی یک جامعه برای توسعه پایدار است.
از منظر توسعه، «ترس» در این دو سوی رابطه، ماهیت و پیامدهای کاملاً متفاوتی دارد. درک این تفاوت، کلید فهم چرایی موفقیت یا شکست کشورها در مسیر پیشرفت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است.

۱. استبداد؛ ترمز توسعه در سایه ترس مردم
وقتی نهادهای حکمرانی بر پایه زور، سرکوب و حذف منتقدان استوار باشند، شهروندان از ابراز نظر، مشارکت آزادانه و مطالبه حق خود هراس دارند. در چنین فضایی، هزینه اعتراض بسیار بالاست و مردم به جای تلاش برای حل مسئله، در لاک انزوا فرو می روند. این وضعیت، سه پیامد مخرب برای توسعه به همراه دارد:
-تضعیف سرمایه اجتماعی: اعتماد که بنیادی ترین رکن همکاری جمعی و نوآوری است، از میان می رود. شهروندی که از حکومت می ترسد، هرگز برای پروژه های مشترک، نهادهای مدنی یا کارآفرینی ریسک پذیر، دل به دریا نمی زند.

- انحراف منابع: حکومت های مستبد برای حفظ قدرت، بودجه های کلان را صرف دستگاه های سرکوب، جاسوسی و تبلیغات می کنند، نه زیرساخت، آموزش و بهداشت. این یک چرخه معیوب است: سرکوب، فقر را بازتولید می‌کند و فقر، وابستگی مردم را به حاکمیت افزایش می‌دهد.

- **فرار مغزها و سرمایه:** در جوامع استبدادی، خلاق ترین و توانمندترین نیروها نخستین کسانی هستند که به دنبال راه فراری به سرزمین های آزادتر می گردند. نتیجه، نبود نوآوری، رکود و وابستگی فزاینده است.
تاریخ توسعه نشان داده است که هیچ کشوری با سرکوب گسترده و ترس سیستماتیک، به رفاه پایدار دست نیافته است. حتی معجزات اقتصادی کوتاه‌مدت در رژیم‌های اقتدارگرا، به دلیل نبود نهادهای پاسخگو و مشارکت مردمی، سرانجام با فساد، بحران و فروپاشی مواجه شده‌اند.

 ۲. آزادی؛ موتور محرک توسعه وقتی حکومت پاسخگوست
اما جمله در وجه دوم خود شگفت‌انگیزتر می‌شود: «وقتی حکومت از مردم در هراس باشد، آنجا آزادی است». این ترس دوم، نه از جنس وحشت و فلج‌کنندگی، بلکه از جنس پاسخگویی، مسئولیت‌پذیری و رقابت است. حکومتی که از رأی مردم، قضاوت رسانه‌های مستقل، اعتراضات مدنی و احتمال سقوط خود در انتخابات آینده بیم دارد، ناگزیر سیاست‌هایی کارآمد، شفاف و عدالت‌محور را در پیش می‌گیرد.

از دیدگاه توسعه، این «ترس سازنده» چند مزیت حیاتی دارد:
- کارایی و مبارزه با فساد: حاکمانی که نگران افشاگری رسانه‌ها و کیفرخواست قضایی هستند، کمتر به سوءاستفاده از بیت‌المال و واگذاری رانت به نزدیکانشان تن می‌دهند. فساد، مهم‌ترین مانع توسعه، در پرتو پاسخگویی کاهش می‌یابد.

-  نوآوری و خلاقیت: در فضای آزاد، شهروندان بدون ترس از مجازات، ایده‌های تازه را آزمایش می‌کنند، نقد می‌کنند و بهترین راهکارها را پیش می‌برند. سیلیکون ولی و اکوسیستم‌های موفق استارتاپی، محصول همین «هراس حکومت از خشم مردم» از طریق رأی و وجدان عمومی است.

- عدالت و انسجام ملی: وقتی حکومت می‌داند مردمش ابزار قانونی برای مجازات او دارند، در توزیع امکانات، رعایت حقوق اقلیت‌ها و مناطق محروم، کوتاهی نمی‌کند. نتیجه، جامعه‌ای با شکاف طبقاتی کمتر و اعتماد اجتماعی بیشتر است.

نتیجه‌گیری:
 شاخص «جهتِ ترس» یکی از دقیق‌ترین دماسنج‌های سلامت سیاسی و ظرفیت یک ملت برای پیشرفت است. در کشورهایی که هدف، رسیدن به توسعه پایدار انسانی است، نباید به دنبال «حکومت قویِ بی‌ترس از مردم» بود، بلکه باید نهادهایی ساخت که  نظام‌مند از مردم بترسند؛ یعنی از طریق انتخابات آزاد، قوه قضائیه مستقل، رسانه‌های فعال و جامعه مدنی پویا.
توسعه واقعی زمانی رخ می‌دهد که رابطه دولت و ملت، رابطه دوطرفه مسئولیت باشد، نه یک سویه زور. در آن هنگام، ترسِ حکومت از مردم، به امنیت، رفاه و کرامت انسانی تبدیل می‌شود و ترسِ مردم از حکومت، به یادگاری تاریک در موزه‌های تاریخ سیاسی می‌پیوندد. اگر می‌خواهیم «توسعه» را در کشورمان لمس کنیم، باید از خود بپرسیم: در این سرزمین، چه کسی از چه کسی می‌ترسد؟ پاسخ به این پرسش، راه را به ما نشان خواهد داد.