صاحبخبر - گروه سیاسی ـ مانیا شوبیری : با این حال این بار منتقدان این حملات تنها از اردوگاه اصلاحطلبان و حامیان دولت نیستند، بلکه صدای اصولگرایان نیز درآمده است. از یک سو غلامعلی حدادعادل نسبت به متهم کردن مذاکرهکنندگان هشدار داده و از سوی دیگر میثم مطیعی با انتقاد از «جنگطلبی برخی آنهم از زیر باد کولر» به سراغ کسانی رفته که از فاصلهای امن برای کشور نسخه تنش و درگیری میپیچند. مواضع که میتواند نشانه دهنده شکلگیری یک روایت تازه در برابر رادیکالیسم سیاسی باشد.
توافق امضا شد، حملات آغاز شد
در سالهای اخیر تقریباً هر زمان که نشانهای از کاهش تنش در سیاست خارجی ایران ظاهر شده، بخشی از جریان سیاسی کشور نیز وارد میدان شده تا نه تنها نسبت به آن هشدار دهد، بلکه با سنگ اندازی ها مانع به سرانجام رسیدن آن شود. این اتفاق در دوران مذاکرات هستهای، در جریان توافق برجام و حتی در مقاطع مختلف مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا بارها و بارها اتفاق افتاده است. و در تمامی این مسر رد پایی یک گروه به چشم می خورد. اکنون نیز به نظر میرسد همان الگو در حال تکرار شدن است.
با مطرح شدن چشمانداز مذاکرات و تلاش دولت برای بهرهبرداری از فضای پس از جنگ، بار دیگر حملات به تیم مذاکرهکننده آغاز شده است. منتقدان دولت تلاش میکنند مذاکره را معادل عقبنشینی معرفی کنند و هرگونه گفتوگو را با ادبیاتی امنیتی و ایدئولوژیک مورد حمله قرار دهند.
این رویکردها در حالی شکل گرفته که جامعه در ماههای گذشته هزینههای سنگینی را تجربه کرده است. جنگ، نااطمینانی اقتصادی، نگرانیهای اجتماعی و فشارهای معیشتی باعث شده افکار عمومی بیش از هر زمان دیگری نسبت به شعارهای پرهزینه حساس شود. بدون شک جامعه امروز بیش از آنکه به دنبال تداوم تنش باشد، خواهان ثبات، امنیت و چشماندازی روشن برای آینده است.
هشدار حدادعادل به اتهامزنان
در چنین فضایی، اظهارات غلامعلی حدادعادل اهمیت ویژهای پیدا میکند. او در واکنش به حملات صورت گرفته علیه مذاکرهکنندگان تاکید کرد کسانی که ماموریت رسمی نظام را بر عهده دارند نباید هدف اتهامزنی قرار گیرند و تخریب آنان با سیاستهای کلان کشور سازگار نیست.
حدادعادل یکی از چهرههای شناختهشده جریان اصولگراست. سخنان او در این مقطع زمانی بیش از آنکه دفاع از یک دولت خاص باشد، دفاع از اصل عقلانیت در اداره پروندههای مهم کشور تلقی میشود.
واقعیت این است که در سالهای گذشته هر تیم مذاکرهکنندهای، فارغ از گرایش سیاسی، با حجم قابل توجهی از تخریب و اتهام مواجه بوده است. گروهی تندرو اساسا با اصل مذاکره مشکل دارد، نه با جزئیات آن. در چنین شرایطی، سخنان حدادعادل را میتوان تلاشی برای تفکیک نقد سیاسی از تخریب سیاسی دانست.
از نقد مذاکره تا نفی مذاکره
در هر نظام سیاسی حق نقد برای گروه های مختلف سیاسی وجود دارد و طبیعتا مذاکرهکنندگان باید پاسخگوی عملکرد خود باشند و توافقها نیز باید مورد بررسی قرار گیرند. اما آنچه در سالهای اخیر مشاهده شده، عبور از نقد و رسیدن به نفی کامل مذاکره بوده است.
در این رویکرد، مذاکرهکننده پیش از آنکه پشت میز مذاکره بنشیند متهم است. فرقی نمی کند ظریف باشد یا قالیباف؛ از نظر این گروه تندرو توافق پیش از آنکه امضا شود شکستخورده تلقی میشود و هر نتیجهای نیز از پیش فاقد اعتبار معرفی میشود. چنین نگاهی نه تنها کمکی به منافع ملی نمیکند، بلکه قدرت چانهزنی کشور را نیز کاهش میدهد.
به همین دلیل است که هشدار حدادعادل را میتوان فراتر از یک موضع شخصی ارزیابی کرد؛ هشداری نسبت به روندی که هر نوع تلاش برای حل بحرانها از مسیر دیپلماسی را با مانع مواجه میکند.
جنگطلبی دور از میدان
اگر حدادعادل به تخریب مذاکرهکنندگان معترض است، میثم مطیعی به سراغ مسئلهای رفته که شاید ریشه بسیاری از این رفتارها باشد؛ رادیکالیسم بدون هزینه.
مطیعی با انتقاد از کسانی که از مکانی امن برای دیگران نسخه جنگ و تقابل میپیچند، در واقع یکی از جدیترین نقدها را متوجه جریانهای تندرو کرده است. نقد او متوجه افرادی است که درباره جنگ سخن میگویند اما هزینههای واقعی آن را نمیبینند یا نمیخواهند ببینند.
مسلما جنگ برای مردم یک شعار نیست. جنگ یعنی افزایش قیمتها، بیثباتی اقتصادی، کاهش سرمایهگذاری، نگرانی خانوادهها و دشوارتر شدن زندگی روزمره. کسانی که در بازار، کارخانه، دانشگاه و خانه زندگی میکنند، این هزینهها را لمس میکنند. اما گاهی به نظر میرسد برخی افراطیون جنگ را صرفا از دریچه شعارهای هیجانی میبینند.
دو روایت از انقلابیگری
شاید مهمترین اتفاق پس از جنگ، شکلگیری رقابت میان دو برداشت متفاوت از مفهوم انقلابیگری باشد.
برداشت نخست بر این باور است که اقتدار ملی مجموعهای از عوامل مختلف را در بر میگیرد؛ از توان دفاعی گرفته تا انسجام اجتماعی، از قدرت اقتصادی گرفته تا دیپلماسی فعال. در این نگاه، مذاکره و مقاومت نه در برابر یکدیگر بلکه در کنار یکدیگر تعریف میشوند.
اما برداشت دوم، انقلابیگری را صرفاً در تندترین مواضع ممکن خلاصه میکند. در این روایت، هرگونه تلاش برای کاهش تنش نشانه ضعف تلقی میشود و هر نوع توافقی با سوءظن مواجه است. به نظر میرسد سخنان اخیر حدادعادل و مطیعی را میتوان در چارچوب تقویت روایت نخست تحلیل کرد. روایتی که معتقد است حفظ منافع ملی نیازمند عقلانیت، محاسبه و توجه به واقعیتهای کشور است.
شکافی که دیگر قابل پنهان کردن نیست
شاید تا چند سال پیش انتقاد به تندروها عمدتاً از سوی اصلاحطلبان یا نیروهای میانهرو مطرح میشد. اما امروز شرایط تغییر کرده است. انتقادهایی که از سوی چهرههایی مانند حدادعادل و مطیعی مطرح میشود نشان میدهد بخشی از بدنه اصولگرایی نیز نسبت به پیامدهای رادیکالیسم سیاسی نگران شده است.
این نگرانی بیدلیل نیست. تجربه سالهای اخیر نشان داده که جامعه بیش از هر چیز به دنبال ثبات، آرامش و حل مشکلات اقتصادی است. افکار عمومی به ویژه بعد از وقایع رخ داده در یکسال اخیر از سیاستورزانی استقبال میکند که راهحل ارائه دهند، نه از کسانی که صرفاً بر طبل بحران بکوبند.
به همین دلیل است که انتقاد از جنگطلبی آنهم زیر باد کولر تنها یک موضع گیری جنجالی نیست. این عبارت را میتوان نمادی از شکاف میان دو نگاه به آینده کشور دانست؛ یک نگاه که خواهان عبور از بحران و تمرکز بر بازسازی و توسعه است و نگاهی دیگر که همچنان سیاست را در فضای تنش و تقابل تعریف میکند.
در روزهای اخیر حتی درون اردوگاهی که سالها به عنوان پایگاه اصلی منتقدان مذاکره شناخته میشد، صداهایی در حال بلند شدن است که میان دفاع از منافع ملی و اصرار بر تنش دائمی تفاوت قائلاند. صداهایی که میگویند هزینه جنگ را مردم میپردازند و نمیتوان از پشت تریبونهای امن، برای آینده یک کشور نسخههای پرهزینه تجویز کرد.
∎