به مناسبت تاسوعا و عاشوراي حسيني 1405
اگر نوروز حوزهاي تمدني در پيرامون ايران پديد آورده و تشيع دامنه نفوذ خود را تا فراتر از مرزهاي منطقه گسترش داده است، عاشورا با پيام جهانشمول آزادگي، كرامت و عدالت، ظرفيتي فراتر در نزد آزادگان جهان آفريده است؛ ظرفيتي كه در صورت لحاظ مقتضيات «زيست راهبردي» ميتواند تشيع و ايران را با سرمايههاي معنوي و فرهنگي به نمونهاي كمنظير از «اقليتي با اثرگذاري اكثريت» بدل سازد.
بسمالله الرحمن الرحيم
در ايام شهادت حضرت سيدالشهدا (ع)، رخدادي كه قرنهاست در ژرفاي حافظه تاريخي ايرانيان جاري است و رستخيزي عظيم در دلها و جانها پديد آورده، فرصتي براي بازانديشي در نسبت «امر ملي» و «امر ديني» فراهم آمده است. اين بازانديشي از آن رو اهميت دارد كه در دهههاي اخير، هم در عرصه سياست و هم در حوزه انديشه، گاه «امر ملي» و «امر ديني» به گونهاي روايت شدهاند كه گويي دو ساحت كاملا مستقل و حتي متعارضند؛ حال آنكه تجربه تاريخي ايران از «خدمات متقابل اين دو» بهويژه از دوران صفويه تصوير ديگري را پيش روي ما قرار ميدهد.
اگر چه هويت فردي ايرانيان متكثر و متنوع است، اما در سطح هويت جمعي، دين و مليت، با خوانشهاي گوناگون، همواره ازموثرترين پيشرانهاي شكلدهنده حيات اجتماعي و فرهنگي اين سرزمين بودهاند؛ هرچند دامنه و شدت اين تأثير در دورهها و طبقات اجتماعي و جريانهاي سياسي به يك ميزان نبوده است. برخلاف اروپا كه بخش مهمي از مليگرايي مدرن آن در تقابل با نهاد كليسا شكل گرفت، تجربه تاريخي ايران غالبا از همزيستي و همافزايي هويت ديني و هويت ملي (با وجود برخي شاخصههاي مستقل) حكايت دارد؛ از اين رو، بسياري از نقاط عطف تاريخ معاصر ايران، از جنبش تنباكو تا انقلاب مشروطه و از نهضت ملي شدن نفت تا انقلاب اسلامي، در تعامل و همكاري نيروهاي ملي و مذهبي شكل گرفته و هويت يافتهاند. با وجود خطاهايي كه در دهههاي اخير در نسبت دين و مليت، دين و سياست و شيوه حكمراني پديد آمد و نيز بهرغم بهرهگيريهاي ابزاري و خوانشهاي تنگنظرانه يا افراطي از دين و مليت، تجربه دفاع مقدس و دو جنگ 12 روزه و 40 روزه اخير نشان داد كه جوهر دين و باورها و انگيزههاي مذهبي (بهويژه خوانش عاشورايي از دين كه حريت، دليري و پايمرديهاي كمنظير ميآفريند) نهتنها همچنان از «امر ملي» جدا نيست، بلكه در پيوند عميق با «وطندوستي» از مهمترين پشتوانههاي تابآوري و صيانت از تماميت ملي بوده است. البته، اين نقشآفريني، همزيستي و همافزايي «هويت ديني» در كنار «هويت ملي» منحصر به ايران نبوده است. ازجمله در سال ۲۰۱۴، شاهد بوديم كه چگونه فتواي مرجع عاليقدر توانست نقشي تعيينكننده در جهتگيري و كنش نيروهاي اجتماعي و صيانت از تماميت ارضي عراق ايفا كند. به جرات ميتوان گفت در بحرانهايي كه بسياري از تحليلگران انتظار چندپارگي جامعه ايران را داشتند، آنچه «ملتبودگي»، «يكپارچگي ملي» و در نهايت موجوديت ايران را در سطحي فراتر از برآوردها صيانت كرد، صرفا «وطندوستي مليگرايانه» يا «دينگرايي محض» نبود، بلكه همافزايي اين دو و تجلي اين پيوند در عقل جمعي و عرصههاي نظامي و اجتماعي و عمومي بود. در اين ميان شاهد بوديم، طيف وسيعي از نيروهاي اصلاحي و ملي و روشنفكران ديني، مواضع مستحكم و مسوولانه در برابر تجاوز به ميهن اتخاذ کردند. چرا كه ناسيوناليسم اصيل ايراني همواره ريشه در استقلال ملي و مقابله با استعمار و مداخلات خارجي داشته است. با اين حال، تجربه سالهاي اخير نشان داد كه برخي قرائتهاي افراطي از سكولاريسم، نتوانستند پيوندي پايدار با حساسيتهاي ملي بر قرار كنند. همچنين بخشي از جريانهايي كه هويت خود را عمدتا در تقابل با دين تعريف كرده بودند، در بزنگاهي حساس از مليت نيز فاصله گرفته و در نهايت ذيل پرچم بيگانه قرار گرفتند. البته بخشي از نيروهاي مذهبي نيز كه نسبت به امر ملي و تحولات سياسي فاصله بيشتري داشتند، در اين مقاطع نقش پررنگي ايفا نكردند. اگرچه هيچ جريان ديني اصلي و ريشهداري را نميشناسيم كه در وقايع اخير ذيل پرچم بيگانه قرار گرفته باشد. اينك، در شرايط پس از جنگ 40 روزه، فرصت مناسبي پديد آمده تا طيف وسيع نيروهاي ملي و اصلاحي كه طبيعتا مواضع روشني در قبال تجاوز داشتهاند، نسبت خود را با ميراث ديني جامعه ايران از نو بازخواني كنند. همانگونه كه نمونههايي از توجه و بازانديشي برخي جريانهاي اصلي مذهبي / سياسي به امر ملي و نمادهاي آن صورت گرفت، بازانديشي جريانهاي ملي و اصلاحي در نسبت خود با دين و حافظه تاريخي جامعه، ميتواند محقق شود كه به تقويت پايگاه اجتماعي اين جريان و تعميق همبستگي ملي نيز خواهد انجاميد.
عاشورا، اربعين و به طور كلي محرم و صفر يك فرصت بيبديل است. اگر گامي عملي برداشته شود، ميتواند فرصتي مغتنم براي تأملي دوباره در نسبت دين و جامعه ايراني و ترميم برخي زخمها باشد؛ فرصتي هم براي مشاركت در «عزاي اشرف اولاد آدم» و هم آغاز گفتوگويي صريح، مسوولانه و درونجرياني درباره نسبت دين، انديشه ديني و آيينهاي مذهبي با امر ملي و جايگاه آنها در هويت جمعي ايرانيان و نسبت آن با موجوديت هر جريان فكري، اجتماعي و سياسي.
ممكن است در ميانه شكافها و فضاي قطبي شده داخلي اين نگرش ايدهآليستي و غيرواقعبينانه ارزيابي شود، يا هرگونه نزديك شدن جريانهاي ملي به نمادهاي ديني از سوي بدنه تندرو ناسيوناليست به «سازش» و از سوي تندروهاي مذهبي به «رياكاري» تعبير شود. اما عميقا باور داريم، سيدالشهدا (ع) و نهضت عاشورا كه در انحصار هيچ جريان يا قدرت سياسي قرار نميگيرد با ظرفيت ديني و فراديني خود ميتواند محور همبستگي اجتماعي و جذب نسلهاي جديد باشد. از الزامات اين مسير «زدودن سياست جناحي از دامن دين و مليت» و «پيوند عميقتر اخلاق ديني و پايمردي ملي» است.
در تجربه تاريخي ايران، حذف دين از معادله هويت جمعي يا ستيز با آن، فهمي ناقص از ايران به دست داده و ميتواند به خطاهاي راهبردي بينجامد، چنان كه «مليت ستيزي» نيز فرجامي نداشته است و حافظه جمعي ايرانيان پر از تلخكامي از اين گونه ستيزهاي بيحاصل است. بيترديد، هيچ جريان اجتماعي پايداري نميتواند خود را از مهمترين سرچشمههاي هويت و حافظه تاريخي جامعه خويش جدا سازد يا با آن به ستيز برخيزد، مگر آنكه در بزنگاههاي سرنوشتساز با نوعي آشفتگي در مواضع، ناتواني در تشخيص امر ملي، يا لكنت و لغزش در ايفاي نقش تاريخي براي «حفظ موجوديت و هويت ايران» مواجه شود.
نهايتا ميدانيم كه نهضت سيدالشهدا (ع) و فرهنگ عاشورا با غناي معنايي و ظرفيت كمنظير خود، خواه در قامت يك نهضت ديني، خواه به مثابه جنبشي اصلاحي، خواه به عنوان يك فرهنگ، خواه در قالب مناسكي مذهبي و سنتي ريشهدار و فراگير، فراتر از يك واقعه تاريخي يا آيين مذهبي عمل كرده و با ارتقای روح آزادگي، انساني، و نهادينهسازي عزتطلبي و ذلتناپذيري بر بسياري از شؤون حيات اجتماعي - سياسي و اقتدار ملي ايرانيان اثري منحصر بر جاي گذاشته و ميتواند به ايران و ايراني مفهومي فراتر از يك مليت ببخشد.
اگر نوروز حوزهاي تمدني در پيرامون ايران پديد آورده و تشيع دامنه نفوذ خود را تا فراتر از مرزهاي منطقه گسترش داده است، عاشورا با پيام جهانشمول آزادگي، كرامت و عدالت، ظرفيتي فراتر در نزد آزادگان جهان آفريده است؛ ظرفيتي كه در صورت لحاظ مقتضيات «زيست راهبردي» ميتواند تشيع و ايران را با سرمايههاي معنوي و فرهنگي به نمونهاي كمنظير از «اقليتي با اثرگذاري اكثريت» بدل سازد.
و سخن آخر؛
عاشورا و محرم، اين «قيامت زمين» را دريابيم. اگر شب قدر، برتر از هزار ماه و يك ساعت تفكر، برتر از 70 سال عبادت است چرا يك ساعت تأمل در عاشورا، بهتر از 70 سال سياست و عبادت نباشد؟والسلام