ارنست همينگوي رمان تاريخي خود با عنوان «زنگها براي كه به صدا درميآيند؟» تبييني اجتماعي و تاريخي از سرنوشت انسانها بيان ميدارد. افرادي كه دوران مختلف زندگي را با اميد به آينده سپري ميكنند اما به دليل آنكه با واقعيتهاي ساخت اجتماعي و منطق زندگي همخواني چنداني ندارند، درنهايت با نشانههايي از ابهام روبهرو خواهند شد. مشابه چنين وضعيتي را ميتوان در فضاي امنيتي و راهبردي كشورهاي حوزه خليجفارس مورد توجه قرار داد.
عربستانسعودي كه نقش محوري در شكلبندي رفتار سياسي و امنيتي بسياري از كشورهاي حوزه خليجفارس را عهدهدار بود، همواره تلاش داشته است تا به عنوان «بازيگر نيابتي»، نقش ملي «ژاندارم منطقهاي» را عهدهدار شود. عربستان اينگونه احساس ميكرد كه قطبي شدن روابط كشورهاي منطقهاي حوزه خليجفارس با ايران و حمايت ايالاتمتحده از آن كشورها نشانههايي از امنيت و قدرت سلسلهمراتبي را براي عربستان و متحدين منطقهاياش ايجاد ميكند.
در اجراي چنين سياستهايي بود كه هر گاه ترامپ به قدرت سياسي دست پيدا ميكرد، شرايط براي «رقص شمشير» فراهم ميشد. برگزاري چنين مراسمي به مفهوم آن بود كه بين كشورهاي منطقهاي به رهبري عربستان با ايالاتمتحده همبستگي راهبردي وجود داشته و شركت در اينگونه از مراسمها براي آنان امنيت و قدرت فراهم ميسازد. درحالي كه راهبرد ايالاتمتحده به ويژه دونالد ترامپ در ارتباط با كشورهاي حوزه خليجفارس همواره مبتني بر «منطق پترودلار» بوده است.
1. گذار از ائتلاف ضدايراني در سياست امريكا و كشورهاي حوزه خليجفارس
هماكنون اشتياق و نواي رقص شمشير براي تمامي كشورهاي خليجفارس به اتمام رسيده و «مارك روبيو» براساس منطق تاريخي «پالمرستون» نخستوزير انگليس در اواخر قرن 19 براي كشورهاي حوزه خليجفارس اين پيام را دارد كه «واحدهاي سياسي و به ويژه قدرتهاي بزرگ فاقد دوستان دايمي و دشمنان دايمي هستند. آنان صرفا داراي منافع دايمي بوده و الگوي رفتاري خود را بر اين اساس تنظيم ميكنند.» ايران در روند جنگ رمضان توانست نشانههايي از «مقاومت تصاعديابنده» را به موازات «دفاع نامتقارن» در دستور كار خود قرار دهد. در چنين شرايطي بود كه اگرچه جمهوري اسلامي به دليل محدوديتهاي تسليحاتي با چالشهاي گستردهاي در حوزه تاكتيكي و عملياتي روبهرو شد اما درنهايت توانست بخشي از اهداف سياسي و منطقهاي خود را حفظ نموده و از اين طريق بتواند موقعيت منطقهاي خود را به گونه مرحلهاي بازتوليد كند.
براساس تفاهمنامه ايران و ايالاتمتحده مقرر گرديده است كه «صندوق حمايت از توسعه و بازسازي ايران» تاسيس شود. به موازات چنين انگارهاي مقامهاي سياسي عربستان به اين موضوع واقف شدند كه امنيتسازي در خليجفارس از «منطق ظروف مرتبطه» پيروي نموده و اگر هر كشوري در وضعيت بحران و ناامني قرار گيرند، زمينه براي تصاعد بحران و گسترش ناامنيهاي ژئوپليتيكي فراهم ميشود. براساس چنين انگارهاي بود كه پيشنهاد «پيمان عدم تجاوز» كه اولينبار در سالهاي گذشته ازسوي ايران مطرح شد، در شرايط پس از بحران منطقهاي و جنگ پرمخاطرهاي كه عليه ايران شكل گرفت، ازسوي مقامهاي سياسي و راهبردي مورد تاكيد توجه قرار گرفت.
2. بازتوليد نظم منطقهاي
و معماري امنيت مشاركتي
سفر «ماركو روبيو» به كشورهاي حوزه خليجفارس با هدف «معماري جديد امنيتي» به انجام رسيد. روبيو را ميتوان در زمره يكي از سناتورهاي پرهياهوي امريكايي دانست كه همواره از ادبيات و سياست ضدايراني بهره گرفته است. در زماني كه روبيو و هگست به كابينه دونالد ترامپ ملحق شدند، چاشني بازي ضدايراني به گونه قابلتوجهي تصاعد پيدا كرد. روبيو همواره از ادبياتي تند و راديكال عليه ايران بهره گرفته و اين احساس را داشت كه قدرتهاي بزرگ قادر خواهند بود تا تمامي اهداف خود را از طريق «سياست قدرت» به مرحله اجرايي و عملياتي برسانند، درحالي كه درك دقيقي از سياست قدرت نداشت.
فرآيندهاي كنش تهاجمي امريكا عليه ايران و نتايج حاصل از آن بيانگر آن است كه روبيو و هگست قدرت را با «اعمال زور و فشار» مترادف گرفتهاند. اين گروه از كارگزاران سياسي امريكا در فضاي قبل از جنگ، احساس ميكردند كه ايالاتمتحده قادر خواهد بود تا به همراه اسراييل به پيروزي سريع، فراگير و همهجانبه بر ايران نائل شود. آنان از ماهها قبل درصدد مشروعيتزدايي اجتماعي، سياسي و ديپلماتيك از ساختار حكومتي ايران برآمدند، درحاليكه قابليتهاي دفاعي به موازات انديشههاي ايدئولوژيك و روح ايراني توانست در برابر كنش تهاجمي امريكا و اسراييل نشانههايي از مقاومت را به نمايش گذارد. كارگزاران سياسي و تحليلگران ايراني در سالهاي گذشته به اين موضوع واقف بودند كه امريكا به ويژه دونالد ترامپ درصدد انجام عمليات نظامي و بهرهگيري از سياست قدرت عليه ايران ميباشد. همبستگي تاكتيكي و راهبردي نتانياهو و ترامپ زمينه انجام دو جنگ پرشدت منطقهاي را عليه ايران به وجود آورد.
3. گذار از سياست تغيير رژيم و انفجار از درون
هدف اصلي امريكا و اسراييل «تغيير رژيم در ايران» بوده است. تحقق چنين رويكردي را از طريق سازوكارهاي «جنگ تركيبي» پيگيري و به مرحله اجرا گذاشتهاند. تحريم اقتصادي گام نخستين سياست راهبردي امريكا عليه ايران بود. رويكردي كه در ادبيات «ريچارد نفيو» عضو تيم مذاكراتي جوزف بايدن با ايران در قالب «هنر تحريم» معنا پيدا ميكرد. گام ثانويه مربوط به «هياهوي رسانهاي» و فعالسازي شبكهاي از رسانههاي بينالمللي ازجمله «ايران اينترنشنال» بوده است. در چنين شرايطي زمينه براي ظهور اعتراضات اجتماعي پردامنه در ايران شكل گرفته كه آثار مخرب و پرمخاطره براي مشروعيت سياسي و ساختاري ايران خواهد داشت. گام سوم از كنش تاكتيكي امريكا و اسراييل براي تحقق هدف خود در راستاي تغيير رژيم سياسي ايران معطوف به عمليات نظامي پردامنه مبتني بر قابليتهاي كنش شبكهاي، نفوذ و عمليات غافلگيركننده بوده است.
هر يك از اقدامات ياد شده به نتيجه موثري براي اهداف امنيتي و راهبردي امريكا منجر نشد. علت اصلي آن را ميتوان در بهكارگيري «سياست مقاومت» و «كنش نامتقارن» در برابر الگوهاي رفتار تهاجمي امريكا و اسراييل دانست. مقاومت ايران تاثير خود را در بازتوليد سياست منطقهاي امريكا و كشورهاي حوزه خليجفارس به جاي گذاشت. آنچه در شرايط موجود زمينه لازم براي حضور و نقشيابي ماركو روبيو، وزير امور خارجه امريكا براي هماهنگسازي كنش تاكتيكي كشورهاي منطقهاي با ايران حاصل شده را ميتوان ادامه سياست مقاومت در برابر كنش تهاجمي امريكا و سياست مبتني بر دنبالهروي تاكتيكي كشورهاي حوزه خليجفارس دانست.
4. بازتوليد امنيت مشاركتي
در فضاي عبور از بحران راهبردي
روبيو در روند مذاكرات و سياست منطقهاي خود با وزراي امور خارجه و رهبران كشورهاي منطقهاي درصدد برآمد تا انگاره جديدي را در دستور كار قرار دهد. روبيو به كشورهاي منطقهاي خليجفارس يادآور شد كه آينده كنش ارتباطي امريكا با ايران ديگر ماهيت تعارضي ندارد. روبيو بر ضرورتهاي دوران گذار و آيندهاي كاملا متفاوت در حوزه كنش تعاملي امريكا و ايران اشاره داشت. براساس چنين انگارهاي است كه ميتوان انديشه «امنيت دستهجمعي را به عنوان يكي از شاخصهاي محوري سياست خارجي و امنيتي امريكا در حوزه خليجفارس دانست.
موضوع اصلي روبيو هماهنگسازي نيازهاي امنيتي و همكاريهاي چندجانبه ايران با كشورهاي منطقهاي است. در چنين شرايطي است كه اهميت «بازگشايي تنگه هرمز» براي اقتصاد جهاني موردتوجه قرار ميگيرد. هرگونه كنش تاكتيكي ايالاتمتحده كه در فضاي مقاومت ازسوي ايران قرار گرفت، آثار خود را به جاي آنكه معطوف به تحقق ايده «تغيير رژيم در ايران» باشد، با نشانههايي از «تغيير الگويي سياست منطقهاي» همراه شده است. عبور از چنين شرايطي را ميتوان به عنوان بخشي از راهبرد جديد سياست جهاني دانست.
نتيجه
نقشيابي امريكا در آينده سياست منطقهاي خليجفارس بدون حضور و مشاركت ايران به نتيجه مطلوب و موثري منجر نميشود. ژئوپليتيك ايران از قابليت لازم براي اثربخشي در فضاي سياسي و امنيت منطقهاي برخوردار است. ايالاتمتحده در سالهاي پس از انقلاب اسلامي تلاش نمود تا سياست مهار را در دستور كار قرار داده و به اين ترتيب توانست بخش قابلتوجهي از قابليتهاي اقتصادي و راهبردي ايران را مهار، محدود و كنترل نمايد.
ساماندهي جنگ 12 روزه و جنگ رمضان عليه ايران بيانگر اين واقعيت است كه قابليتهاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و ژئوپليتيكي همواره نقش موثري در شكلبندي قدرت سياسي و راهبردي كشورها خواهد داشت. ضربالمثل ايراني به اين موضوع اشاره دارد كه نميتوان قابليتهاي بنيادين يك بازيگري را ناديده گرفت و نيروهاي ديگري را جايگزين آن نمود. ضربالمثلي كه بيان ميدارد «شتر نشسته از خر ايستاده بلندتر است.»
سفر روبيو به كشورهاي منطقهاي بيانگر اين موضوع بود كه اولا امريكا محور اصلي اقتصاد و سياست جهاني ميباشد. ثانيا ادامه نقش امريكا بدون توجه به منابع اقتصادي و قابليتهاي راهبردي حوزه خليجفارس به نتيجه مطلوبي منجر نميشود. ثالثا امريكا در جنگ توانست بخشي از قابليتهاي تاكتيكي ايران را كاهش داده و اين امر زمينه ظهور شكل جديدي از موازنه قدرت منطقهاي را اجتنابناپذير ساخته است. همكاريهاي جمعي و منطقهاي كشورهاي حوزه خليجفارس ميتواند گام جديدي براي عبور از بحرانهاي آينده تلقي شود.
پيام روبيو به كشورهاي منطقهاي بيانگر اين واقعيت است كه در عصر جامعه شبكهاي امكان كنترل تمامي نشانههاي تهديد منطقهاي وجود ندارد. گزينه همكاري ميتواند نتايج مطلوبتري را براي كشورهاي منطقه و قدرتهاي بزرگ به همراه داشته باشد. آنچه در چارچوب ايجاد اتاق اضطراري امنيت منطقهاي در دوحه قطر مورد پذيرش ايران و امريكا قرار گرفته را ميتوان به عنوان گامي موثر براي مديريت بحران و امنيتسازي در شرايطي دانست كه هنوز زخمهاي جنگ و محروميتهاي ناشي از تحريم بر كالبد سياسي و راهبردي ايران سنگيني دارد. عبور از چنين شرايطي بدون همكاريهاي منطقهاي و بينالمللي حاصل نميشود.
استاد دانشگاه تهران