تينا جلالي
بعد از اعتراضات 1401 سينماي ايران با دوقطبي عجيبي مواجه شد كه در يكي، دو سال اخير دامنه آن گستردهتر هم شده و آن تقابل و كشمكش ميان فيلمهايي با عنوان حاكميتي و زيرزميني است تا جايي كه اگر فيلمساز شناخته شدهاي، فيلمي در چارچوب مقررات كشور بسازد توسط رسانههاي خارجي انگ ميخورد و حواشي زيادي برايش به وجود ميآيد.
ابوالحسن داودي، دبير شورای عالي تهيهكنندگان در همين رابطه هشدار ميدهد اگر اين دوقطبي در سينماي ايران از بين نرود، شكاف خطرناكي ميشود كه كل سينماي ايران را به نابودي ميكشاند و به نبردي ميان سينماگران منتهي ميشود كه هر كدام فقط ميخواهند ديگري را از بين ببرد.
اين سينماگر همچنين در بخش ديگري از صحبتهاي خود از تسلط بلامنازع دو قدرت سياسي و اقتصادي بر فرهنگ صحبت ميكند و اينكه چگونه اين دو قدرت در كنار هم باعث اختلالهايي عظيم در سينما ميشود.
ما با اين سينماگر شناخته شده گفتوگويي انجام داديم و نظرش را درباره مشكلات اين روزهاي سينما جويا شديم كه در ادامه ميخوانيد.
به عنوان دبير شوراي عالي تهيهكنندگان، بفرماييد در حال حاضر وضعيت توليد در سينماي ايران چگونه است؟
قبول داريد كه اين پرسش از آن سوالهاي سهل و ممتنع است مثل اينكه بپرسيد الان وضع مملكت چگونه است؟!
چون شنيده شده كه بعد از جنگ به دليل كم شدن منابع مالي توليد فيلم با ركود مواجه شده است.
البته كه بخشي ازاين پروسه معيوب، طبيعي است و اشكال مختلف آن در همه جاي دنيا در شرايط اضطرار و ركود به وجود ميآيد.
به خصوص در كشورهايي مثل ما كه سينما نه صنعت سازمان يافتهاي است و نه استقلال عمل زيادي دارد و بيشتر مبتني بر سرمايهگذاريهاي كوچك و طبعا ريسكگريز كار ميكند و اگر سرمايه گستردهتري هم در سينما جاهايش را محكم كند معمولا مبتني بر مقاصد و اهدافي فراتر از سينما به مسيرش ادامه ميدهد.اما سرمايههاي كوچك سالمتر هم طبيعي است كه بهشدت محتاط باشند و منتظر شرايط و زمان باثباتتر و كمتر در ابهام و مخاطرهآميز براي توليد بمانند. نه فقط در مقوله ساخت كه در اكران هم اين احتياط و ترسيدگي وجود دارد و سازندگان بسياري از فيلمها كه محصولشان آماده نمايش است براي زمان خوب و بازگشت مناسب سرمايهاي كه گذاشتهاند دست نگاه داشتهاند و اين در حالي است كه فيلم توليد شده مثل سرمايه در سكون مانده و بدون سوددهي است كه هرچه زمان برآن بگذرد بيشتر متضرر ميشود. همانند هر سرمايهاي كه بخوابد، سرمايهاي كه در گردش نباشد، هر روز از ارزشش كم ميشود.
بايد كمي زمان بگذرد تا سينما به چرخه عادي باز گردد و مخاطبان هم بتوانند با خيال راحت فيلمهاي مورد علاقه خودشان را ببينيد.
البته به نظرم اين ركود صرفا مختص دوران جنگ نيست بلكه ريشه آن به بيش از 10سال گذشته ميرسد و ناشي از سلطه تدريجي وجوه تاريك و بد سرمايه بر سينما است كه باعث شده شرايط اين حرفه صنعت نشده تغيير كند و تعريف تازه و نانوشتهاي از سينما ارائه بدهد كه بحرانهاي توليد و نمايش هم بيشتر ناشي از آن است.
جناب داودي چند وقت پيش با رييس سازمان سينمايي گفتوگويي داشتيم او به اين نكته اشاره كرده بود كه در سال پيش رو بايد در بحث چگونگي سرمايهگذاري در سينماي ايران شفافسازي صورت بگيرد. نظر شما چيست؟
نكته مورد اشاره ايشان، كاملا درست و منطقي بهنظر ميرسد، همچنانكه بهنظر ميرسد مديريت در حال حاضر عادلانهتر و عاقلانهتر درباره سينما فكر ميكند و تصميم به عمل دارد ولي اينكه چقدراين فكر رنگ اجرا به خود ميگيرد، بحث ديگري است. واقعيتش اين است نبايد مقهور ديدگاههاي جزمي تاريخ گذشته شويم و فكر كنيم ورود سرمايه به سينما فقط به منظور سود مالي و حتي سوداگري صورت ميگيرد. قطعا سرمايه به مفهوم كلي، مهمترين موتور محرك سينما هم هست بنابراين نورتاباندن بر وجوه تاريك آن ميتواند به توانمندي و استقلال و استحكام سينما كمك كند.
بيشتر توضيح ميدهيد.
سينما در همه جاي دنيا محل برخورد سه نيروي برتر جامعه است، قدرت سياسي، قدرت اقتصادي و قدرت فرهنگي . معمولا بحران از جايي شروع ميشود كه دو نيروي اول، سومي را تحت سلطه كامل خود بگيرند. طبيعي است در چنين وضعيتي سينما بيش از آنكه «هنر» يا «صنعت» باشد بيشتر به يك «ابزار» تبديل ميشود.
در طول چهاردهه قبل، اشتراكات دوقدرت اول به گونهاي شكل گرفته كه ضروري دانستهاند چه خودشان، و چه نهادهاي وابستهشان دركنار نظارت و سانسور و مميزيهاي مرحله به مرحله، توليدات سينما را از مبدا و از قبل از پيدايش اثر سينمايي تحت كنترل داشته باشند. بگذاريد راحتتر صحبت كنيم وقتي صحبت از «فساد سرمايه » در سينما ميكنيم معمولا ذهنها به سرعت به سمت پولهاي مشكوك و رانتهاي دولتي و وابستگيهاي به قدرت، چه سياسي و چه امنيتي ميرود، در حالي كه بر اساس همان سازوكاري كه براي كنترل يك محصول سينمايي حتي قبل از شكل گرفتنش در جريان است، فساد بزرگتر و ناپيداتر معمولا «فساد انتخاب» است، يعني اينكه چه كساني و با چه معياري امكان فيلم ساختن را پيدا ميكنند؟ چه فيلمنامهاي مجوز ميگيرد؟ چه بازيگري و با چه معياري آنقدر فرصت رشد پيدا ميكند كه رشد سرطاني دستمزدش اقتصاد سينما را تحت تأثير قرار ميدهد؟ چه تهيهكنندههايي به منابع مالي در تاريكي مانده يا سهلتر بگوييم به مراكز قدرت دسترسي دارند؟
طبيعي است اگر اين «انتخابها» نه براساس كيفيت، بلكه براساس روابط پنهان و آشكار سياسي، اقتصادي يا شبكههاي قدرت انجام شوند «فساد» شكل گرفته است، حتي اگر يك ريال هم بالا و پايين نشده باشد.
بعضي وقتها اين كنترل با برنامه است و بعضي وقتها اين قدرتها ناخودآگاه در كنار هم قرار ميگيرند يا به هم پيوند ميخورند يا منافع مشترك با هم دارند.
سالهاست از واژههاي سرمايههاي مشكوك و پولشويي و اين دست كلمات در سينما استفاده ميكنيم براي اينكه بخشي از فساد را در سينما تعريف كنيم كه البته بخشي از آن ممكن است واقعيت باشد اما درتعريف درست، بايد شيوه و روال برخورد اين سه قدرت سياسي، فرهنگي و اقتصادي و نفوذ يا سلطه آنها بر فرهنگ را در نظر بگيريم كه مخدوش شدن رابطه اين سه قدرت بعضي وقتها باعث ميشود سينما در وجه اقتصادياش به گونهاي گران شود كه از توان سينماگران مستقل به معناي واقعي خارج شود. به نظرم بايد بازنگري اساسي در بعضي تعاريف و تحليلها داشته باشيم. اگر تا ديروز بخشي از گران شدن صنعت سينما را وابسته به حضور سرمايههاي در ابهام و تاريك در سينما ميدانستيم امروز بايد در نظر بگيريم تسلط بلامنازع دو قدرت اول يعني قدرت سياسي و اقتصادي بر قدرت فرهنگي چگونه باعث اختلالهايي عظيم در سينما ميشود.
اما امروز همين قدرت اقتصادي يا سرمايهگذاريهاي كلان كه اشاره ميكنيد (منهاي سرمايههاي وابسته) براي توليد در سينماي ايران همچون گذشته رغبت ندارند و بحثي كه مطرح است چگونگي كاركرد سرمايه در سينما بايد شفافسازي شود، چون در شرايط امروز كه سينما با تغييرات جامعه هم اغلب همراه نيست و از طرفي كمديها هم مثل گذشته جذاب نيستند و اكثرا به ورطه ابتذال افتادهاند، چگونگي خرج و بازگشت سرمايه براي سرمايهگذار مشخص شود.
نقطه درستي را انتخاب كرديد، اما تمام موضوع اين نيست، لااله را گفتهايد و الاالله را نه...
شما لطفا كامل كنيد...
پرسش اساسيتر اينكه ساختار كنوني سينماي ايران نسبت به ساختار چند سال پيشش چه تفاوت و مزايا و معايبي دارد؟ چرا سرمايهگذار در سلامت نسبي براي توليد در سينماي ايران بيرغبت شده؟ چه كساني اصلا امكان ساخت فيلم پيدا ميكنند؟ به اين توجه كنيد دراين چندساله كساني كه ميخواهند در سينماي سلامتتر كار كنند شرايط برايشان بسيار سختتر شده است. از آن طرف براي سينماي معيوب و مبتذل شرايط كار راحتتر شده (منظورم سينماي استاندارد سرگرميساز نيست كه آن جزو مهمي از اين سينماست) اما وقتي جريان سرمايهگذاري مشكوك و گاهي وابسته در سينما حاكم شد، عملا جريان سينما تغيير كرد به اين معني كه خيلي از تصميمگيريهاي آشكار و پيدا و استحاله سينماي مستقلتر و سرپاتر با اين جريان سرمايهگذاري وارد سينما شد و جريان سينما را تغيير دادند، آغاز شد و به انجام رسيد. اين تغيير جريان در دو دهه گذشته به گونهاي بود كه تعريف فيلمسازي حتي در ناخودآگاه ذهن بسياري از فيلمسازان تغيير كرد.
در حال حاضر مقوله فيلمسازي در ذهن فيلمساز معمولا به دو گونه تعريف ميشود، يا فيلم صرفا بايد بفروشد و پرمخاطب شود كه موفق جلوه كند يا به گونهاي ساخته شود كه در جشنوارههاي خارجي به عنوان سينماي جسور و مخالفخوان و حتي سياسي دوآتشه و برانداز مطرح شود. همچنان تاكيد ميكنم كه منظورم آثار استانداردتر و مقبولتر اين دو قطب مجزا نيست . اما اين دو قطبي، شكافي در سينماي ايران به وجود آورده كه سينماي ايران را دوپاره كرده، يعني يك طرف سينمايي كه سريعا ميخواهد به پول برسد و طرف ديگرسينمايي كه قاچاقي ساخته شود و در جشنوارههاي خارجي عرضه و مطرح شود.
صحبتهاي شما كاملا درست، اما بازنگري در قوانين سينما و تغيير شرايط سينما متناسب با احوالات جامعه و اهميت به تنوع ديدگاه توسط مديران درك شده و پافشاري هم روي اين موضوع دارند. اين نكته در اكران فيلمها از سال گذشته ديده ميشود.
بله تاييد ميكنم، اين تفاوت را در تفكر دولت ديدم كه انگيزه و اراده وجود دارد اما آيا به درستي انجام ميشود يانه محتاج ارتباط بيشتر با بدنه سينماي ايران است؟ مديريت دولتي سينماي ايران بايد تجربيات چندين و چند دهه قبل از خودش را تحليل كند و مسيردرست را با اراده و شهامت انتخاب كند و البته تابآوري برخورد با موانع سخت را هم داشته باشد، مديريتي كه دغدغه عملكرد درستتري در دولت دارد اگر توان و افكار خود را با بدنه سينما همسو و تقويت نكند، طبعا هرقدر شجاعت داشته باشد در ناهمگوني و عدم توازن سه قدرت سياسي، فرهنگي و اقتصادي به جايي نميرسد. من با سابقه فعاليت سينماييام و مسووليتي كه در صنف دارم با انواع اين مسائل برخورد زيادي داشتهام و انگيزه و اراده دولت كنوني را هم ميبينيم. نمونه مثبتش كه ميتوانم به آن اشاره كنم و درحال اجراست اصلاح سيستم بهرهوري از اكران سينماست، يكي از مباني اصلي فساد كه دههها در سينما داشتيم و بسيار آزاردهنده بود، اينكه وقتي فيلمي در سينما اكران ميشد سرمايهگذار در قريب به اتفاق اوقات، مدتهاي بسيار طولاني ديرتر به سود يا اصل سرمايهاش ميرسيد، يعني سيستم جاري به گونهاي بود كه امكان رسيدن به سرمايه را يا محدود ميكرد يا به كل از بين ميبرد. حتي بخش عمدهاي از صنف سينمادار وسوسه شده بودند كه خب چرا بايد پول سرمايهگذار يا تهيهكننده را بعد ازپايان اكران بدهيم، يعني رسما و علنا پول بازگشت سرمايه فيلم را كه بلافاصله بايد به صاحبش مسترد ميشد را به كار ميگرفتند و با آن معامله ميكردند كه هم از نظر شرعي و عرفي و قانوني حرام محض است . مثل اينكه شما جنسي را به من بفروشيد من به جاي اينكه پول را به شما بدهم در اين شرايط ناپايدار اقتصادي دلار و طلا بخرم و دو سال بعد اصل پول را تازه قسطي به شما پس بدهم. به هر آييني كه معتقد باشيد اين مطلقا حرام است كه غالبا در بازگشت سهم سرمايهگذار اين اتفاق ميافتاد و اين يكي از عوامل مهم دلسردي سرمايههاي سالم در سينما بود. همين تصميم به ظاهر ساده يعني اجراي تقسيم پول بازگشتي سينما از مبدا باعث ميشود يكي از دملهاي چركين سينما از بين برود. خب اين چگونه به عمل رسيد؟ با تلاش و كوشش مستقيم صنف و همكاري دولت. قطعا اين نوع همكاري بايد بيشتر شكل بگيرد.
يا در مورد مبحث پروانه ساخت به عنوان يك نظارت پيشيني كه اگر هم براي حاكميت زماني مفيد بوده حالا همه كاركردش را از دست داده، به جاي اينكه بر دلايل متروك گذشته پافشاري شود مبني براين كه آنهايي كه ميخواهند پروانه ساخت را حذف كنند لابد ميخواهند نقش دولت و حاكميت را ناديده بگيرند و اتهام نفوذ را مطرح كنند و چه و چه ...، بايد همهجانبه به اين موضوع نگاه كنند و جلوي نبردهاي فرسايشي و ازلي و ابدي شده را بگيرند. كمااينكه در حال حاضر بهنظر ميرسد با بحرانهايي كه در اوضاع زمانه است، مديران مسوول اجبارا و به تدريج دارند به درك درستي ميرسند و بهنظر ميرسد كه قرار است واقع بينانهتر به اين معضل فكر كنند.
فارغ از مباحث مطرح شده، حالا كه در مقام دبير شوراي عالي تهيهكنندگان با ما صحبت ميكنيد بفرماييد اين روزها دغدغه اين روزهاي شورا چيست؟
برگرداندن سينما به ريل درست و به آنچيزي كه شايستگياش را دارد، چه از لحاظ ارتباط استاندارد با مردم و جذب مخاطب و چه بالا بردن سطح سليقه و نياز آنها، اينها هم به لحاظ فرهنگي و هم اقتصادي براي شورا اهميت دارد. متناسب كردن نفوذ قدرت سياسي و اقتصادي بر قدرت فرهنگي و از زير يوغ درآوردن آن، اينكه سينما بتواند به فراگيري برسد، بتواند سرمايههاي سالم را بيشتر جذب كند همانگونه كه قبلا اگرچه محدودتر در اين مسير حركت ميكرد، و اينكه تنوع ژانر در سينما بيشتر ديده شود تا بتواند تماشاگر بالقوه خودش را جلب كند، دست يافتن به تحليل درست از سينماي زيرزميني و ازبين بردن شكافها و دوقطبيها كه دوغ و دوشاب هم در سينما از هم تفكيك شود.
اگر اين دوقطبي از بين نرود، نه به اين معني كه كدام از ديگري سرتر است يا بايد يكي ديگري را حذف كند، خير، به معناي اينكه اين واقعيت جا بيفتد كه اين شكاف خطرناكي است كه كل سينماي ايران را به نابودي ميكشاند، اگر اين شكاف پر نشود اين دوقطبي به نبردي منتهي ميشود كه هر كدام فقط ميخواهند ديگري را از بين ببرد.
اين موارد مدنظر شوراست كه سعي ميكنيم به تشكلهاي ديگر سينما هم ارائه بدهيم.
در لابه لاي صحبتتان به پولهاي مشكوك اشاره كرديد و خيلي از سينماگران هم در سالهاي اخير به اين نكته تاكيد دارند چرا با چنين جرياني مقابله نميشود؟
مواردي كه گفته ميشود شايعات نيست و واقعا وجود دارد، اما نميشود عدم سلامت سرمايهگذاري در سينماي ايران را محدود به اين موارد كرد. ضمن اينكه برخورد با اين عارضه كبير در سينما بايد به يك عزم جمعي تبديل شود. خيلي وقتها شرايط سخت سينماي ايران ناشي از برنامه نهادها و ارگانهاي دولتي است، نه به عنوان عامل اصلي كه به عنوان تكميلكننده مشكلات سينماي ايران، از گران شدن خارج از قاعده سينما، تا ضعيف كردن توان بخش سينماي مستقل، تا لاغر شدن مفرط تنوع ژانر در سينما، تا اضمحلال استاندارد توليد و مهمترين از همه از بين رفتن ميل سرمايهگذاري سالم در سينماي ايران. وقتي از پولهاي سرگردان نام برده ميشود اين بحث را در مباحث كلان كشور هم ميبينيم، چند سال است كه در ردههاي بالا شاهد فساد اقتصادي و اختلاسهاي زيادي هستيم كه بعضا وابسته به جريانهاي مختلف قدرت بودند و هستند، چگونه اين درك اجباري شكل گرفت كه اگر با آن مقابله نشود ريشه همهچيز را در خود از بين ميبرد ؟ طبعا اين عارضه درسينما هم وجود دارد، اما چيزي نيست كه صنف يا نهادهاي دولتي بتوانند به تنهايي و بدون تدبير با آن برخورد كنند، مگر اينكه تعاريف شفاف و روشني از شرايط جديد در سينما داده شود، تعريفي كه باطن آدمها را رو كند و سرمايههاي تاريك را از زير آب به روي آب بياورد تا ديده شوند، چيزي كه قابل ديدن نباشد با هيچ تدبير و دليل و استدلالي نميتوانيم به كسي كه از آن منفعت ميبرد توجيه كرد كه روشي كه به كار ميبرد، ويرانگري سينماست.
پيشنهاد و راهكار شما چيست؟
بايد تعريف به روز از مناسبات سينما ارائه شود. بسياري از مناسبات تعريف منسوخ شده از قبل است. وقتي از پروانه ساخت حرف ميزنيم، گفته ميشود كه قانون است و توسط هيات وزيران تصويب شده است. هيات وزيران 40 سال پيش اين قانون را نوشته اما در حال حاضر كشور بهنظر ميرسد ما حتي هر ماه و هر هفته نياز به تغييرات مناسب با جامعه داريم! چرا خودمان را مقيد به قانوني كنيم كه مربوط به 40 سال گذشته است؟ البته ممكن است تعريف 40 سال پيش در مواردي كاملا درست باشد اما در بسياري از موارد هم نياز به تعريف جديد و متناسب با شرايط روز جامعه داريم .
حذف پروانه ساخت به عنوان يك نظارت پيشيني كه غالبا بر عليه خودش هم عمل ميكند، حتما نيازمند بازنگري دقيق قوانين و قواعد دارد بايد مشخص شود در چنين شرايطي چه كسي مسوول نظارت بر حفظ شؤونات حرفه است؟ چه جايگاهي مسوول كنار فيلمساز بودن و تسهيل ارتباط آن با نهادهاي مختلف است؟ قبلا مسووليت ساخت فيلم و گروه با تمام نيازهاي آن با وزارت فرهنگ بود، در صورت برداشتن پروانه ساخت بايد مشخص شود چه كسي از فيلمساز حمايت ميكند؟ پروانه ساخت همراه با نظارت بر ساخت فيلم بود كه يك وجه مميزي فيلم بود كه مخرب بود ولي بخش مثبت آن حمايت از فيلمساز بود. يا اگر قرار است پروانه ساخت حذف شود اين مباني حمايتي اندك هم حذف شود يا اينكه اين را پذيرفتهايم كه با حذف پروانه ساخت عملا 90 ميليون تهيهكننده بالقوه داريم؟! آيا واقعا همين است وهر شخصي بدون توجه به مختصات حرفه ميتواند تهيهكننده سينما باشد؟! طبعا اگر مسوول و روشي براي انجام و تداوم درست كار نباشد، اين ميتواند به ضد خود تبديل شود كه البته وظيفه صنف و خانه سينماست كه مسووليت اجرايي آن را و روشهاي حمايت و نظارت صنف را به روشني در آن تعريف و مشخص كنند.
يكي از وظايف مهم شوراي عالي تهيهكنندگان در حال حاضر اين است كه شرايط ورود تهيهكننده اول به سينما را كنترل و مجوز ميدهد كه البته اين وضعيت در حال حاضر نيز حتما و بايد بازتعريف دقيق شود .
نكته مهم در اين فرآيند «بازتعريف » سينما اين است كه حتما بازتعريف قوانين حاكم بر آن نيز بايد با مشورت صنوف و صاحبنظران صورت بگيرد كه نتيجه درست گرفته شود و منفعت براي سينما داشته باشد.
جناب داودي با تمام اين صحبتها، نقش افراد تندرو در بازتعريف قوانين سينما را چگونه ميبينيد؟
اينجا ميخواهم با صراحت بگويم بعضي وقتها ما سينماگرها تعاريفي كه از سينما داشتيم با تعابير سياسي آغشته شده، در حال حاضر تعريفي كه در سينماي ايران و خارج از سينماي ايران جاري است يا فيلمها حاكميتي هستند يا زيرزميني و جسورانه است، در حالي كه اين تعريف بسيار ساده لوحانهاي از سينماست. آيا واقعا صرف همه فيلمهايي كه زيرزميني و بدون پروانه ساخت ساخته شوند كافي است كه محصول با ارزش و جسورانهاي به حساب بيايد؟ خير، چرا كه اين روش ميانبري است كه يا درست و غلط قبلا برخي امتحان كردند و جلوي راه جوانان گذاشتند و جا انداختن اين فكر با اين روش پارتيزاني امكان موفقيت درش زياد است اما مخاطرات آن هم زياد است. اگر قرار است سينما را اين گونه تعريف كنيم كه شكافها و دوقطبيها درمان نميشوند.
درباره تندروها بايد گفت در همه جا و در همه دورهها تفكرات منحطي وجود دارند كه لزوما حاكم ميشوند و تاثيرگذار هم هستند، نگاه كنيد در جوامع ديگر، مثلا امريكا كه تاثيرگذارترين سينما رادارد. در اين سينما و در دهه پنجاه ديديم كه جريان مكکارتيسم افراطي سياسي پوپوليستي توتاليتر، چگونه سينما را عاجز ميكند و جهت ميدهد و براي سالها برآن حاكم ميشود. ما در دوراني شبيه اين تفكر شبهمکكارتيسم را تجربه كرديم و تاثيراتش را بر پوست و خون و استخوانمان حس كردهايم . نيازي هم نيست آشكارا بگوييم، اينكه اين تفكرات يا به سياست وابسته هستند يا سرمايه، كاملا مشخص است.
وقتي پلتفرمها به وجود آمدند ما سينماگرها خوشحال شديم كه جرياني به وجود آمده براي ادامه فعاليت سينماگران تا حرفهاي جديدتر بزنند عرصه جديدي براي عرضه افكارشان داشته باشند اما در مدت كوتاه برخي از اين پلتفرمها به جولانگاه مشكوكترين سرمايه تبديل شدند، باعدم شفافيت مالكيت، وابستگي به مراكز قدرت، يا نبود پاسخگويي مالي. در مواردي آدمهاي كارآمدي از بدنه سينما كه حضور شاخصي هم داشتند درگير اين جريان مشكوك شدند و دانسته يا ندانسته پايههاي سينماي ايران را از بن مايه لرزاندند . آنها يا ميدانند يا نميدانند كه چشمانداز آينده كارشان چيست، اميدوارم ندانند . چراكه اين افراد تبديل به كساني شدند كه در حال نابود كردن ستونهاي سينماي ايران هستند. بهنظر شما اين چه نامي دارد؟! از اين شرايط چگونه بايد جلوگيري شود؟
سينما برخلاف آنچه برخي فكر ميكنند بيش از آنكه جولانگاه قدرتهاي سياسي / اقتصادي باشد، عرصه بزرگ همكاري فرهنگي/ اقتصادي است كه با محصولات استاندارد و متنوع، بايد مخاطب عام داشته باشد. بايد سينما از اين چرخه معيوب خارج شده وتعاريف جديد ارائه بدهدواين وظيفه اصناف به روز شده و مديريت صنفي سينماست و اجراي آن با يك مديريت قاطع و تابآور دولتي، تنها در اين شرايط است كه ميتوان به بهبود شرايط در سينما اميدوار بود.