به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، گاهی در جامعه نسبت به نوجوانها، بهخاطر سن کم و تجربهٔ اندکشان، اینگونه فکر میشود که آنها نه توان تشخیص راه درست را دارند و نه قدرت انتخابهای سرنوشتساز را. هنوز برای درک مفاهیم بزرگی چون وفاداری، فداکاری و تشخیص حق از باطل زود است و این قلمرو، تنها از آنِ بزرگسالانِ پخته و کارآزموده است. اما تاریخ، این معلم سختگیر، گاهی پرده از صحنههایی برمیدارد که در آنها نوجوانان، وارونه بودن این فرضیه را فریاد میزنند.
بنابر روایت فارس، یکی از درخشانترین و شگفتانگیزترین این صحنهها، در گرمای خونین صحرای کربلا رقم خورد؛ جایی که چند نوجوان، پابهپای سالار شهیدان ایستادند و با انتخابهایی حیرتآور، مفهوم «مردانگی» و «خردمندی» را از انحصار سنوسال بیرون کشیدند.
در میان غبار گرم نینوا و انبوه نیزههایی که خورشید را میپوشاندند. نوجوانانی حضور داشتند که رجزهایشان نه از سر تکلیف شرعیِ مردان بالغ که از سر معرفتی نوجوانانه برخاسته بود.
قاسم بن الحسن
شاید هیچکس گمان نمیکرد شب تاسوعا، قاسم بن الحسن، برادرزادهٔ نوجوان امام، پاسخش به پرسش امام دربارهٔ مرگ، واژهای شود که قرنها بر منبرهای عزا طنینانداز است: مرگ در راه تو برایم «از عسل شیرینتر است.»
جملهای که در روز عاشورا به تصویر کشیده شد. (۱)
عبدالله بن حسن
لحظاتی بعد، تاریخ شاهد منظرهای تکاندهندهتر شد. عبدالله بن الحسن یازدهساله، در آن هنگامه که شمشیرها بر پیکر امام حلقه زده بودند، تاب نیاورد و از میان خیمهها بیرون دوید. روایت طبری و شیخ مفید گواهی میدهند که این نوجوان، درحالیکه هنوز از نظر شرعی به سن تکلیف نرسیده بود، خطری که جان امامش را تهدید میکرد، درک کرد. (۲)
عون و محمد بن عبدالله
عون بن عبدالله یکی از پسران حضرت زینب(س) بود. او همراه برادرش از مدینه تا کربلا در کنار دایی خود، امام حسین(ع)، حضور داشت.وقتی روز عاشورا فرا رسید، عون به میدان رفت و پس از نبردی شجاعانه به شهادت رسید. محمد بن عبدالله پس از برادرش به میدان رفت. هر دو برادر تصمیم گرفتند در کنار امامزمان خود بمانند و تا آخرین لحظه از او دفاع کنند.
نام این دو برادر در کنار هم در تاریخ عاشورا ثبت شده است. (۳)
عمرو بن جناده
اما قصهٔ نوجوانان کربلا تنها به خاندان پیامبر محدود نماند. در سپاه امام، پسری بود از تبار انصار مدینه؛ عمرو بن جناده.پدرش ساعتی پیش از او در میدان نبرد به شهادت رسیده بود. اگر قرار بود معیار تصمیمگیری فقط احساسات باشد، عمرو باید در گوشهای از خیمهها مینشست و برای پدرش اشک میریخت. اما کربلا، میدان انتخابهای معمولی نبود. او نزد امام حسین(ع) آمد و اجازهٔ نبرد خواست. راهی میدان شد و به شهادت رسید. (۴)
محمد بن ابیسعید بن عقیل
در میان خیمهها اما نوجوانان دیگری نیز حضور داشتند که کمتر نامشان بر سر زبانهاست. یکی از آنان محمد بن ابیسعید بن عقیل بود. از خاندان بنیهاشم بود که پس از شهادت امام حسین(ع)، در هجوم سپاه دشمن به خیمهها به شهادت رسید. (۵)
سکینه و فاطمه بنت الحسین (ع)
کربلا البته فقط میدان شمشیر نبود. همهٔ قهرمانان آن روز، در میان گرد و غبار نبرد نجنگیدند. برخی رسالتی دیگر بر دوش داشتند. سکینه و فاطمه، دختران نوجوان امام حسین(ع)، از همین گروه بودند. آنها شاهد شهادت عزیزترین انسانهای زندگیشان بودند؛ پدر، برادران، عموها و یاران خاندانشان. اما مصیبت کربلا با غروب عاشورا پایان نیافت. آنچه بر این دختران نوجوان در مسیر اسارت گذشت، فصلی جداگانه از تاریخ است.
در کوچههای کوفه و دربار شام، آنان با چشمانی که هنوز صحنههای عاشورا را در خود داشت، پیام حادثه را به نسلهای بعد رساندند. اگر شمشیر یاران امام، حماسهٔ عاشورا را آفرید، صبر این نوجوانان و زنان کاروان بود که آن حماسه را زنده نگه داشت.(۶)
وقتی به این چهرهها نگاه میکنیم، یک نکته بیش از هر چیز جلب توجه میکند. در کربلا سن، معیار تشخیص حق و باطل نبود. نوجوانی مانع فهمیدن حقیقت نشد و کمیِ تجربه، مانع انتخاب درست. در ماجرا کربلا گاهی نوجوانی یازدهساله حقیقت را بهتر از بسیاری از ریش سفیدان زمانه دید .
منابع:
۱. مطهری، حماسه حسینی، صدرا، ص۷۴.
۲. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۶ق، ج۲، ص۱۱۱.
۳. عون بن عبدالله و محمد بن عبدالله (رضوان الله علیهما) از شهدای کربلا.
۴. خوارزمی، محمد بن احمد، مقتل الحسین علیهالسلام، قم، انوار الهدی، ۱۴۲۳ق.
۵ و ۶. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب علیهمالسلام، نجف، مطبعة الحیدریة، ۱۳۷۵ق.