شناسهٔ خبر: 78686261 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: دفاع پرس | لینک خبر

هنر «دیپلماسی گلیچ» در اسلواکی

اسلواکی قدرتی بزرگ نیست اما به گره‌ای حساس در ارتباط شرق و غرب تبدیل شده است که همچنان مسیر تبادل پیام‌ها میان دو جبهه را باز نگه می‌دارد.

صاحب‌خبر -

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: «روبرت فیتسو» نخست‌وزیر اسلواکی، در سال‌های اخیر بارها برای شرکت در مراسم روز پیروزی راهی مسکو شده است. این سفرها هرچند کانال ارتباطی براتیسلاوا با روسیه را باز نگه داشته، اما برای او بی‌هزینه هم نبوده است. سفرش به رژه سال ۲۰۲۵ به بحرانی سیاسی در داخل کشور تبدیل شد و مخالفان، دولت را به نزدیکی بیش از حد با مسکو متهم کردند.

روسیه و اسلواکی

روابط نسبتاً باثبات اسلواکی و روسیه بیش از هر چیز بر پایه عمل‌گرایی اقتصادی، به‌ویژه در حوزه انرژی، شکل گرفته است. اما واقعیت امروز پیچیده‌تر از یک رابطه صرفاً اقتصادی است. براتیسلاوا برخلاف بسیاری از همسایگانش در اروپای مرکزی، تلاش می‌کند نه در قالب تقابل ایدئولوژیک شرق و غرب، بلکه بر اساس منطق بقا عمل کند.

اسلواکی به‌خوبی دریافته که در جهان امروز، وفاداری صرف به ایدئولوژی می‌تواند هزینه‌ای سنگین داشته باشد و بقا مستلزم انعطاف و هوشمندی است. همین ویژگی باعث شده کشوری که از نظر جغرافیایی و تاریخی در حاشیه معادلات بزرگ اروپا قرار داشت، امروز به نوعی به «استثنای سیستم» در سیاست اروپا تبدیل شود.

در هنر دیجیتال، «گلیچ» به اختلالات تصویری، نویزها و باگ‌هایی گفته می‌شود که در نگاه اول نقص سیستم به نظر می‌رسند، اما گاه خود به عنصر زیبایی‌شناسانه تبدیل می‌شوند.

بر همین اساس، «دیپلماسی گلیچ» را می‌توان نوعی سیاست خارجی دانست که عمداً یا ناخواسته بر شکستن الگوهای رایج، حرکت در شکاف‌های سیستم، رفتار غیرقابل‌پیش‌بینی و بهره‌برداری از خطاهای ساختاری نظم موجود استوار است.

اگر دیپلماسی کلاسیک بر قواعد روشن، پروتکل‌های مشخص و زبان رسمی تکیه دارد، دیپلماسی گلیچ در ظاهر آشفته و متناقض به نظر می‌رسد؛ اما در پشت این آشفتگی، منطق محاسبه‌شده‌ای وجود دارد.

سیاست خارجی اسلواکی امروز دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. در نگاه بخشی از جامعه اسلواکی، فیتسو سیاستمداری عمل‌گراست که می‌کوشد از دوگانه رایج اروپایی«خودی یا بیگانه» یا «غرب یا شرق» فراتر برود.

در حالی که بسیاری از کشورهای اروپایی سیاست خارجی خود را با خطوط کلی ترسیم‌شده در اتحادیه اروپا و ناتو تنظیم می‌کنند، براتیسلاوا تلاش می‌کند تا حدی استقلال تصمیم‌گیری خود را حفظ کند.

از نگاه بروکسل، همین استقلال رفتاری نوعی «اختلال سیستمی» است. اسلواکی عضو اتحادیه اروپا محسوب می‌شود و بنابراین از نظر ساختاری بخشی از «خودی‌ها»ست؛ اما در عمل همیشه مطابق انتظارات بروکسل رفتار نمی‌کند.

روابط روسیه و اسلواکی صرفاً محصول همدلی سیاسی نیست. بخش بزرگی از این رابطه به وابستگی‌های عمیق اقتصادی برمی‌گردد. اقتصاد اسلواکی به‌شدت صادرات‌محور است و صنعت خودروسازی ستون اصلی آن محسوب می‌شود. شرکت‌هایی مانند: فولکس واگن، ولوو، کارز، جگوار و کیا در این کشور حضور گسترده دارند.

این ساختار صنعتی به انرژی ارزان به‌ویژه گاز و نفت وابستگی شدیدی دارد. کوچک‌ترین اختلال در تأمین انرژی می‌تواند به توقف خطوط تولید، افزایش قیمت برق و کاهش رقابت‌پذیری صنایع اسلواکی منجر شود.

برای همین، مسئله انرژی در اسلواکی صرفاً اقتصادی نیست؛ بلکه مسئله‌ای امنیتی و حتی سیاسی است. از سوی دیگر وابستگی انرژی اسلواکی چندلایه است. از یک‌سو، این کشور همچنان به نفت و گاز روسیه وابسته است. از سوی دیگر، زیرساخت پالایشی آن تا حد زیادی تحت نفوذ سرمایه مجارستان قرار دارد. این یعنی براتیسلاوا در موقعیتی قرار گرفته که هم به منابع روسی وابسته است و هم برای دسترسی به بخشی از این منابع ناچار است با مجارستان هماهنگ باشد.

در چنین شرایطی، سیاست خارجی اسلواکی بیشتر شبیه حرکت در میدان مین است تا انتخاب آزادانه میان دو بلوک. فیتسو علاقه دارد اسلواکی را به بازیگری میانجی میان روسیه و اوکراین تبدیل کند. او بارها تلاش کرده تصویری از خود به عنوان سیاستمداری صلح‌طلب ارائه دهد. اما این جاه‌طلبی با محدودیت‌های جدی مواجه است.

نخست، اسلواکی عضو ناتو است و از نظر امنیتی در ساختار غرب ادغام شده. این عضویت باعث می‌شود مسکو نتواند به براتیسلاوا به‌عنوان میانجی کاملاً بی‌طرف نگاه کند.

دوم، اسلواکی همزمان از رونق صنایع دفاعی خود نیز سود می‌برد. صادرات تسلیحاتی این کشور از سال ۲۰۲۲ جهش چشمگیری داشته و بخشی از تجهیزات تولیدی آن به زنجیره تأمین جنگ اوکراین مرتبط است.

از نگاه روسیه، این دوگانگی باعث می‌شود ظرفیت واقعی اسلواکی برای میانجی‌گری محدود باقی بماند. اینجاست که مفهوم «دیپلماسی گلیچ» معنای واقعی پیدا می‌کند.

اسلواکی نه کاملاً در اردوگاه تقابل با روسیه قرار می‌گیرد و نه از ساختار غرب فاصله می‌گیرد. این کشور در شکاف میان دو سیستم حرکت می‌کند؛ نه به اندازه‌ای مستقل که به بازیگری ژئوپلیتیک بدل شود و نه به اندازه‌ای مطیع که استقلالش کاملاً از بین برود.

روبرت فیتسو می‌تواند به مسکو سفر کند، پیام‌هایی رد و بدل کند و درباره انرژی مذاکره کند؛ اما همین استقلال تا جایی پذیرفته می‌شود که نظم درونی اتحادیه اروپا را به چالش بنیادین نکشد. هر زمان این مرز رد شود، ابزارهای فشار بروکسل، از محدودیت مالی تا فشار سیاسی فعال خواهند شد.

اسلواکی امروز نه متحد کامل روسیه است و نه بازیگری کاملاً همسو با بروکسل، این کشور در موقعیتی بینابینی قرار دارد؛ موقعیتی که هم فرصت می‌آفریند و هم محدودیت‌هایی را ایجاد می‌کند.

«دیپلماسی گلیچ» در واقع نامی است برای هنر بقا در شکاف‌های نظم بین‌الملل؛ هنر استفاده از تناقض‌ها بدون فروپاشی در آنها مصداق اصلی دیپلماسی گلیج است.

در نهایت، اسلواکی شاید قدرتی بزرگ نباشد، اما به گره‌ای حساس در ارتباط شرق و غرب تبدیل شده است؛ گره‌ای کوچک اما مهم که همچنان مسیر تبادل پیام‌ها میان دو جهان متقابل را باز نگه می‌دارد.

انتهای پیام/ 999