شناسهٔ خبر: 78684809 - سرویس علمی-فناوری
نسخه قابل چاپ منبع: مفدا | لینک خبر

یا زینب کبری

دلنوشته دانشجوی مامایی دانشکده علوم پزشکی شوشتر

صاحب‌خبر -

به یاد تمام واژگانی که در شام غریبان، بر لب‌های زینب ماند...

به یاد آن همه گمشده در میان غبار و نیزه، از علی‌اصغر تا عباس...

به یاد سوگ یک خانواده از تبار آسمان

به یاد خیمه‌هایی که در افق، دودِ آتش شدند و آسمان، روسیاه‌تر از چادرهای سوخته...

به یاد کودکانی که نام پدر را بر لب داشتند و پدر، در میان نیزه‌ها گم شده بود.

به یاد آن شبِ بی‌ستاره، آن تاریکی که هیچ چراغی جز اشکِ چشم‌های منتظر، روشنش نکرد.

به یاد رقیه‌ای که در خرابه‌های شام، سرِ خونینِ پدر را در آغوش گرفت و پرسید:

«بابا جان، چرا این‌قدر ساکتی؟»

و هیچ کس، جوابش را نداد...

جز همان آهی که از دلِ زینب برخاست و تا قیامت، در گوشِ تاریخ پیچید.

به یاد دست‌های کوچکی که برای یک قطره آب، به آسمان دعا کردند،

و لب‌های خشکیده‌ای که حتی زمزمه‌ای از «یا حسین» هم برایشان سنگین بود.

و من امروز، در روزهای بی‌غبارِ این شهر،

با دلی که از حسرتِ هم‌سفر بودن با تو می‌سوزد،

به یادت مینشینم، ای بانوی صبر...

به یادت که در اوجِ غربت، واژه‌هایت تمام نشد؛

به یادت که در میانِ نیزه‌ها، قامتت خم نشد؛

به یادت که در شامِ ظلمت، روشن‌ترین چراغِ هدایت بودی.

یا زینب...

تو در شامِ غربت، رسالتِ خونِ برادر را به دوش کشیدی...

و ما امروز، در سوگِ آن خیمه‌های سوخته،

با تمامِ وجود، عهد می‌بندیم که...

همان‌گونه که تو تا همیشه، پیام‌آورِ عاشورا ماندی،

ما هم تا همیشه، عزادارِ همان راه خواهیم ماند...

السلام علیک یا زینب کبری

عاطفه بیدل

دانشجوی کارشناسی مامایی