چهار ماه از آن روز تاریک می گذرد؛ از آن تهاجم خفاش صفتان نیستی؛ از آن بمب های لعنتی «تاماهاک». از عزادار شدن ملت ایران و از شادی جایتکاران از عزادار شدن ما؛ چهار ماه است که هنوز برای عزیزانمان عزاداریم؛ عزادار رهبری که خود پرچم دار روضه ها بود، احیا کننده مکتب عاشورا در عصر ظهور و در این راه زیر پرچم ابالفضل العباس(ع)، با خون خود مسیر مقاومت را برای همه آزادگان عالم ترسیم که کرد: «مثْلی لَا یُبَایعُ مثْل یزید (مانند منی با کسی مانند یزید بیعت نمی کند)».
جنایتکاران از عزادار شدن ایران شادمان شدند و در توهم خام خود، پایان «مقاومت» را جشن گرفتند ، اما نمیدانستند که در مکتب ما، «اشک» سلاحی است برّان و «عزا»، مقدمهای است برای قیامی سترگ.
اینجا دزفول است، شهر قیام و پایتخت مقاومت ایران اسلامی. شهری که با تقدیم ۲۰ شهید جاویدالاثر موشکی در دوران دفاع مقدس، با تمام وجود درک کرده است که «شهادت با اصابت مستقیم موشک» یعنی چه. مردم این دیار، نهیب هول انگیز انفجار را نه در اخبار، که با گوشت و پوست خود لمس کردهاند و از همین روست که حال «مادر ماکان» را، بهتر از هر کسی میفهمند.
حیاط بازی
در صدر اهداف ارتش جنایتپیشه آمریکایی که بر خود لقب ابرقدرت نهاده، نه پادگانهای نظامی، که مدرسه ابتدایی «شجره طیبه» میناب قرار داشت. گویا از دستان کوچکشان هراس داشتند یا از لبخند معصومانهشان که اینگونه کودکان این سرزمین را به خاک و خون کشیدند؛ انگار میدان جنگ یک قدرت جهانی، حیاط بازی کودکانی بود که الفبای امید را مشق میکردند.
ساعت ۱۱ و ۱۵ دقیقه صبح نهم اسفند ۱۴۰۴ و در نخستین ساعات تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، مدرسه شجره طیبه میناب سه بار و با فاصله، هدف موشک های فوق پیشرفته تاماهاک دشمن صهیونی آمریکایی قرار گرفت.
جنایتی هولناک که در آن ۲۶ معلم خانم، ۱۶۸ دانشآموز دختر و پسر، تعدادی از والدین دانش آموزان و همچنین جنین ۶ ماهه معلم شهید زهره شهریاری به شهادت رسیدند.

دریغ از یک تار مو
هنوز هشت سالی بیشتر سن نداشت و دانش آمو کلاس اول ابتدایی شجره طیبه میناب بود. هنوز کل حروف الفبای فارسی را نیاموخته بود تا بتواند نامش را بنویسد و حالا عنوان«شهید جاویدالاثر» به پیشوند نامش افزوده شد. «شهید جاویدالاثر ماکان نصیری».
رییسکل دادگستری هرمزگان، آخرین نتایج تفحص را با عباراتی بیان میکند که قلب هر شنوندهای را به آتش میکشد: «بیش از ۱۰۰ روز از آن حادثه تلخ گذشته است. با وجود تفحصهای تخصصی و انجام بیش از ۱۰۰ نمونهبرداری دیانای، به دلیل قدرت تخریبی بسیار بالای موشکهای بهکار رفته علیه کودکان، تاکنون هیچ اثری از پیکر شهید ماکان نصیری به دست نیامده است.»
مجتبی قهرمانی، با بغضی که در میان کلماتش پیداست، میافزاید: «حتی تار مویی هم از ماکان پیدا نشد. تمام آزمایشهای دیانای انجام شده بر روی نمونههای یافتشده در محل، منفی بودهاند. کارشناسان معتقدند موشک مستقیما به بدن این کودک اصابت کرده و بر اثر شدت انفجار و حرارت، هیچ اثری از پیکر باقی نمانده است. تنها یک لنگه کفش کوچک و یک کیف پارهشده از ماکان باقی مانده است».
داغ یک ملت
امروز عاشورایی دیگر در دزفول است. شهر جامه عزای سید و سالار شهیدان را بر تن کرده و دسته های عزاداری فوج فوج از صبح عاشورا در خیابان ها و مسیرهای سنتی عزاداری این شهر وارد شده و به عزاداری می پردازند. اما این بار، ناله طبلها و سنجها حکایت دیگری دارد.
در میانه این سیل خروشان، سه تابوت پیچیده در پرچم مقدس جمهوری اسلامی خودنمایی میکند. سه نماد که تاریخ مقاومت این عصر را در خود خلاصه کردهاند: تابوتی به یاد رهبر شهید انقلاب، ولیامر مسلمین جهان، «حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای» ؛ تابوتی به یاد دانشآموز شهید جاویدالاثر «ماکان نصیری»؛ و تابوتی برای شهیده «زهرا محمدی گلپایگانی»، نوه خردسال قائد شهید امت. این سه تابوت نمادین، نمادی از پیوند ناگسستنی «ولایت»، «آینده» و «مظلومیت» هستند.

«علی»، ۲۲ سالی سن دارد. یکی از جوانان هیات است. ردای سیاه بر تن و شالی سفید به گردن دارد. چشمانش از اشک لبریز است اما صدایش نمیلرزد. او میخواهد پیامی بدهد و اصرار دارد که آن را به مادر ماکان برسانید؛ میگوید: «به مادر ماکان بگویید؛ ماکان فقط فرزند تو نبود، او برادر کوچک همه ماست، ما هم عزادار این عزاییم».
دزفول عزادار قائد شهید
عاشورای امسال، حکایتی متفاوت دارد؛ نخستین عاشورای بدون «سید علی» است. برای ملتی که دههها، قامت استوار او را در قامت «علمدار نهضت» دیده بود، باورش دشوار و جانسوز است که امروز نام بلند «حضرت آیتاللهالعظمی امام خامنهای» را با پیشوند جانگداز «شهید» خطاب کند.
رنگ و بوی عاشورای دزفول، امسال بهطور عمیقی در همتنیده با غم فراق «ولی خداست». به هر کجا که روی بگردانی و به هر سو که بنگری، آمیزهای از مظلومیت و اقتدار را میبینی؛ تصاویری از شهدای «جنگ رمضان» که فضای شهر را عطرآگین کردهاند. در صدر همه این تصاویر، سیمای منور «امام شهید امت» قرار دارد که در کنار قاب عکس معصومانه کودکان شهید میناب و چهرههای مصمم سرداران رشید اسلام، خودنمایی میکند.
امروز در دزفول، هر کجا که بیرق سیاهی برافراشته شده، تصویری از رهبر شهید نیز همپای پرچمهای «یا حسین(ع)» بالا برده شده است. این پیوند میان «قائد» و «امت»، و میان «فرمانده» و «جان فدایان»، نشاندهنده این است که معبری که با خون شهدا باز شده است بدون رهرو نخواهد ماند.
جان فدایان عاشورایی ایران
عاشورای سرخ امسال، هر کس به نوعی ارادت خود را به ساحت قدسی اباعبدالله(ع) و یاوران صدیق آن حضرت در عصر کنونی در برافراشتن آرمان بلند ولایت ابراز میکند؛ از جوانی که تابلوی کوچکی بالا برده که بر روی ان نوشته شده است «به یاد شهدای میناب ۱۶۸ و به یاد ماکان نصیری»، تا جوانانی که پیشانی بند «لبیک یا خامنه ای» بر پیشانی بسته اند.
در امتداد این دریای مواج سیاهپوش، پرچم مقدس جمهوری اسلامی در دست جوانان عزادار با صلابتی وصفناپذیر در اهتزاز است؛ همان پرچمی که «قائد شهید» عمر پربرکتش را وقف سرافرازی آن کرد و هزاران شهید به خاک و خون آرمیدند تا این پرچم توحیدی بر زمین نیفتد.
نوای مداحان نیز امسال رنگ و بوی دیگری دارد. در حالی که نالهی «واحسینا» در فضای شهر طنینانداز است، سوز کلامشان در سوگ رهبر شهید، اشک را بر چشمان پیر و جوان جاری میکند. مداحانی که سالها در حسینیههای مختلف، روضههایشان به کلام آن رهبر فرزانه مزین بود، امروز در عزای آن «پرچمدار روضهها» میخوانند و داغ فراق او را با داغ عطش کربلا پیوند میزنند. این جمعیت عزادار، در آمیزهای از اشک و شعور، فریاد میزنند که اگر «سید علی» دیگر در میان ما نیست، اما پرچم مقاومت که او به دستمان سپرد، هرگز بر زمین نخواهد افتاد.