خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: این روزها با فرارسیدن محرم، بار دیگر نام امام حسین علیهالسلام و واقعه عاشورا بر سر زبانها میافتد. با این حال، گاهی برخی افراد تلاش میکنند این حادثه بزرگ را به یک اختلاف سیاسی یا حتی یک نزاع خانوادگی تقلیل دهند. همان کسانی که درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میگویند مسئله اصلی زندگی ایشان را مسائل حاشیهای معرفی میکنند. کار دشمن تقلیل مفاهیم و تخریب جایگاه خوبان بشر بوده است. درباره امام حسین علیهالسلام هم میگویند عاشورا چیزی جز یک درگیری بر سر حکومت نبود. در حالی که اگر تاریخ انبیا را کنار هم بگذاریم، عاشورا را باید در دل یک ماجرای بسیار بزرگتر دید؛ ماجرایی که از حضرت آدم علیهالسلام آغاز شد و تا امروز ادامه دارد.
خداوند وقتی حضرت آدم علیهالسلام را آفرید، او را خلیفه خود در زمین قرار داد. خلیفه یعنی کسی که مردم از طریق او راه خدا را پیدا میکنند و هدایت میشوند. از همان آغاز، خداوند اراده کرد که هدایت انسانها از مسیر برگزیدگان الهی انجام شود. لذا اولین دشمن این صراط، ابلیس بود که از امر خدا سرپیچی کرد و گردن به اطاعت خدا و خلیفهاش فرود نیاورد و از درگاه خدا طرد شد، منتها به او مهلت داده شد تا وسیلهی آزمون انسانها و امتها شود.
این شیوه الهی از آغاز تاریخ بشر جریان داشت. خداوند هیچگاه مردم را بدون راهنما رها نکرد، بلکه در هر دورهای برگزیدگانی را برای هدایت آنان فرستاد و برای تداوم این مسیر نیز جانشینانی تعیین کرد. در میان بنیاسرائیل، دوازده سبط به عنوان شاخههای اصلی این امت شناخته میشدند و در طول قرنها، پیامبران و اوصیای الهی در میان آنان مسئولیت هدایت مردم را بر عهده داشتند. حضرت موسی علیهالسلام، حضرت عیسی علیهالسلام و دیگر پیامبران نیز برای آینده امت خود برنامه داشتند و راه هدایت را پس از خویش بیسرپرست نگذاشتند.
این سنت با بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به کاملترین شکل خود رسید و آن حضرت نیز جانشینان خویش را برای ادامه مسیر هدایت معرفی کرد. پس پیامبر اسلام مانند پیامبران پیشین، امت را بدون راهنما رها نکرد و بارها از جایگاه اهل بیت علیهمالسلام سخن گفت. از نگاه شیعه، دوازده امام علیهمالسلام ادامه همان مسیر هدایت الهی هستند که از حضرت آدم علیهالسلام آغاز شده بود و قرار است تا پایان تاریخ ادامه پیدا کند.
اگر کسی بخواهد آثار اهل بیت علیهمالسلام را ببیند، کافی است به میراث علمی آنان نگاه کند. نهجالبلاغه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، مدرسه علمی امام صادق علیهالسلام، مناظرات امام رضا علیهالسلام و هزاران شاگرد و دانشمند تربیتشده در این مکتب، تنها بخشی از تأثیر تمدنی اهل بیت علیهمالسلام است. بسیاری از دانشمندان بزرگ جهان اسلام خود را وامدار این خاندان میدانستند و از علوم آنان بهره میبردند.
اما در برابر این جریان هدایت، همواره گروهی قرار داشتند که نمیخواستند انتخاب الهی را بپذیرند. قرآن کریم ریشه این مخالفت را در یک جمله بیان میکند: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظیماً»؛ «آیا به مردم بر آنچه خدا از فضل خود به آنان داده حسادت مىورزند؟ در حالی که ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان مُلکى بزرگ بخشیدیم.»
همین روال را پیش از این در ماجرای حضرت یوسف علیهالسلام میبینیم. برادران یوسف از روی حسادت حاضر نشدند فضیلتی را که خدا به او بخشیده بود بپذیرند و برای کنار زدن او دست به توطئه زدند. سالها بعد همان یوسفی که برادرانش او را از میان خود دور کرده بودند، به فرمان خدا صاحب مُلک و حکومت شد و خود نیز گفت: «رَبِّ قَدْ آتَیْتَنی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنی مِنْ تَأْویلِ الْأَحادیثِ». در هر دو ماجرا، ریشه مخالفت یک چیز بود؛ عدهای نمیخواستند بپذیرند که خداوند علم، حکمت و مُلک را به کسی غیر از آنان سپرده است.
در ماجرای حضرت سموئیل علیهالسلام نیز هنگامی که خدا طالوت را برای حکومت انتخاب کرد، اشراف بنیاسرائیل اعتراض کردند و گفتند: «أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ»؛ «چگونه او بر ما فرمانروا باشد در حالی که ما از او در مُلک سزاوارتریم؟» مشکل آنان این نبود که طالوت ناتوان است؛ مشکل این بود که انتخاب خدا با خواسته آنان سازگار نبود.
از همین زاویه میتوان عاشورا را نیز فهمید. امام حسین علیهالسلام در برابر یزید تنها به خاطر فساد شخصی او قیام نکرد. مسئله اصلی این بود که چه کسی حق هدایت و رهبری امت را دارد. آیا این جایگاه باید در اختیار کسی باشد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خاندان او را کنار زده و حکومت را به سلطنت موروثی تبدیل کرده است، یا باید در اختیار کسی باشد که از خاندان پیامبر و وارث علم و هدایت الهی است؟ به همین دلیل امام حسین علیهالسلام در سخنان خود بارها به جایگاه اهل بیت علیهمالسلام و شایستگی آنان برای رهبری امت اشاره میکند؛ به عنوان مثال خطاب به یزید ملعون فرمود:
«مِثْلِی لَا یُبَایِعُ لِمِثْلِهِ وَ لَکِنْ نُصْبِحُ وَ تُصْبِحُونَ أَیُّنَا أَحَقُ بِالْخِلَافَةِ وَ الْبَیْعَة»؛ یعنی مثل منِ حسین با مثل توی یزید شرابخوار بیعت نمیکند؛ اما ما و شما روزگار میگذرانیم تا بدانیم چه کسی به خلافت و بیعت محقتر است و استحقاق این امر را دارد. در مقابل، زبان حال امویان همان جملهای بود که امت سمئوئیل درباره طالوت میگفتند «نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ»؛ یعنی ما به مُلک و پادشاهی نسبت به تو استحقاق بیشتری داریم.
در واقع، نزاع کربلا ادامه همان نزاعی بود که پیش از آن میان برادران یوسف و یوسف علیهالسلام، میان مخالفان طالوت و طالوت، میان بسیاری از بنیاسرائیل و پیامبرانشان و حتی پیشتر از همه، میان ابلیس و حضرت آدم علیهالسلام وجود داشت. در همه این موارد، یک طرف ماجرا کسانی بودند که انتخاب خدا را میپذیرفتند و طرف دیگر کسانی که میگفتند چرا این مقام به آنان داده شده و به ما داده نشده است.
از این منظر، رویدادهای مربوط به پیامبران گذشته تا برسد به غدیر و عاشورا حوادثی جدا از هم نیستند. غدیر روز معرفی مسیر هدایت پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود و عاشورا روز دفاع از همان مسیر. اهل بیت علیهمالسلام میگفتند علم، حکمت و رهبری جامعه امانتی الهی است و باید به اهل آن سپرده شود. قرآن نیز میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها»؛ «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به اهلش بسپارید.»
در این نگاه، عاشورا تنها یک حادثه تاریخی نیست، بلکه یکی از مهمترین حلقههای نبرد دیرینه حق و باطل بر سر هدایت بشر و تحقق حاکمیت الهی بر زمین است؛ نبردی که به باور مسلمانان در نهایت با ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سرانجام خواهد رسید.
با این نگاه، حکومت اهل بیت علیهمالسلام بر زمین در واقع به معنای تحقق هدایت الهی و رساندن انسانها به مسیر درست زندگی است؛ یعنی حاکمیت علم، عدالت و بندگی خدا.
در مقابل، حاکمیت فاسقان و فاجران به معنای فاصله گرفتن از این مسیر و جایگزین شدن هوا و هوس به جای هدایت الهی است.
بنابراین مسئله در اصل، تقابل دو نوع نگاه به اداره جامعه است؛ یکی بر پایه هدایت الهی و دیگری بر اساس میل و منافع شخصی.
انتهایپیام/