شناسهٔ خبر: 78678535 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

روایت شمع، اشک و نذر در کوچه‌های استرآباد

گرگان_ ایرنا_ غروب تاسوعا که از راه می‌رسد، کوچه‌های بافت تاریخی گرگان با نور شمع‌ها، زمزمه دعاها و اشک دلدادگان حسین(ع) جان می‌گیرد؛ آیینی چندصد ساله که نسل به نسل منتقل شده و هنوز هم شب عاشورا را در این دیار به روایتی زنده از عشق و ارادت تبدیل می‌کند.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار ایرنا؛ خورشید آرام آرام پشت بام‌های سفالی و دیوارهای خشتی استرآباد قدیم پنهان می‌شود و تاریکی، کوچه‌های باریک و پیچ در پیچ بافت تاریخی گرگان را در آغوش می‌گیرد؛ اما هنوز شب به نیمه نرسیده، شعله‌های کوچک شمع‌ها یکی پس از دیگری زاده می‌شوند تا روشنایی دیگری را به شهر هدیه کنند؛ روشنایی دل‌هایی که قرن‌هاست با نام حسین(ع) می‌تپند.

غروب تاسوعا در گرگان، تنها پایان یک روز نیست؛ موعدی است برای قرار عاشقان با سقای تشنه‌لب کربلا و شبی که مردم این دیار، با آیین کهن «پامنبری» یا «چهل‌منبر»، ارادت خود را به سالار شهیدان و یارانش به زبان اشک، نذر و دعا روایت می‌کنند.

میراثی که در کوچه‌های استرآباد نفس می‌کشد

از محله‌های نعلبندان و سبزه‌مشهد گرفته تا سرپیر، دوشنبه‌ای، چهارشنبه‌ای، میخچه‌گران و دربنو، همه چیز حکایت از شبی متفاوت دارد.

خانه‌های قدیمی که روزگاری مأمن علما، تاجران و بزرگان استرآباد بودند، حالا با منبرهای چوبی، پارچه‌های مشکی، شمع‌های افروخته و عطر اسپند، میزبان عزادارانی هستند که آرام و بی‌صدا از خانه‌ای به خانه دیگر می‌روند.

صدای نوحه‌ای از دور شنیده می‌شود، کودکی دست در دست مادر، شمعی کوچک را با دستانی لرزان نگه داشته است. جوانی در سکوت اشک می‌ریزد و پیرمردی که عصا به دست دارد، با هر قدم، خاطرات سال‌های دور را مرور می‌کند.

در این آیین، بسیاری نذر دارند که در پای چهل منبر شمع روشن کنند و بدون آنکه سخنی بگویند، حاجات خود را به صاحب این شب‌ها بسپارند.

شمع‌هایی که نسل به نسل روشن مانده‌اند

«زهرا سادات»، بانوی ۵۸ ساله گرگانی که از نوجوانی خادم یکی از منبرهای قدیمی محله سرپیر است، به خبرنگار ایرنا می‌گوید: «مادرم این منبر را از مادربزرگم تحویل گرفت و حالا نوبت ماست. اینجا فقط یک مجلس روضه نیست، بخشی از هویت ماست. هر سال از چند روز قبل آماده می‌شویم تا چراغ این خانه در شب عاشورا خاموش نماند.»

کمی آن‌سوتر، پیرمردی که اشک از چشمانش جاری است، شمعی را روشن می‌کند و آرام می‌گوید: «بیش از ۷۰ سال است که شب عاشورا به پامنبری می‌آیم. یادم می‌آید آن زمان برق نبود و همین شمع‌ها کوچه‌ها را روشن می‌کرد. حالا خیلی چیزها عوض شده، اما عشق حسین(ع) همان است.»

وقتی کوچه‌ها رنگ آسمان می‌گیرند

با فرارسیدن شب، نور صدها شمع بر دیوارهای آجری و درهای چوبی خانه‌های قدیمی می‌نشیند.

عطر گلاب و اسپند در هوا پیچیده و صدای روضه‌هایی که از خانه‌ها به گوش می‌رسد، فضایی آکنده از اندوه و معنویت پدید آورده است.

زنان سالخورده با سینی‌های خرما، حلوا، شربت و نقل از عزاداران پذیرایی می‌کنند و جوانان، بی‌هیاهو و با احترام، مسیر منبرها را طی می‌کنند. انگار زمان در این کوچه‌ها متوقف شده و تاریخ، دوباره خود را تکرار می‌کند.

گلستان؛ سرزمین آیین‌های عاشورایی

شور حسینی در این شب، تنها به گرگان محدود نمی‌شود، بلکه در گنبدکاووس، علی‌آبادکتول، کردکوی، بندرگز، بندرترکمن، مینودشت، آزادشهر، آق‌قلا، رامیان و صدها روستای کوچک و بزرگ گلستان، مساجد، تکایا و حسینیه‌ها مملو از عزادارانی است که در سوگ امام حسین(ع) و یارانش اشک می‌ریزند.

گلستان که به سبب تنوع اقوام و فرهنگ‌ها به «ایران کوچک» شهرت یافته، در محرم جلوه‌ای کم‌نظیر از وحدت و همدلی را به نمایش می‌گذارد؛ جایی که فارس، ترکمن، سیستانی، بلوچ، قزاق و دیگر اقوام، هر یک با آیین‌ها و سنت‌های خاص خود، در زیر پرچم سرخ عاشورا گرد هم می‌آیند.

آیینی که از دل تاریخ آمده است

پژوهشگران و فعالان فرهنگی، «پامنبری» گرگان را یکی از اصیل‌ترین آیین‌های مذهبی شمال کشور می‌دانند؛ سنتی که ریشه آن به ده‌ها و حتی صدها سال پیش بازمی‌گردد و امروز به عنوان میراث معنوی کشور به ثبت رسیده است.

آیینی که در آن، خانه‌ها به حسینیه تبدیل می‌شوند، همسایه‌ها به خادمان امام حسین(ع) و کوچه‌ها به مسیر دلدادگانی که آمده‌اند تا در سکوت شب عاشورا، با روشن کردن شمعی کوچک، سهمی از دریای بی‌کران عشق حسینی داشته باشند.

شب عاشورا؛ وقتی شمع‌ها خاموش نمی‌شوند

نیمه‌های شب از راه رسیده است. برخی شمع‌ها تا انتها سوخته‌اند و برخی هنوز آرام می‌سوزند. عزاداران یکی یکی از کوچه‌های قدیمی عبور می‌کنند، اما شعله ارادت خاموش نمی‌شود.

شاید راز ماندگاری «چهل‌منبر» همین باشد؛ آیینی که نه در کتاب‌ها، بلکه در حافظه مردمانی زنده مانده که عشق به حسین(ع) را از پدران و مادران خود به ارث برده‌اند.

امشب در گرگان، شمع‌ها فقط برای روشن کردن تاریکی افروخته نمی‌شوند؛ هر شعله، عهدی است که نسل‌های این دیار با کربلا بسته‌اند؛ عهدی که با گذر قرن‌ها، هنوز پابرجاست و در سکوت شب عاشورا، از میان کوچه‌های استرآباد، زمزمه می‌کند:
«این چراغ، خاموش‌شدنی نیست.»