دکتر سعید پورعلی معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری لرستان و عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی در این یادداشت با عنوان «منظومه سوگ در پهنه زاگرس و خلیج فارس، واکاوی تکثر آیینی و وحدت ملی در جغرافیای لُر و جنوب» نوشته است: این تنوع که در استانهای لرستان، ایلام، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد، خوزستان، فارس و بخشهای ساحلی جنوب دیده میشود، محصول قرنها همزیستی فرهنگ بومی با آموزههای دینی است.
در واقع، آنچه امروزه به عنوان سبکهای متمایز عزاداری در این مناطق شناخته میشود، نوعی مهندسی فرهنگیِ خودجوش است که توانسته معنای واحد عاشورا را در ظرفهای متنوع مکانی و اجتماعی بازتولید کند.
در استان لرستان و بخشهایی از ایلام، آیین «گلمالی» به عنوان شاخصترین نماد سوگ، پیوندی وثیق با زیستبوم و تاریخ باستانی منطقه دارد، این آیین که ریشههای آن را میتوان در سنتهای سوگواری کهن زاگرسنشینان جستوجو کرد، در بازتعریف اسلامی خود به نمادی از فناء و فروتنی محض در پیشگاه حقیقت تبدیل شده است.
خاک و گلاب در اینجا ابزاری برای یکسانسازی اجتماعی در لحظه سوگ هستند؛ لحظهای که در آن تمامی تمایزات طبقاتی و رتبهای زیر لایهای از خاک رس از میان میرود و جامعه به یک توده واحد سوگوار تبدیل میشود، این ویژگی، یعنی حذف تشریفات دنیوی به نفع وحدت درونی، رمز ماندگاری آیینهای زاگرس مرکزی است که در استانهای همجوار مانند چهارمحال و بختیاری نیز با شکوهی متفاوت در قالب کتلبندی و علمگردانیهای ایلیاتی تداوم مییابد.
در جنوب غربی ایران، یعنی در استانهای کهگیلویه و بویراحمد و مناطق لرنشین خوزستان و فارس، موسیقی و کلام نقش محوری در تنوعبخشی به آیینها ایفا میکنند.
شروهخوانی و مویهخوانی که از بطن زندگی عشایری و کوهستانی برآمده، در ایام محرم به زبان گویای تراژدی کربلا تبدیل میشود، در اینجا، اندوه فردی با غم جمعی پیوند میخورد و ساختار ایلیاتی منطقه، عزاداری را به مانور همبستگی طایفهای تبدیل میکند.
رمز این تنوع در مناطق مذکور، در قدرت انطباقپذیری بالای فرهنگ لُری با مفاهیم حماسی است، سوگ در این جغرافیا، رنگ و بوی حماسه دارد و شخصیتهای واقعه عاشورا در آینه مفاهیم پهلوانی و ایلی بازخوانی میشوند که این نوع نگاه، پیامآور صیانت از ارزشهای اخلاقی و پایداری بر عهد در بستر ساختارهای اجتماعی سنتی است که حتی در دوران معاصر نیز کارکردهای انسجامبخش خود را حفظ کرده است.
حرکت به سمت سواحل جنوبی در استانهای بوشهر و هرمزگان، پارادایم عزاداری را از فضای کوهستان به فضای دریا و دریانوردی منتقل میکند، سنج و دمام بوشهری با ضربآهنگهای مهندسیشده و هندسه منظم سینهزنیهای حلقوی، نشاندهنده انضباطی است که از زیست ساحلی و ضرورت همآهنگی در سفرهای دریایی نشأت گرفته است.
در بوشهر، آیینها به شدت جمعگرا و ساختارمند هستند، هر «بُر» در سینهزنی، نمادی از یک واحد اجتماعی است که در یک کل بزرگتر ادغام میشود، این سبک از عزاداری که در بخشهای جنوبی استان فارس و خوزستان نیز نفوذ یافته، پیامآور نظم، صبر و تابآوری اجتماعی در مواجهه با تلاطمهای تاریخی است.
هرمزگان نیز با آیینهایی همچون «علم پیغمبر» در میناب و «علم شمشیری» در قشم، لایهای دیگر از این تکثر را نمایان میسازد که در آن نمادپردازیهای مذهبی با تاریخ تجارت و تعاملات فرهنگی بینالمللی در بنادر کهن گره خورده است.
رمز اصلی این تنوع گسترده در پهنه جغرافیایی مذکور را باید در «جغرافیای انسانی» و «تکثر فرهنگی» ایران جستوجو کرد، ایران کشوری است که قدرت ملی آن از یکسانسازی نمی آید بلکه قدرت ملی در این دیار از همگرایی تنوعها حاصل شده است.
مناطق لرنشین و جنوبی به دلیل بنبستهای جغرافیایی کوهستانی در شمال و ارتباطات آزاد دریایی در جنوب، توانستهاند اصالتهای فرهنگی خود را حفظ کرده و در عین حال، آنها را با پیام جهانی عاشورا پیوند بزنند.
پیام این تنوع آیینها برای نظام حکمرانی محلی و ملی، ضرورت بازشناسی سرمایه اجتماعی نهفته در این مناسک است، آیینهای محرم در این مناطق، شبکهای از اعتماد و همکاری متقابل ایجاد میکنند که در مواقع بحران، به عنوان اولین سد دفاعی جامعه عمل میکند.
از منظر جامعهشناختی، این سبکهای متفاوت، زبانهای مختلف یک ملت برای بیان وفاداری به آرمانهای متعالی هستند، وقتی یک عزادار در خرمآباد به گل مینشیند یا جوانی در بوشهر در حلقههای سینه با ضربآهنگ دمام همنوا میشود، هر دو در حال بازتولید یک هویت ملی مشترک در قالبهای محلی هستند که این پیوستگی میان لایههای هویتی (محلی، قومی و مذهبی) مانع از گسستهای اجتماعی شده و به عنوان یک سوپاپ اطمینان برای حفظ ثبات فرهنگی عمل میکند.
علاوه بر این، پیام سیاسی و امنیتی این تنوع آیینی، انعطافپذیری هویت ایرانی است، این جغرافیا نشان میدهد که مذهب تشیع در ایران، به جای آنکه بر حذف فرهنگهای بومی اصرار ورزد، از ظرفیت آنها برای تعمیق نفوذ خود استفاده کرده و همین ویژگی باعث شده است حتی در دورافتادهترین مناطق عشایری یا بنادر کوچک جنوب، واقعه عاشورا با گوشت و پوست مردم عجین شود.
تنوع در موسیقی سوگ، لباسهای آیینی و شیوههای نذریدهی، نشاندهنده آن است جامعه ایرانی در طول تاریخ، همواره راهی برای حفظ نشاط فرهنگی خود حتی در دل سوگ یافته است.
انسجام بالای این آیینها و حضور پررنگ نسلهای جوان در آنها، ابطالگر فرضیههایی است که مدعی گسست فرهنگی در مناطق دور از مرکز هستند، در حقیقت، زاگرس و خلیج فارس در ایام محرم به هم میپیوندند تا تصویری از یک ایران مقتدر و متکثر را ارائه دهند که در آن، تفاوتها نه عامل نزاع، بلکه ابزار غنای فرهنگی و مایه استحکام پیوندهای اجتماعی هستند.
در نهایت، یادداشت حاضر تاکید دارد که صیانت از این تنوع آیینی، ضرورت حاکمیتی برای تقویت ریشههای هویت ملی و تضمین پایداری اجتماعی در برابر چالشهای عصر جهانیشدن است.
این سبکهای عزاداری، میراثی زنده هستند که رمز ماندگاریشان در بومیبودن و پیامشان وحدت در عین کثرت است؛ پیامی که برای هر مدیر اجرایی و استراتژیست اجتماعی در سطح استانها، کلید درک و مدیریت جریان های مردمی و ارتقای سرمایه نمادین نظام به شمار میرود.