شناسهٔ خبر: 78669632 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: دیپلماسی‌ایرانی | لینک خبر

تعادل شکننده قدرت و منطق بازدارندگی در بحران اخیر ایران و اسرائیل

حرکت به سمت تعادل وحشتِ محدود

رضا حاجی محمدی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: این وضعیت نه به سمت صلح پایدار، بلکه به سمت تعادل وحشتِ محدود حرکت می‌کند، جایی که هر دو طرف از جنگ تمام‌عیار اجتناب می‌ورزند اما درگیری‌های کنترل‌شده را برای تنظیم معادلات ادامه می‌دهند.

صاحب‌خبر -

نویسنده: رضا حاجی محمدی، پژوهشگر روابط بین‌الملل 

دیپلماسی ایرانی: در نظام آنارشیک روابط بین‌الملل، جایی که هیچ مرجع بالادستی برای تضمین امنیت وجود ندارد، دولت‌ها بر اساس اصل واقع‌گرایی ساختاری به دنبال حداکثرسازی امنیت نسبی خود از طریق تعادل قدرت و تقویت قابلیت‌های بازدارنده هستند. تحولات اخیر میان ایران و اسرائیل، شامل حمله موشکی مستقیم ایران به اسرائیل و پاسخ هوایی تل‌آویو به اهداف نظامی در خاک ایران، نمونه‌ای برجسته از این پویایی است. این رویدادها نه صرفاً واکنش‌های تاکتیکی، بلکه تجلی تلاش هر دو طرف برای بازتعریف تعادل قدرت در خاورمیانه پس از آتش‌بس شکننده آوریل ۲۰۲۶ و درگیری‌های گسترده‌تر از فوریه همان سال هستند. 

از منظر کنت والتز و جان میرشایمر، قدرت نسبی در محیط آنارشیک تعیین‌کننده رفتار دولت‌هاست. اسرائیل به عنوان قدرتی با برتری هوایی و حمایت ایالات متحده، همواره تلاش کرده است تا از شکل‌گیری هر تهدیدی علیه امنیت خود، به‌ویژه از سوی قابلیت‌های موشکی و هسته‌ای ایران، جلوگیری کند. در مقابل، ایران این اقدامات را به عنوان تهدیدی مستقیم علیه حاکمیت و تمامیت ارضی خود تلقی می‌کند. 

حملات اسرائیل به مراکز فرماندهی حزب‌الله در جنوب بیروت، از یک سو تلاش برای حفظ برتری نظامی کیفی است و از سوی دیگر توسط ایران و گروه‌های همسو با آن به مثابه گسترش جنگ و تهدید وجودی تفسیر می‌شود. 

ایران که از نظر قدرت متعارف در موقعیت متفاوت قرار دارد، به استراتژی بازدارندگی نامتقارن متکی است. شلیک چندین موج موشک بالستیک به سمت شمال و مرکز اسرائیل، تلاشی برای نشان دادن هزینه هرگونه تعرض و بازگرداندن اعتبار بازدارندگی آسیب‌دیده در حملات پیشین به شمار می‌رود. حتی اگر اکثر این موشک‌ها توسط سیستم‌های دفاعی اسرائیل رهگیری شده باشند، پیام سیاسی – استراتژیک روشن است؛ ایران به تهدید عمق خاک اسرائیل قادر و حاضر است برای جلوگیری از تحمیل اراده طرف مقابل، هزینه بپردازد. 

این تبادل حملات، نمونه‌ای کلاسیک از «معمای امنیت» است که در آن اقدامات هر طرف برای افزایش امنیت خود، توسط طرف دیگر به عنوان تهدید وجودی دیده می‌شود و چرخه تشدید را فعال می‌کند. 

اسرائیل بر این باور است که نباید اجازه نزدیک شدن ایران به آستانه هسته‌ای یا احیای کامل شبکه گروه‌های مقاومت را بدهد؛ ایران نیز معتقد است که برتری اسرائیل نباید به حملات مستقیم و مکرر به خاکش بدون پاسخ و هزینه منجر شود. آتش‌بس آوریل ۲۰۲۶ نتوانست این معما را حل کند، زیرا ریشه در توزیع نامتوازن قدرت و ادراک متقابل تهدید دارد. 

عامل ابرقدرت در این معادله غایب نیست. موضع دونالد ترامپ، که از اسرائیل خواسته از حمله گسترده‌تر خودداری کند و بر لزوم حفظ فضای مذاکراتی تأکید دارد، نشان‌دهنده محاسبه واقع‌گرایانه واشینگتن برای جلوگیری از جنگ تمام‌عیار است.

ایالات متحده همزمان از اسرائیل حمایت می‌کند و نگران افزایش قیمت انرژی و درگیری منابع خود است. تماس‌های گزارش‌شده ترامپ با نتانیاهو، یادآور نقش تعدیل‌کننده و مدیریت‌کننده ابرقدرت در سیستم چندقطبی منطقه‌ای است. 

ایران نیز از ابزار جغرافیایی – اقتصادی مهمی برای فشار بر ایالات متحده بهره برده است. کنترل و محدودیت تردد در تنگه هرمز، که بخش قابل توجهی از نفت جهان از آن عبور می‌کند، به عنوان اهرم مهمی در برابر واشینگتن عمل کرده و اختلال در بازارهای جهانی انرژی، افزایش قیمت‌ها و فشار بر متحدان آمریکا را باعث شده است. این اقدام بخشی از استراتژی بازدارندگی نامتقارن تهران برای جبران نابرابری در حوزه قدرت متعارف و ایجاد هزینه برای طرف مقابل به شمار می‌رود. 

با این حال، تعادل قدرت در خاورمیانه ذاتاً ناپایدار است. آسیب به زیرساخت‌های نظامی ایران، کاهش قابلیت‌های گروه‌های همسو با ایران پس از درگیری‌های لبنان، کم شدن ذخایر موشک‌های ضد پدافند اسرائیل، نشان می‌دهد که هر دو طرف در حال سرمایه‌گذاری بر بازدارندگی پویا هستند. اسرائیل بر کیفیت، سرعت عمل و حمایت خارجی تکیه دارد؛ ایران بر کمیت، عمق استراتژیک و تحمل هزینه. 

این وضعیت نه به سمت صلح پایدار، بلکه به سمت تعادل وحشتِ محدود حرکت می‌کند، جایی که هر دو طرف از جنگ تمام‌عیار اجتناب می‌ورزند اما درگیری‌های کنترل‌شده را برای تنظیم معادلات ادامه می‌دهند. 

در نهایت، از منظر واقع‌گرایی ساختاری، تا زمانی که توزیع قدرت در منطقه به شکلی اساسی تغییر نکند، چه از طریق توافق جامع امنیتی، چه از طریق برتری قاطع یکی از طرفین، چرخه حمله و پاسخ ادامه خواهد یافت. 

تحولات ساعات و روزهای آینده، نشان خواهد داد که آیا این دور جدید تشدید، تعادل را به نفع کدام طرف جابه‌جا خواهد کرد یا بار دیگر به آتش‌بسی موقت و شکننده خواهد انجامید. در جهان واقع‌گرایانه، صلح نه از حسن نیت، بلکه از تعادل پایدار قدرت ناشی می‌شود.