بسم الله الرحمن الرحیم
شب قدر مه اسفند دعا کردم بسی نالان
فغان کردم منم ایران کجا هستی تو ای یزدان
چه شد پس وعده نصرت، نمانده طاقتی دیگر
شدم ویرانگه و بازیچه نیرنگ بدکاران
ندا آمد، مشو غمگین، تو را من پاس میدارم
تو را من دور میدارم ز کید و مکر مکاران
تو بر صبر و نماز و من توکل و استعانت کن
که نزدیک است پیروزی، به امر نافذ رحمان
خداوندا تویی تنها طبیب قلب مجروحم
دل ایران کنون خونین میناب است ای جانان
وفایت در دلم جاری، درفشت دست من باقی
مشرف گشته با نام خوشت الله جاویدان
خداوندا شکایت دارم از عصیان فرعونها
که میخواهم به تو گویم به تو برپاگر پیمان
تو گر از دیده پنهانی، ولی دیدی و میدانی
شدم آماج بمباران، شب اسفند خونباران
شب پرواز درس و رهبر و سرباز و سرداران
شب رقص خیانتپیشگان، دزدان، وطنخواران
که چون خوکانِ در سرگین، برای لذتی چرکین
فرو کردند تا بینی دهان در فضله شاهان
دوباره سامری برگشته با گوسالهاش شادان
نه موسی در میان است و نه تورات و نه ده فرمان
نمیآید به گوشم نغمه داوود خوشالحان
سلیمان را بگو گشته رها اهریمن از زندان
از آن روزی که عیسی رفت، جهان عاری شد از ایقان
کنون دنیا ز اعجازت شده خالی و بیایمان
شده جولانگه شیطان، همان سوزنده قرآن
چرا چیزی نمیگویی به این گرگان چون انسان
نفس در سینهام مانده، خمیده گشته این پشتم
به تنگ آمد دلم جانا، ز ظلم و جور بیدینان
ندا از آسمان آمد الم نشرح لک صدرک؟
تو مردم را تماشا کن، چرا لبها شده خندان؟
دهان بستم شدم ساکت، گشودم چشم و گوشم را
نظر کردم به پرچمهای بالا رفته در دستان
به مشتان گره کرده، به آن اللهاکبرها
به سرداران، به سربازان، و مردم در کف میدان
عجب شوری، عجب عزمی، خداوندا چه میبینم؟
بپا کردی تو مردم را، عمل کردی تو بر پیمان
گشودی سینهام را باز با بارانی از ایمان
سپاسی بیکران دارم به درگاه تو ای سبحان
شده اللهاکبر مایه فخر ابرمردان
جلال نام اللهات شده کابوس نامردان
شرف دادی مرا جانا، چو گشتم پرچم یزدان
به یمن نام والایت جهان از هیبتم حیران
کنون با مردمم گویم، همه سوی خیابانها
همه در دستتان بیرق، به پشتیبانی از شیران
به این اللهاکبرها به جبریل و به حزبالله
ابرقدرت شود ویران، قدرقدرت شود ایران
خادم القرآن
امیر عباس قلیچلو
∎
شب قدر مه اسفند دعا کردم بسی نالان
فغان کردم منم ایران کجا هستی تو ای یزدان
چه شد پس وعده نصرت، نمانده طاقتی دیگر
شدم ویرانگه و بازیچه نیرنگ بدکاران
ندا آمد، مشو غمگین، تو را من پاس میدارم
تو را من دور میدارم ز کید و مکر مکاران
تو بر صبر و نماز و من توکل و استعانت کن
که نزدیک است پیروزی، به امر نافذ رحمان
خداوندا تویی تنها طبیب قلب مجروحم
دل ایران کنون خونین میناب است ای جانان
وفایت در دلم جاری، درفشت دست من باقی
مشرف گشته با نام خوشت الله جاویدان
خداوندا شکایت دارم از عصیان فرعونها
که میخواهم به تو گویم به تو برپاگر پیمان
تو گر از دیده پنهانی، ولی دیدی و میدانی
شدم آماج بمباران، شب اسفند خونباران
شب پرواز درس و رهبر و سرباز و سرداران
شب رقص خیانتپیشگان، دزدان، وطنخواران
که چون خوکانِ در سرگین، برای لذتی چرکین
فرو کردند تا بینی دهان در فضله شاهان
دوباره سامری برگشته با گوسالهاش شادان
نه موسی در میان است و نه تورات و نه ده فرمان
نمیآید به گوشم نغمه داوود خوشالحان
سلیمان را بگو گشته رها اهریمن از زندان
از آن روزی که عیسی رفت، جهان عاری شد از ایقان
کنون دنیا ز اعجازت شده خالی و بیایمان
شده جولانگه شیطان، همان سوزنده قرآن
چرا چیزی نمیگویی به این گرگان چون انسان
نفس در سینهام مانده، خمیده گشته این پشتم
به تنگ آمد دلم جانا، ز ظلم و جور بیدینان
ندا از آسمان آمد الم نشرح لک صدرک؟
تو مردم را تماشا کن، چرا لبها شده خندان؟
دهان بستم شدم ساکت، گشودم چشم و گوشم را
نظر کردم به پرچمهای بالا رفته در دستان
به مشتان گره کرده، به آن اللهاکبرها
به سرداران، به سربازان، و مردم در کف میدان
عجب شوری، عجب عزمی، خداوندا چه میبینم؟
بپا کردی تو مردم را، عمل کردی تو بر پیمان
گشودی سینهام را باز با بارانی از ایمان
سپاسی بیکران دارم به درگاه تو ای سبحان
شده اللهاکبر مایه فخر ابرمردان
جلال نام اللهات شده کابوس نامردان
شرف دادی مرا جانا، چو گشتم پرچم یزدان
به یمن نام والایت جهان از هیبتم حیران
کنون با مردمم گویم، همه سوی خیابانها
همه در دستتان بیرق، به پشتیبانی از شیران
به این اللهاکبرها به جبریل و به حزبالله
ابرقدرت شود ویران، قدرقدرت شود ایران
خادم القرآن
امیر عباس قلیچلو