دختر جوان گوشه پارچه سبز را آرام گره میزند و زیر لب دعایی میخواند. کنار او زنی سالخورده با صدایی لرزان نوحهای را زمزمه میکند که بیشتر به مرثیه مادری برای فرزند از دسترفته شباهت دارد. بوی حنا و گلاب در فضای حسینیه پیچیده و سینیهایی که با شمع، شیرینی و گل آراسته شدهاند، در انتظار آغاز مراسم هستند؛ سینیهایی که در نگاه نخست نشانی از یک جشن دارند اما قرار است تا ساعتی دیگر روایت یکی از سوزناکترین داستانهای عاشورا را بازگو کنند.
شب هشتم محرم در بسیاری از شهرها و روستاهای خوزستان، شبی متفاوت است. شبی که مرز میان شادی و اندوه رنگ میبازد و نمادهای یک جشن عروسی در خدمت روایت نوجوانی قرار میگیرد که پیش از ورود به بهار زندگی، در رکاب امام حسین(ع) راه شهادت را برگزید. آیین سینیگردانی حضرت قاسم(ع) یا «عرس القاسم» سالهاست در میان عربهای خوزستان برگزار میشود و بخشی از حافظه فرهنگی مردم این سرزمین را شکل داده است.
این آیین که نمونه شاخص آن در بندر ماهشهر به عنوان میراث ناملموس ملی به ثبت رسیده، هر سال نسلهای مختلف را گرد هم میآورد تا یاد نوجوان شهید کربلا را با نمادها و آیینهای کهن زنده نگه دارند. از همین رو، حجله، حنا، شمع و دیگر نشانههای عروسی در این مراسم حضوری پررنگ دارند؛ نمادهایی که در فرهنگ مردم جنوب، بیش از آنکه یادآور یک جشن باشند، روایتگر سوگ جوانی هستند که در اوج نوجوانی راه ایثار و شهادت را برگزید.

زنان؛ راویان نخستین سوگ
پیش از آغاز مراسم اصلی، زنان در خانهها و حسینیهها گرد هم میآیند. زنان سالخورده در صدر مجلس مینشینند و نوحههایی را زمزمه میکنند که بیشتر به مرثیه مادری برای فرزند جوان از دسترفته شباهت دارد. صدای سوزناک آنان، مجلس را به فضای خانهای میبرد که قرار بوده برای عروسی فرزندش آماده شود اما به جای جشن، لباس عزا بر تن کرده است.
در گوشهای دیگر، دختران و زنان جوان مشغول آراستن سینیها هستند؛ سینیهایی که با پارچه سبز، حنا، شمع، گلاب، گل، شیرینی و میوه تزئین میشود. صحنه، یادآور «خونچه» یا سینیهای هدیهای است که در فرهنگهای محلی برای مراسم نامزدی و عقد آماده میشود. برخی دختران هنگام چیدن سینیها زیر لب دعا میخوانند و خواستههای خود را نجوا میکنند. گرههایی که گاه بر گوشه پارچههای سبز زده میشود، نشانی از امید به گشایش گرههای زندگی و برآورده شدن حاجتهاست.
در میانه مجلس، کاسههای حنا دست به دست میشود و هر کس سهم کوچکی از آن را بر گوشهای از سینی میگذارد. دختران جوان در سکوت پارچههای سبز را مرتب میکنند و زیر لب دعا میخوانند؛ دعاهایی که گاه با نیت گشایش گرههای زندگی و برآورده شدن آرزوها همراه است. در اینجا سینیها تنها بخشی از یک آیین مذهبی نیستند، بلکه حامل روایتها، نذرها و خواستههایی هستند که نسلها میان زنان این دیار جریان داشته است.

از حجلههای عشایری تا عرس القاسم
در فرهنگ عرب، لر و بختیاری، مرگ جوانی که هنوز فرصت تشکیل زندگی نیافته، همواره با اندوهی مضاعف همراه بوده است. از گذشتههای دور، خانوادهها برای جوانان ناکام حجلههایی نمادین برپا میکردند؛ حجلههایی که یادآور آرزوهای ناتمام و آیندهای بود که هرگز فرصت تحقق پیدا نکرد. در چنین بستری، آیین سینی حضرت قاسم(ع) شکل گرفته و نمادهای عروسی در آن بیش از آنکه روایتگر یک واقعه تاریخی باشند، بازتابی از سوگ جوانی هستند که در اوج نوجوانی راه شهادت را برگزید.
پژوهشگران فرهنگ عامه معتقدند این آیین ریشه در همین سنتهای دیرینه دارد؛ سنتهایی که در آن، «جوان ناکام» جایگاهی ویژه در حافظه جمعی مردم یافته است. از همین رو، روایت شهادت حضرت قاسم(ع) در قالبی آشنا برای فرهنگ بومی بازآفرینی شده است؛ جوانی که در آغاز راه زندگی، در رکاب امام حسین(ع) به شهادت رسید و نامش در تاریخ جاودانه شد.
همین پیوند میان فرهنگ بومی و روایت عاشورا سبب شده است آیین عرس القاسم تنها یک مراسم مذهبی نباشد، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی مردم جنوب کشور به شمار رود.

در روشنایی شمعها و اشکها
با پر شدن حسینیه از عزاداران، استکانهای چای و دلههای قهوه عربی میان جمع میچرخد. شیخ مجلس بر منبر از رشادتهای نوجوان کربلا میگوید و از شبی روایت میکند که قاسم بن الحسن(ع) مرگ در راه خدا را «شیرینتر از عسل» توصیف کرد.
در همین هنگام، جوانان با دشداشههای سفید در حیاط حسینیه صف میکشند. سینیها یکی پس از دیگری بر سر آنان قرار میگیرد. شمعها روشن میشوند، عودها دود میکنند و رایحه گلاب در هوا میپیچد.
با خاموش شدن بخش زیادی از چراغها، تنها نور شمعهای روی سینیها در تاریکی دیده میشود. جوانان سینیها را بر سر میگذارند و در صفی منظم وارد حسینیه میشوند. پیشاپیش آنان مردی با گلابپاش حرکت میکند و عطر گلاب را در فضا میپراکند. نور لرزان شمعها بر چهره عزاداران میافتد و فضایی میآفریند که بسیاری آن را نمادی از غربت و تنهایی کاروان حسینی در شبهای کربلا میدانند.
نور اندک شمعها در تاریکی حسینیه تصویری میآفریند که گویی تاریخ دوباره در حال روایت شدن است. سینیها آرام در میان جمع حرکت میکنند و عزاداران با چشمانی اشکبار آنها را دنبال میکنند. کودکان با کنجکاوی به محتویات سینیها نگاه میکنند و پیرمردان سر به زیر انداختهاند.
در میانه نوحهخوانی، مداح با صدایی بغضآلود خطاب به نوجوان کربلا میگوید: «ای پسرم قاسم، عروسیت مبارک...» و همین چند واژه کافی است تا سکوتی سنگین بر مجلس حاکم شود و اشکها بیاختیار جاری شوند.

میراثی که از نسلها عبور کرده است
آیین سینیگردانی حضرت قاسم(ع) در نقاط مختلف خوزستان برگزار میشود اما شکل برگزاری آن در بندر ماهشهر به دلیل پیشینه تاریخی و ویژگیهای منحصربهفرد، در سال ۱۳۹۶ با شماره ۱۴۴۵ در فهرست میراث فرهنگی ناملموس کشور ثبت شد.
این آیین از روزگاری به یادگار مانده که هنوز خبری از برق و روشنایی نبود و عزاداران با نور فانوسها گرد هم جمع میشدند. اگرچه شکل برگزاری آن در گذر زمان تغییر کرده، اما فلسفه اصلی مراسم همچنان پابرجاست؛ زنده نگه داشتن یاد نوجوانی که در راه دفاع از حق، جوانی و آرزوهای خود را فدا کرد.
سینیها آرامآرام خالی میشوند؛ هر کس تکهای شیرینی، اندکی حنا یا شاخهای از سبزی تبرکشده را با خود میبرد و نذری بر زبان میآورد. حسینیه رفتهرفته خلوت میشود، اما روایت حضرت قاسم(ع) همچنان در ذهن عزاداران باقی میماند. شاید راز ماندگاری این آیین نیز در همین پیوند عمیق میان فرهنگ و باور نهفته باشد؛ جایی که مردم خوزستان، یاد نوجوان شهید کربلا را تنها روایت نمیکنند، بلکه هر سال با حنا، شمع، گلاب و اشک آن را زنده نگه میدارند.