شناسهٔ خبر: 78657193 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: فرارو | لینک خبر

چرا شکست خوردیم و چرا پیروز شدیم؟

عضو شورای مرکزی اعتماد ملی گفت: در همین بستر بود که پرسش مشهور عباس‌میرزا مطرح شد: چرا ما شکست می‌خوریم؟ از نگاه برخی تحلیلگران، بخش مهمی از جریان روشنفکری و تحولات سیاسی ایران در یک قرن گذشته، پاسخی به همین پرسش بوده است.

صاحب‌خبر -

دو قرن تاریخ معاصر ایران را می‌توان با یک پرسش آغاز کرد؛ همان پرسشی که عباس‌میرزا پس از شکست‌های ایران در برابر قدرت‌های خارجی مطرح کرد: «چرا ما شکست می‌خوریم؟» این پرسش بعدها به دغدغه‌ای فکری و سیاسی در جامعه ایرانی تبدیل شد و در مقاطع مختلف تاریخی، پاسخ‌های متفاوتی برای آن ارائه شد؛ از جنبش‌های فکری و اصلاحی تا انقلاب و تجربه جنگ.

به گزارش اعتماد، مازیار بالایی در روایت خود از تاریخ معاصر ایران به نقطه‌ای مهم در آغاز قرن نوزدهم اشاره کرده و می‌گوید: «زمانی که ایران پس از شکست در جنگ با روسیه و امضای قرارداد گلستان، درگیر جنگی دیگر با امپراتوری عثمانی شد، جنگی که حدود دو سال به طول انجامید و به نوعی تلاشی برای جبران شکست قبلی تلقی می‌شد. در جریان آن نبرد، نیروهای ایرانی تا مناطقی از وان در ترکیه امروزی پیشروی کردند و موفقیت‌هایی نیز به دست آوردند، اما شیوع بیماری وبا در میان نیروها باعث شد پیشروی متوقف شود. سرانجام معاهده ارزروم در سال ۱۸۲۳ امضا شد و آن مناطق به قلمروی ایران بازگشت.»

عضو شورای مرکزی اعتماد ملی ادامه می‌دهد: «با این حال این موفقیت مقطعی نتوانست روند کلی تحولات را تغییر بدهد. پس از آن، دوره دوم جنگ‌های ایران و روسیه رخ داد که با قرارداد ترکمانچای پایان یافت. سپس جنگ‌های ایران و انگلیس آغاز شد که در مرحله نخست به از دست رفتن هرات انجامید و در مرحله بعد نیز عملا افغانستان از ایران جدا شد. چند دهه بعد، در جریان جنگ جهانی دوم، کشور ازسوی نیروهای روسی و انگلیس اشغال شد و رضاشاه نیز از قدرت کنار گذاشته شد. مجموعه این رویدادها باعث شد در حافظه تاریخی جامعه ایرانی، تصویری از شکست‌های پی‌درپی در مواجهه با قدرت‌های خارجی شکل بگیرد؛ تجربه‌ای که حدود یک و نیم قرن ادامه داشت. در همین بستر بود که پرسش مشهور عباس‌میرزا مطرح شد: چرا ما شکست می‌خوریم؟ از نگاه برخی تحلیلگران، بخش مهمی از جریان روشنفکری و تحولات سیاسی ایران در یک قرن گذشته، پاسخی به همین پرسش بوده است. انقلاب مشروطه، تلاش‌های فکری و اصلاحی و حتی بسیاری از مباحث نظری در حوزه سیاست و توسعه، در امتداد همین جست‌وجو برای یافتن پاسخ به مساله عقب‌ماندگی و شکست شکل گرفتند.»

در این روایت، انقلاب ۱۳۵۷ نقطه‌ای برای بازیابی نوعی اعتماد به ‌نفس در جامعه ایرانی تلقی می‌شود. در سال‌های نخست انقلاب نیز برخی تحلیل‌های خارجی به این مساله اشاره داشتند. در گزارشی از سازمان اطلاعات مرکزی امریکا در اوایل دهه ۱۹۸۰ گفته شده بود که تا پیش از ظهور شخصیتی مانند آیت‌الله خمینی، بسیاری از دولت‌هایی که با امریکا اختلاف داشتند، هر چند با سیاست‌های واشنگتن مخالفت می‌کردند، اما کمتر به صورت مستقیم آن را به چالش می‌کشیدند. در این تحلیل آمده بود که گفتمان جدیدی از مقابله و چالش با قدرت امریکا در فضای سیاسی جهان مطرح شده است.

بالایی با تاکید بر اینکه در ادامه این مسیر، تجربه جنگ ایران و عراق نیز اهمیت پیدا می‌کند، می‌گوید: «یکی از فرماندهان جنگ در یادداشت‌هایی اشاره می‌کند که در سال‌های پایانی جنگ، ایران از نظر نیروی انسانی، تجربه فرماندهی، دسترسی به منابع مالی و حتی شبکه‌های خرید تسلیحات در بازارهای غیررسمی، وضعیت متفاوتی نسبت به ابتدای جنگ داشت.

با این حال، پرسش تازه‌ای مطرح می‌شد: اگر این امکانات وجود داشت، چرا پیروزی کامل حاصل نشد؟ به این ترتیب، صورت مساله تغییر می‌کند. پرسش از «چرا شکست می‌خوریم» به پرسش «چرا پیروز نشدیم» تبدیل می‌شود؛ تغییری که نشان‌دهنده دگرگونی در نگاه به توانایی‌ها و ظرفیت‌های داخلی است. نماد این تغییر را می‌توان در واقعه سوم خرداد و آزادسازی خرمشهر مشاهده کرد. در آن مقطع، ترکیبی از نیروهای مختلف در میدان حضور داشتند: فرماندهان سپاه، نیروهای ارتش و مردم عادی. روایت‌های آن روزها نشان می‌دهد که چگونه از رادیو آبادان از مردم خواسته می‌شد برای دفاع از شهر به میدان بیایند؛ با هر وسیله‌ای که دراختیار دارند. بسیاری از مردم نیز به این فراخوان پاسخ دادند. در این نگاه، آزادسازی خرمشهر تنها یک پیروزی نظامی نبود، بلکه نمادی از تصمیم جامعه برای ایستادگی در برابر روندی تاریخی از شکست‌ها تلقی شد؛ گویی در آن لحظه، بخشی از عقده تاریخی ناشی از شکست‌های گذشته تخلیه شد و نوعی اعتماد به‌ نفس جدید شکل گرفت.

بالایی می‌گوید: «در سال‌های بعد، این اعتماد به ‌نفس در قالب راهبردهای مختلفی دنبال شد؛ ازجمله توسعه توان دفاعی و شکل‌گیری دکترین‌هایی مانند جنگ نامتقارن و تقویت توان موشکی. حامیان این رویکرد معتقدند این اقدامات در واقع تلاش‌هایی برای تبدیل ایده استقلال به سازوکارهای عملی بوده است. در این میان، نکته‌ای که در تجربه ایران مورد توجه قرار گرفته، نقش نیروهای نظامی در انتقال و ترجمه این دستاوردها برای افکار عمومی است. در بسیاری از کشورها، این وظیفه بیشتر برعهده رسانه‌ها و نخبگان فکری است، اما در ایران گاه خود فرماندهان و نیروهای نظامی به چهره‌هایی تبدیل شده‌اند که این روایت از قدرت و استقلال را برای جامعه بازگو می‌کنند. درنهایت، اگر بخواهیم جمع‌بندی کلی از این مسیر ارائه بدهیم، می‌توان گفت که بخش مهمی از تحولات حدود 50 سال اخیر ایران در چارچوب تلاشی برای تثبیت استقلال سیاسی و امنیتی قابل فهم است. کشوری که در بخش بزرگی از تاریخ معاصر خود با نفوذ و مداخله قدرت‌های خارجی مواجه بوده، اکنون تلاش کرده است نوعی توازن جدید در مناسبات خود با جهان ایجاد کند. شاید بتوان گفت پاسخ نهایی به پرسش عباس‌میرزا هنوز هم در حال شکل‌گیری است؛ پرسشی که بیش از یک قرن و نیم پیش مطرح شد و همچنان یکی از محورهای اصلی بحث درباره مسیر تاریخی و آینده ایران باقی مانده است. تفاهم ایران و امریکا و داشتن دست بالا و نهایتا تلاش برای دستیابی به یک توافق جامع در ادامه این روند تاریخی نشان می‌دهد که ایران با سلاح اندیشه و اتحاد می‌تواند روند پیروزی‌های تاریخی خود را  امتداد  ببخشد.»

برچسب‌ها: