شناسهٔ خبر: 78655620 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

دكترين دفاعي سه‌گانه ايراني

مهرداد احمدي‌شيخاني

صاحب‌خبر -

با توقف جنگ 40 روزه و آغاز آتش‌بس، در همين ستون با ارجاع به اين سخن ماركس كه «سرمايه از سرمايه‌دار جداست» از دليل جنگ هژمونيكي كه امريكا براي تثبيت سيادت خود بر جهان، با حمله به ايران آغاز كرده بود، نوشتم و اينكه با وجودي كه بزرگ‌ترين سهم از «نظام جهاني   سرمايه‌داري» از آن امريكاست، اما نظام سرمايه‌داري، بسيار بزرگ‌تر از امريكاست و در صورتي كه اين نظام با خطر وجودي‌اي روبه‌رو شود كه مسبب آن امريكا باشد، حتي به بهاي قرباني كردن امريكا تلاش مي‌كند كه آن خطر را متوقف كند. موضوع هم برمي‌گردد به همان توصيفي كه ماركس از سرمايه و سرمايه‌دار دارد. اولا سرمايه‌دار به دنبال منافعش است و از جنگ تا جايي كه به سودش باشد، حمايت مي‌كند. قطعا و حتما، راه انداختن و ادامه جنگ‌ها به نفع سرمايه‌داري است و حتي زماني كه بخشي از نظام سرمايه به دليل جنگ با آسيب روبه‌رو شود تا وقتي كه برآيند سود و زيان جنگ به نفع ادامه جنگ باشد، از آن حمايت خواهد كرد. ولي وقتي كفه ترازوي اين برآيند به سوي ضرر سنگيني كند، نظام سرمايه، منطقا حمايتش را از جنگ برمي‌دارد. در همان روز آغاز هفته دوم جنگ و زماني كه پس از پيش‌بيني اوليه ترامپ، ايران تسليم نشد، در پستي كه در فضاي محدود مجازي منتشر كردم، نوشتم كه «حالا موشك اصلي ايران شليك شد» و به زودي آثار اين موشك آشكار خواهد شد كه تقريبا بسياري افراد اين گفته مرا ناشي از خوش‌خيالي دانستند. اما چرا آن روز چنين گفتم؟ آن گفته‌ام، غير از تكيه به آن سخن ماركس، به اين نظر لنين نيز تكيه داشت كه از«بر سر عقل آمدن سرمايه‌داري» مي‌گويد. واقعيت آن است كه از قرن نوزدهم، نظام سرمايه‌داري به مرور با واقعيت جهان آشنا شد و كم‌كم فهميد كه رنج انسان‌ها مي‌تواند به اسلحه بسيار قدرتمندي در مقابل منافع آنان تبديل شود، براي همين، سرمايه‌داري به مرور و در جهت منافعي گسترده‌تر، از منافع آني و كوچك‌تر گذشت كه محدوديت در ساعات كار طي هفته و بيمه و آموزش رايگان، از آن جمله است يا به عبارتي، «وقتي جامعه، جز زنجيرهايش، چيزي براي از دست دادن نداشته باشد» هيچ قدرتي توان مقاومت در مقابل خشم آنان را نخواهد داشت. 

در اين جنگ نيز، وقتي رهبر شهيد انقلاب از اين گفت كه «اين جنگ ديگر محدود به خاك ايران نخواهد بود و جنگي منطقه‌اي خواهد شد»، به معنايي، اين سخن مشابه همان بود كه انگار بگوييم «ما ‌جز زنجيرهايمان، چيزي براي از دست دادن نداريم» و در مقابل، جهان سرمايه‌داري، بسياري چيزها براي از دست دادن داشت و در بازي «مرد ديوانه» و «جنگ آخرالزماني»، اين ايران بود كه دست برتر را داشت، دست برتري كه تسلط بر تنگه هرمز «آس» و «تك‌خال» آن بود. بنابراين منطقا امريكاي ترامپ چه مي‌توانست بكند؟
دونالد ترامپ در سخنان اين دو روز گذشته به مهم‌ترين نكته و دليل پايان جنگ و تفاهمنامه امضا شده كه احتمالا براي اولين‌بار در يك قرن اخيرمان، نسخه فارسي آن هم از سوي دو طرف امضا شده، اشاره داشت. تفاهمنامه‌اي كه تقريبا همه ناباورانه از آن سخن مي‌گويند و به قول «مرشايمر»، تحليلگر ارشد امريكايي، معناي آن، تسليم بي‌قيد و شرط امريكاست. اما چرا چنين شد؟ چرا امريكا تفاهمنامه‌اي را امضا كرد كه همه مي‌گويند نمي‌توانند آنچه در متن تفاهمنامه آمده را باور ‌كنند؟ وقتي در آغاز آتش‌بس نوشتم: «سرمايه از سرمايه‌دار جداست» به واقع از مسيري نوشتم كه پيش روي ترامپ بود و خود او امروز مي‌گويد اگر به اين تفاهمنامه نمي‌رسيديم، سه هفته ديگر و با پايان‌ يافتن ذخاير استراتژيك نفت، اقتصاد جهاني فرو مي‌ريخت. ماجرا اين‌گونه است كه با شليك «موشك هرمز» ايران به سمت اقتصاد جهاني، تقريبا به مدت حدود چهار ماه، جهان سرمايه‌داري، به اين اميد كه امريكا بتواند با استفاده از قدرت نظامي، تنگه هرمز را باز كند، براي كنترل قيمت نفت، ذخاير خود را وارد بازار كرد. اما اصل داستان اين بود كه امريكا براي كنترل تنگه هرمز، لازم بود كه وارد نبردي زميني شود و اين يعني حداقل 800هزار تا يك ميليون نظامي كارآزموده را به جنگ با ايران بفرستد و آماده يكصد هزار سرباز كشته شده امريكايي باشد كه امري تقريبا غيرممكن بود. حمله‌هاي محدود در تنگه هرمز، طي روزهاي آتش‌بس نيز نشان داد كه اين تلاش بي‌فايده است و نهايتا شد همان كه به‌ ناچار نظام سرمايه‌داري انجام داد، يعني همان «بر سر عقل آمدن».
اما بعد از اين چه خواهد شد و آيا كار همين ‌جا تمام است؟ عقل مي‌گويد نه. يادمان باشد كه براي به ‌هم زدن اين تفاهمنامه، دو نيروي قدرتمند، دست در كارند. يكي اسراييل كه بعد از ماجراي «هفت اكتبر» گمان مي‌كرد كه ديگر راه براي تحقق اسراييل بزرگ هموار شده و پيوستن به پيمان ابراهيم، سرنوشت قطعي كشورهاي منطقه است و ديگر چيزي از جبهه مقاومت نيز براي جلوگيري از اين اتفاق باقي نمانده كه وقايع اين يك‌سال نشان داد تحقق آرزوي بزرگ صهيونيست‎ها، چندان ساده نيست. دوم آن بخش دچار جنون سلطه جهاني در امريكاست كه سيادت هژموني امريكايي را بيش از هميشه در خطر مي‌بينند و قطعا اين دو در پيوند با هم، بسيار تلاش خواهند كرد تا آب رفته را به جوي بازگردانند. اين ميان تنها باقي مي‌ماند «موقعيت ژئوپليتيك منحصربه‌فرد ايران»، پيوندهاي «ساتراپي‎هاي چند هزار ساله ايراني» كه در اين 30 سال، به خوبي اهميت وجودي خود را براي ايران نشان داده و آن «روح امپراتوري» كه در ذهن و جان ايرانيان، از نو در حال رشد است. اين همان «دكترين دفاعي سه‌گانه ايراني» است كه ما را از برنامه‌اي پيچيده براي متلاشي كردن ايران حفاظت كرد.