بابك اكبري
سابقه طرح مساله انتقال پايتخت سياسي از تهران، به اواخر حكومت قاجار باز ميگردد. يعني زماني كه تهران كه قريب به دو قرن و نيم است در كسوت پايتختي است، هنوز نيمي از اين دوران را طي نكرده بود. در ميانه جنگ اول بينالملل به تحريك آلمانها و برخي رجال دولتي، تصميم انتقال پايتخت به اصفهان از سوي احمدشاه قاجار به مجلس مشروطه ابلاغ شد. اين تصميم به منزله نوعي اعلام جنگ به متفقين و نشانه اتحاد با آلمانها به شمار ميرفت. آنچه شاه و دولت را به اين امر مجاب كرد هراس از رسيدن قشون روسيه تزاري به تهران بود. عزم جزم دولت و دربار براي حركت، متفقين را به اين تب و تاب انداخت كه با اطمينان دادن به شاه و رييسالوزراي وقت بابت عدم ورود قشون روس به تهران، ايران را از سُرخوردن به اتحاد با آلمان منع و به ماندن در موضع بيطرفي مجاب كند. با اين وجود قريب به 50 سال بعد، در اواخر دهه 1340 مساله انتقال پايتخت ديگر نه تصميمي سياسي و نظامي كه ناشي از مشكلاتي بود كه پيشبيني ميشد در صورت استمرار پايتخت ماندن تهران، شهروندان آن را تهديد خواهد كرد. طرح اين مساله در دهه 1360 مجددا تا سطح سياسي هيات دولت بالا گرفت و تا به اكنون چنين است كه هرازگاهي با اظهارنظري از سوي يكي از مقامات يا مسوولان بر سر زبانها ميافتد و باز براي مدتي به محاق ميرود تا اظهارنظر بعدي مطرح شود. هرچند در دولت چهاردهم سطح مقامات اظهارنظركننده درباره انتقال پايتخت به شخص رييس دولت، معاون اول و سخنگو رسيده است با اين وجود در مجموع ميتوان گفت انتقال پايتخت از تهران، تاكنون نه موافق جدي داشته است و نه مخالف جدي. شايد اگر موافقان جديتري داشت، مخالفان جديتري هم پيدا ميكرد و بالعكس. با اين حال امروزه بر كسي پوشيده نيست كه استمرار وضعيت فعلي تمركز جمعيتي در تهران با وجود مخاطرات عديده از جمله پديده فرونشست در دشتهاي جنوبي، خطر وقوع زلزله و كمبود منابع آب، چيزي جز در معرض خطر قرار دادن ميليونها شهروند تهراني نيست.
با قدري اغماض ميتوان گفت، منازعه جاري بين جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده امريكا آخرين مرحله از نظمي است كه پس از انقلاب اسلامي يا پس از فروپاشي جهان دوقطبي در منطقه غرب آسيا حاكم بوده است. اين منازعه نشان ميدهد نظم پيشين به دلايلي كه برخي آشكار و برخي هنوز پنهان هستند ديگر برقرار نيست. آنچه براي هر ايراني در اين لحظه تاريخي واجد اهميت است تابآوري كشور در مقابل حمله خصمانه خارجي به گونهاي است كه استقلال كشور از دست نرفته و حتي وجبي از خاك سرزمين مادري پامال چكمه سرباز اجنبي نگردد. آشكار است كه بخشي از وظيفه نهاد دولت در لحظه اكنون، برنامهريزي براي تولد نظم جديد بهگونهاي است كه توسعه آينده كشور را ضمانت كند. از اين رهگذر مساله انتقال پايتخت ميتواند واجد اهميتي بيش از پيش باشد. اين نوشتار در پي آن است كه مساله انتقال پايتخت را به عنوان يكي از پايههاي نظم آينده كشور و منطقه غرب آسيا در بستر مسائل ژئوپوليتيك مورد بررسي اجمالي قرار بدهد. بدين منظور لازم است ابتدا چند مبحث اوليه از دانش جغرافياي سياسي را از نظر گذراند.
1- رايجترين تصور عمومي از مهمترين ويژگي ژئوپوليتيك ايران احتمالا به پتانسيلهايي مانند منابع عظيم انرژي، تنگه راهبردي هرمز، موقعيت چهارراهي در مسير ترانزيت شرق و غرب باز ميگردد اما اگر در جغرافياي سياسي اين ويژگي را در يك لايه عميقتر دنبال كنيم متوجه اين نكته خواهيم شد كه مرزهاي كنوني ايران چنان است كه بخشهاي شمالي آن در «هارتلند» جهاني و بخش جنوبي آن در «ريملند» جهاني واقع شده، به عبارت ديگر ايران در مرز ميان دو منطقه بزرگ قدرت در جهان يعني قدرت زميني قارهاي و قدرت دريايي قرار گرفته است. براي فهم اهميت اين موقعيت بايد به نظرات دو تن از تأثيرگذارترين انديشمندان ژئوپليتيك، سرهالفورد مكيندر و نيكلاس اسپايكمن، رجوع كرد. مكيندر، جغرافيدان برجسته بريتانيايي، در مقاله مشهور خود با عنوان «محور جغرافيايي تاريخ» در سال ۱۹۰۴ استدلال كرد كه اروپا، آسيا و آفريقا در مجموع يك «جزيره جهاني» را تشكيل ميدهند كه بخش اعظم جمعيت، منابع و قدرت جهان را در خود جاي داده است. او در مركز اين جزيره جهاني منطقهاي وسيع را شناسايي كرد و آن را «هارتلند» يا قلب زمين خواند. از نگاه مكيندر، پيشرفت راهآهن و حملونقل زميني اين امكان را فراهم ميكند كه يك قدرت بزرگ بر منابع عظيم دروني اوراسيا مسلط شود و از آنجا بر سراسر جزيره جهاني اثر بگذارد. نظريه مكيندر را در جملهاي بسيار مشهور ميتوان خلاصه كرد كه درباره مذاكرات پس از جنگ اول جهاني در كتابي با نام «آرمانهاي دموكراتيك و واقعيت» مينويسد هر دولتمردي در مذاكرات بايد يك كروبي بر شانهاش داشته باشد كه در گوش او زمزمه كند: « هر كس بر اروپاي شرقي فرمان براند، بر هارتلند مسلط خواهد شد؛ هر كس بر هارتلند مسلط شود، بر جزيره جهاني فرمان خواهد راند؛ و هر كس بر جزيره جهاني حكومت كند، بر جهان حكومت خواهد كرد. »
چند دهه بعد، نيكلاس اسپايكمن، انديشمند هلندي-امريكايي، با اصل اهميت اوراسيا موافقت كرد، اما مركز ثقل قدرت را در جاي ديگري ديد. او معتقد بود كه نه قلب اوراسيا، بلكه كمربند پيراموني آن، يعني «ريملند» مهمترين منطقه ژئوپليتيكي جهان است. اين نوار گسترده از اروپاي غربي تا خاورميانه، جنوب آسيا و شرق آسيا امتداد دارد و بخش بزرگي از جمعيت، صنعت، تجارت و بنادر جهان را در خود جاي داده است. اسپايكمن استدلال ميكرد كه كنترل اين حاشيه ساحلي، بيش از تسلط بر هارتلند، در تعيين موازنه قدرت جهاني نقش دارد. از همين رو، او نوشت: «كسي كه بر ريملند حكومت كند، بر اوراسيا حكومت خواهد كرد و كسي كه بر اوراسيا حكومت كند، سرنوشت جهان را در اختيار خواهد داشت.». اين دو نظريه بنياديترين راهبردهاي ابرقدرتهاي جهاني را از ابتداي قرن بيستم تاكنون شكل دادهاند مواردي همچون؛ معاهده مولوتوف -ريبنتروپ بين آلمان نازي و اتحاد جماهير شوروي، پيمان ناتو، سياست مهار كمونيسم ايالات متحده و جنگ اوكراين را ميتوان با عينك اين نظريهها توضيح داد. به طريق مشابه جايگاه بنيادين ايران در جغرافياي سياسي جهاني نيز زماني آشكارتر خواهد شد كه از زاويه اين دو حوزه قدرت به آن نگاه كرد. ايران كشوري است كه بخش شمالي آن از خراسان تا دامنه جنوبي البرز بخشي از هارتلند جهاني و بخش جنوبي آن در امتداد شاخاب پارس و درياي مكران بخشي از ريملند جهاني است. از اين رو، مزيت راهبردي ايران در آن است كه ميتواند همزمان نقش پلي ميان جهان قارهاي و جهان دريايي را ايفا كند؛ موقعيتي كمنظير كه كمتر كشوري در جهان از آن برخوردار است.
2- تهران ميراثبر شهر باستاني ري است. شهري كه در طول تاريخ به دليل قرارگيري در مسير راه باستاني ابريشم همواره يكي از كانونهاي زيست انساني در پهنه فلات ايران بوده است. راه باستاني ابريشم كه اتصال شرق و غرب جزيره جهاني (تعبير مكيندر) را ممكن ميكرده در بسياري از بخشهاي خود در هارتلند اوراسيا و آسياي صغير مسيرهاي موازي و جايگزيني داشته است اما در گذار از فلات مركزي ايران هيچ مسير جايگزيني براي دالاني در حدفاصل جنوب رشته كوه البرز و كوير مركزي ايران، پيدا نشده است. شهر ري دقيقا در ميانه اين دالان راهبردي قارهاي واقع شده. هرچند ري در طول تاريخ سلسلههاي پادشاهي به عنوان تختگاه چندان مورد توجه اغلب پادشاهان ايراني به خصوص پادشاهان مقتدر هخامنشي، ساساني، سلجوقي و صفوي نبوده است اما اين موضوع چيزي از اهميت آن كم نكرده و القابي مانند امهات البلدان،امالبلاد و شيخالبلاد كه به اين شهر اطلاق ميشده، جايگاه استثنايي آن را نشان ميدهد. اين در حالي است كه اين شهر بارها در اثر حملات خارجي مانند ايلغار مغول و تاتار و وقوع زمينلرزههاي مخرب به كلي ويران شده است. شهر ري به دليل قرارگيري در ميان دو گسل شمالي و جنوبي، دستكم شش زمينلرزه ويرانگر را در طول تاريخ خود تجربه كرده است. وقوع نخستين زمينلرزه بزرگ در ري به دوران سلوكي در 300 پيش از ميلاد باز ميگردد كه مورخان يوناني مانند استرابو خرابي مهيب آن را گزارش كردهاند، پس از آن در سالهاي 743، 855، 958، 1177 و 1384 ميلادي نيز وقوع زمينلرزههاي مخرب در ري گزارش شده است. كمتر شهري در طول تاريخ باستان با اين حجم از ويراني ناشي از جنگها و زمينلرزههاي مخرب توانسته مجدد به حيات خود ادامه بدهد. اين موضوع اهميت راهبردي اين شهر را آشكار ميكند اما سرانجام طي 400 سال گذشته اين كانون زيستي رفته رفته جايگاه خود را به قصبه تهران در همسايگي شمالي خود واگذار ميكند.
3 - انتخاب تهران به عنوان تختگاه شاهي از دوران شاه طهماسب صفوي به مدت قريب به دو قرن بارها توسط شاهان دودمان صفويه و زنديه آزموده شده و اغلب به دليل آب و هواي متعفن تهران در فصول گرم اين انتخاب از دستور كار خارج ميشد تا سرانجام آقا محمدخان قاجار به موجب تصميمي جسورانه اين شهر را به دليل نزديكي به مرزهاي ايران و روسيه و نزديكي به محل استقرار ايل قاجار در استرآباد به پايتختي برميگزيند. به نظر نميرسد كه انتخاب خان قاجار چندان متاثر از ظرفيت قارهاي اين منطقه بوده باشد و به احتمال قريب به يقين ملاحظات كلاسيك امنيتي و نظامي در اين انتخاب منظور نظر بوده است. اين ملاحظات در كنار قبض و بسط مكرر قلمروی پادشاهي ايراني منجر به تغيير مدام تختگاه در تاريخ ايران شده است. اتفاقي كه در تمدنهاي باستاني ديگر مانند روم و چين بيسابقه يا كم سابقه است. شاهان ايراني همواره به دليل ملاحظات نظامي و امنيتي تختگاه خود را يا به مرزهاي پر خطر نزديك ميكردند مانند شاهان ساساني يا از آن دور ميكردند مانند اغلب دودمانهاي شاهي پس از اسلام. انتخاب اصفهان به پايتختي دو سلسله پادشاهي مقتدر سلجوقي و صفوي مولود همين موقعيت نظامي اين شهر است. شهري كه با وجود برخورداري از پتانسيل نظامي و امنيتي از مسير راههاي اصلي تجاري قارهاي به دور است. انتخاب پايتخت ذيل ملاحظات امنيتي چنانكه در بند نخست اشاره شد در دوران جنگ جهاني اول نيز مجدد دولت و دربار را به تكاپوي انتقال پايتخت به اصفهان انداخت. اين منطق امروز نيز بهرغم تمام تحولات بنيادين در صنايع نظامي و امكان حمله هوايي و موشكي از فواصل بسيار دور، گويي ذهن و ضمير تصميمگيران و تصميمسازان را رها نكرده است. به عنوان مثال مهندسين مشاور شارستان در سال 1368 خورشيدي به موجب طرحي كه هدف آن مكانيابي پايتخت جديد ايران بود، نخستين ملاحظه خود را فاصله حداقل 150 كيلومتري پايتخت پيشنهادي از مرزهاي كشور قرار دادند.
4 - واضح است كه تهران از زمان انتخاب به عنوان پايتخت در نوروز سال 1164 خورشيدي تا به امروز از مزاياي موقعيت قارهاي خود در جزيره جهاني مكيندر برخوردار نشده است. چرا كه اين دو سده مقارن است با افول شديد دو توليدكننده باستاني يعني هند و چين و به محاق رفتن روزافزون مسيرهاي قارهاي و جايگزيني آن با مسيرهاي دريايي كه كنترل آن در دست قدرتهاي ريملندي مانند بريتانيا و پس از آن ايالات متحده بوده است. عروج اقتصاد چين از سال 1978 كه مولود قريب به چهار دهه رشد اقتصادي سالانه 10% بود، مسوولان اين كشور را به فكر احياء راه باستاني ابريشم ذيل ابتكاري موسوم به «كمربند و جاده» انداخته است. طرحي كه در پي آن است تا زيرساختهاي حملونقلي در 140 كشور جهان را به يكديگر متصل كند و در اين ميان شاهراه اصلي شرقي غربي آنكه نقطه اتصال اوراسيا به آناتولي و درياي مديترانه است از دالان مركزي فلات ايران در جنوب البرز ميگذرد. اما متاسفانه اين پتانسيل در لحظهاي به تهران رسيده است كه اين شهر در آستانه انفجار جمعيتي است و با بحرانهاي فراواني مواجه است.
5 - سواحل مكران از تنگه هرمز تا مرز پاكستان به دليل موقعيت ممتاز ژئوپليتيكي يعني قرار گرفتن در منطقه ريملندي سرزمين ايران، نزديكي به دو قطب بزرگ اقتصاد جهان يعني هند و چين، دسترسي به درياهاي آزاد و واقع شدن در مسير راهگذر بينالمللي شمال- جنوب (INSTC)، مهمترين گزينه براي تبديل شدن به «پايتخت اقتصادي آينده ايران» و هاب ترانزيتي اوراسيا محسوب ميشود. اين منطقه با عبور كريدور ۷۲۰۰ كيلومتري كه زمان حمل كالا بين هند و اروپا را از ۴۵-۶۰ روز به ۲۰-۳۰ روز كاهش داده و هزينهها را تا 30% كم ميكند و پوشش بيش از ۱۶۰۰ كيلومتر از مسير توسط ايران، ميتواند سالانه بيش از ۲۰ ميليون تن كالا جابهجا كند و ميلياردها دلار درآمد مستقيم عوارض ترانزيتي و درآمد غيرمستقيم حاصل از توسعه لجستيك، گردشگري و كشاورزي ايجاد نمايد. از طرف ديگر، سواحل مكران به كشورهاي محصور در خشكي آسياي مركزي مانند افغانستان، تركمنستان، قزاقستان، تاجيكستان، ازبكستان و همچنين روسيه كه نياز مبرمي به دسترسي به آبهاي آزاد و دور زدن تحريمهاي غربي دارد، نزديك است و ميتواند تجارت دوجانبه ايران و روسيه را از ۴ ميليارد دلار (رقم سال ۲۰۲۲) به بيش از ۱۰ ميليارد دلار برساند. افزون بر مسائل ترانزيتي، مكران داراي منابع عظيم نفت و گاز همچون ميادين نايبند، گلشن، ساسان و چابهار است. اين منابع ميتواند سوخت مورد نياز خوراك پتروشيميها و شيرينسازي آب را با الگوبرداري از كشورهاي حاشيه خليج فارس كه ۷۰ تا ۱۰۰٪ آب خود را از شيرينسازي به دست ميآورند، تأمين كند؛ همچنين به دليل نزديكي به خط استوا و وزش بادهاي پايدار اقيانوسي، اين منطقه ظرفيت بالايي براي احداث نيروگاههاي خورشيدي و بادي دارد. با اين حال، چالشهايي مانند ناامني ناشي از گروههاي تروريستي در مرز پاكستان، كمبود نيروي انساني متخصص بومي، ضعف زيرساختهاي جادهاي و ريلي، نبود آزادراه و خط آهن استاندارد و نياز به جلب اعتماد مردم بلوچ از طريق احترام به مذهب و سنتهاي محلي، پيش روي توسعه اين منطقه قرار دارد. با اين وجود توسعه منطقه ريملندي مكران ميتواند دسترسي ايران به اوراسيا و ورود ايران به باشگاه قدرتهاي دريايي را به همراه داشته باشد، امري كه در طول تاريخ درازآهنگ تمدن ايراني هرگز مورد توجه قرار نگرفته است.
6 - از جميع مطالب مطرح شده در اين نوشتار تا به اين لحظه ميتوان چنين برداشت كرد كه موقعيت ژئوپوليتيكي هارتلندي شهر تهران پس از دو قرن در حال جوانه زدن است. از اين رو، انتقال پايتخت به معناي ترك اين موقعيت راهبردي يك خطاي ژئوپوليتيك بزرگ است. با اين حال، استمرار تمركز جمعيت، فعاليت و قدرت در پهنه تهران با توجه به محدوديتهاي محيطي، كمبود منابع آب، فرونشست زمين و مخاطرات لرزهاي، آينده اين كانون زيست تاريخي را با تهديدهاي جدي مواجه ساخته است. بر اين اساس راهبرد مطلوب براي كشور نه جايگزيني تهران، بلكه بازتعريف نقش آن در قالب يك پايتخت هارتلندي و همزمان ايجاد يك قطب بزرگ ريملندي در سواحل مكران است. در چنين الگويي، تهران همچنان جايگاه خود را به عنوان مركز اصلي پيوند ايران با شبكههاي قارهاي اوراسيا حفظ خواهد كرد، در حالي كه بخش عمده رشد جمعيتي، توسعه اقتصادي و استقرار فعاليتهاي جديد به سواحل مكران هدايت خواهد شد. منطقهاي كه به واسطه دسترسي به آبهاي آزاد، قرارگيري در مسير كريدور شمال– جنوب و نزديكي به اقتصادهاي بزرگ آسيا، ظرفيت تبديل شدن به مهمترين مركز دريايي ايران را دارد. بدينترتيب، انتقال مازاد جمعيتي و توسعهاي از تهران به مكران نه تنها فرصتي براي احياي ظرفيتهاي زيستي و ساماندهي فضايي پايتخت تاريخي كشور فراهم ميآورد، بلكه براي نخستينبار در تاريخ ايران امكان شكلگيري يك توازن پايدار ميان ايران قارهاي و ايران دريايي را نيز مهيا ميسازد. توازني كه ميتواند زمينه ورود ايران به باشگاه قدرتهاي دريايي منطقهاي و چه بسا جهاني را فراهم كرده و مزيت ژئوپليتيكي دوگانه ايران را به مهمترين سرمايه راهبردي آن در قرن بيستويكم تبديل كند. در آخر بايد يك ملاحظه الزامي را مدنظر قرارداد كه در صورت تحقق تمامي شرايط اوليه براي توسعه و انتقال بخشي از بار جمعيتي تهران به مكران، آنچه ابتدا به ساكن موجود نیست؛ سرمايه داخلي كافي براي اين توسعه است كه در نهايت تمام رشتههاي نظري را در ميدان عمل پنبه ميكند.
7 - واضح است كه پيش از هرچيز تحقق اين پايتخت دوگانه درگروی خاتمه يافتن منازعه نظامي ميان جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده به گونهاي است كه استقلال سرزميني كشور با مشكل مواجه نشده و امكان ورود ايران به عرصه تجارب جهاني فراهم شود. تحقق اين هر دو امر در فرجام اين منازعه براي آينده ژئوپوليتيك ايران نقش حياتي دارد. روشن است كه تابآوري در شرايط جنگي شرط لازم براي احياي جايگاه ژئوپوليتيك ايران است اما شرط كافي و غايي اين تابآوري تحقق شرايط ورود ايران به عرصه تجارب جهاني و ورود سرمايه خارجي به كشور است. سرمايهاي كه اينبار ميتواند بيش از هرچيز صرف توسعه زيرساختها براي تشكيل حوزه ريملندي در مكران شده، خلأ فقدان سرمايه براي اين تصميم بزرگ را جبران و خطر حمله نظامي خارجي به اين منطقه مرزي را تعديل كند. تحقق اين امر جايگاه ايران در نظم آينده منطقه غرب آسيا و حتي فراتر از آن را به شدت تقويت كرده و ميتواند اميدبخش توسعه ملي ذيل يك نظام آمايش دوقطبي قارهاي و دريايي باشد.پژوهشگر شهرسازي