به گزارش خبرنگار جامجم، رسیدگی به این پرونده از بهمنماه سال گذشته و با اعلام ناپدید شدن مردی میانسال به نام اصغر آغاز شد. خانواده او با مراجعه به پلیس آگاهی گفتند پدر خانواده با خودروی شخصیاش از خانه خارج شده، اما دیگر بازنگشته است. آنها افزودند تلفن همراهش نیز خاموش است و از محل حضورش اطلاعی ندارند.
با ثبت این گزارش، تحقیقات پلیسی برای یافتن مرد گمشده آغاز شد. مأموران در نخستین گام مشخصات خودرو را در اختیار واحدهای گشتی قرار دادند. جستوجوها چند ساعت بیشتر طول نکشید. خودروی موردنظر در حاشیه شهر پیدا شد اما آنچه مأموران در محل مشاهده کردند، فرضیه ناپدید شدن را به یک پرونده جنایی تبدیل کرد.
اصغر پشت فرمان خودرویش نشسته بود؛ غرق در خون و بیجان. بررسیهای اولیه نشان داد او بر اثر اصابت گلوله به پشتسر به قتل رسیده است. با کشف جسد، تیم جنایی تحقیقات گستردهای را برای شناسایی عامل یا عاملان جنایت آغاز کرد. در نخستین بررسیها، احتمال قتل با انگیزه سرقت مطرح شد اما این فرضیه خیلی زود رنگ باخت. خودرو در محل باقیمانده و وسایل مقتول نیز سرقت نشده بود. همین موضوع باعث شد کارآگاهان مسیر تحقیقات را تغییر دهند و سراغ افرادی بروند که ممکن بود با مقتول اختلاف یا دشمنی داشته باشند. در ادامه تحقیقات، سرنخهایی از اختلافات خانوادگی مقتول به دست آمد. همین موضوع باعث شد فرضیه وقوع جنایتی خانوادگی در دستور کار قرار گیرد. مأموران از اعضای خانواده تحقیق کردند، اما در بازجوییها با اظهارات متناقض آنها روبهرو شدند. این تناقضگوییها ظن کارآگاهان را بیشتر کرد و تحقیقات وارد مرحله تازهای شد.
سرانجام، فشار بازجوییها نتیجه داد و راز جنایت فاش شد. پسر ۳۱ ساله خانواده لب به اعتراف گشود و مسئولیت قتل را برعهده گرفت. او در تحقیقات گفت: «پدرم ما را خیلی اذیت میکرد و مدام کتکمان میزد. شب حادثه داخل خودرو با هم درگیر شدیم و با شلیک گلوله او را کشتم. پس از آن، ماجرا را مخفی کردیم و با اعلام ناپدید شدن او، کوشیدیم روند تحقیقات را تغییر دهیم.»
پس از اعتراف متهم، تحقیقات تکمیلی برای روشنشدن نقش سایر اعضای خانواده انجام شد. بررسیها نشان داد مادر و خواهر متهم در ارتکاب قتل نقشی نداشتهاند. به همین دلیل آنها از اتهام مشارکت در جنایت تبرئه و آزاد شدند.
با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه هشتم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
در جلسه محاکمه، دختر مقتول بهعنوان تنها ولیدم پرونده در جایگاه حاضر شد و اعلام کرد که از برادرش شکایتی ندارد و او را میبخشد.
پس از آن متهم در جایگاه قرار گرفت و بار دیگر به تشریح انگیزه خود از ارتکاب قتل پرداخت. وی گفت: «پدرم از کودکی، من و خواهرم را کتک میزد و مادرم را اذیت میکرد. مادرم تحصیلکرده و شاغل بود. به پول پدرم نیازی نداشتیم و خودمان درآمد داشتیم، اما او دست از آزارمان برنمیداشت. هر بار هم که عصبانی میشد، فحاشی میکرد.»
متهم سپس آثار زخمهای روی بدنش را به قضات نشان داد و مدعی شد این جراحات در نتیجه رفتارهای خشونتآمیز پدرش ایجاد شده است. او گفت: «پدرم چند بار با چاقو به کمرم ضربه زده بود که رد زخمهایش هنوز باقیمانده است. حتی یکبار بینی خواهرم را شکست وقتی میخواستم او را به بیمارستان ببرم، اجازه نداد و گفت باید درد بکشد.»
پسر جوان در ادامه به تشریح حادثه پرداخت و گفت: «وقتی به خانه آمدم، پدرم دوباره با مادرم درگیر شده و او را کتک زده بود. سر و صورت مادرم غرق خون بود. برای آرام شدن فضا پیشنهاد دادم برای شام به رستوران برویم. در رستوران هم پدرم فحاشی میکرد اما چیزی نگفتم. وقتی سوار خودرو شدیم، دوباره دعوا را شروع کرد و با مشت بهصورت مادرم زد. آن لحظه عصبانی شدم، اسلحه را بیرون آوردم و به او شلیک کردم.»
وی همچنین مدعی شد مادر و خواهرش از وجود اسلحه اطلاعی نداشتند و پس از تیراندازی شوکه شده بودند. به گفته او، پس از جنایت از آنها خواسته از خودرو پیاده شوند و سپس برای پنهان ماندن حقیقت، سناریوی ناپدید شدن پدر خانواده را طراحی کردهاند.
در ادامه جلسه، همسر مقتول نیز در جایگاه حاضر شد و گفت که پس از وقوع قتل همراه دخترش بازداشت شده بود اما پس از مشخص شدن اینکه نقشی در این جنایت نداشتهاند، آزاد شدهاند.
با پایان دفاعیات متهم و اظهارات حاضران در جلسه، قضات شعبه هشتم دادگاه کیفری یک استان تهران برای صدور رأی وارد شور شدند.
با ثبت این گزارش، تحقیقات پلیسی برای یافتن مرد گمشده آغاز شد. مأموران در نخستین گام مشخصات خودرو را در اختیار واحدهای گشتی قرار دادند. جستوجوها چند ساعت بیشتر طول نکشید. خودروی موردنظر در حاشیه شهر پیدا شد اما آنچه مأموران در محل مشاهده کردند، فرضیه ناپدید شدن را به یک پرونده جنایی تبدیل کرد.
اصغر پشت فرمان خودرویش نشسته بود؛ غرق در خون و بیجان. بررسیهای اولیه نشان داد او بر اثر اصابت گلوله به پشتسر به قتل رسیده است. با کشف جسد، تیم جنایی تحقیقات گستردهای را برای شناسایی عامل یا عاملان جنایت آغاز کرد. در نخستین بررسیها، احتمال قتل با انگیزه سرقت مطرح شد اما این فرضیه خیلی زود رنگ باخت. خودرو در محل باقیمانده و وسایل مقتول نیز سرقت نشده بود. همین موضوع باعث شد کارآگاهان مسیر تحقیقات را تغییر دهند و سراغ افرادی بروند که ممکن بود با مقتول اختلاف یا دشمنی داشته باشند. در ادامه تحقیقات، سرنخهایی از اختلافات خانوادگی مقتول به دست آمد. همین موضوع باعث شد فرضیه وقوع جنایتی خانوادگی در دستور کار قرار گیرد. مأموران از اعضای خانواده تحقیق کردند، اما در بازجوییها با اظهارات متناقض آنها روبهرو شدند. این تناقضگوییها ظن کارآگاهان را بیشتر کرد و تحقیقات وارد مرحله تازهای شد.
سرانجام، فشار بازجوییها نتیجه داد و راز جنایت فاش شد. پسر ۳۱ ساله خانواده لب به اعتراف گشود و مسئولیت قتل را برعهده گرفت. او در تحقیقات گفت: «پدرم ما را خیلی اذیت میکرد و مدام کتکمان میزد. شب حادثه داخل خودرو با هم درگیر شدیم و با شلیک گلوله او را کشتم. پس از آن، ماجرا را مخفی کردیم و با اعلام ناپدید شدن او، کوشیدیم روند تحقیقات را تغییر دهیم.»
پس از اعتراف متهم، تحقیقات تکمیلی برای روشنشدن نقش سایر اعضای خانواده انجام شد. بررسیها نشان داد مادر و خواهر متهم در ارتکاب قتل نقشی نداشتهاند. به همین دلیل آنها از اتهام مشارکت در جنایت تبرئه و آزاد شدند.
با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه هشتم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
در جلسه محاکمه، دختر مقتول بهعنوان تنها ولیدم پرونده در جایگاه حاضر شد و اعلام کرد که از برادرش شکایتی ندارد و او را میبخشد.
پس از آن متهم در جایگاه قرار گرفت و بار دیگر به تشریح انگیزه خود از ارتکاب قتل پرداخت. وی گفت: «پدرم از کودکی، من و خواهرم را کتک میزد و مادرم را اذیت میکرد. مادرم تحصیلکرده و شاغل بود. به پول پدرم نیازی نداشتیم و خودمان درآمد داشتیم، اما او دست از آزارمان برنمیداشت. هر بار هم که عصبانی میشد، فحاشی میکرد.»
متهم سپس آثار زخمهای روی بدنش را به قضات نشان داد و مدعی شد این جراحات در نتیجه رفتارهای خشونتآمیز پدرش ایجاد شده است. او گفت: «پدرم چند بار با چاقو به کمرم ضربه زده بود که رد زخمهایش هنوز باقیمانده است. حتی یکبار بینی خواهرم را شکست وقتی میخواستم او را به بیمارستان ببرم، اجازه نداد و گفت باید درد بکشد.»
پسر جوان در ادامه به تشریح حادثه پرداخت و گفت: «وقتی به خانه آمدم، پدرم دوباره با مادرم درگیر شده و او را کتک زده بود. سر و صورت مادرم غرق خون بود. برای آرام شدن فضا پیشنهاد دادم برای شام به رستوران برویم. در رستوران هم پدرم فحاشی میکرد اما چیزی نگفتم. وقتی سوار خودرو شدیم، دوباره دعوا را شروع کرد و با مشت بهصورت مادرم زد. آن لحظه عصبانی شدم، اسلحه را بیرون آوردم و به او شلیک کردم.»
وی همچنین مدعی شد مادر و خواهرش از وجود اسلحه اطلاعی نداشتند و پس از تیراندازی شوکه شده بودند. به گفته او، پس از جنایت از آنها خواسته از خودرو پیاده شوند و سپس برای پنهان ماندن حقیقت، سناریوی ناپدید شدن پدر خانواده را طراحی کردهاند.
در ادامه جلسه، همسر مقتول نیز در جایگاه حاضر شد و گفت که پس از وقوع قتل همراه دخترش بازداشت شده بود اما پس از مشخص شدن اینکه نقشی در این جنایت نداشتهاند، آزاد شدهاند.
با پایان دفاعیات متهم و اظهارات حاضران در جلسه، قضات شعبه هشتم دادگاه کیفری یک استان تهران برای صدور رأی وارد شور شدند.