شناسهٔ خبر: 78642864 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

براي جامعه پس از جنگ

نامه‌اي به عمويم مسعود

صاحب‌خبر -

علي خورسند جلالي

اين روزها كلمه عمو در سياست ايران سرنوشت عجيبي پيدا كرده است.
يك روز عمو از واشنگتن سر درمي‌آورد. يك روز از تل‌آويو. عده‌اي زير پست‌هاي شبكه‌هاي اجتماعي مي‌نويسند: عمويم ترامپ، عمويم بي‌بي، عمويم لينزي گراهام. انگار بخشي از سياست ايران به يك يتيمخانه بزرگ تبديل شده است؛ هر كس دنبال قيمي مي‌گردد كه از بيرون مرزها برايش تصميم بگيرد. گويي بخشي از سياست ما در تمناي خويشاوندي با دوردستان است.
اما هر چه بيشتر به اين عموها مي‌انديشم، بيشتر احساس مي‌كنم مساله نه عموها هستند و نه دوردست‌ها. مساله، تنهايي است. تنهايي مردماني كه گاه چنان از شنيده ‌شدن نااميد مي‌شوند كه براي شنيدن صداي خود، گوش‌هاي بيگانه را ترجيح مي‌دهند و دچار خطاي شناختي مي‌شوند. منتها آن عموها از دور نسخه مي‌پيچند و از دور تشويق مي‌كنند. سياست براي آنها يك بازي شطرنج است، اما براي ما خانه‌اي است كه ممكن است روي سرمان خراب شود. سپس از عموهايشان درخواست جنگ كردند و جنگ آمد. نه آن‌گونه كه در فيلم‌ها مي‌آيد و نه آن‌گونه كه در كتاب‌هاي تاريخ مي‌خوانيم. جنگ كه شروع مي‌شود، همه از موشك‌ها حرف مي‌زنند. جنگ كه تمام مي‌شود، همه از ساختمان‌ها حرف مي‌زنند. اما كمتر كسي از زخم‌هايي حرف مي‌زند كه نه در تصاوير ماهواره‌اي ديده مي‌شوند و نه در گزارش‌هاي عمراني.
جنگ فقط ديوارها را خراب نمي‌كند، رابطه مردم با آينده را هم خراب مي‌كند. 
آدم‌ها ناگهان متوجه مي‌شوند كه چقدر همه‌ چيز شكننده است؛ شغلشان، پس‌اندازشان، برنامه‌هايشان و حتي تصويرشان از فردا. به همين دليل فكر مي‌كنم مهم‌ترين پروژه دولت پس از جنگ، پروژه عمراني نيست. پروژه رواني است.كشور به بازسازي روحيه احتياج دارد. اين بازسازي هم با بيلبورد و شعار اتفاق نمي‌افتد. با اين اتفاق مي‌افتد كه مردم دوباره احساس كنند بر سرنوشت خود اثر دارند. احساس كنند راي دادن بيهوده نيست. حرف زدن بيهوده نيست. نقد كردن بيهوده نيست. ماندن در ايران بيهوده نيست. درست در همان روزها كه برخي در روياي عموهاي دوردست غرق بودند و نجات را در يك اشاره از كاخ سفيد مي‌ديدند، شما در ميدانِ دشوارِ مذاكرات با امريكا، نه با شعار كه با مسووليت‌پذيري گام برداشتيد. شما نشان داديد كه نجات، در التماس به ديگران نيست، بلكه در شجاعتِ پذيرفتنِ بار سنگينِ حقيقت و ايستادگي در برابر توفان‌هاست. شما به وعده‌هاي انتخاباتي‌تان عمل كرديد، حتي وقتي مسيرهاي ديپلماسي با هزاران بن‌بست بسته شده بود. دولت شما اكنون در برابر يك انتخاب تاريخي قرار دارد. مي‌تواند بازسازي را به مجموعه‌اي از پروژه‌هاي عمراني، افتتاح‌ها و گزارش‌هاي آماري تقليل دهد يا آن را به فرصتي براي ترميم سرمايه اجتماعي كشور تبديل كند. انتخاب دوم دشوارتر است، اما ماندگارتر خواهد بود.
بازسازي اعتماد، از شنيدن آغاز مي‌شود. از شنيدن صداي منتقداني كه در سال‌هاي گذشته بارها ناديده گرفته شدند. از شنيدن مطالبات جواناني كه آينده خود را مبهم مي‌بينند. از شنيدن نگراني خانواده‌هايي كه فشار اقتصادي، جنگ و نااطميناني را همزمان تجربه كرده‌اند. هيچ جامعه‌اي صرفا با لايحه‌هاي هيات دولت ترميم نمي‌شود؛ جامعه زماني ترميم مي‌شود كه احساس كند ديده و شنيده مي‌شود. آقاي رييس‌جمهور، اين نامه را به عمويم مسعود مي‌نويسم؛ نه از سر ارادت شخصي، بلكه به خاطر وضعيت حساس كنوني ايران. در روزگاري كه برخي نجات را از عموهاي دوردست طلب مي‌كنند، من هنوز معتقدم اگر قرار است كسي مسووليت رنج اين مردم را بر دوش بكشد، بايد از همين خاك برخاسته باشد و در همين خاك پاسخگو بماند. اما عمو بودن فضيلت نيست، مسووليت است و مسووليتِ امروز شما، نه بازسازي شهرها كه بازسازي نسبت ميان مردم و سياست است. كشور ما بيش از سيمان، به اعتماد نياز دارد. بيش از پروژه، به افق نياز دارد. بيش از وعده، به شنيده‌ شدن نياز دارد. 
اگر آن چهل شب درسي داشته باشد، شايد همين باشد كه هيچ سامانه دفاعي‌اي، جاي خالي يك جامعه اميدوار را پر نمي‌كند و هيچ قدرتي، بدون پشتيباني مردماني كه خود را در آينه آن قدرت ببينند، پايدار نمي‌ماند.
باشد كه پايانِ اين شصت روز، پايانِ دورانِ عموهاي ساختگي و وارداتي باشد و آغازِ حضورِ واقعي. پايانِ شعارهاي توخالي باشد و آغازِ تكيه‌گاهي كه وقتي خانه روي سرمان خراب مي‌شود، دستش را در دست ما مي‌بيند.