نميتوان كتمان كرد كه جامعه فعلي ايران داراي دو يا چند ديدگاه درباره مسائل جاري كشور است. نظراتي كه گاه ميتواند در مواقع و بزنگاههاي سرنوشتساز؛ كفه ترازو را به سمت بدخواهان احتمالي و هميشگي سنگين نمايد. اين روزها كه زمزمه گله و شكايت از راديو و تلويزيون از پاستور هم شنيده ميشود كه با همه سعه صدري كه جناب پزشكيان دارد؛ بد نيست اين دستگاه نيز به خود آيد و طرحي نو در اندازد. تصميمهاي سخت هر چند مخالفان يقه دراني دارد؛ ولي به مرور اين مخالفان و خردهگيران نيز آرام خواهند شد. ميتوان از اين رسانه خواست معناي ملي بودنش را در كفه ترازو بسنجد. ميشود او را مجاب و قانع كرد كه تن به اصلاحاتي بدهد. هر چند اينگونه تن دادنها نوشداروي موقتي معنا ميگيرد ولي ميتوان از نقطهاي شروع كرد كه به صواب و ثواب همگان باشد. ساز و كار راديو و تلويزيون مشخص است. ميتوان با مديريتي ملي و همهنگر از اين وضع نجاتش داد. شايد مديران اين رسانه در جواب منتقدان داد سخن دهند كه ميزان مخاطب و رضايتمندي در نظرسنجيهاي مختلف نشانگر استقبال است و بس. خب از همين منظر اگر وارد شويم مدخل مناسب و درخوري است. براي اثبات برادري و مقبوليت اين انگاره كه جاي پرسشهاي بيشماري دارد، ميتوان پيشنهاد داد كه بر سبيل اتفاق اينگونه شود كه گروههاي شناسنامهدار سياسي و اجتماعي و داراي مرجعيت بين مردم هر يك مدت زمان خاصي عهدهدار برنامههايي در كنداكتور تلويزيون و راديو شوند. اين اجازه به آنها داده شود كه در بازه زماني مشخصي برنامههايي را روي آنتن برند و ميزان استقبال نيز رصد شود، به همين راحتي و بيهيچ بحثي ميشود به طور رندوم شاهد اوج و فرود رسانهاي در حد تلويزيون بود. بيآنكه مديريت از بالا تغيير يابد. بيآنكه بده بستان خاص سياسي رخ دهد و بيآنكه شاهد چانهزني در بالا و فشار از پايين باشيم. شيفتي بودن اين امر دال بر دخالت در نهاد مديريتي بالادست نيست. ميتوان فروغ و روشني هر برنامه را در كسري از ثانيه مشاهده كرد.
مشروط و منوط بر آنكه زنده بودن هر برنامه لحاظ شود. حب و بغضي در دعوت از كارشناسان رخ ندهد. دست برنامهسازان احتمالي باز باشد در حد خطوط قرمز موجود و تعيين شده كه براي اهالي رسانه اين امر بسيار محتمل است كه بتوانند آن را ساماندهي كنند. اين پيشنهاد اگر چوبكاري شود و ضعف و قوتش بررسي، ميتوان به دادههاي بيشماري دست يافت. منتقدان هميشگي تلويزيون از اين گلهمند بودند و هستند كه اين رسانه آنها را نميبيند و از آن طرف نيز طرفداران اين رسانه با همه دست و دلبازي مديران همسو؛ از ملاحظهكاريهايي نالانند. به راستي با كمي دورانديشي ميشود مخاطبان فراري از تلويزيون را بازگرداند. مرجعيت رسانهاي كه هماره در كلام بزرگان عرصه ارتباطات از آن نام برده ميشود را ميتوان احيا كرد. نمونه دمدستي اين پيشنهاد برنامه شيوه شبكه چهار بود كه در دورهاي با همه قهر مخاطب؛ توانست جايگاه قابل قبولي كسب كند. بين اهالي رسانه در دو طيف مدعي سياستورزي در ايران؛ كم نيستند افرادي كه توان برنامهسازي داشته باشند. توان جذب مخاطب گريزپا از رسانه ملي. نامهايي كه در دورههاي مختلف در روزنامههاي گوناگون با شمارگان تكرار ناشدني؛ پرونده حرفهاي و كاريشان مشخص است. هم در گروههاي تحولخواه و هم در سمت اصولگرايان سنتي و ميانهرو هستند افرادي كه ذيل خطوط ترسيم شده مرجعيت از دست رفته رسانه ملي را احيا كنند. اين روزها كه طنين وحدت مردم با دسيسههايي نشانه ميرود بد نيست ميداني هم به ديگران در تلويزيون داد. ديگراني كه طي يك سال گذشته نشان دادهاند دستكمي در وطنپرستي و ايراندوستي از هموطنان داراي تريبون ندارند. با اين توفير كه رسانه و مرجعي براي بيان ديدگاهها ندارند. شيفتي و نوبتي شدن تلويزيون شايد در نگاه اول شدني نباشد ولي مگر ميتوان كتمان كرد كه هر ناشدنياي در ابتداي امر مخالفاني دارد؟ اگر همزمان موافق و مخالف در يك بستر توان واگويه داشته باشند، بسياري از ناشدنها شدني ميشود كه مفهوم رسانه ملي هم جز اين نيست... .