شناسهٔ خبر: 78628290 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

تاريخ، حقيقت و پايان يك تقيه

نيوشا طبيبي

صاحب‌خبر -

پدربزرگ من پزشك نظامي بود و مامور به هنگ كرمان، مقارن با شهريور ۱۳۲۰ و اشغال ايران. شبي كه براي سركشي به سربازان بيمار در شهربابك رفته بوده است، بعد از انجام كارها، خودش احساس تب مي‌كند و بي‌توجه به اينكه حرارت‌سنج طبي را ضدعفوني كرده يا نكرده، آن را به دهان مي‌گذارد و عجبا كه زندگي من امروز در غربت، متاثر از همان غفلت و مرگ زودهنگام پدربزرگي است كه همگان برايش آينده درخشاني پيش‌بيني مي‌كردند. اين را عرض كردم تا بگويم كه آنچه امروز در اطراف ما در حال وقوع است و آنچه در يك سال گذشته با هم از سر گذرانده‌ايم، سرنوشت تاريخي ما را عميقا تحت تاثير خود قرار داده است. تغييرات و تحولات ناشي از حوادث پيش آمده، براي نسل‌ها در زندگي ايرانيان جاري خواهد بود، چنانكه آثار شكست ايران در قفقاز و اشغال ۱۳۲۰ و كودتاي ۲۸ مرداد در روان همه ما و شرايط امروز كشور ما جاري و زنده هستند.
از وقوع رويدادها‌ي تاريخي و پديده‌هاي اجتماعي و حتي از پيدايش ميراث فرهنگي بايد كمي بگذرد تا ماهيت آنها آشكار شود. بسا اتفاقات سرنوشت‌ساز و تمدني كه در تاريخ وقوع يافته و اندازه و ابعاد و ژرفاي آن تاثير سرنوشت‌ساز آن در لحظه شناخته نشده. حتي در زندگي شخصي هم شرايط به همين گونه است و رسم جهان چنين رقم خورده كه دامنه‌هاي يك اتفاق، دامنگير چند نسل بعد در يك خانواده شده است.
عنوان اين ستون «شكايت به دوستان» بوده و محل اظهار دلتنگي‌هاي يك روزنامه‌نگار مهاجر كه نيمي از وجودش را در ميهن به جا گذاشته و كم و بيش نزديك به دو دهه است كه در وضعيتي مانند تعليق به سر مي‌برد. اين هجرت - كه در ابتدا قرار بود زودگذر و مقطعي باشد - براي من بركتي داشت: فاصله گرفتن از ميهن، بيش از پيش چشمم را به عظمت فرهنگي و تاريخي و توانايي‌هاي ذاتي ايران باز كرد. در مهاجرت بود كه فهميدم، ملت ما شبيه هيچ ملت ديگري در دنيا نيست. فهميدم، ارزش‌هاي انساني و اخلاقي هنوز بين ما و در فرهنگ ديني و ملي ما بسيار زنده و مهم هستند. من در اين سال‌ها شاهد بوده‌ام كه ايراني در هنگامه خطر و بلا چه رفتار انساني و ارزشمدارانه‌اي از خود بروز مي‌دهد. رفتاري كه مشابه آن حتي نزد مللي كه داعيه تمدن و ادب دارند كمتر پيدا مي‌شود. ايثار و از خودگذشتگي و حمايت ما از مظلوم در جهان مانندي ندارد.
تبلور حمايت از مظلومان را در سياست‌ خارجي ما به عيان مي‌توان ديد، حمايتي كه مشروط نيست، اين حمايت، اما و اگر ندارد، پس و پشت آن هدف دست‌اندازي به خاك و منابع سرزميني ديگر پنهان نشده. دولت جمهوري اسلامي ايران و رهبر شهيد، صادقانه و به روشني پاي حمايت از مظلوم‌ترين مردم عالم يعني فلسطيني‌ها و لبناني‌ها ايستادند و مي‌ايستند. امروز را نگاه نكنيد كه طشت اسراييل از بام افتاده و دولت‌هاي اروپايي به زبان، اعتراضاتي مي‌كنند. اتهام حمايت ما از تروريسم به دليل حمايت بي‌چون و چراي ما از مبارزات ملت فلسطين بود. يعني جهان، مردمي را كه براي دفاع از خانه و خانواده خود وارد مبارزه‌اي نابرابر شده بودند را تروريست مي‌شناخت و اسراييل را در موضع حق ارزيابي مي‌كرد، اما ما ايستاديم، تا امروز كه چشم جهاني به جنايات «اخلاقي‌ترين ارتش جهان!» باز شده و فهميده كه از چه اژدهاي خون‌آشامي حمايت مي‌كرده است.
زمان گذشت و حقيقت رخ نمود، چنانكه ابعاد و عظمت تدابيري كه رهبر شهيد براي ايران و عظمت ايران انديشيده بودند، در اين جنگ اخير آشكار شد. در زمانه‌اي كه بسياري بر اين عقيده بودند كه بايد با دشمنان وارد مذاكره و معامله شد، رهبر شهيد، بدبيني خود را ابراز مي‌كردند و به روشني مي‌گفتند كه اينها قابل اعتماد نيستند و حتي به اروپايي‌ها هم نبايد اعتماد كرد و زمان گذشت و شاهد بوديم كه آنچه آن پير سياست در خشت خام مي‌ديد و بسياري از سياسيون و روشنفكران در آيينه هم نديده بودند، تا چه ميزان درست بود. تدابير او و سياست‌ورزي‌هاي رهبر شهيد، ايران را بعد از قرن‌ها به جايگاه تاريخي‌اش بازگردانيد. تصور مي‌كنم كه اكنون ما چنان در احاطه گذر سريع حوادث هستيم كه هنوز زود است تا ابعاد و عظمت اتفاقي كه براي كشورمان افتاده را درك كنيم. سخن به اطاله مي‌رود، اما اجازه مي‌خواهم اين را هم بگويم و بروم. من در همين جا - شايد هشت يا نه سال پيش بود، سرمقاله‌اي نوشتم و به استقبال جمله‌اي از رهبرشهيد رفتم كه فرموده بودند من با فكر ايران به خواب مي‌روم و با فكر ايران از خواب بر‌مي‌خيزم (قريب به مضمون) و نوشتم كه چنين سخني از عالي‌ترين مقام ديني و سياسي ايران، تاريخي و بي‌نظير است و همه بايد پشت اين جمله و اين تفكر جمع بشوند. آن روزها جو حاكم چنان بود كه براي ابراز وفاداري و حمايت از رهبري بايد تقيه مي‌كرديم وگرنه برچسب متملق و رياكار مي‌خورديم. از دو طرف فشار بود، اول از رفقاي ولايي كه لابد «نيوشا» نامي را بيگانه و نفوذي و ناخودي تلقي مي‌كردند و ميان خود راه نمي‌دادند و دوم از سوي جريان‌هايي كه در خارج و داخل بودند و با اينكه علم براندازي نداشتند ولي با برخي سياست‌هاي رهبري هم مرزبندي مي‌كردند. اما امروز چنان است كه بايد اين تقيه‌ها را شكست. ديگر نبايد اجازه داد جريان‌هايي به نام‌هاي مختلف، رهبري ايران را از بدنه ملت جدا و متعلق به خود بخوانند. همچنين نبايد اجازه داد كساني پيدا شوند و ايران و جمهوري اسلامي را جدا و منفك ارزيابي كنند. امروز هر آن‌كس كه ايران را دوست دارد، نظام فرهمند جمهوري اسلامي ايران را هم به عنوان ايراني‌ترين مدل حكومتي - كه البته جاي نقد و اصلاح فراوان دارد - مي‌شناسد. ما در حال تجربه‌اي نوين در عرصه حكمراني و در حال برساختن الگويي از حكمراني بومي متناسب با كثرت فرهنگي و قومي و اتحاد ملي‌مان هستيم و بديهي است كه اين تجربه نوين، خطاهايي دارد.
من به نوبه خود تقيه را كنار مي‌گذارم و صادقانه عرض مي‌كنم - چنانكه در اين سال‌ها و در نشست‌هاي خودماني و برخي نوشته‌هايم گفته بودم - كه رهبر شهيد، ايران‌دوست‌ترين و خيرخواه‌ترين حكمران تاريخ اين سرزمين است و نتيجه حكمراني او براي ايران، تثبيت حاكميت و مرزهاي ايران و بازگشت عظمت و سرافرازي پس از قرن‌ها به اين كشور و ملت است. عظمت تدابير او و كارهايي كه با مظلوميت و در سكوت براي كشور كرد در سال‌هاي پيش رو آشكارتر خواهد شد.