شناسهٔ خبر: 78628281 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

پذيرش قدرت ايران

مرتضي مكي

صاحب‌خبر -

امضاي يادداشت تفاهم اسلام‌آباد توسط روساي جمهور ايران و امريكا را بايد يكي از مهم‌ترين نقاط عطف تاريخ روابط دو كشور پس از انقلاب اسلامي و يكي از نشانه‌هاي آغاز تغييرات راهبردي در سطح منطقه و جهان دانست. متني كه پس از چهل روز جنگ تحميلي، ماه‌ها تنش و دهه‌ها خصومت به امضاي بالاترين مقامات اجرايي دو كشور رسيد، بازتابي از تغيير موازنه قدرت و پذيرش واقعيت‌هاي جديد  ژئوپليتيكي است. اين يادداشت تفاهم در شرايطي امضا شد كه امريكا و رژيم صهيونيستي، علي‌رغم برخورداري از پيشرفته‌ترين توان نظامي، شبكه گسترده ائتلاف‌هاي منطقه‌اي و فشارهاي بي‌سابقه سياسي و اقتصادي، نتوانستند به اهداف اوليه و ثانويه خود دست يابند. هدف آشكار، مهار و تضعيف توان ايران بود و هدف پنهان، ايجاد شكاف داخلي، فرسايش اجتماعي، تغيير محاسبات راهبردي تهران و درنهايت، وادار كردن جمهوري اسلامي ايران به پذيرش شرايطي از موضع ضعف بود. اما آنچه در ميدان رخ داد، نتيجه‌اي معكوس به همراه داشت.  جنگي كه قرار بود اراده ملي ايرانيان را در هم بشكند، به عاملي براي تقويت انسجام ملي تبديل شد. جامعه‌اي كه سال‌ها تحت شديدترين تحريم‌هاي اقتصادي قرار داشت، برخلاف بسياري از پيش‌بيني‌ها، نه تنها فرو نپاشيد، بلكه در برابر تهديد خارجي نوعي انسجام و وحدت ملي كم‌سابقه از خود نشان داد. مقاومت مردم ايران، توان بازدارندگي دفاعي و مديريت بحران، ورق را برگرداند و معادلات اوليه طراحان جنگ را تغيير داد. شايد مهم‌ترين دستاورد راهبردي اين جنگ، تثبيت يك واقعيت باشد. ايران حذف‌شدني نيست. اين واقعيتي است كه اكنون نه فقط هر ايراني آزاديخواه، بلكه بازيگران منطقه‌اي و قدرت‌هاي جهاني نيز آن را با تمام وجود درك كرده‌اند. كشوري با عمق تاريخي، جمعيت نود ميليون نفري، موقعيت ممتاز ژئوپليتيكي، ظرفيت‌هاي عظيم انساني و منابع گسترده انرژي را نمي‌توان از معادلات منطقه حذف كرد.  تجربه چهار دهه گذشته نشان داد كه سياست فشار حداكثري، تهديد نظامي و انزواي اقتصادي، نه تنها به تغيير بنيادين رفتار ايران منجر نشده، بلكه در بسياري از موارد به تقويت ظرفيت‌هاي داخلي و افزايش خوداتكايي انجاميده است. يادداشت تفاهم اسلام‌آباد را بايد محصول اين درك جديد دانست. اين سند، در واقع پذيرش شكست راهبرد «حذف ايران» و حركت به سمت راهبرد «مديريت واقعيت ايران» است. به بيان ديگر، آنچه در روند مذاكرات و ميانجيگري اسلام‌آباد رقم خورد، بيش از آنكه ناشي از تغيير ماهيت اختلافات باشد، ناشي از تغيير در ارزيابي هزينه‌ها و فايده‌هاي ادامه تقابل بود. در طول ۴۷ سال گذشته، روابط ايران و امريكا در چرخه‌اي از بحران‌هاي پي‌درپي گرفتار بوده است. از ماجراي تسخير سفارت امريكا و قطع روابط ديپلماتيك گرفته تا جنگ تحميلي عراق عليه ايران، تحريم‌هاي گسترده اقتصادي، پرونده هسته‌اي، ترور دانشمندان ايراني، خروج امريكا از توافق‌هاي پيشين و تهديدهاي مستمر نظامي.  در تمام اين سال‌ها، فرض غالب در واشنگتن آن بود كه با افزايش فشار، تهران ناگزير به عقب‌نشيني خواهد شد، اما يادداشت تفاهم اسلام‌آباد نشان مي‌دهد اين فرضيه با چالش جدي مواجه شده است. در اين سند، براي نخستين‌بار مجموعه‌اي از موضوعات حساس همچون توقف عمليات نظامي، رفع محدوديت‌هاي دريايي، آغاز فرآيند رفع تحريم‌ها، دسترسي ايران به دارايي‌هاي مسدود شده، احترام به تماميت ارضي و حاكميت ملي، عدم مداخله در امور داخلي و حتي چارچوب‌هاي امنيت منطقه‌اي در قالب تعهدات متقابل مورد توجه قرار گرفته است. اهميت اين موضوع زماني آشكارتر مي‌شود كه بدانيم اين تفاهم نه در شرايط برتري مطلق يكي از طرفين، بلكه در شرايط بن‌بست راهبردي به دست آمده است.  از منظر منطقه‌اي، پيامدهاي اين تحول بسيار گسترده خواهد بود.كشورهاي عربي حوزه خليج‌فارس در سال‌هاي اخير تلاش كرده‌اند ميان دو رويكرد متعارض حركت كنند؛ از يك‌سو بر همكاري امنيتي با امريكا تكيه داشته‌اند و ازسوي ديگر، كوشيده‌اند روابط خود با ايران را نيز حفظ كنند. جنگ اخير نشان داد اتكاي امنيتي به قدرت‌هاي بزرگ نه تنها امنيت‌آفرين نيست، بلكه مي‌تواند زمينه‌ساز انتقال بحران به داخل منطقه شود. از اين رو، يادداشت تفاهم اسلام‌آباد مي‌تواند آغازگر بحث‌هاي جدي‌تري درباره معماري امنيتي منطقه‌اي در خليج‌فارس باشد. معماري‌اي كه بر گفت‌وگو، احترام متقابل و مسووليت‌پذيري كشورهاي منطقه استوار باشد. نكته قابل توجه ديگر، جايگاه لبنان در اين تفاهم است. تاكيد مكرر بر پايان جنگ در لبنان و احترام به حاكميت اين كشور، نشان مي‌دهد كه تحولات خاورميانه ديگر قابل تفكيك از يكديگر نيستند. بحران‌هاي منطقه‌اي به هم پيوسته‌اند و هرگونه راه‌حل پايدار، مستلزم نگاه جامع به امنيت منطقه خواهد بود. در سطح جهاني نيز، اين توافق حامل پيام‌هاي مهمي است. جهان امروز در حال عبور از مرحله‌اي تاريخي است؛ مرحله‌اي كه در آن قدرت‌هاي بزرگ با محدوديت‌هاي فزاينده مواجهند. جنگ اوكراين، رقابت فزاينده امريكا و چين، بحران‌هاي اقتصادي، چالش‌هاي انرژي و بي‌ثباتي‌هاي منطقه‌اي، توان مديريت همزمان بحران‌ها را كاهش داده است. در چنين شرايطي، استفاده از ابزار نظامي ديگر الزاما به تحقق اهداف سياسي منجر نمي‌شود. تجربه ايران نيز مويد همين واقعيت است. اگرچه جنگ خسارت‌هاي انساني و اقتصادي فراواني بر جاي گذاشت، اما نتوانست اهداف سياسي موردنظر مهاجمان را تامين كند. همين مساله، بسياري از تحليلگران را به بازنگري در مفهوم قدرت واداشته است. قدرت تنها در تجهيزات نظامي خلاصه نمي‌شود. سرمايه اجتماعي، مشروعيت داخلي، تاب‌آوري اقتصادي و توان بسيج ملي بخشي از معادله قدرت هستند. 
با اين حال، نبايد دچار خوشبيني زياد شد. تجربه تاريخي روابط ايران و امريكا، سرشار از بي‌اعتمادي است. خروج امريكا از توافقات پيشين، ترديدهاي جدي درباره ميزان پايبندي واشنگتن به تعهدات ايجاد كرده است، به همين دليل شايد مهم‌ترين ويژگي يادداشت تفاهم اسلام‌آباد، تاكيد بر اصل «تعهد در برابر تعهد» باشد؛ اصلي كه اجراي متوازن تعهدات و امكان اقدام متقابل را به عنوان ضمانت عملي توافق درنظر مي‌گيرد. چالش‌هاي پيش رو نيز كم نيستند. مذاكرات مربوط به رفع كامل تحريم‌ها، موضوعات هسته‌اي، نحوه دسترسي ايران به دارايي‌هاي بلوكه شده، سازوكار بازسازي خسارات جنگ و تعيين چارچوب‌هاي امنيتي منطقه‌اي، همگي موضوعاتي پيچيده و زمان‌بر خواهند بود.
 فارغ از سرنوشت نهايي اين مذاكرات، اهميت تاريخي تفاهمنامه اسلام‌آباد در جاي ديگري نهفته است. اين تفاهم، محصول مقاومت جامعه‌اي است كه پس از دهه‌ها تحريم، تهديد و فشار، توانست از تماميت ارضي و استقلال خود دفاع كند و طرف مقابل را به پذيرش واقعيت‌هاي موجود وادار سازد. به همين دليل، تفاهنامه اسلام‌آباد فراتر از يك يادداشت تفاهم است. اين سند، نقشه راهي براي تثبيت دستاوردهاي حاصل از ايستادگي ملي است. تلاشي براي پايان دادن به چرخه فرساينده تهديد و تحريم و گشودن مسير تازه‌اي كه در آن، ايران نه به عنوان موضوع بحران، بلكه به عنوان بخشي از راه‌حل معادلات منطقه‌اي و جهاني شناخته شود. يادداشت تفاهم اسلام‌آباد، در اين معنا، نماد گذار از سياست حذف به سياست پذيرش واقعيت است. واقعيتي كه مردم ايران با مقاومت خود آن را بر صحنه سياست بين‌الملل تحميل كردند. اينكه ايران را نمي‌توان ناديده گرفت، نمي‌توان منزوي كرد و نمي‌توان آينده خاورميانه را بدون درنظر گرفتن نقش آن ترسيم كرد. آينده نشان خواهد داد كه اين تفاهمنامه تا چه اندازه توانسته به توافقي پايدار تبديل شود. يك نكته از هم‌اكنون روشن است؛ پس از جنگ چهل روزه و امضاي يادداشت تفاهم اسلام‌آباد، خاورميانه وارد مرحله‌اي تازه شده است؛ مرحله‌اي كه در آن، بسياري از فرضيات گذشته فرو ريخته و واقعيت‌هاي جديد، قواعد بازي را بازنويسي كرده‌اند.
نكته قابل‌توجه آن است كه بسياري از انديشكده‌ها و رسانه‌هاي معتبر غربي نيز، هر چند با ادبياتي متفاوت، به نتايجي نزديك به اين واقعيت رسيده‌اند كه جنگ عليه ايران نتوانست اهداف سياسي اعلامي و غيرعلني خود را محقق كند. انديشكده امريكايي بروكينگز، كه طي سال‌هاي گذشته از منتقدان جدي سياست‌هاي جمهوري اسلامي ايران بوده است، در مجموعه تحليل‌هاي خود درباره جنگ اخير تصريح كرد كه با وجود وارد آمدن ضربات سنگين به ساختار سياسي و نظامي ايران، «نظام سياسي ايران فرو نپاشيد و انسجام ساختار قدرت حفظ شد.» تحليلگران اين موسسه ازجمله سوزان مالوني، مارا كارلين و اصلي آيدينتاش‌باش تاكيد كردند كه تصور فروپاشي سريع ايران، ناشي از برآوردي نادرست از ظرفيت‌هاي تاب‌آوري و انسجام ساختاري اين كشور بوده است. آنان همچنين پيش‌بيني كردند كه واشنگتن درنهايت ناگزير به يافتن «مسير خروج» از جنگ خواهد شد، زيرا ادامه عمليات نظامي بدون دستيابي به اهداف سياسي، هزينه‌هاي راهبردي امريكا را افزايش مي‌دهد.
همين ارزيابي، در سطحي گسترده‌تر، بازتاب‌دهنده يك تحول مهم در مطالعات راهبردي است؛ اينكه استفاده از قدرت نظامي لزوما به تحقق اهداف سياسي منجر نمي‌شود. برخي نظام‌هاي سياسي و اجتماعي، تحت فشار خارجي نه‌‌تنها فرو نمي‌پاشند، بلكه به دليل فعال شدن ظرفيت‌هاي هويتي و ملي، مقاوم‌تر و حتي قدرتمندتر مي‌شوند. اين مفهوم مي‌تواند بخشي از چرايي تغيير معادلات در جنگ اخير را توضيح دهد. رسانه‌هاي بين‌المللي نيز، فارغ از مواضع سياسي خود، بر اهميت راهبردي يادداشت تفاهم اسلام‌آباد تاكيد كرده‌اند. خبرگزاري رويترز، در تشريح مفاد اين سند، آن را نقشه راهي براي توقف فوري عمليات نظامي، آغاز مذاكرات نهايي، رفع تدريجي تحريم‌ها، بازگشايي مسيرهاي دريايي و حركت به سوي تثبيت توافق در قالب قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل توصيف كرد. به تعبير رويترز، اين يادداشت تفاهم، چارچوبي است كه مي‌تواند مسير گذار از تقابل نظامي به مديريت سياسي اختلافات را فراهم كند. روزنامه گاردين نيز در تحليل خود بر شكنندگي توافق در كنار اهميت تاريخي آن تاكيد كرد. اين روزنامه نوشت كه توافق جديد، هرچند با بي‌اعتمادي عميق دوطرف همراه است، اما از آن جهت اهميت دارد كه براي نخستين‌بار پس از سال‌ها، موضوعاتي همچون آزادي كشتيراني در تنگه هرمز، تحريم‌هاي نفتي، لبنان و پرونده هسته‌اي در قالب يك بسته جامع مورد توجه قرار گرفته‌اند. به باور تحليلگران اين روزنامه، هرگونه موفقيت اين روند مي‌تواند پيامدهاي مستقيمي بر بازار انرژي، امنيت منطقه‌اي و ثبات اقتصاد جهاني داشته باشد.
 سال‌ها پيش انديشكده چتم‌هاوس بر ضرورت ايجاد يك معماري امنيتي فراگير در خاورميانه تاكيد كرده بود. پژوهشگران اين موسسه ازجمله سانام وكيل و نيل كوئيليام، بر اين باور بودند كه هيچ سازوكار پايداري براي امنيت منطقه بدون مشاركت همه بازيگران اصلي، ازجمله ايران، امكان موفقيت ندارد. آنان هشدار داده بودند كه تداوم سياست حذف و مهار، تنها به بازتوليد بحران خواهد انجاميد و راه‌حل پايدار، حركت به سمت ترتيبات امنيتي مبتني بر گفت‌وگو، اعتمادسازي و مسووليت مشترك است.
 بر اين اساس، يادداشت تفاهم اسلام‌آباد نه صرفا يك توافق دوجانبه، نشانه‌اي از تغيير تدريجي در ادراك جهاني نسبت به جايگاه ايران است. اگر در دهه‌هاي گذشته، بسياري از راهبردها بر پايه حذف، انزوا و تغيير رفتار از طريق فشار حداكثري طراحي مي‌شد، اكنون حتي بخشي از نخبگان فكري غرب نيز به اين جمع‌بندي رسيده‌اند كه ايران، به عنوان يك واقعيت ژئوپليتيكي و يك بازيگر اثرگذار منطقه‌اي، قابل ناديده گرفتن نيست. بدين‌ترتيب، مهم‌ترين پيام راهبردي يادداشت تفاهم اسلام‌آباد آن است كه پس از دهه‌ها تهديد و تحريم و تحميل سه جنگ، منطق تقابل مطلق جاي خود را دست‌كم در سطحي محدود به منطق مديريت اختلافات و پذيرش واقعيت‌هاي ميداني داده است. اينكه اين روند تا چه اندازه پايدار خواهد ماند، به رفتار طرف امريكايي در اجراي تعهدات بستگي دارد، اما نفس امضاي اين سند، خود بازتابي از دگرگوني در موازنه ادراكات و بازتعريف هزينه و فايده استمرار دشمني است.
كارشناس مسائل سياست خارجي