شناسهٔ خبر: 78628275 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

گزارشي از ريشه‌ تاريخي«اتحاد ملي» ايرانيان در برابر تجاوز نظامي ۴۰ روزه امريكا و اسراييل

فردوسي «وحدت ‌ملي» ايران را زنده كرد

صاحب‌خبر -

مريم مهدوي اصل ٭

 

اشاره -  حكيم ابوالقاسم فردوسي، بيش از يك‌هزار سال پيش در بيتي از «شاهنامه» سروده است: 

 «نژادم به گوهر از ايران بُدست

ز گردان و ز پشت شيران بُدست»

ارزش «معنايي» و «مفهومي» واژه «نژاد» در شاهنامه فردوسي، با تعريف «نژادپرستي» در كتاب «دايره‌المعارف ناسيوناليسم» كه زير نظر الكساندر ماتيل به نگارش درآمده و با سرپرستي كامران فاني و نورالله مرادي در سال ۱۳۸۷ش. به فارسي ترجمه شده، در تضاد است. چنانچه در اين كتاب، درباره «نژادپرستي» نوشته شده است: «اگرچه نژادپرستي از آغاز حيات نوع بشر همواره به نوعي وجود داشته است و واژه نژاد به سده سيزدهم بازمي‌گردد، ولي تنها در پايان سده هجدهم بود كه نژادپرستي به عنوان ايدئولوژي كم و بيش منسجمي ايجاد شد. در سده نوزدهم در اروپاي غربي اين باور كه بشر به نژادهاي مختلفي تقسيم مي‌شود در محافل سياسي و دانشگاهي طرفداراني پيدا كرد. بسياري بر اين باور بودند كه نژاد گونه‌اي فرعي از بشر است: هر نژادي از نظر ژنتيك با نژادهاي ديگر متفاوت است و بنابراين، آميزش نژادي به انحطاط نژاد فرد مي‌انجامد.[...] اگرچه نژادپرستي از غرب سفيد آغاز شد، ولي تنها به اين منطقه محدود نشد. طي تاريخ، نظريه‌پردازان و نظريه‌هاي نژادپرستانه مختلفي در مورد سياه‌پوستان، آسيايي‌ها و يهوديان وجود داشته است. در ابتداي سده نوزدهم، نژادپرستي با ناسيوناليسم قومي تركيب شد، به ويژه در فرانسه، فيلسوفان نژادپرستي همچون دوگوبينو و دوماستر شالوده سازمان‌هاي ماقبل فاشيستي همچون آكسيون فرانسز را بنيان نهادند كه آميزه‌اي از ناسيوناليسم فرانسوي و نژادپرستي كلاسيك بودند. [...] در اروپاي پس از جنگ، قتل‌عام معمولا ثمره اجتناب‌ناپذير نژادپرستي بود و درنتيجه، نژادپرستي چهره‌اي شيطاني يافت. در ايالات‌متحده امريكا و آفريقاي جنوبي، توسعه نژادپرستي جهت‌گيري متفاوتي داشت. در جنوب ايالات‌متحده امريكا نژادپرستي بخشي از فرهنگ «ملي» شد و تاحدي از طريق نظام قانوني برده‌داري نهادينه شد[...].»

بنابراين، درحالي كه در قرن ۱۹ ميلادي، خشونت نژادپرستي و همچنين ملي‌گرايي غربي كه بر پايه مساله نژادي و قومي شكل گرفته، بر كشورهاي باستاني مانند ايران هم ‌تاثير سوء گذاشته بود، نخستين جلسه كنگره «هزاره فردوسي» در سال ۱۳۱۳ش. (۱۹۳۴م.) و در زمان حكومت پهلوي اول كه فقط پنج سال با آغاز جنگ جهاني دوم در سال ۱۹۳۹م. (۱۳۱۸ش.) فاصله داشت، برگزار شد تا به موضوع «وحدت ملي» پرداخته شود كه به گفته محمدعلي فروغي، فردوسي هزار سال پيش و هنگام سرودن «شاهنامه» بر پايه تاريخ ايران باستان، آن را براي ايران زنده كرد. بر همين ‌پايه، امروز درحالي به موضوع ريشه تاريخي «اتحاد ملي» ايرانيان مي‌پردازيم كه وقتي مردم ايران در برابر دو تجاوز نظامي ۱۲ روزه و ۴۰ روزه امريكا و اسراييل كه از حمايت جهاني برخوردارند، قرار گرفتند، خود با حمايت و پشتيباني از نيروهاي نظامي، انتظامي و امنيتي كشور، اجازه ندادند تا در يكي ديگر از پرخطرترين بزنگاه‌هاي تاريخي ايران باستان، سياست‌ استعماري نوين غرب براي از بين بردن كامل سرزمين ايران و ايرانيان اجرايي شود. درنتيجه، بامداد روز پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ روساي‌جمهور ايران و امريكا و همچنين نخست‌وزير پاكستان به عنوان ميانجيگر «تفاهمنامه اسلام‌آباد»، اين تفاهمنامه را به شيوه غيرحضوري الكترونيك، امضا كردند تا آغاز دور ۶۰ روزه مذاكرات هسته‌اي و لغو كليه تحريم‌هاي اوليه و ثانويه امريكا، يعني تحريم‌هايي كه مانع همكاري اقتصادي ساير كشورها و ايران مي‌شود و همچنين، برداشتن همه تحريم‌هاي مرتبط با قطعنامه‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد و نيز قطعنامه‌هاي شوراي حكام شروع شود و اين درحالي است كه با تثبيت قدرت ايران در«تنگه هرمز» پس از ۵۱۹ سال، پايان «نقشه ‌راه» استعماري غرب در خليج‌فارس و همچنين سد ايران در برابر نظامي‌گري غرب در خليج‌فارس كه درنهايت امكان، شرايط، زمان و فضاي هنر بازگشت ايران به آغاز دوباره عصر جهاني شدن فرهنگ‌هاي باستاني را فراهم كرده است، از امروز ديگر كسي در جهان نمي‌تواند ناكامي سياست جهاني شدن استعمار نوين غرب را انكار كند. بر همين اساس، امروز به نقل از يك بيت از سروده حكيم «نظامي»، شاعر و داستان‌سراي پارسي‌گوي ايران در سده ششم قمري مي‌گوييم كه: 

«هنرآموز كز هنرمندي

 درگشايي كني و دربندي» 

فروغي و تربيت ملي‌گرايي فرهنگي و مدني

پيش از پرداختن به سخنان محمدعلي فروغي درباره شاهنامه فردوسي، ابتدا نياز است مختصري به شخصيت او و با بيان افرادي بپردازيم كه زماني با فروغي زيسته‌اند يا درباره فعاليت‌هاي فرهنگ سياسي و بين‌المللي او كتاب نوشته‌اند. چنانچه، حبيب يغمايي در بخش آخر كتاب «مقالات فروغي» درباره شاهنامه و فردوسي و با موضوع «وزارت فرهنگ -منتخب شاهنامه براي دبيرستان‌ها، به اهتمام محمدعلي فروغي و حبيب يغمايي ۱۳۲۱ش.» نوشته است: «[...] شاهنامه دريايي است كه از آن دريا جز به راهنمايي ناخدايي دانا و آزموده-كه مكرر ازين كران بدان كران كشتي برده و به پستي و بلندي‌هاي آن آگاه باشد- نتوان گذشت. فروغي شاهنامه را بارها خوانده بود اما نه چنان‌كه ما مي‌خوانيم، فردوسي را مي‌شناخت اما نه چنان‌كه ما مي‌شناسيم. او حكيمي بود كه به فردوسي عاشق بود و شاهنامه را به حكمت و عشق تمام مطالعه مي‌كرد. [...] او از كودكي در دامان محبت پدري [ميرزا محمدحسين ذكاءالملك فروغي] كه به زبان فردوسي سخن مي‌گفت دهان گشوده و درخانه‌اي كه جز اهل ادب و دانش بدان راه نمي‌جستند بزرگ شده بود. با اين مايه و موهبت باز استعدادي شگفت و ذوقي سرشار و خردي تمام لازم است كه شخص از وسايلي كه برايش فراهم آمده به حداكثر استفاده كند. فروغي درين مرحله نيز گوهر خويش آشكارا ساخت و استعداد و نيروي خداداد را چنان‌كه بايد به كاربست. از تمايلات و هوس‌ها مطلقا دوري جست، آني از وقت را بيهوده و رايگان از دست نداد و در پيمودن راه معرفت كه مقصد عالي و كمال مطلوب انسانيت است از پاي ننشست و عجب نيست اگر كسي با اين مزايا و صفات به درجتي رسد كه ديگران بدان نتوانند رسيد[...]. و به دوستان عزيز يعني دانش‌آموزاني كه ازين كتاب ان‌شا‌ءالله استفاده خواهند برد توصيه مي‌كنم كه نه تنها در خواندن شاهنامه از پي فروغي گام بردارند بلكه چون او، تعليمات حكيمانه فردوسي را به كار برند و سعي كنند كه خود را به زيور دانش و هنر و درستي بيارايند، چه كشور بيش از هر چيز به اين‌گونه مردان نيازمند است. وظيفه انسان در اين جهان آن است كه در جواني به فرا گرفتن فنون ادب و پيمودن مراتب كمال رنج برد و از هوس‌هاي ناشايسته به خردمندي درگذرد و در پرتو دانش و فرهنگ مردم را راهنمايي فرمايد، به عبارت ديگر درخت وجود او گل‌ها و سايه‌ها و ثمرها بخشد. اين مزايا و صفات هر چه در شخص قوي‌تر باشد به كمال نزديك‌تر است و انصافا فروغي مردي بود بزرگ و انساني كامل، كه هر چه بصيرت و معرفت ما درباره او بيش گردد بزرگواري و ارجمندي وي در نظرمان آشكارتر مي‌شود.»

همچنين، در ادامه، فريدون زندفرد در بخش‌هايي از «پيشگفتار» كتاب «محمدعلي فروغي در صحنه ديپلماسي بين‌الملل» در سال ۱۳۹۷ش. نوشته است: «[...] فروغي از حاميان پرتلاش تاسيس فرهنگستان ايران به شمار مي‌آيد و در پايه‌گذاري فرهنگستان زبان فارسي سهمي بسزا دارد. مقام و منزلتي فوق يك ارگان پالايش زبان فارسي از لغات بيگانه براي فرهنگستان قائل مي‌بود. از ديد وي وظيفه اصلي فرهنگستان تربيت ملي‌گرايي فرهنگي و مدني بود. در توضيح مطلب فرهنگستان را هياتي معرفي مي‌نمايد كه وظيفه‌اش نگهداري زبان فارسي و فرهنگ ايراني و درنتيجه حافظ قوميت ايراني است. زبان مشترك را كه از آن به نام «آيينه فرهنگ قوم» ياد مي‌كند، پس از تاريخ مشترك مهم‌ترين عامل تشكيل‌دهنده وحدت ملي مي‌داند. نقش‌آفريني فردوسي در زبان فارسي و در حفظ وحدت است [...]. آنچه در كنگره هزاره فردوسي و افتتاح بناي آرامگاه جديد و جشن‌هاي پانزده روزه گفت و به كار بست ريشه در همين طرز تلقي دارد. تشكيل انجمن آثار ملي و تلاش در جهت تجديد ساختمان آرامگاه حافظ و تعمير بناي آرامگاه سعدي، خيام، نادرشاه، ابن‌سينا و عطار از همين انگيزه زبان و وحدت ملي نشأت مي‌گيرد[...]. براي رشته تاريخ ارزشي خاص قائل بود. تاريخ را اساس و شالوده علم سياست مي‌دانست و بدون اين علم، سياست مملكت معطل. بيگانه به تاريخ را شايسته احراز مشاغل «مملكتي» و «دولتي» نمي‌دانست، چه از آن بيم داشت مبادا اين‌گونه افراد مردم را به ضلالت و گمراهي دلالت نمايند.»

فردوسي، پدر انسانيت است

باتوجه به اين شناخت محدود، اكنون به بخش‌هايي از كتاب «مقالات فروغي» درباره شاهنامه و فردوسي مي‌پردازيم كه به اهتمام حبيب يغمايي در سال ۱۳۵۱ش. جمع‌آوري و سپس توسط «سلسله انتشارات انجمن آثار ملي» چاپ شده است. چنان‌كه، در نسخه‌اي از اين كتاب كه علي‌اصغر حكمت آن را به كتابخانه مركزي، مركز اسناد و تامين منابع علمي دانشگاه تهران اهدا كرده، محمدعلي فروغي در بخشي از مقاله «نطق افتتاحيه كنگره فردوسي» گفته است: «[...] فردوسي اگرچه جسما مقيد به علايق ايرانيت است روحا فرزند انسانيت است، بلكه اگر اجازه دهيد عرض مي‌كنم يكي از پدران انسانيت است.»

همچنين، او در چكيده‌اي از مقاله «مقام ارجمند فردوسي -كنفرانس فروغي (رييس‌الوزراء) در تالار دارالمعلمين عالي عصر اول بهمن ۱۳۱۲» اين‌گونه سخن گفته است كه: «[...]يقين است كه شاهنامه را فردوسي به امر سلطان محمود تهيه نكرده است بلكه قبل از زمان سلطان محمود به نظم آورده. اعتقاد شخص من است كه نظم شاهنامه به امر سامانيان بوده كه در خراسان و اطراف بلخ و بخارا پادشاهي مي‌كرده‌اند، چون آقايان مي‌دانند سامانيان با اينكه مسلمان پاك هم بوده‌اند غيرت و عصبيت ايرانيت هم داشته‌اند و چون ايراني بوده‌اند درصدد بوده‌اند كه آثار ملي ايران زنده شود، چنان‌كه به تشويق آنها يك عده از شعراي بزرگ ايران از قبيل رودكي و دقيقي كه بدبختانه از آثار آنها چيز زيادي در دست نيست پيدا شده‌اند، اولين كسي هم كه به خيال نظم شاهنامه افتاده است يكي از شعراي دوره ساماني يعني دقيقي بوده است و فردوسي اين مطلب را صريحا در اول شاهنامه مي‌گويد و در جاي ديگر اسم او را هم مي‌برد[...]. پس معلوم شد كه دقيقي قبل از فردوسي اقدام به نظم شاهنامه كرده و فردوسي دنبال كار او را گرفته و وقتي هم فردوسي شروع به اين كار كرده جوان بوده [...]. باز معلوم مي‌شود كه از روز اول به گفته سلطان محمود نبوده و خواسته است كه بعد از آنكه تمام كرد به يك پادشاهي هديه كند[...]. پس بيست سال قبل از جلوس سلطان محمود به نظم شاهنامه مشغول بوده، اينها همه صريح است و معلوم نيست چرا مورخين ما به گفته خود او توجه نكرده و افسانه‌هايي نقل كرده‌اند، اين‌هم كه مي‌گويند سلطان محمود امر كرد براي او قصري تهيه كنند صحيح نيست، فردوسي در شاهنامه مكرر از فقر و تنگدستي خود شكايت مي‌كند و اگر در قصر منزل داشت اين شكايت‌ها معني نداشت[...]. فردوسي را مي‌توان در مقام اشخاصي از قبيل كورش، داريوش، اردشير بابكان و زرتشت به شمار آورد، زيرا كورش سلطنت ايران را تاسيس كرد، داريوش سياست ايران را تنظيم نمود، اردشير بابكان دولت ايران را تجديد كرد، زرتشت مذهب قديم ايران را ايجاد نمود، فردوسي هم مليت ايران را احيا كرد. 

 در اينجا بايد وارد اين بحث شويم كه وحدت ملي چي است؟ علما در اين ‌باب مباحثات زياد كرده‌اند و عقايد مختلف اظهار داشته‌اند، نتيجه مباحثات ايشان اين است كه آيا وحدت ملي به هم‌نژادي است؟ آيا بودن در تحت لواي يك سلطنت است؟ آيا به هم‌ولايتي و هم‌شهري بودن و زندگي كردن در يك خاك است؟ آيا به هم‌مذهب بودن است؟ آيا به هم‌زبان بودن است؟ يا به همه اينها است؟ البته همه اينها از عوامل موثر وحدت ملي است ولي هيچ‌يك به تنهايي موجد وحدت ملي نيست و نمي‌تواند وحدت ملي يك قومي را نشان بدهد زيرا اولا نژاد -ما اجداد خود را منتهي تا دوازده پشت بشناسيم، بنابراين چطور مي‌توانيم بفهميم از چه نژاد هستيم؟ البته اختلاف بين نژاد سياه و سفيد هست، نژاد زرد هم شايد با اين دو نژاد اختلافي داشته باشد اما تمام افراد يك مملكت كه همه از نژاد سفيد باشند با اختلاط‌هايي كه در عرض ميليون‌ها سال در خون آنها حاصل شده است چطور مي‌توانند بدانند كه از كدام طايفه هستند؟ آيا مي‌توان يقين داشت اين جماعتي كه در اين اطاق هستند همه از يك نژادند؟ خير! بودن در تحت لواي يك سلطنت هم براي وحدت ملي كافي نيست، زيرا مثلا هندوستان و انگلستان هر دو تحت لواي يك سلطان هستند معهذا وحدت ملي بين هندي‌ها و انگليسي‌ها موجود نيست. زندگاني كردن در يك آب و خاك هم كافي نيست، همچنين بودن در تحت لواي يك مذهب، چنان‌كه ايراني‌ها و عرب‌ها و ترك‌ها و قسمتي از هندي‌ها و عده‌اي از چيني‌ها همه به مذهب اسلام متدين هستند و از يك ملت نيستند. هم‌زباني هم كافي نيست، نمونه‌اش هم مردم انگلستان و مردم امريكاي شمالي است كه همه انگليسي‌زبان هستند ولي دو ملت جداگانه هستند، به عكس در سوييس جماعتي فرانسه حرف مي‌زنند، عده‌اي به زبان آلماني و گروهي به زبان ايطاليايي [ايتاليايي]، معهذا يك ملت هستند، پس وحدت ملي به چي است؟ به عقيده من وحدت ملي عبارت است از يادگارهاي مشتركي كه از زمان گذشته يك جماعت باقي مانده است. مردماني كه از زمان‌هاي گذشته با يكديگر يادگارهايي دارند ملت واحدند [...] قوم هم همين‌طور است. وقتي افرادش در عمليات شركت كنند و در ايام تاريخي و دوره‌هاي طولاني زندگاني خود يادگارهاي مشتركي داشته باشند اين قوم به هر زبان و هر مذهب و هر نژادي باشند برادر هستند و يك ملت شمرده مي‌شوند. فايده عمده تاريخ هم در همين است، زيرا افراد يك ملت وقتي تاريخ خواندند پي مي‌برند به آن وحدتي كه بين آنها بوده و آثار مشترك ملي كه عامل وحدت آنها با يكديگر است برايشان كشف مي‌شود. البته هم‌زباني و هم‌مذهبي هم به وحدت آنها كمك مي‌كند، ولي اصل همان است كه عرض كردم. ملت ايران هم كه بعد از استيلاي عرب زبانشان از بين رفته بود، دين قديمشان از دست رفته بود، دولتشان منقرض شده بود و گذشته خودشان را فراموش كرده بودند، در همچو حالي فردوسي كتاب خود را نوشت و به يك تير دو نشان زد، هم آثار ملي را زنده كرد و هم زبان ملي را و البته مي‌دانيد كه در ميان ساير عوامل وحدت ملي بعد از اشتراك در كارهاي تاريخي وحدت زبان از همه مهم‌تر است و فردوسي در ضمن نظم تاريخ گذشته ايران زبان فارسي را هم كه آن روز تقريبا به كلي از بين رفته بود احيا كرده است و اگر او آن روز اين كار را نمي‌كرد شايد امروز هيچ چيزي از آثار باستان ما در دست نبود. مسلم است كه كتابي بوده است كه فردوسي آن را به نظم آورده، ولي آن كتاب امروز به كلي از بين رفته. البته شايد يكي از علل از بين رفتن آن كتاب همين كار فردوسي باشد كه وقتي شاهنامه را به نظم درآورده مطلوب همه واقع شده و ديگر كسي به فكر نيفتاده كه كتاب اصلي را به دست آورد، اما خيلي كتاب‌هاي ديگر هم ما داشته‌ايم كه امروز اثري از آنها نمانده است و شايد اگر فردوسي كتاب تاريخ باستان ايران را به نظم نمي‌آورد امروز آن هم از دست رفته بود و هيچ نداشتيم. پس فردوسي با نظم شاهنامه ملت ايران را آگاه كرد به اشتراك يادگارهاي تاريخي خودشان و اين قسمت سبب اين شد كه ملت ايران باقي بماند، پس فردوسي وحدت ملي را زنده كرده است و به اين جهت است كه فردوسي را در رديف كورش و داريوش و اردشير و زرتشت بايد دانست. شاهنامه كتابي است كه خواندن آن بر هر ايراني واجب است زيرا اولا گنجينه‌اي است از انواع جواهر گرانبها از هر قسم حكمت و پند و هر چيز نفيس كه بخواهيد. ثانيا خواندن شاهنامه كيفيت مخصوصي دارد كه احساسات خوب از وطن‌پرستي و ايرانيت و غرور ملي و شجاعت در انسان ايجاد مي‌كند، به علاوه فردوسي ايراني را به طرز بسيار خوبي معرفي مي‌كند. سرتاسر شاهنامه را بخوانيد، هيچ‌جا يك عمل بد از ايراني مشاهده نمي‌شود يعني اعمالي كه در دوره فردوسي بد شمرده شده است به ايراني نسبت داده نشده. البته جنگ و خونريزي ممكن است در نظر بعضي خوب نيايد و امروزه فكر عمومي متوجه صلح عالم است ولي همين امروز هم بد آن است كه جنگ لازم بشود و انسان از آن بگريزد ولي در روزگار قديم جنگ و خون‌ريزي اينقدرها بد شمرده نمي‌شده است، معهذا فردوسي خونريزي را هم تقبيح مي‌كند. غرض اين است كه خواندن شاهنامه بر هر ايراني واجب است، به علاوه شاهنامه تنها مال ايراني نيست مال نوع بشر است و نوع بشر از او استفاده مي‌كند، فردوسي و شاهنامه متعلق به عموم مردم دنيا است، هر قومي كه بين او همچو شخصي پيدا شود و همچو عملي بكند آن قوم بايد به آن شخص افتخار كند و فردوسي يكي از مفاخر ملي ما است.»

تفاهم روحي ميان ملل

در همين ‌راستا، در كتاب «كارنامه انجمن آثار ملي» به قلم حسين بحرالعلومي كه «سلسله انتشارات انجمن آثار ملي» آن را در سال ۱۳۵۳ش. منتشر كرده و اكنون در كتابخانه مجلس نگهداري مي‌شود، علي‌اصغر حكمت، كفيل وزارت معارف نيز در نخستين جلسه كنگره «هزاره فردوسي» كه در تالار دارالفنون در مهر ماه ۱۳۱۳ش. برگزار شد، خطابه‌اي ايراد كرده بود كه اكنون بخشي از آن بدين شرح است: «[...] با وجود تفاوت‌هاي جزيي‌ كه از حيث اقتضاي سياست و تجارت و معيشت و آداب و رسوم جاريه در ميان ملل امروزي جهان مشهود است تا به حدي كه دنياي كنوني را مادي و تاريك و محل آفات و شرور دانسته‌اند، هر جا كه پاي امور معنوي و فوايد علمي و ادبي پيش مي‌آيد پرده آن اختلافات كنار رفته پيكر اتحاد و وفاق جلوه‌گر مي‌شود. به عقيده مصلحيني كه در پي حصول توافق بشر رنج مي‌برند تنها راهي كه براي توحيد ملل متصور است اشتراك آنهاست در امورمعنوي كه از شايبه غرض و نفع مادي منزه باشد، در ميان ملل هر قدر رشته علائق سياسي و تجاري محكم شود باز آن را نمي‌توان اتحاد حقيقي نام نهاد بلكه اتصالي است كه از حيث احتياجات متقابله موجود گشته است، اتحاد كه عبارت از امتزاج و يگانگي باطن باشد جز ازطريق اختلاط روحاني صورت نتواند بست، بايد در ميان ملل همان علاقه پيدا شود كه در اعضاي يك خانواده يا افراد يك طايفه موجود است چنان‌كه ضامن و حافظ اتحاد و يگانگي خانواده و قبيله اشتراك در معنويات خاص و تفاخر به رجال مشترك و به يادگارهاي مشترك است. بايد اقوام عالم در بعضي امور معنوي شريك و سهيم گشته ميان آنها تفاهم روحي حاصل گردد و از آنجا كه هر كاري محتاج به آزمايش و ورزش است حصول آن يگانگي تام هم منوط به تمرين است و بايد ملل عادت كنند كه در برخي امور معنوي خالي از سود مادي با هم دست يگانگي بدهند و طريق آن هم جز تعدد اين قبيل محافل نيست، بنابراين مفتخريم كه عرض كنم اقدام ملت ايران در تهيه جشن فردوسي و شركت ملل معظم و دانشمندان مفخم اگرچه به ظاهر هدف ادبي و تاريخي دارد در واقع و نفس‌الامر قدمي است كه به سوي تفاهم حقيقي في‌مابين ملل برداشته شده است.»

سخن آخر

درحالي كه ايرانيان، امروز در آزمون تجاوز نظامي ۱۲روزه و ۴۰روزه يك سال اخير امريكا و اسراييل به ايران كه از پشتيباني جهاني برخوردار است، تجربه بس گران‌سنگ «وحدت ملي» را در اين بيت‌ از شاهنامه فردوسي از نو بازآفريني كردند كه: «همه سر به سر تن به كشتن دهيم / از آن به كه كشور به دشمن دهيم»، با تداوم ايرانيت، دوباره اين ميراث مشترك معنوي را براي فرزندان آينده ايران به يادگاري ديرپا مي‌گذارند كه جهان بشري براي رسيدن به «تفاهم روحي ملل» تا طي چندين ‌هزار سال بتواند از «وحدت ساختاري ملل» يا «وحدت ساختاري جهان» برخوردار شود، در آغاز نياز دارد با انتخاب پايان دادن به استعمارنوين تمدن‌هاي غربي نوظهور، اجازه رشد و شكوفايي به «انسان بودن» را در آغاز بازگشت به عصر جهاني ‌شدن فرهنگ‌هاي باستاني بدهد، چراكه دانش در جهان غرب به تثبيت اين نظريه علمي رسيده است كه با وجود پيشرفته‌ترين فناوري‌ها و تكنولوژي‌هاي مدرن، حتما مي‌توان از طريق دانش «ويرايش ژنوم» يا «كدشكن» رنگ چشم، بلندي و كوتاهي قامت انسان و... را تغيير داد و حتي برخي از اندك بيماري‌هاي ژنتيك را پيش از تولد نوزادان و در دوران جنيني درمان كرد، ولي هرگز نمي‌توان از طريق علم پزشكي «ويرايش ژنوم» يا «كدشكن» براي ساختن آرزوي ديرينه آينده بشر كه «وحدت دنيا» است و نياز به شكل‌ گرفتن فرهنگ‌ها در طول زمان چندين ‌هزار ساله دارد، هيچ كاري انجام داد. 

 منابع: كتابخانه مركزي، مركز اسناد 

و تامين منابع علمي دانشگاه تهران

 و همچنين كتابخانه‌هاي شماره يك

 و ايرانشناسي مجلس

٭روزنامه‌نگار و پژوهشگر

 

ايراني كيست؟
روان‌شاد، محمدعلي اسلامي ندوشن در كتاب «ايران و تنهاييش» و در بخشي از مقاله «ايراني كيست؟» نوشته است: «انساني كه ما امروز به نام «ايراني» مي‌شناسيم در هيچ تعريف و توصيف ديگري جز همين يك كلمه «ايراني» نمي‌گنجد، چون به غرب برود به آساني غربي مي‌شود، چون به شرق برود به آساني شرقي، ولي در هر حال همان ايراني باقي مي‌ماند و هر چند همه عمر هم در غربت زندگي كند، حسرت ايران را از دل نمي‌برد. [...] خارجي‌ها در ايران كمتر خود را غريبه حس مي‌كردند و ايراني‌ها نيز پس‌ از آنكه راه آشتي باز مي‌شد، آنها را از خود مي‌شمردند. زياد نيستند ملت‌هايي كه مانند ايراني آنقدر آسان با غريبه‌ها بجوشند. با اين ‌حال و با همه انعطافي كه در روح ايراني هست، در مواردي كه لازم مي‌آمده است كه بايستد و از موجوديت خود دفاع كند، مي‌ايستاده و مقاومت‌هاي شگفت‌انگيز از خود نشان مي‌داده است. اين، در چه مواقعي بوده است؟ در مواقعي‌ كه «ايرانيت» او در خطر مي‌افتاده است. اين «ايرانيت» كلمه بسيار مبهمي است، حتي قدري مرموز و وابستگي به حفظ هستي پيدا كرده است. مي‌شود گفت كه بدون «ايرانيت» زندگي براي او واجد لطف و طعم نبوده است. ممكن است گفته شود هر ملتي كه مقداري خصوصيات ملي دارد، همين‌طور است. درست، ولي درجاتش فرق مي‌كند. مصري ديگر آن مصري پيشين نيست و يوناني آن يوناني قديم نيست، ولي ژاپني و چيني و هندي و ايراني، في‌المثل، چيزهايي دارند كه زندگي آنها را به خصوصيات قومي آنها خيلي نزديك نگاه داشته است. ايراني طي تاريخ خود خصوصياتي در خود مي‌ديده است كه براي دفاع از آن مصر بوده است. اين ايرانيت، مخلوط عجيبي است از دين و معتقدات ملي و آداب و عادات و نحوه انديشيدن و ويژگي‌هاي منبعث از طبيعت و اقليم و جغرافيا و عوارض ناشي از حوادث و مصايب. اين خصيصه كسي نمي‌گويد كه سراپا محسنات است، خود ايراني هم اين را نمي‌گويد، حتي گاهي پيش مي‌آيد كه آن را مسخره كند. آميخته‌اي است از مقداري حسن و عيب باهم و آميخته‌اي است از مجموع رسوب جريان قرون، در سرزميني پر از حوادث، كه تجربه‌ها و درس‌ها را مقداري به صورت خصلت و طبيعت درآورده است و چون يادگارهايي است از دوره‌هاي خوش و ناخوش زندگي، ناچار از اجزاي متفاوت و متعارض تركيب گرفته است و اين خود بعضي از واكنش‌هاي ايراني را پيش‌بيني‌ناپذير كرده است. [...] و اين ايراني با فرهنگي زندگي كرده است. اين ايراني يك بار سنگين فرهنگ بر پشت دارد كه به آساني نمي‌تواند خود را از آن جدا كند. اين فرهنگ تنها كتاب‌ها و بناها و ظرف‌هايي كه از زير خاك بيرون مي‌آيند و قالي‌ها و الحان‌ موسيقي نيست، بلكه فرهنگ بسيار غني عامه نيز هست كه عبارت باشد از قصه‌ها و ترانه‌ها و آداب و رسوم و مثل‌ها تا برسد به نوع تفكر و شيوه زندگي. [...] ايراني صبر بسيار داشته است، توهين و تجاوز خارجي را تحمل مي‌كرده، ولي بي‌جواب نمي‌گذارده است. حساب‌ها نزد او دير و زود مي‌شده، ليكن سوخت‌ و سوز نمي‌شده. براساس همين شيوه بود كه ابومسلم كار بني‌اميه را ساخت و خواجه نصير كار بني‌عباس را و فردوسي كار سلطه فرهنگي دمشق و بغداد را. ايران اسلامي به اين نتيجه رسيد كه به نژاد كساني كه بر او حكومت مي‌كرده‌اند، كاري نداشته باشد، فرق نمي‌كرد كه ترك باشد يا مغول يا قزلباش. خون، اهميتي نداشت. مهم آن بود كه اين خون، رنگ ايراني به خود بگيرد و حكمرانان بر وفق سليقه او حكم برانند و به زبان او سخن بگويند و فرهنگ او را دوست بدارند. تاريخ اين چهارده قرن اخير ايران تاريخ تلاش فكري و فرهنگي بوده است، مصروف بر آنكه لطمه مهاجم و خارجي به حداقل تنزل داده شود، از ميان تندباد حوادث و جنگ‌ها و غارت‌ها، راهي به سوي تداوم ايرانيت باز بماند و هيچ يك از اين سوانح، نه يورش، نه اشغال و نه اين اواخر، استثمار فرنگي، ريشه آن را قطع نكند كه درنظر ايراني: تا ريشه در آب است، اميد ثمري هست... .»