ترامپ چندی پیش اظهار کرد که اگر ایران به تعهدات خود در تفاهمنامه عمل نمیکرد، ایالات متحده «نگهبان خاورمیانه» میشد. در واقع، شکست ترامپ در ایران احتمالا باعث بروز وضعیت دیگری خواهد شد: خروج ایالات متحده از خاورمیانه. این فقط رئیسجمهور نیست که احتمالا از این تفاهمنامه برای بریدن ناف واشنگتن از خاورمیانه استفاده خواهد کرد. تعداد کمی از اعضای کنگره، نامزدهای ریاست جمهوری و دیگران هستند که بخواهند منابع سیاسی، نظامی و مالی را برای ماندن هزینه کنند. شرایط متفاوت است، اما دوباره مانند دسامبر ۱۹۷۱ به نظر میرسد.
در ژانویه ۱۹۶۸، هارولد ویلسون، نخستوزیر بریتانیا، اعلام کرد که بریتانیا نیروهای خود را از خلیج فارس خارج خواهد کرد. بریتانیا دیگر نمیتوانست از پس هزینههای امپراتوری جهانی خود، از جمله پایگاههایش در خلیج فارس، برآید. دولت جانسون تلاش کرد ویلسون را از طرح خود منصرف کند، اما فایدهای نداشت. نیروهای بریتانیایی خروج خود را از «شرق سوئز» در دسامبر۱۹۷۱ تکمیل کردند. بنابراین، افزایش طولانی و تدریجی نیروهای ایالات متحده در منطقه آغاز شد. در ابتدا، ایالات متحده رویکردی کاملا دور از ساحل (مبتنی بر حضور دریایی) اتخاذ کرد و با استقرار یک ناو هواپیمابر، صرفا بهصورت دورهای به اقیانوس هند سر میزد تا قدرتنمایی کند؛ این حضور با یک «عملیات تثبیت حضور» دریایی ناچیز به مرکزیت بحرین همراه بود. اما در اوت۱۹۹۰، پس از آنکه صدام حسین، به کویت حمله و آن را اشغال کرد، ایالات متحده نیروهای خود را در خشکی مستقر ساخت و عملا برای همیشه در منطقه ماندگار شد.
سابقه ایالات متحده در طول ۳۵سال پس از آن خوب نبود. واشنگتن قصد داشت یک کشور فلسطینی بسازد، جامعه عراق را متحول و کشورهای خاورمیانه را به دموکراسیهای مد نظر خود تبدیل کند. هیچکدام از این اقدامات موثر نبود و قمار ترامپ در مورد ایران نیز بینتیجه ماند. علاوه بر همه این دلایل، مساله خاورمیانه موضوعی نیست که در واشنگتن برگ برنده یا دستاورد سیاسی محسوب شود. اگر یک توافق دوحزبی در میان اهالی سیاست در واشنگتن وجود داشته باشد، آن توافق بر سر ضرورت خارج شدن ایالات متحده از بند مسائل این منطقه است.
جریان آزاد منابع انرژی از منطقه مدتها دستورالعمل اصلی واشنگتن در خاورمیانه بود، اما به نظر میرسد که این نیز در حال تغییر است. بعید به نظر میرسد که اقتصاد جهانی بتواند در مسیر کربنزدایی قرار گیرد، اما دموکراتها میخواهند در یک گذار انرژی سرمایهگذاری کنند؛ زیرا برای کره زمین خوب است و راهی برای خروج از خاورمیانه است. در عین حال، بسیاری از جمهوریخواهان ظاهرا از خود میپرسند که چرا واشنگتن باید همچنان ضامن امنیت و ثبات در خلیج فارس باشد، درحالیکه ایالات متحده بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز در جهان است. در این محیط، و زمانی که نیروهای سیاسی در ایالات متحده، رهبران منتخب را تشویق میکنند که به درون بنگرند، صرف میلیاردها دلار برای بازسازی، تعمیر یا جایگزینی تاسیسات و تجهیزات ایالات متحده در منطقه به دلیل یک جنگ غیر قانونی، کاری دشوار است. احتمال بالایی وجود دارد که آینده نیز شباهت زیادی به گذشته داشته باشد به طوری که یک ناو هواپیمابر آمریکایی به صورت دورهای در منطقه در حال گردش باشد، یک حضور دریاییِ محدود در بحرین حفظ شود و شاید یک اسکادران هوایی نیز در اردن مستقر گردد. این حضور نظامی موضوع کماهمیتی نیست؛ اما دستکم برای برخی از سیاستگذاران آمریکایی کاملا روشن به نظر میرسد که «دکترین کارتر» [اعلام میکرد ایالات متحده برای دفاع از منافع ملی خود در خلیج فارس و تضمین جریان آزاد نفت، در صورت لزوم از نیروی نظامی استفاده خواهد کرد] و «متمم ریگان» [تکملهای که رونالد ریگان در سال ۱۹۸۱ به دکترین کارتر افزود و اعلام کرد آمریکا نهتنها در برابر تهدیدهای خارجی از خلیجفارس دفاع میکند، بلکه برای تضمین ثبات داخلیِ عربستان سعودی و دیگر کشورهای منطقه نیز مداخله خواهد کرد] منسوخ شدهاند.
حماقت ترامپ این احساس را تقویت کرد. در نتیجه، دوران آمریکا در خاورمیانه رو به پایان است. شرکای واشنگتن در منطقه، چه خواهند کرد، آن هم در شرایطی که ترامپ در میان حمایتِ مخالفان داخلی خود، با آنها خداحافظی کرده و آنها را به حال خود رها میکند؟ در سال ۱۹۷۱، رهبران خلیج فارس به طور خصوصی میخواستند واشنگتن در منطقه حضور داشته باشد، اما امروز هیچ جانشینی برای ایالات متحده وجود ندارد. پکن درس خوبی از ماجراجوییهای واشنگتن در خاورمیانه آموخته است و به نظر میرسد مصمم است اطمینان حاصل کند که همچون ایالات متحده در باتلاق منطقه گرفتار نشود. شرکای ایالات متحده بدون شک میخواهند سلاحهای بیشتری از ایالات متحده بخرند، اما احتمالا آنها دایره تامینکنندگان تسلیحاتی خود را گسترش خواهند داد.
به هر حال، ادامه خرید موشکهای آمریکایی ۴میلیون دلاری برای رهگیری پهپادهای ۳۵ هزار دلاری منطقی نیست. این امر به ویژه در صورتی صادق است که ایالات متحده در حال عقبنشینی باشد و کشورهای خلیج فارس و دیگران را با آشفتگیای که ترامپ ایجاد کرده است، تنها بگذارد. اگر واشنگتن به آنها متعهد نیست، آنها نیز نباید برای سیستمهای تسلیحاتی مدیون واشنگتن باشند. ذینفعان احتمالی چین، کرهجنوبی، ترکیه، اوکراین و حتی اسرائیل خواهند بود که برخی از آنها در حال حاضر تجهیزات نظامی از جمله فناوری پهپاد، ضد پهپاد و دفاع هوایی را به منطقه عرضه میکنند.
ترامپ اغلب ابتکارات خود را به عنوان کاری که «هیچ رئیسجمهور دیگری» انجام نداده است، توصیف کرده و آنها را بزرگ جلوه میدهد. وقتی صحبت از ایران میشود، او درست میگوید. اسلاف ترامپ به چالش ایران مینگریستند، نقشههای جنگی را بررسی میکردند، فشار رهبران اسرائیل را احساس میکردند، اما در نهایت به یک جنگ احمقانه «نه» میگفتند. ترامپ فریب جنگ را خورد. اکنون او میتواند با انجام کاری دیگر که هیچ رئیسجمهور آمریکا انجام نداده است، مسیر را اصلاح کند: خروج از خاورمیانه. بدون شک، برخی از کشورها از رفتن واشنگتن ناراحت خواهند شد. اما شرکای ایالات متحده در منطقه اکنون میدانند که ایالات متحده هرگز آنطور که ادعا میکرد، متولی ثبات و امنیت نبوده است. اوج این ماجرا عملیات سپر صحرا و توفان صحرا بود که بیش از سه دهه پیش انجام شد. بنابراین، سعودیها، بحرینیها، قطریها، اماراتیها، کویتیها، اردنیها، مصریها و اسرائیلیهایی که نظم منطقهای به رهبری ایالات متحده را تشکیل میدادند، اکنون تنها هستند. موفق باشید.
* محقق ارشد شورای روابط خارجی