جنگ ۴۰ روزهای که ایالات متحده با هدف «برچیدن کامل برنامه هستهای» و «تغییر رفتار» جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد، نه تنها به اهداف خود نرسید، بلکه واشنگتن را مجبور به پذیرش واقعیتهای جدید منطقهای و امضای توافقی کرد که در آن ایران، از موضع قدرت، خطوط قرمز خود را تحمیل نمود. یادداشت تفاهم اسلامآباد نتیجه مستقیم ناکامی راهبردی آمریکا در مهار ایران و اثبات عقلانیت سیاسی نظام جمهوری اسلامی در تلفیق میدان و دیپلماسی است.
حمله ترکیبی آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهای و نظامی ایران در خردادماه ۱۴۰۵، حاصل یک اجماع راهبردی در واشنگتن و تلآویو بود. نومحافظهکاران کاخ سفید، با الهام از نظریه «بازی تهاجمی» در روابطبینالملل، معتقد بودند که یک ضربه نظامی محدود اما متمرکز، میتواند سه هدف کلیدی را محقق کند: نخست، عقبانداختن برنامه غنیسازی برای سالها؛ دوم، تضعیف روحیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای متحد آن در منطقه؛ سوم، ایجاد فضای ناآرامی داخلی که به فروپاشی نظام بینجامد. اما این محاسبات، برآمده از یک خطای شناختی عمیق بود: کمبرآورد کردن ظرفیت بازدارندگی ترکیبی ایران. شبکهای متشکل از توان موشکی بالستیک، اهرمهای منطقهای فعال (حزبالله، انصارالله، جبهههای مقاومت در سوریه و عراق) و مهمتر از همه، انسجام اجتماعیِ ناشی از «تهدید بیرونی»، دقیقاً همان عواملی بودند که معادلات پنتاگون را بر هم ریختند. جنگ ۴۰ روزه به خوبی نشان داد که ایران، بر خلاف بسیاری از کشورهای منطقه، از یک «مثلث بازدارندگی» برخوردار است: میدان، دیپلماسی و پایداری مردمی.
از منظر نظریه «موازنه تهدید» در روابطبینالملل، شکست آمریکا در جنگ ۴۰ روزه را میتوان به سه عامل کلیدی نسبت داد:
- عامل جغرافیایی و جمعیتی؛ ایران با وسعت ۱٫۶ میلیون کیلومتر مربع، توپوگرافی کوهستانی و جمعیتی بالغ بر ۹۰ میلیون نفر، از اشغالپذیری پایینی برخوردار است. تجربه افغانستان و عراق به خوبی نشان داد که بدون حضور زمینی گسترده و یک پروژه اجتماعی-سیاسی برای جانشینی، هرگونه بمباران هوایی صرفاً به «تثبیت اراده مقاومت» در جامعه هدف منجر میشود.
- عامل گروههای متحد منطقهای ایران؛ محور مقاومت، بر خلاف تصور پنتاگون، نه یک ائتلاف فرعی، بلکه یک «عمق استراتژیک» برای ایران محسوب میشود. حزبالله در لبنان با دهها هزار راکت و موشک، نه تنها توانایی تهدید مستقیم اسرائیل را دارد، بلکه به عنوان یک «اهرم فشار زنده» در معادلات دیپلماتیک عمل میکند. اصرار ایران بر گنجاندن «آتشبس لبنان» به عنوان شرط اصلی توافق، دقیقاً نشاندهنده این درک راهبردی است که «جبهههای متحد»، خط مقدم دفاع از امنیت ملی ایران هستند.
- عامل زمان و هزینه؛ اقتصاد جنگ برای آمریکا در حالی که با کسری بودجه سنگین و رقابت استراتژیک با چین دستوپنجه نرم میکند، بسیار گرانتر از برآوردهای اولیه بود. بسته شدن تنگه هرمز، افزایش قیمت نفت و نارضایتی متحدان اروپایی، همگی عواملی بودند که کاخ سفید را به سمت میز مذاکره سوق دادند.
یادداشت تفاهم اسلام آباد یک «پیروزی کامل سیاسی» برای جمهوری اسلامی ایران است. در این سند تاریخی، آمریکا برای نخستین بار تعهد کرده است که تحریمهای اولیه را لغو کند. آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده، پایان محاصره دریایی، خروج نظامیان آمریکایی مجاورت ایران، و تعهد به عدم تجاوز، از دیگر دستاوردهایی است که این تفاهمنامه برای ایران به ارمغان آورده است. این مفاد، نشان از عقلانیت راهبردی ایران دارد؛ نگاهی که همزمان با حفظ توان بازدارندگی، از فرصت گفتوگو برای تثبیت دستاوردهای میدانی بهره میبرد. بهعبارتی، دیپلماسی ایران، ادامه همان راهی است که در میدان نبرد با خونهای مطهر شهدا آبیاری شده است.
بدون تردید، بزرگترین بازنده این توافق، رژیم صهیونیستی است. نتانیاهو که با تمام توان لابیهای خود، جنگافروزی علیه ایران را طراحی و اجرا کرده بود، اکنون در کمال ناامیدی میبیند که بزرگترین حامی او، یعنی آمریکا، به یکباره از میدان خارج شده و برای «دشمن شماره یک» اسرائیل دست آشتی دراز کردهاست. حملاتِ چند روز پیش اسرائیل به بیروت، که با هدف خرابکاری در روند مذاکرات انجام شد، نه تنها نتوانست توافق را متوقف کند، بلکه افکار عمومی جهان را بیش از پیش متوجه ماهیت جنگطلبانه و پیمانشکن این رژیم کرد. امروز، شکاف میان واشنگتن و تلآویو تا حدودی شکل گرفته و تحلیلگران اسرائیلی نیز این توافق را «شکست سیاسی» برای نتانیاهو ارزیابی میکنند. این دستاوردی بزرگ برای محور مقاومت است که نشان میدهد معادلات قدرت در غرب آسیا، دیگر به سود رژیم صهیونیستی تغییر نخواهد کرد.
با وجود این پیروزی، جمهوری اسلامی ایران نه به حسننیت آمریکا خوشبین است و نه در اراده خود برای حفظ دستاوردها دچار تردید شده است. دوره ۶۰ روزه مذاکرات نهایی، که بر اساس این تفاهمنامه تعیین شده، فرصتی طلایی برای راستیآزمایی عملی تعهدات واشنگتن است. مقامات ارشد ایران بهصراحت اعلام کردهاند که «هیچگونه امتیاز فراتر از چارچوب تفاهمنامه، به ویژه در حوزههای موشکی و دفاعی، داده نخواهد شد». در مقابل، هرگونه تخطی از سوی طرف مقابل، با پاسخهای پشیمانکنندهای مواجه خواهد شد که فاتحان جنگ ۴۰ روزه، بهخوبی نشان دادهاند که چگونه میتوانند از کیان و منافع کشور دفاع کنند. آمریکا نیز به خوبی میداند که در صورت بدعهدی، نه تنها اعتبار خود را در سطح بینالملل از دست خواهد داد، بلکه با واکنش قاطعانهای روبرو خواهد شد که میتواند معادلات منطقهای را یکباره بر هم بزند.
گذشته از تمام تحلیلهای تاکتیکی، آنچه مسلم است اینکه جمهوری اسلامی ایران با این توافق، گام بلندی در مسیر «تثبیت قدرت منطقهای» خود برداشته است. آرامش اقتصادی، رونق تجارت، ثبات بازار ارز و بازگشت سرمایهگذاری خارجی، تنها بخشی از نتایج عملی این پیروزی است که در صورت پایبندی طرف مقابل، حیات اقتصادی ایران را به مسیر صعودی بازخواهد گرداند. ملت ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به این باور رسیده که «عزت، حکمت و مصلحت»، سه کلیدواژهای است که مرزهای سیاست خارجی نظام را تعریف میکند و هر معادلهای که بر پایه این اصول تعریف شود، در نهایت به نفع ایران و در زیان دشمنان رقم خواهد خورد.
یادداشت تفاهم اسلام آباد، نه یک نقطه پایانی که آغازی بر «معادله تازهای» در خاورمیانه است؛ معادلهای که در آن ایران، بازیگری مسلط بر محورهای راهبردی است و آمریکا بهاجبار، شراکت در این نظم نوین را پذیرفته است. نقش آفرینی هوشمندانه تیم مذاکرهکننده ایران، پشتیبانی بیدریغ نیروهای مسلح، ایستادگی تاریخی ملت ایران، سه ضلع مثلثی هستند که به این پیروزی بزرگ منجر شدند. بیتردید، دشمنان برای تضعیف این فضای پیروزی، نقشههای پیچیدهای خواهند کشید، اما تجربه ۴۰ روزه اخیر ثابت کرد که هر نقشهای، با تدبیر، اتحاد و توکل بر خداوند، نقش بر آب خواهد شد. امروز، ایران از موضع قدرت وارد فاز جدیدی از روابط بینالملل شده و این، بزرگترین پیام این توافق برای تمامی معادلات آینده منطقه است.
* دانشجوی علوم سیاسی و روابط بینالملل