در این نوشتار علمی تلاش شد تا به اختصار و گذرا، به ارتباط و درهم تنیدگی مؤلفه های سه گانه «جمعیت، جنگ، قدرت» بپردازم و با مرور اجمالی تاریخ تحولات جمعیت های انسانی بر روی کره زمین، برخی از مهمترین تجربه های جهانی در خصوص ابعاد و پیامدهای جمعیت شناختی جنگها را به اختصار ارائه نمایم. علاقمندان می توانند برای مباحث تفصیلی و تکمیلی در این خصوص به منابع انتهای همین نوشتار علمی مراجعه نمایند.
به طور کلی باید گفت که اگرچه مطالعه علمی و سیستماتیک جمعیت های انسانی پدیده ای بالنسبه جدید می باشد که در علم جمعیت شناسی یا دموگرافی انجام می شود، با اینهمه سابقه تاریخی توجه به جمعیت های انسانی دارای قدمتی بسیار طولانی است که تا حدودی ناشی از نقش جنگها بود بطوریکه برای امپراتوری ها و قدرت های نظامی قدیم همچون امپراتوری های ایران باستان، چین و روم قدیم، این نکته بسیار ضروری و بااهمیت بود که شناخت و برآوردهای اولیه از حجم جمعیت نظامیان و سربازان خود داشته باشند.
جنگ و سیاست جمعیتی
جنگها نقش تعیین کننده ای در سیاستهای جمعیتی ایفا می کنند. امپراتوری های بزرگ باستان در راستای تحکیم امپراتوری و برتری سیاسی و نظامی خود اساسا قوانین و سیاست های موافق افزایش جمعیت مانند امتیازات مالیاتی و تسهیلات ازدواج و فرزندآوری، و نیز محدودیت هایی در زمینه طلاق، محرومیت از ارث برای متاهلان بدون فرزند و غیره را وضع و اجرا می کردند زیرا از نظر آنان جمعیت زیاد برابر با ارتش بزرگ بود و آن را وسیله برتری نظامی و سیاسی خود می دانستند.
پس از جنگ جهانی اول (۱۹۱۴ - ۱۹۱۸)، دولت فرانسه که متحمل تلفات انسانی بیشماری شده بود، بلافاصله سیاست جمعیتی جدی را جهت جبران و ترمیم تلفات انسانی جنگ از سرگرفت. سیاست های کمابیش مشابهی برای افزایش جمعیت پس از جنگ جهانی اول توسط هیتلر در آلمان، استالین در شوروی و موسولینی در ایتالیا به اجرا گذاشته شد که اساسا ریشه در انگیزه های نظامی و سیاسی داشت.
در دوره حکومت استالین در شوروی، پس از پایان جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹ – ۱۹۴۵) قانونی به تصویب رسید که براساس آن به خانواده های دارای ۳ فرزند یا بیشتر پاداش مالی داده می شد و هدف اصلی آن نیز جبران تلفات انسانی زیادی بود که این کشور بویژه در سالهای آغازین جنگ جهانی دوم متحمل شده بود.
جنگ و پیامدهای جمعیتی
جنگها می توانند تاثیرات گسترده ای بر روی حجم و تعداد جمعیت و سایر ویژگیهای جمعیت های انسانی داشته باشند. بدون تردید، اولین و آشکارترین پیامد جنگ بر روی جمعیت، تاثیر مستقیم آن بر حجم و تعداد جمعیت است زیرا تلفات انسانی ناشی از جنگها باعث کاهش تعداد جمعیت می گردد.
بدیهی است، شدت این تاثیرگذاری بستگی به ویژگیها و شرایط تخریبی جنگها دارد. بعنوان مثال، میزان تلفات انسانی جنگ اول جهانی (۱۹۱۴ -۱۹۱۸) بیش از ۱۶ میلیون کشته (حدود ۱۰ میلیون نیروی نظامی و ۷ میلیون افراد عادی و غیرنظامی) و بیش از ۲۱ میلیون مصدوم و معلول جنگی بوده است. همچنین، در طول جنگ دوم جهانی (۱۹۴۵ – ۱۹۳۹) که بعنوان بی سابقه ترین جنگ در تاریخ بشر شناخته می شود، بیش از ۷۰ میلیون نفر افراد نظامی و غیر نظامی کشته شدند. همچنین، برآوردهای جمعیت شناس فرانسوی، جین ـ نوئل بیرابین، نشان می دهد که در طول جنگ دوم جهانی میزان عمومی مرگ ومیر در کشور شوروی در سال ۱۹۴۲ برابر با ۵۳ درهزار بود یعنی، سالیانه به ازائ هر یک هزار نفر جمعیت کل این کشور، بطور متوسط ۵۳ نفر از بین می رفتند، درحالیکه این میزان در سال های قبل از جنگ درحدود ۱۸ در هزار بود.
جنگها می توانند ساخت سنی و ترکیب جمعیت مردان و زنان را نیز تحت تاثیر قرار دهند. زیرا معمولا مردان بیش از زنان و افراد میانسال و جوانان بیش از افراد کم سن و سال و سالخوردگان در میدان های جنگ مشارکت دارند و بیشتر در معرض تلفات جنگی هستند.
بعنوان مثال، پس از پایان جنگ دوم جهانی، نتایج سرشماری جمعیت در کشور آلمانغربی نشان داد که در گروه سنی ۲۰ تا ۳۹ ساله، به ازای هر ۱۰۰ نفر جمعیت زنان بطور متوسط ۶۳ نفر جمعیت مردان وجود داشت.

گفتنی است که این تاثیرات شگرف جنگ بر روی ساخت سنی و ترکیب جمعیت مردان و زنان می توانند متعاقبا سایر ویژگی های جمعیتی مانند الگوهای ازدواج، تجرد قطعی، فرزندآوری، اشتغال و ... را نیز بطور قابل ملاحظه ای تحت تاثیر قرار دهند. لازم به ذکر است که اینگونه موارد معمولا در شرایطی مصداق می یابند که تلفات انسانی ناشی از جنگ عمدتا منحصر به میدانهای جنگی باشند زیرا در شرایطی که آتش جنگ، مردم عادی و غیر نظامی در خانه ها و محل کسب و کار آنان در شهرها و روستاها را نیز در برمی گیرد، آنگاه این تفاوتهای سنی و ... جمعیت ناشی از وقوع جنگها لزوما چندان برجسته نخواهند بود.
مهاجرت نیز از پیامدهای جمعیتی جنگها است که معمولا بصورت ناخواسته و اجباری، تبعید و آوارگی و پناهندگی های سیاسی و نژادی و مذهبی می باشد. همچنین، باید درنظر داشت که اینگونه مهاجرتهای جنگی علاوه بر تاثیراتی که بر وضعیت فردی و زندگی خانوادگی مهاجران دارند، ویژگیهای جمعیتی کشورهای مهاجرفرست و مهاجرپذیرهمچون رشد جمعیت، وضعیت بهداشت و مرگ و میر، الگوهای اشتغال و ازدواج و باروری را نیز تحت تاثیر قرار می دهند.
بعنوان مثال، در فاصله سالهای ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۵ کشور ایران رشد جمعیت بی سابقه ای را تجربه کرد که بخش قابل ملاحظه ای از این رشد جمعیت ناشی از مهاجرت آوارگان افغانی طی جنگهای داخلی افغانستان و معاودان عراقی طی جنگهای ایران و عراق بوده است. مثال دیگر اینکه، نسبت قابل توجهی از جمعیت مسلمانان اروپا و استرالیا را مهاجران و پناهندگانی تشکیل می دهند که تحت تاثیر جنگهایی همچون جنگ سوریه، جنگ بوسنی و هرزه گوین و جنگهای داخلی در لبنان با اسرائیل به ویژه در دهه ۱۹۷۰ بعنوان پناهندگان و آوارگان جنگی اقدام به مهاجرت کردند.
علاوه براین، نباید از تاثیرات غیر مستقیم جنگها بر روی جمعیت غافل بود. رولان پرسا جمعیت شناس برجسته فرانسوی، بی نظمی ها و نابسامانی های اجتماعی را یکی از سه عامل اصلی پایین بودن رشد جمعیت جهان در دوره های گذشته می داند. به عقیده وی، جنگها یکی از عوامل مهم این بی نظمی ها و نابسامانی های اجتماعی بودند و به نمونه هایی همچون جنگها و حملات چنگیزخان مغول و قبایل ژرمن اشاره می کند که تلفات انسانی بیشماری را برجای نهادند. در واقع، تاثیرات غیر مستقیم جنگ بر روی جمعیت ناشی از آشفتگی و هرج و مرج هایی است که قتل و کشتارها بر سازمان اجتماعی مناطق جنگ زده تحمیل می کنند و باعث تشدید دامنه و عمق فجایع انسانی جنگها می شوند.
مطالعات جمعیت شناسان تاریخی نشان می دهد که مخصوصا در دوران قدیم، بدنبال وقوع جنگها و خونریزیها، مناطق جنگزده در محاصره حجم گسترده ای از بیماریهای مسری بویژه طاعون و تیفوس قرار می گرفتند که در بعضی موارد تلفات انسانی آنها بمراتب بیشتر از تلفات مستقیم جنگها بود. همچنین، در جریان جنگ دوم جهانی، زمانی که ارتش آلمان هیتلری شهر جنگزده لنینگراد شوروی را به محاصره درآورد، حدود یک سوم جمعیت ۳ میلیون نفری این شهر در زمستان ۱۹۴۱ از شدت سرما و گرسنگی از بین رفتند.
جنگ و نظریه های جمعیتی
جنگ به شیوه های گوناگون در آراء و اندیشه های صاحبنظران جمعیتی و اندیشمندان اجتماعی مطرح شده است. به عنوان نمونه، متفکر برجسته مسلمان، ابن خلدون (۱۳۳۲ - ۱۴۰۶) در نظریه عصبیت و تغییرات دوره ای، جمعیت را بعنوان مهمترین وسیله برای تامین و تضمین امنیت سیاسی و نظامی و مصون بودن در برابر تهاجمات و جنگها می داند بدین معناکه در دوره های گذشته، در شرایط شکوفایی و رونق جوامع معمولا تعداد جمعیت آنها نیز افزایش می یافت، درحالیکه تنزل و فروپاشی تمدنها به کاهش جمعیت منجر می گردید.
جامعه شناس مشهور فرانسوی امیل دورکیم نیز در تئوری تقسیم کار اجتماعی به موضوع جنگ و کشتار بعنوان پیامدهای محتمل فشار جمعیتی اشاره می کند. به عقیده وی، در شرایطی که جمعیت های انسانی رو به افزایش می گذارد، رشد جمعیت از توسعه ابزار معیشت پیشی می گیرد و بدین ترتیب، زمینه مناسبی برای تنازع بقا فراهم می آید. وی بر این باور بود که انسانها در چنین شرایطی دو راه در پیش خواهند داشت: یکی آنکه، برای دست یافتن به ابزار و وسایل محدود معیشت به جنگ و کشتار یکدیگر مبادرت ورزند. راه دیگر آن است که این فشار جمعیتی باعث می شود که انسانها تلاش بیشتری کنند تا مبتکرانه شیوه های جدیدتر و بهتری برای بقا و افزایش بهره وری پیدا کنند.
علاوه براین، نگرانی های مربوط به بروز جنگ و کشتارهای انسانی در اندیشه های جمعیتی توماس رابرت مالتوس (۱۷۶۶-۱۸۳۴) نیز مطرح شده است. به طور خلاصه، این اندیشمند جمعیتی و کشیش بریتانیایی معتقد بود که رشد منابع غذایی بسیار بطئی و کند (بصورت تصاعد حسابی) است در حالیکه رشد جمعیت بسیار تند و شتابان (بصورت تصاعد هندسی) می باشد.

به عقیده وی، تداوم این روند نامتعادل و عدم چاره اندیشی سبب می گردد تا جامعه بشری با تهدیدهای جدی شامل وقوع جنگها و خونریزیها، قحطی و گرسنگی و بیماری های واگیردار و ... مواجه می شود که در نهایت منجر به افزایش مرگ و میر و کاهش جمعیت می گردند.
جمع بندی
به طور خلاصه می توان گفت که در دوران گذشته، امپراطوریها و قدرتها و دولتهای بزرگ جهان در راستای تحقق برنامه های ملی و بین المللی خویش عمدتا سیاستهای موافق افزایش جمعیت را در پیش می گرفتند و معمولا یکی از متداولترین اقدامات تشویقی آنها برای افزایش جمعیت، امتیازات و پاداشهای نظامی مانند معافیت از خدمت نظامی سربازی در کنار امتیازات و پاداشهای اقتصادی مانند معافیت از پرداخت مالیات برای مردان خانواده های پراولاد بود.
در دوران جدید، مناسبات جنگ و جمعیت در نظریههای جدید جمعیت شناسان و اندیشمندان مطالعات جمعیتی بیش از آنکه منحصرا و لزوما در چارچوب های کلاسیک و سنتی پیشین یعنی افزایش انبوهی جمعیت بمنظور برخورداری از سربازان و نیروهای نظامی پرتعداد محدود شود (که در اصطلاح عامه مردم از آن تحت عنوان "سیاهی لشکر" یاد می شود)، عمدتا معطوف به قلمروی پایدار و جامعتر است که اولا به کیفیت جمعیت بیش از کمیت آن توجه می شود، ثانیا جنگ در مفهوم عام تری تحت عنوان «قدرت» اعم از قدرت اقتصادی، اجتماعی، علمی، سیاسی، نظامی، تکنولوژیک و ... در عرصه های ملی و منطقه ای و بین المللی مطرح می شود. نکته قابل تامل این است که چنین رویکرد سازنده و واقع بینانه در کهن دیار عزیزمان ایران دارای قدمتی طولانی است که به روشنی در ادبیات غنی پارسی ما تبلور و انعکاس یافته است و به عنوان نمونه می توان به این بیت زیبا از اشعار شاهنامه فردوسی بزرگ اشاره کرد:
اگر صد هزارند و ما صد سوار / فزونی لشکر نیاید به کار
در پایان، جنگها می توانند تعداد جمعیت، ساخت سنی و ترکیب جمعیت مردان و زنان را نیز کمابیش تحت تاثیر قرار دهند. این تاثیرات می توانند متعاقبا در سایر ویژگیهای جمعیتی نظیر الگوهای ازدواج، فرزندآوری، اشتغال و مهاجرت و ... نیز انعکاس یابند که در این نوشتار علمی به اختصار و گذرا به برخی از آنها اشاراتی شد و بحث و بررسی تفصیلی و تکمیلی آنها نیز در منابع زیر آمده است.
** عضو هیات علمی دانشگاه مازندران