گروه بینالملل دفاعپرس: در ادبیات استراتژیک، مطالعات امنیت بینالملل و تاریخ جنگهای پنهان، عملیات «پرچم دروغین» (False Flag Operation) به اقدامات نظامی، شبهنظامی، اطلاعاتی یا سایبری مخفیانهای اطلاق میشود که توسط یک دولت، سازمان یا نهاد حاکمیتی طراحی و اجرا میگردد، اما صحنهآرایی، شواهد میدانی و بازنمایی رسانهای آن به گونهای مهندسی میشود که افکار عمومی و ناظران بینالمللی، مسبب آن را یک بازیگر، کشور یا جریان دیگر تلقی کنند.

هدف غایی از این دست مهندسیهای پیچیده امنیتی، صرفا انجام یک ترور یا خرابکاری تاکتیکی نیست؛ بلکه هدف اصلی، تغییر بنیادین در محاسبات استراتژیک، انحراف افکار عمومی از بحرانهای داخلی، مشروعیتبخشی به تجاوزات نظامی بعدی، و ایجاد اجماع بینالمللی علیه یک بازیگر خاص در ژئوپلیتیک جهانی است.
اگرچه در طول تاریخ مدرن، سرویسهای اطلاعاتی متعددی از این تکنیک بهره بردهاند، اما بررسی ساختاری، تاریخی و تحلیل پروندههای افشا شده نشان میدهد که ساختار سیاسی-نظامی رژیم صهیونیستی ارتباطی ارگانیک، نهادینه و هویتی با این مفهوم دارد. تکیه بر بقای مبتنی بر بحرانسازی، ضرورت مداوم جلب حمایت همهجانبه غرب به ویژه آمریکا، فقدان عمق استراتژیک و ضرورت نفوذ در عمق خاک دشمنان، باعث شده است که سازمانهای اطلاعاتی این رژیم از جمله موساد و آمان، به عنوان بازیگران محوری و طراحان اصلی پیچیدهترین عملیاتهای پرچم دروغین در جهان شناخته شوند.
اولین عملیات؛ بمبگذاری در هتل شاه داوود (۱۹۴۶)
استفاده از تاکتیک پرچم دروغین، پنهانکاری و تغییر هویت برای مقاصد ترور و خرابکاری، حتی پیش از شکلگیری رسمی رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸، بخشی از دکترین عملیاتی گروههای شبهنظامی صهیونیست بود. بارزترین نمونه تاریخی این رویکرد، بمبگذاری در «هتل شاه داوود» (King David Hotel) در قدس اشغالی در ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۶ است.
در آن زمان، این هتل مجلل محل استقرار دبیرخانه اداری قیمومیت بریتانیا بر فلسطین و مقر فرماندهی نظامی ارتش بریتانیا بود. گروه تروریستی صهیونیستی «ایرگون» (Irgun) به رهبری «مناخم بگین» (که بعدها به مقام نخستوزیری اسرائیل رسید)، طرحی پیچیده را برای نابودی این مرکز و از بین بردن اسناد اطلاعاتی بریتانیا علیه آژانس یهود اجرا کرد.
عوامل ایرگون در این عملیات، با پوشش مبدل لباس کارگران، آشپزها و پیشخدمتهای عرب، ظرفهای بزرگ حمل شیر را که در واقع پر از مواد منفجره سنگین و تیانتی بود، به زیرزمین ساختمان منتقل نمودند. انفجار مهیب این هتل منجر به فروپاشی کامل بخش جنوبی ساختمان و کشته شدن ۹۱ نفر از جمله ۲۸ بریتانیایی، ۴۱ عرب، ۱۷ یهودی و چند تن از اتباع دیگر کشورها شد.
در این عملیات، هدف از پوشیدن لباس اعراب، علاوه بر تسهیل نفوذ به هتل به دلیل موقعیت اجتماعی کارگران آن زمان، این بود که افکار عمومی و مقامات بریتانیایی در وهله اول گناه این جنایت هولناک را به گردن فلسطینیان و اعراب بیندازند. صهیونیستها تلاش کردند تا با این کار، جرقه درگیری، سرکوب و نفرت میان بریتانیا و جامعه عرب را شعلهور سازند و خود را به عنوان یک طرف بیطرف یا مظلوم جلوه دهند. این حادثه الگوی اولیه و کلاسیک رفتار صهیونیستها در عملیاتهای پرچم دروغین را پایهگذاری کرد.
دهه ۱۹۵۰ و بمبگذاریهای بغداد
یکی از تاریکترین و تکاندهندهترین ابعاد تاریخ عملیاتهای پرچم دروغین رژیم صهیونیستی، استفاده از این تاکتیک علیه جوامع یهودیِ سایر کشورهاست. در سالهای ۱۹۵۰ و ۱۹۵۱، صهیونیستها در اراضی اشغالی با چالش شدید کمبود جمعیت برای مقابله با بافت دموگرافیک اعراب مواجه بودند. آنها برای پر کردن خلاء جمعیتی و تامین نیروی کار و نظامی، به شدت به مهاجرت یهودیان سایر نقاط جهان، به ویژه کشورهای عربی نیاز داشتند. اما یهودیان عراق که ریشههای چندهزار ساله در این سرزمین داشتند و از زندگی مرفه و مسالمتآمیزی در بغداد برخوردار بودند، تمایلی به ترک وطن خود و رفتن به بیابانهای فلسطین اشغالی نشان نمیدادند.
در پاسخ به این چالش، عوامل مخفی موساد و شبکه زیرزمینی صهیونیستی در عراق (التحرک)، سناریویی خونین را طراحی کردند. آنها اقدام به بمبگذاریهای پیاپی در مراکز تجمع یهودیان، از جمله کنیسه بزرگ «ماسودا شمتوف»، کتابخانهها و موسسات تجاری یهودیان در بغداد کردند. این حملات به گونهای طراحی، زمانبندی و پمپاژ رسانهای شد که انگار توسط ملیگرایان تندروی عرب یا احزاب استقلالطلب و ضد یهود عراقی انجام شده است.
در نتیجه این عملیات فریب، رعب و وحشت گسترده و سیستماتیک ناشی از این انفجارها ایجاد شد و جامعه یهودیان عراقی را به این نتیجه رساند که دیگر امنیت جانی و مالی در عراق ندارند. بدین ترتیب، بیش از ۱۲۰ هزار نفر از یهودیان عراق در جریان عملیات انتقال هوایی موسوم به «عزرا و نحمیا» مجبور به ترک این کشور، فروش اموال خود به مبلغی ناچیز و مهاجرت به اسرائیل شدند. سالها بعد، مورخان یهودی عراقیالاصل (مانند تفاف شلومو و شالوم کوهن) و حتی تحقیقات داخلی نشان دادند که بمبها توسط شبکه اطلاعاتی صهیونیستها کار گذاشته شده بود تا اهرم فشاری برای آواره کردن همکیشان خودشان باشد.
ماجرای لاوون (۱۹۵۴)؛ رسوایی بزرگ «عملیات سوزانا»
شاید رسمیترین و غیرقابلانکارترین سند در تاریخ معاصر که دکترین پرچم دروغین رژیم صهیونیستی را در سطح بینالمللی برملا کرد و به یک رسوایی دیپلماتیک بزرگ تبدیل شد، «ماجرای لاوون» (Lavon Affair) یا همان «عملیات سوزانا» در سال ۱۹۵۴ باشد.
در تابستان سال ۱۹۵۴، آژانس اطلاعات نظامی اسرائیل (آمان) به فرماندهی «بنیامین جیبلی» و با تایید پنهانی برخی مقامات عالیرتبه، عملیاتی مخفیانه را در خاک مصر کلید زد. هدف از این عملیات، بمبگذاری در مراکز غیرنظامی، کتابخانههای آمریکایی، سینماها، دفاتر پست و مراکز دیپلماتیک متعلق به آمریکا و بریتانیا در شهرهای قاهره و اسکندریه بود. هسته اجرایی این طرح را سلولهای مخفی از یهودیان بومی مصر تشکیل میدادند که توسط تلآویو جذب، آموزش و تسلیح شده بودند.
در آن مقطع زمانی، دولت بریتانیا به رهبری وینستون چرچیل در حال مذاکره با دولت جدید مصر به رهبری «جمال عبدالناصر» برای خروج نیروهای نظامی خود از پایگاههای استراتژیک کانال سوئز بود. رژیم صهیونیستی به شدت از این خروج واهمه داشت و معتقد بود خلاء حضور ارتش بریتانیا در مصر، توازن قوا را به نفع قاهره تغییر داده و امنیت اسرائیل را به خطر میاندازد.
از این رو، تلآویو به دنبال این بود تا این انفجارها را به گروه «اخوانالمسلمین» یا کمونیستهای مصری نسبت دهد تا ناامنی شدید در مصر را به نمایش بگذارد. هدف نهایی این بود که به واشنگتن و لندن ثابت شود ناصر توانایی تامین امنیت اتباع و منافع غربی را ندارد و در نتیجه، بریتانیا مذاکرات خروج را لغو کرده و نیروهای خود را در کانال سوئز نگه دارد. همچنین این امر روابط نوپای واشنگتن و قاهره را منهدم میکرد.
با این حال، این سناریو به دلیل یک نقص فنی ساده فروپاشید. یکی از عوامل بمبگذار به نام «فیلیپ ناتانسون»، در حالی که بمب جیوهای را در جیب کت خود داشت، پیش از ورود به سینما «ریویرا» در اسکندریه دچار حادثه شد و بمب زودتر از موعد منفجر گردید. پلیس مصر فورا او را دستگیر کرد و با بازجویی از وی، کل شبکه جاسوسی و بمبگذاری اسرائیل در مصر لو رفت.
افشای این بحران تکاندهنده به یک زلزله سیاسی در داخل اسرائیل منجر شد که در نهایت مجبور به استعفای «پینهاس لاوون» وزیر دفاع وقت اسرائیل گردید. این پرونده مکتوب و رسمی ثابت کرد که تلآویو برای تامین منافع خود، حتی از هدف قرار دادن منافع حیاتی و جان شهروندان متحد اصلی خود یعنی آمریکا و بریتانیا ابایی ندارد.
حادثه بمباران عمدی ناو یواساس لیبرتی آمریکا (۱۹۶۷)
یکی دیگر از هولناکترین و چالشبرانگیزترین حوادث تاریخ معاصر که خط بطلانی بر ادعای صمیمیت روابط صهیونیستها با متحدانشان میکشد، حمله به ناو جاسوسی و الکترونیکی آمریکا، «یواساس لیبرتی» (USS Liberty)، در ۸ ژوئن ۱۹۶۷ (جریان جنگ شش روزه) است.
در این روز، جنگندههای نیروی هوایی و قایقهای توپدار رژیم صهیونیستی به این ناو پیشرفته آمریکایی که در آبهای بینالمللی دریای مدیترانه (نزدیکی شبهجزیره سینا) مستقر بود، حملهای هماهنگ، غافلگیرکننده و بیرحمانه انجام دادند. صهیونیستها ابتدا تجهیزات راداری و آنتنهای مخابراتی کشتی را هدف قرار دادند تا مانع از ارسال پیام کمک شوند، سپس با بمبهای «ناپالم» و شلیک اژدر، بدنه کشتی را شکافتند.
این حمله منجر به کشته شدن ۳۴ نظامی آمریکایی و مجروح شدن ۱۷۱ تن دیگر شد. رژیم صهیونیستی پس از مهار کشتی و افشای ماجرا، فورا اعلام کرد که این حمله یک «اشتباه فاحش در شناسایی هویت کشتی» بوده و ناو آمریکایی را با یک کشتی باری و فرسوده مصری به نام «القسیر» اشتباه گرفته است.
اما شواهد، اسناد فشا شده و شهادت بازماندگان ناو چیز دیگری میگفت. ناو لیبرتی پرچم بزرگ آمریکا را برافراشته بود، نام و شماره بدنه آن کاملا مشخص بود و هواپیمای شناسایی اسرائیل ساعتها قبل از حمله، در ارتفاع کم بر فراز آن پرواز کرده بود. هوای آن روز نیز کاملا صاف و آفتابی گزارش شده بود.
فرضیه استراتژیک که توسط مقامات عالیرتبه وقت آمریکا از جمله «دین راسک»، وزیر خارجه وقت آمریکا و دریاسالار «توماس مورر»، رئیس وقت ستاد مشترک ارتش آمریکا و بازماندگان مطرح شد، این بود که اسرائیل قصد داشت ناو لیبرتی را به طور کامل غرق کند، تمامی خدمه و شهود آن را به قتل برساند و گناه این جنایت هولناک را به گردن نیروی هوایی یا زیردریاییهای ارتش مصر بیندازد.
در صورت موفقیت این طرح، آمریکا تحت تاثیر خشم عمومی سنگین ناشی از کشته شدن ملوانانش، رسما با تمام قوا به سود اسرائیل وارد جنگ شش روزه علیه مصر و سوریه میشد. فرستادن پیامهای اضطراری از طریق یک آنتن موقت توسط خدمه جانبرکف لیبرتی و غرق نشدن کشتی، مانع از تکمیل این سناریوی مرگبار شد، هرچند که دولت وقت آمریکا به دلیل نفوذ لابیهای صهیونیستی، این پرونده را مسکوت گذاشت و به یک عذرخواهی و غرامت مالی بسنده کرد.
شواهد آشکارا از دخالت موساد در ۱۱ سپتامبر
یکی از جنجالیترین و بحثبرانگیزترین موضوعاتی که در محافل تحلیلی بینالمللی و مستندهای تحقیقی پیرامون دکترین پرچم دروغین مطرح میشود، بازخوانی پیوندهای مشکوک رژیم صهیونیستی با حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در آمریکا است. اگرچه روایت رسمی دولتی آمریکا (گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر) تمام مسئولیت را متوجه القاعده میداند، اما چندین پرونده و گزارش اطلاعاتی افشا شده وجود دارد که فرضیه هدایت غیرمستقیم عملیات توسط موساد را تقویت میکند تا آمریکا را به یک جنگ بیپایان در خاورمیانه (تحت عنوان جنگ با تروریسم) بکشاند؛ جنگی که هدف اصلی آن نابودی دشمنان منطقهای اسرائیل (عراق، افعانستان، و تضعیف ایران و سوریه) بود.
پرونده اسرائیلیهای در حال رقص در لحظه اصابت هواپیما به برجهای دوقلو: در صبح روز ۱۱ سپتامبر، درست در زمانی که برجهای دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک مورد اصابت هواپیماها قرار گرفتند، شهروندان نیوجرسی متوجه رفتار مشکوک پنج جوان شدند که بر روی سقف یک ون سفید رنگ ایستاده بودند. این جوانان در حال فیلمبرداری و عکاسی از سوختن برجها بودند و رفتاری شبیه به جشن، شادی و رقص از خود نشان میدادند. با تماس شهروندان، پلیس افبیآی این ون متعلق به شرکت حمل و نقل «اربن مووینگ سیستمز» (Urban Moving Systems) را متوقف و هر پنج نفر را بازداشت کرد.
بررسیهای بعدی افبیآی نشان داد که این پنج نفر به نامهای «سیوان و پل کورزبرگ»، «اودد النر»، «عمر مارماری» و «یارون شموئل»، همگی اتباع رژیم صهیونیستی بودند. در بازرسی از ون آنها، مقادیر زیادی پول نقد، پاسپورتهای متعدد و نقشههایی از نیویورک با نقاط علامتگذاری شده کشف شد.
نکته تکاندهنده این بود که مالک اسرائیلی این شرکت حمل و نقل به نام «دومنیک سوتر» بلافاصله پس از این دستگیری، شرکت را رها کرد و به سرعت از آمریکا به تلآویو گریخت. افبیآی در گزارشهای داخلی خود این افراد را به عنوان عناصر فعال اطلاعاتی موساد طبقهبندی کرد.
آنها ۷۱ روز در بازداشت بودند، اما در نهایت با فشارهای سیاسی مقامات بالادستی، بدون محاکمه به اسرائیل دیپورت شدند. یکی از این افراد بعدها در یک برنامه تلویزیونی در اسرائیل اعتراف کرد: «هدف ما مستندسازی این حادثه بود»؛ جملهای که نشان میدهد آنها دقیقا میدانستند در آن ساعت و در آن مکان چه اتفاقی رخ خواهد داد.
شبکه جاسوسی دانشجویان هنر صهیونی: در ماههای منتهی به ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، بیش از ۱۴۰ شهروند اسرائیلی که خود را به عنوان «دانشجویان هنر» معرفی میکردند، توسط دستگاههای امنیتی آمریکا به اتهام جاسوسی و نفوذ به ساختمانهای دولتی، پایگاههای نظامی و منازل مقامات اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا (DEA) بازداشت شدند.
گزارشهای تحلیلی نشان داد که این شبکههای اطلاعاتی موساد، دقیقا در مناطقی مستقر بودند که هستههای عملیاتی القاعده از جمله «محمد عطا» و دیگر هواپیماربایان در فلوریدا و نیوجرسی در حال آموزش پرواز و زندگی بودند. این امر فرضیه کنترل، رصد و تسهیل تعمدی عملیات توسط موساد را تقویت میکند.
ابزار نوین رژیم صهیونیستی برای جعل هویت
در دوران معاصر، عملیاتهای پرچم دروغین رژیم صهیونیستی شکلی ساختاریافته و بوروکراتیک به خود گرفته است که از آن تحت عنوان «پرچم دروغین دیپلماتیک و هویتی» یاد میشود. سازمان موساد برای انجام ترورها و خرابکاریهای خود در سراسر جهان، به ندرت از هویت اسرائیلی استفاده میکند. آنها به طور سیستماتیک اقدام به سرقت هویت شهروندان کشورهای غربی یا جعل پاسپورتهای معتبر کشورهایی نظیر انگلستان، استرالیا، فرانسه، ایرلند، کانادا و آلمان میکنند.
بارزترین نمونه این رفتار، ترور «محمود المبحوح» از فرماندهان ارشد حماس در هتلی در دبی در سال ۲۰۱۰ بود. تیم ترور موساد که شامل بیش از ۲۶ مامور بود، با کلاهگیس، لباسهای ورزشی و با استفاده از پاسپورتهای جعلی انگلستانی، ایرلندی، فرانسوی و استرالیایی وارد دبی شدند.
این عملیات که با جعل هوبت همراه بود نیز به نوعی یک عملیات پرچم دروغین بود، زیرا در صورت لو رفتن یا دستگیری عوامل، هزینهها و بحران دیپلماتیک ناشی از نقض حاکمیت ملی امارات متوجه لندن، دوبلین یا پاریس میشد، نه تلآویو. این رویکرد نشان میدهد که اسرائیل حتی حاکمیت ملی و اعتبار بینالمللی نزدیکترین مدافعان سیاسی خود در اروپا و غرب را قربانی اهداف تروریستی خود میکند.
واکاوی زنجیره تاریخی حوادث از سال ۱۹۴۶ تاکنون ثابت میکند که عملیات پرچم دروغین برای رژیم صهیونیستی تنها یک «ابزار تاکتیکی یا اختیاری» نیست؛ بلکه یک دکترین بنیادین و استراتژی کلان برای بقا محسوب میشود. ساختار آپارتاید و غاصبانه این رژیم همواره نیازمند ایجاد فضاهای بحرانی، فضای جنگی مداوم و تولید «دشمنان فرضی» است تا بتواند تضادهای طبقاتی و سیاسی شدید داخلی خود را پنهان کند و جریان مداوم تسلیحات و پول را از پایتختهای غربی به سمت خود روانه کند.
از پوشیدن لباس مبدل اعراب در انفجار هتل شاه داوود، بمبگذاری در کنیسههای بغداد برای کوچاندن اجباری یهودیان، طراحی انفجار مراکز آمریکایی در قاهره، تلاش برای غرق کردن ناو یواساس لیبرتی، رصد و تسهیل مشکوک حوادث ۱۱ سپتامبر، تا ترورهای مدرن با پاسپورتهای اروپایی، همگی نشاندهنده یک واقعیت واحد هستند: دستگاه امنیتی اسرائیل هیچ مرز اخلاقی، حقوقی، انسانی و حتی سیاسی برای شرکا، متحدان و حتی همکیشان خود قائل نیست.
واقع، دکترین پرچم دروغین ثابت میکند بزرگترین تهدید برای امنیت شهروندان غربی، ناوبری دریایی بینالمللی و حتی خودِ جامعه یهودیان، نظام اطلاعاتی فریبکاری است که در پشت صحنه پیچیدهترین سناریوهای ناامنی جهان ایستاده است. از این رو، خنثیسازی این دکترین، بیش از هر چیز نیازمند یک انقلاب ادراکی در سطح رسانهها و افکار عمومی جهان است تا پیش از پذیرش هر روایت رسمی از حوادث مشکوک، ابتدا به دنبال ردپای منافع تلآویو در آن بگردند.
انتهای پیام/ ۱۳۴
∎