زهرا سليماني| سعيد ليلاز، استاد دانشگاه و تحليلگر مسائل سياسي و اقتصادي، با اشاره به تفاهم اخير ميان ايران و ايالات متحده معتقد است اين رويداد ميتواند به عنوان يكي از نقاط عطف مهم تاريخ معاصر ايران شناخته شود. او ميگويد اين تحولات نه تنها معادلات سياسي منطقه را دگرگون خواهد كرد، بلكه زمينهساز تغييرات عميق اقتصادي و اجتماعي در ايران و حتي در روابط امريكا با ساير كشورها خواهد شد.
شما پيش از اين بارها از احتمال درگيري گسترده ميان ايران و ايالات متحده سخن گفته بوديد. ارزيابيتان از روندي كه به تفاهم اخير منجر شد چيست؟
من از چند سال قبل احتمال بروز يك درگيري گسترده ميان ايران و امريكا را پيشبيني ميكردم و حتي آن را تا حد زيادي گريزناپذير ميدانستم. به نظر من، مسير تحولات منطقهاي و بينالمللي بهگونهاي پيش ميرفت كه دو طرف ناگزير بودند در نقطهاي به يك تقابل جدي برسند. زماني كه در نهم اسفند حملهاي به ايران صورت گرفت، من شخصاً تصور ميكردم كه وارد مرحلهاي بسيار سخت و سرنوشتساز شدهايم. حتي به خانوادهام گفته بودم كه احتمال دارد شرايط به جايي برسد كه هر كسي بايد وظيفهاش را در قبال كشور انجام دهد. قصدم اين بود كه جان خود را به دست گرفته و براي مردم و كشورم قرباني كنم.آن زمان ذهنيت من اين بود كه اگر كشور در معرض خطر جدي قرار بگيرد، دفاع از آن وظيفهاي همگاني است.
در آن مقطع فضاي عمومي كشور را چگونه ارزيابي ميكرديد؟
فضاي بسيار سنگيني بود. بسياري از مردم نگران آينده بودند و طبيعي هم بود، زيرا درگيري با كشوري مانند ايالات متحده ميتواند پيامدهاي گستردهاي داشته باشد. در مقطعي كه خبر شهادت آيتالله خامنهاي منتشر شد، تصور اوليه من اين بود كه شرايط بسيار دشوارتر خواهد شد و شايد حتي معادلات بهگونهاي رقم بخورد كه ايران در موقعيت بسيار پيچيدهاي قرار بگيرد. با اين حال، باور داشتم كه حتي در سختترين شرايط نيز نبايد تسليم شد. براي من قابل تصور نبود كه ايران تحت سلطه يا فشار كامل يك قدرت خارجي قرار بگيرد.
با اين حال شما اكنون از پيروزي و يك رويداد تاريخي سخن ميگوييد. منظورتان چيست؟
منظورم اين است كه نتيجهاي كه در نهايت حاصل شد، فراتر از بسياري از پيشبينيها بود. بسياري تصور ميكردند ايران در چنين تقابلي آسيبهاي جبرانناپذيري خواهد ديد، اما اتفاقي كه افتاد اين بود كه معادلات بهگونهاي تغيير كرد كه امروز ميتوان از يك موفقيت مهم براي ايران سخن گفت. من حتي پيش از اين گفته بودم كه اگر ايران بتواند در چنين شرايطي از مواضع خود عقبنشيني نكند، حتي اگر هزينههايي هم بپردازد، در نهايت نوعي پيروزي حاصل خواهد شد. اكنون به نظر ميرسد كه نتيجه نهايي چيزي فراتر از آن سناريو بوده است.
شما از آغاز يك «عصر نوين» سخن ميگوييد. اين عصر نوين چه ويژگيهايي دارد؟
به نظر من ايران در آستانه تحولات بسيار مهمي قرار دارد؛ تحولاتي كه فقط سياسي نيستند بلكه ابعاد اجتماعي، فرهنگي و بهويژه اقتصادي هم دارند. وقتي يك كشور از يك بحران بزرگ عبور ميكند، معمولاً فرصت بازسازي و تغييرات عميق نيز فراهم ميشود. من معتقدم در سالهاي پيش رو شاهد اصلاحات و تحولات قابل توجهي در ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي ايران خواهيم بود. اين روند اگر بهدرستي مديريت شود ميتواند به افزايش رشد اقتصادي، بهبود وضعيت معيشتي مردم و تقويت جايگاه ايران در منطقه منجر شود.
از منظر اقتصادي چه چشماندازي را براي ايران متصور هستيد؟
پيشبيني من اين است كه اقتصاد ايران در صورت استفاده از فرصتهاي جديد ميتواند در مدت نسبتاً كوتاهي روندي صعودي پيدا كند. حتي معتقدم ممكن است در كمتر از يك تا يك سال و نيم بتوانيم به سطح توليد ناخالص داخلي سالهاي پيش از بحران بازگرديم. البته اين موضوع به شرطي تحقق مييابد كه سياستگذاريهاي اقتصادي دقيق و مبتني بر واقعيتهاي اقتصاد جهاني باشد. ايران ظرفيتهاي بسيار بزرگي در حوزه انرژي، صنعت و سرمايه انساني دارد كه اگر بهدرستي فعال شوند ميتوانند رشد اقتصادي قابل توجهي ايجاد كنند.
برخي معتقدند اين تفاهم فقط محدود به روابط ايران و امريكا نيست و ميتواند پيامدهاي منطقهاي هم داشته باشد. نظر شما چيست؟
من كاملاً با اين ديدگاه موافقم. تحولات اخير صرفاً يك مساله دوجانبه ميان ايران و امريكا نيست. اين اتفاق ميتواند بر كل منطقه خليج فارس و حتي فراتر از آن تأثير بگذارد. وقتي تنش ميان دو بازيگر مهم كاهش پيدا كند، فضاي همكاري اقتصادي و امنيتي در منطقه نيز تغيير خواهد كرد. كشورهاي منطقه ممكن است وارد مرحلهاي تازه از تعاملات شوند و فرصتهاي جديدي براي توسعه اقتصادي به وجود بيايد.
برخي تحليلگران معتقدند اين رويداد حتي ميتواند بر سياست خارجي امريكا در قبال ساير كشورها تأثير بگذارد. آيا شما چنين برداشتي داريد؟
بله، احتمال چنين تأثيري وجود دارد. در تاريخ روابط بينالملل بارها ديدهايم كه يك رويداد مهم ميتواند نگاه يك قدرت بزرگ را نسبت به جهان تغيير دهد. وقتي كشوري در يك بحران بزرگ با نتايج پيشبينينشده مواجه ميشود، معمولاً در سياستهاي آينده خود محتاطتر عمل ميكند. به همين دليل ممكن است اين تجربه در نحوه تعامل امريكا با برخي كشورهاي ديگر نيز بازتاب پيدا كند.
شما سالها پيش چنين سناريويي را مطرح كرده بوديد. واكنشها به آن تحليلها چگونه بود؟
صادقانه بگويم در ابتدا بسياري از افراد اين تحليلها را جدي نميگرفتند. حتي برخي آن را مورد تمسخر قرار ميدادند يا برداشتهاي نادرستي از آن داشتند. بعضيها تصور ميكردند مطرح كردن احتمال درگيري به معناي حمايت از نظاميگري است، در حالي كه هدف من صرفاً تحليل روندهاي سياسي و بينالمللي بود. در آن زمان حتي اتهامهايي هم مطرح شد كه من از چنين تحليلهايي اهداف خاصي دارم، در حالي كه واقعيت اين بود كه تنها بر اساس روندها و دادههاي موجود چنين پيشبينيهايي را مطرح ميكردم.
اكنون كه به آن دوره نگاه ميكنيد، چه احساسي داريد؟
طبيعتاً وقتي تحليلي كه سالها پيش مطرح كردهايد به واقعيت نزديك ميشود، احساس خاصي ايجاد ميكند. با اين حال براي من مهمتر از هر چيز اين است كه ايران توانسته از يك مرحله دشوار عبور كند. مهم اين است كه كشور بتواند از اين موقعيت براي ساختن آيندهاي بهتر استفاده كند.
به نظر شما مهمترين اولويت ايران در مرحله جديد چيست؟
مهمترين اولويت به نظر من اقتصاد است. جامعه ايران در سالهاي اخير با مشكلات اقتصادي متعددي مواجه بوده است و طبيعي است كه انتظار داشته باشد ثمره تحولات سياسي در زندگي روزمره مردم نيز ديده شود. بنابراين تمركز بر رشد اقتصادي، ايجاد اشتغال، جذب سرمايهگذاري و بهبود رفاه عمومي بايد در صدر برنامهها قرار گيرد.
و در نهايت، چشمانداز كلي ايران را در سالهاي آينده چگونه ميبينيد؟
من معتقدم اگر از فرصتهاي به وجود آمده بهدرستي استفاده شود، ايران ميتواند وارد دورهاي از ثبات و رشد شود. ظرفيتهاي انساني و اقتصادي كشور بسيار بالاست و اگر سياستگذاريها واقعبينانه و مبتني بر منافع ملي باشد، دورنماي روشني پيش روي ايران قرار دارد. آنچه امروز اهميت دارد حفظ انسجام داخلي و تمركز بر توسعه و پيشرفت كشور است.