فرارو- قطار دیپلماسی سرانجام به ایستگاه اول رسید؛ هرچند نه در سوئیس! بر اساس آخرین گزارشها، مراسم حضوری امضای تفاهمنامه در ژنو لغو شد و دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان با امضای «الکترونیکی و غیرحضوری» سند ۱۴ مادهای، رسماً نقطه پایانی بر درگیریها گذاشتند. اما این امضا، نهتنها پایان راه نیست، بلکه سوت آغاز دشوارترین بخش این ماراتن است؛ ۶۰ روز مذاکره فشرده و نفسگیر برای حلوفصل اختلافاتی که بیش از دو دهه میان تهران و واشنگتن رسوب کردهاند. با توجه به فشارهای داخلی در هر دو کشور، نقش مخرب اسرائیل و موانع پیچیده حقوقی، ناظران معتقدند این مهلت ۶۰ روزه «پیچیدهترین روند دیپلماتیک سالهای اخیر» خواهد بود؛ روندی شکننده که موفقیت در آن نیازمند عبور از ۶ خوان پرخطر و پرالتهاب است.
در ادامه به بررسی ۶ چالش و مانع اصلی پیش روی مذاکرات ۶۰ روزه تهران و واشنگتن میپردازیم:
خوان اول: گرهکور پرونده هستهای (چالشهای فنی)
پرونده هستهای همچنان کانون اصلی اختلافات تهران و واشنگتن است. موضوعاتی مانند محل غنیسازی، سطح غنیسازی، تعیین نیازمندیهای هستهای ایران، سرنوشت ذخایر اورانیوم با غنای ۶۰ درصد و همچنین رژیم بازرسی و راستیآزمایی، از جمله مسائل پیچیدهای هستند که باید در این ۶۰ روز تعیین تکلیف شوند.
این موضوعات صرفاً فنی نیستند، بلکه پیامدهای سیاسی گستردهای دارند. در دو دوره مذاکرات اخیرِ ایران و آمریکا در دولت ترامپ (که هر دو به رویارویی نظامی ختم شد)، تهران و واشنگتن دقیقاً در دو سویِ «خط قرمز غنیسازی در خاک ایران» قرار داشتند و همین مسئله، مهمترین بنبست مذاکراتی را رقم زد.
خوان دوم: مسابقه با زمان
«زمان» یکی از مهمترین موانع پیش روی مذاکرات است. دیپلماتها معتقدند ۶۰ روز برای حل اختلافاتی که طی دو دهه انباشته شدهاند، زمان بسیار محدودی است. حتی اگر دو طرف بر سر اصول کلی به تفاهم برسند، تبدیل این تفاهم به سازوکارهای اجرایی، حقوقی و قابل راستیآزمایی نیازمند زمان بسیار بیشتری است. به همین دلیل، سناریوی «تمدید دوره مذاکرات» یکی از محتملترین گزینههایی است که گفته میشود در خود تفاهمنامه نیز پیشبینی شده است.
خوان سوم: فشارهای سیاسی در واشنگتن و تهران
دونالد ترامپ از سال ۲۰۱۶ تاکنون همواره برجام را تحقیر کرده و وعده داده که توافق او با ایران، بسیار بهتر از توافق دموکراتها خواهد بود. او اکنون در حالی روبهروی ایران نشسته که در داخل آمریکا زیر فشار سنگین رقبای سیاسی و رسانهها قرار دارد. منتقدان ترامپ میگویند او «بازگشایی تنگه هرمز» را بهعنوان دستاورد میفروشد، در حالی که این آبراه پیش از آغاز جنگ نیز باز بود! از این رو، ترامپ بهشدت نیازمند یک دستاورد سیاسی ملموس است تا آن را در افکار عمومی آمریکا توجیه کند.
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز با چالشهای سیاسی داخلی مواجه است. تجربههای پیشین (مانند برجام در دولتهای دوازدهم و سیزدهم) نشان داده که جریانهای رادیکال و تندرو در ایران همواره در موضوعات مرتبط با آمریکا نقشآفرینیِ بازدارنده دارند؛ جریانی که هماکنون نیز در تجمعات، رسانهها و برنامههای تلویزیونی نفوذ قابلتوجهی دارد.
خوان چهارم: سایه شوم تلآویو
بر اساس شنیدهها، یکی از بندهای تفاهم اولیه، تعهد متقابل ایران (و متحدانش) و آمریکا (و شرکای منطقهایاش) برای خودداری از اقدامات تهاجمی علیه یکدیگر است. توقف درگیریها در تمام جبههها از جمله لبنان، نیازمند تغییراتی در راهبرد منطقهای است.
در این میان، نقش اسرائیل بسیار تعیینکننده و مخرب ارزیابی میشود. نگرانیِ جدی این است که اسرائیل برای تخریب روند دیپلماسی، دست به اقدامات ایذایی بزند. حمله مستقیم تلآویو به ایران یا انجام عملیات سایبری، خرابکاری در تأسیسات، ترور مقامات و افشای اطلاعات محرمانه، ابزارهایی هستند که اسرائیل سابقه طولانی در استفاده از آنها دارد و میتواند با نفوذ لابیهای خود در واشنگتن، روند مذاکرات را به بنبست بکشاند.
خوان پنجم: هزارتوی تحریمها و سدِ کنگره
رفع تحریمها، قلب تپنده این مذاکراتِ ۶۰ روزه برای ایران است. آمریکا طی دهههای گذشته شبکهای پیچیده و درهمتنیده از تحریمهای اولیه و ثانویه علیه ایران وضع کرده است. بخشی از این تحریمها با فرمان اجرایی رئیسجمهور و بخش دیگر با مصوبات کنگره اعمال شدهاند.
لغو تحریمها در نظام حقوقی آمریکا با پیچیدگیهای فراوانی همراه است و اختیارات رئیسجمهور برای تعلیق آنها محدود است. مخالفت احتمالی جمهوریخواهان تندرو و بخشی از دموکراتها در کنگره، میتواند هزینه سیاسی توافق را برای کاخ سفید بهشدت افزایش دهد و دسترسی ایران به داراییهای بلوکهشده را مختل کند (دقیقاً مشابه نقشی که جمهوریخواهان در سال ۲۰۱۵ ایفا کردند).
خوان ششم: بحران بیاعتمادی و راستیآزمایی
ایران و آمریکا در اوج دوران «بیاعتمادیِ متقابل» قرار دارند؛ بیاعتمادی عمیقی که حاصل دههها تقابل، خروج یکجانبه ترامپ از برجام و دو جنگ اخیرِ ۱۲ و ۴۰ روزه است.
هر توافق بینالمللی نیازمند سازوکاری روشن برای راستیآزمایی است. ایران و آمریکا در این فرصتِ محدود باید به سازوکاری قابل قبول برای نظارت، راستیآزمایی و تضمین اجرای تعهدات دست پیدا کنند؛ موضوعی که یافتن فرمولِ آن، شاید به اندازه خود توافق نهایی دشوار و حیاتی باشد.