به گزارش سرویس بین الملل جماران، تحلیل رویترز، به کالبدشکافی عمیق نتایج استراتژیک موافقتنامه جدید واشنگتن ـ تهران میپردازد. این گزارش صراحتاً استدلال میکند که اگرچه تفاهمنامه روز جمعه به آتشباران ۱۲ هفتهای خاتمه میدهد، اما نمیتواند «حکم نهایی و موازنه قدرت پساجنگ» را تغییر دهد.
عملیات مشترک آمریکا ـ رژیم صهیونیستی با نام «خشم حماسی» ــ که منجر به شهادت رهبر ایران و سران ارشد شد ــ در تحقق اهداف بلندپروازانهاش، شامل سرنگونی حکومت، کاپیتولاسیون تهران و برچیدن هسته سخت اتمی، کاملاً شکست خورد و با اثبات «تابآوری راهبردی ایران»، اعتماد کشورهای عربی را به چتر امنیتی واشنگتن متزلزل کرد.
نویسنده پیامدهای این تفاهمنامه و چرخش استراتژیک کشورهای عربی را در سه محور ساختاری ارزیابی میکند:
۱. تسلیم بدون قید و شرطی که به یک «تفاهمنامه» تبدیل شد
آرون دیوید میلر، مذاکرهکننده سابق آمریکایی، عملیات «خشم حماسی» را یک «فاجعه حماسی» میخواند. آمریکا و رژیم صهیونیستی حجم بیسابقهای از تهاجم متعارف را اجرا کردند، اما جمهوری اسلامی پساجنگ، گرچه آسیبدیده، اما پابرجا از خاکستر جنگ برخاست و اهرمهای چانهزنی خود را حفظ کرد.
عبدالعزیز صقر، رئیس «مرکز تحقیقات خلیج» در عربستان، با لحنی تند میگوید: «آمریکاییها از شعار تسلیم بدون قید و شرط، به یک تفاهمنامه تن دادند؛ آنها کوتاه آمدند. نه حکومت تغییر کرد و نه پرونده موشکی و هستهای حل شد؛ واشنگتن دو اهرم راهبردی جدید شامل سلاحسازی هرمز و تهدید مستقیم خاک کشورهای عربی را تقدیم تهران کرد.»
۲. شوک بزرگ به پادشاهیهای عربی؛ بازندگان اصلی زمین بازی
بزرگترین بازندگان این نبرد، پادشاهیهای عرب خلیج فارس بودند؛ تماشاچیانی که تصمیمی در جنگ نداشتند، اما زیرساختهای تجاری، دیتاسنترها و هابهای انرژیشان هدف راکتهای تلافیجویانه ایران قرار گرفت و ثبات چنددههای اقتصادشان مخدوش شد.
به گفته پروفسور فواز جرجس، استاد دانشگاه LSE: «کشورهای عربی امیدوار بودند آمریکا کار جمهوری اسلامی را تمام کند، اما دقیقاً عکس آن رخ داد. اکنون سران خلیج فارس دریافتند که نه آمریکا و نه رژیم صهیونیستی، توان حذف چالش ایران را ندارند و هزینه این تقابل، به طور نامتناسبی بر دوش کشورهای میانجی افتاده است.»
پیش از جنگ، پرسش محوری منطقه «میزان عادیسازی کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی» بود؛ پساجنگ ۲۰۲۶، تمرکز مطلق به سمت «سازش و تفاهم دوجانبه با تهران» چرخیده است. پایتختهای عربی تماسهای فشردهای را با تهران آغاز کردهاند تا به یک «سازوکار بقای مشترک» بدون اتکا به واشنگتن دست یابند.
۳. غافلگیری تلآویو و خشم راستگرایان افراطی
این توافق، یک عقبگرد تلخ برای رژیم صهیونیستی است. سه مقام رژیم صهیونیستی فاش کردند که تلآویو از پالس ترامپ مبنی بر نزدیکی توافق، کاملاً غافلگیر شده و نفوذ ناچیزی بر متن آن داشته است؛ چراکه این تفاهمنامه بند برچیدن غنیسازی ایران را حذف کرده است.
نتانیاهو در تماس تلفنی با ترامپ صراحتاً اعلام کرد رژیم صهیونیستی بخشی از این توافق نیست و ایتامار بنگویر، وزیر فاشیست امنیت ملی، صراحتاً آن را رد کرد. این شکاف نشان میدهد که جنگ، تلآویو را هم از پایتختهای عربی و هم از تیمی در کاخ سفید که به دنبال فرار از هزینههای اقتصادی انسداد هرمز بود، منزویتر کرده است.
جمعبندی گزارش
در نهایت، نویسندگان نتیجه میگیرند آنچه روز جمعه امضا میشود، یک پیمان صلح پایدار نیست، بلکه یک «مکانیسم موقت ۶۰ روزه برای توقف شلیکها» است که سختترین پروندهها، شامل اورانیوم ۶۰ درصد، رفع تحریمها و رژیم حقوقی هرمز را به آینده موکول کرده است؛ قراردادی مشابه مدل آتشبسهای شکننده غزه.
این جنگ نهتنها بازدارندگی غرب را احیا نکرد، بلکه تهران این پیام خطرناک را مخابره کرد که دکترین پدافند ناهمترازش در برابر سنگینترین کارزار نظامی قرن، کارگر بوده است؛ واقعیتی که پادشاهیهای خلیج فارس را مجبور میسازد امنیت خود را بر روی زمینی بسیار لرزانتر از هر زمان دیگری بازطراحی کنند.