به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، در شبهایی که آسمان منطقه زیر سایه جنگ قرار گرفته بود، تنها موشکها و سامانههای دفاعی نبودند که از ایران محافظت میکردند؛ سرمایهای بزرگتر نیز در میدان حضور داشت؛ مردم. مردمی که در روزهای پرالتهاب جنگ، در خیابانها، میدانها و تجمعات خودجوش، پیامی روشن به جهان مخابره کردند؛ ایران در بزنگاههای تاریخی تنها نمیماند. اکنون با توقف درگیریها و آغاز مرحلهای تازه از مذاکرات میان ایران و آمریکا، کشور وارد مقطعی حساستر شده است؛ مقطعی که موفقیت در آن بیش از هر چیز به حفظ انسجام داخلی نیاز دارد. همانگونه که میدان بدون مردم معنا نداشت، میز مذاکره نیز بدون پشتوانه ملی نمیتواند به بهترین نتیجه برسد. امروز بیش از هر زمان دیگری، همدلی ملی به یک ضرورت راهبردی تبدیل شده است.
جنگ اگرچه با صدای انفجار، تحرکات نظامی و تنشهای میدانی شناخته میشود، اما واقعیت این است که سرنوشت بسیاری از جنگها نه فقط در میدان نبرد، بلکه در پشت جبهه و در میزان انسجام داخلی کشورها تعیین میشود. تاریخ نشان داده است هر کشوری که در میانه بحران، وحدت داخلی خود را حفظ کرده، در مذاکرات پس از جنگ نیز دست برتر را داشته است. تحولات اخیر در منطقه نیز بار دیگر همین واقعیت را آشکار کرد.
در روزهای آغاز جنگ ایران و آمریکا، بسیاری از تحلیلگران خارجی بر این تصور بودند که فشار همزمان نظامی، رسانهای و روانی میتواند شکافهای داخلی در ایران را تشدید کند. تصور آنان این بود که در صورت طولانی شدن بحران، جامعه ایران دچار واگرایی شده و فشار داخلی، قدرت تصمیمگیری ملی را کاهش خواهد داد. اما آنچه در عمل رخ داد، تصویری متفاوت بود.
در شبهای جنگ، مردم در شهرهای مختلف، فارغ از تفاوتهای فکری، سیاسی و سلیقهای، حضوری معنادار در صحنه داشتند. حضور در خیابانها، تجمعهای خودجوش، واکنشهای عمومی و فضای همدلانهای که شکل گرفت، نشان داد هنگامی که پای ایران در میان باشد، مفهوم ملت معنای واقعی خود را پیدا میکند. همین سرمایه اجتماعی، یکی از مهمترین عوامل تقویتکننده جبهه داخلی بود. واقعیت این است که قدرت یک کشور صرفاً با تجهیزات نظامی سنجیده نمیشود. در معادلات جدید جهانی، آنچه قدرت چانهزنی کشورها را افزایش میدهد، ترکیبی از قدرت سخت و قدرت نرم است؛ توان دفاعی در کنار انسجام اجتماعی شکل و معنای واقعی میگیرد.
ایران در جریان جنگ اخیر نشان داد هر دو مؤلفه را در اختیار دارد. از یک سو توان دفاعی کشور توانست در برابر فشارهای سنگین ایستادگی کند و از سوی دیگر، جامعه ایران اجازه نداد دشمن به هدف مهمتر خود یعنی تضعیف روحیه ملی دست پیدا کند. اکنون کشور وارد مرحلهای تازه شده است.
امضای یادداشت تفاهم پایان جنگ میان ایران و آمریکا و تعیین بازه ۶۰ روزه برای مذاکرات تفصیلی، به معنای پایان همه چالشها نیست. برعکس، بسیاری از تحلیلگران معتقدند مرحله پساجنگ میتواند به همان اندازه جنگ حساس و تعیینکننده باشد. حال چرا؟ زیرا در این مرحله، آنچه تعیینکننده خواهد بود، کیفیت مذاکرات، قدرت چانهزنی تیم مذاکرهکننده و میزان انسجام پشت سر آنان است.
مذاکره در فضای پساجنگ، صرفاً گفتوگوی دیپلماتیک نیست؛ امتداد همان نبرد در شکلی دیگر است. در میدان، توان دفاعی تعیینکننده بود؛ اکنون بر سر میز مذاکره، انسجام داخلی میتواند تعیینکننده باشد. به همین دلیل، حمایت ملی از تیم مذاکرهکننده دیگر یک توصیه سیاسی نیست، بلکه ضرورتی راهبردی محسوب میشود. در چنین شرایطی، هرگونه شکافسازی داخلی، تخریبهای جناحی یا دو قطبیسازی سیاسی، دقیقاً همان چیزی است که طرف مقابل از آن سود خواهد برد. این مسئلهای است که بسیاری از چهرههای سیاسی کشور نیز بر آن تأکید کردهاند.
حجتالاسلام سید محمد خاتمی، رئیسجمهور اسبق ایران، در بیانیهای پس از امضای تفاهم پایان جنگ، از «گام بلند و شجاعانه» برداشتهشده برای امضای تفاهم با آمریکا ابراز خرسندی کرد. او تأکید کرد: «اکنون زمان حمایت یکپارچه مردم، اعم از حامیان و منتقدان نظام از مذاکره و گام برداشتن در جهت توافق است.» این جمله، در واقع توصیف دقیقی از نیاز امروز کشور است. خاتمی همچنین نکته مهم دیگری را مطرح کرد؛ اینکه این توافق پایان بحران نیست، بلکه آغاز راهی دشوار و طولانی است. این نگاه واقعبینانه اهمیت زیادی دارد.
گاهی پس از توقف درگیری نظامی، این تصور شکل میگیرد که بحران به پایان رسیده است. اما تجربههای جهانی خلاف این را نشان میدهد. بسیاری از دشوارترین چالشها پس از خاموش شدن صدای جنگ آغاز میشوند. در همین چارچوب، محمدجواد ظریف وزیر پیشین امور خارجه نیز بر اهمیت پشتیبانی ملی تأکید کرد. او در پیامی در صفحه کاربری ایکس خود نوشت: «هوشمندی رهبری و ایثار رئیسجمهور، رئیس و اعضای هیأت مذاکرهکننده برای تثبیت پیروزی تاریخی مردم و سربازان وطن در برابر دو متجاوز اتمی، شایسته پشتیبانی ملی است.» ظریف همچنین بر ضرورت تقویت رضایت مردم و ستونهای مادی و معنوی قدرت ملی تأکید کرد. که این اشاره بسیار معنادار است.
قدرت ملی فقط در ساختارهای رسمی خلاصه نمیشود؛ رضایت اجتماعی، اعتماد عمومی و احساس مشارکت ملی نیز بخشی از قدرت کشور هستند. علی اکبر صالحی وزیر پیشین خارجه نیز در پیام خود، بر یکی از حساسترین نقاط مرحله فعلی انگشت گذاشت. او هشدار داد: «همگان با هوشیاری و درایت، از هر گونه اختلاف و تفرقه پرهیز کنند؛ رمز ماندگاری پیروزیها، حفظ وحدت و انسجام درونی است.»
در بسیاری از موارد، کشورها جنگ را در میدان نمیبازند؛ بلکه در مرحله پس از جنگ و در نتیجه فرسایش داخلی دچار مشکل میشوند. هرچه انسجام داخلی بیشتر باشد، طرف مذاکرهکننده نیز با دست پرتری پای میز خواهد نشست. سید حسن خمینی نیز با تأکید بر عبور موفق کشور از بحران گفت: «با عظمت از این مرحله عبور کردیم.» این جمله کوتاه، حامل پیامی بزرگ است. عبور از بحران صرفاً نتیجه توان نظامی نبود؛ محصول همافزایی مردم، نیروهای مسلح، مدیریت سیاسی و انسجام اجتماعی بود.
نکته مهم دیگر این است که پیام همدلی تنها محدود به داخل ایران نبود. واکنشهای منطقهای نیز نشان داد تفاهم شکلگرفته، مورد توجه کشورهای منطقه قرار گرفته است.
فیصل بن فرحان بن عبدالله آل سعود، وزیر خارجه عربستان سعودی، در تماس با عباس عراقچی از توافق برای پایان عملیات نظامی استقبال کرد و ابراز امیدواری کرد مذاکرات به صلحی پایدار منجر شود که امنیت منطقه را تقویت کند.
جوزف عون، رئیسجمهور لبنان نیز با استقبال از تفاهم انجامشده، ابراز امیدواری کرد این توافق به پایان چرخه خشونت و آغاز مرحلهای از ثبات و بازسازی منجر شود. همچنین وزارت خارجه اردن نیز توافق ایران و آمریکا را گامی مهم برای تثبیت امنیت منطقه دانست. وزارت خارجه امارات نیز بر اولویت گفتوگو، دیپلماسی و پایبندی به قوانین بینالمللی تأکید کرد.
از سوی دیگر، حزب الله لبنان نیز این توافق را دستاوردی بزرگ توصیف کرد و از نقش ایران در شکلگیری شرایط جدید منطقهای قدردانی کرد.
مجموع این واکنشها یک پیام روشن دارد. منطقه به ثبات نیاز دارد و ایران یکی از بازیگران اصلی این معادله است. اما در داخل کشور نیز باید یک نکته مهم مورد توجه قرار گیرد. طبیعی است که در هر جامعهای اختلاف نظر وجود داشته باشد. طبیعی است که گروههای سیاسی درباره شیوه مذاکره، خطوط قرمز یا نحوه پیشبرد توافق دیدگاههای متفاوتی داشته باشند. اختلاف نظر، ذات سیاست است. اما تفاوت بزرگی میان اختلاف نظر و تضعیف انسجام ملی وجود دارد. امروز کشور در شرایطی قرار دارد که منافع ملی باید بر رقابتهای جناحی غلبه کند. ممکن است گروههایی با رویکردهای تندتر تلاش کنند فضای سیاسی را به سمت دوقطبی ببرند. ممکن است برخی ترجیح دهند منافع جناحی را بر منافع ملی مقدم بدانند.
اما تجربه تاریخی ایران نشان داده است که بدنه اصلی جامعه سیاسی کشور، در بزنگاههای بزرگ، ایران را بر هر اختلافی مقدم میداند. این همان سرمایهای است که نباید از دست برود. حمایت از تیم مذاکرهکننده به معنای تعطیلی نقد نیست. نقد سازنده، لازمه هر فرآیند سیاسی سالم است. اما میان نقد سازنده و تضعیف پشت جبهه مذاکره تفاوتی اساسی وجود دارد. وقتی مذاکرهکنندگان احساس کنند پشت سر آنان ملت، جریانهای مختلف سیاسی و ارکان تصمیمگیر ایستادهاند، قدرت مانور آنان افزایش مییابد. در مقابل، اگر طرف مقابل احساس کند در داخل شکاف عمیقی وجود دارد، طبیعتاً تلاش خواهد کرد از آن بهره ببرد. به همین دلیل، اکنون زمان بازتولید همان روحیهای است که در شبهای جنگ دیده شد. همان مردمی که در روزهای سخت میدان را خالی نکردند، امروز نیز باید در صحنه حمایت ملی حضور داشته باشند. البته این حضور لزوماً به معنای حضور فیزیکی در خیابان نیست.
امروز حمایت میتواند در شکلهای مختلف معنا پیدا کند؛ حفظ آرامش اجتماعی، پرهیز از دوقطبیسازی، تقویت اعتماد عمومی و حمایت از تصمیمهای کلان ملی توصیف کرد. ایران بارها نشان داده است در لحظات تاریخی، توان تبدیل تهدید به فرصت را دارد. مرحله فعلی نیز از همین جنس است. آتشبس پایان مسیر نیست بلکه آغاز آزمونی تازه است. آزمونی برای عقلانیت سیاسی، بلوغ اجتماعی و انسجام ملی بشمار می آید. اگر در میدان، اتحاد ملی توانست یکی از عوامل مهم عبور از بحران باشد، در میز مذاکره نیز همین اتحاد میتواند به پشتوانهای تعیینکننده تبدیل شود. امروز بیش از هر زمان دیگری باید این واقعیت را به یاد داشت که مذاکرهکنندگان، نمایندگان یک دولت یا یک جناح نیستند؛ آنان نمایندگان منافع ملی ایران هستند و منافع ملی زمانی بهتر تأمین میشود که پشت سر آنان، ملتی متحد ایستاده باشد.
شاید مهمترین درس جنگ اخیر همین باشد ایران زمانی قدرتمندتر است که شکافها کوچکتر و اشتراکات بزرگتر شوند. در نهایت، آنچه آینده این مسیر را تعیین خواهد کرد، فقط مهارت دیپلماتیک نیست. قدرت واقعی مذاکره، از پشتوانه ملی میآید، همان پشتوانهای که در میدان دیده شد، همان سرمایهای که امروز نیز نباید تنها بماند. از میدان تا میز مذاکره، یک اصل تغییر نکرده است و این که ایران هر زمان که متحد بوده، توانسته از پیچیدهترین بحرانها عبور کند. اکنون نیز رمز عبور از مرحله حساس پیشرو، بیش از هر چیز در یک کلمه خلاصه میشود؛ وحدت.