مینی بوسی که همیشه داخل محوطه جام جم سازمان صداوسیما میچرخد و کارمندان و مراجعان را جابهجا میکند، ناگهان به صورت غیرمنتظرهای جلوی فضای میان ساختمان نیمهویران شیشهای و مرکز همایشهای سازمان صداوسیما توقف کرد. تقریبا اکثر آنهایی که سوار مینیبوس بودند، پیاده شدند. صدای زنی از پشت مینیبوس برخاست. «اینجا چه خبره؟» راننده که چشمش به افرادی بود که پیاده میشوند، جواب داد: «مراسم سالگرد حمله به ساختمون شیشهایه.» و بیاختیار چشمش به ساختمان شیشهای افتاد که درست یک سال پیش در چنین ساعتی مورد حمله قرار گرفت. حوالی ساعت 6:30 بعد از ظهر بود که جنگندههای اسرائیل این ساختمان را که نماد صداوسیما بود، هدف قرار دادند. آن هم در سومین روز جنگ ۱۲ روزه. حالا درست یک سال میشد که ساختمان شیشهای فارغ از هیاهوی سالیان گذشتهاش به نمادی از حمله دشمن به صداوسیمای حقیقت بدل شده بود. ساختمانی که البته در جنگ ۳۹ روزه هم بار دیگر هدف قرار گرفت تا معلوم شود دشمنان حتی از ویرانههای آن هم در هراساند.
دعوتشدگان به مراسم، آرام در حالی به سمت در ورودی مرکز همایشها میروند که در سوی راست خود مبهوت ساختمان شیشهایاند. ساختمانی که با نورپردازی ملایمی در میان طبقات ترکیبی از سه رنگ پرچم ایران یافته است. لابی و محوطه جلوی سالن اصلی با چیدمانی از عکسهای شش شهیدی که سازمان در دو جنگ اخیر به نظام هدیه کرده است، زینت داده شده است. تصاویری که پیشاپیش آنها، میزی مملو از گل سرخ، شمع، رحل قرآن و دو پرچم روی میزی ایران حال عجیبی به آن داده است. هر کس که از پلهها پایین میآید، بیاختیار به سمت این میز و عکسها کشیده میشود. فاتحه و صلواتی میفرستد و چشمش از اشک برقی میزند. طبق برنامه قرار است بعد از نماز مغرب و عشا، مراسم به صورت رسمی آغاز شود. در این فاصله، فرصتی پیش میآید تا خیلی از مدیران و همکاران که حدود یک سال است همدیگر را از نزدیک ندیدهاند، صله رحم و خوش و بشی کنند. از آغاز جنگ ۱۲ روزه تا امروز، فرصتی برای جمع شدن همکاران و مدیران فراهم نیامده بود. فشردگی کارها از یک سو و نکات امنیتی از سوی دیگر باعث شده بود تا حدود یک سالی بشود که خیلیها همدیگر را از نزدیک ندیده باشند. در این میان خبرنگاران هم فرصتی دارند تا با برخی چهرهها گفتوگوی تصویری و مکتوب کنند. با برخاستن بانگ اذان مغرب و برگزاری نماز جماعت، کمکم حاضران راهی سالن اصلی میشوند. سالنی که در صحنه آن گروه ارکستر سازمان نظم یافته و آماده، بعد از قرائت قرآن، سرود ملی جمهوری اسلامی ایران را به صورت زنده و با غرور و تعصب اجرا میکنند. چشمها ناخودآگاه به سمت دو قابی میچرخد که دو سوی سن نصب شدهاند. پیش از این عادت داشتیم عکس امام خمینی(ره) را در سمت چپ و عکس آیتالله خامنهای را در سمت راست سن ببینیم اما حالا عکس امامین انقلاب در یک قاب در سمت چپ قرار گرفته و عکس رهبر جدید، آیتالله مجتبی حسینیخامنهای در سمت راست نصب است. دیدن این تفاوت، حال عجیبی دارد. سالن پر شده است و گروه ارکستر، «کجایید ای شهیدان خدایی» را در حالی اجرا میکنند که پشتسرشان و بر ویدئووالها، تصاویر شهدای سازمان نقش میبندد. ارکستر سمفونیک صداوسیما چنان با شور اجرا میکنند که همه به وجد میآیند. برنامه که با عنوان «صدای حقیقت خاموش شدنی نیست» توسط کمال هاشمزاده اجرا میشود از این رو متفاوت است که سخنرانان آن نه مسئولان و مدیران بلکه حاضران و شاهدان ماجرای حمله به ساختمان شیشهایاند. پخش چند مستند از پشت صحنه و دوربینهای مداربسته، برای همه تازگی دارد. اینکه در آن لحظات پراسترس چه بر سازمان و کارمندان گذشت و بعد نوبت به بیان خاطرات میرسد. از هر کدام از معاونتهای پیام، چند نفری روی صحنه میروند تا از آن لحظات بگویند. حسینی بای از خاطرات لبنان میگوید و فضای ساختمان شیشهای، احمدرضا صدر از لحظاتی میگوید که همکارانش در رادیو چگونه حتی بعد از حمله هم پای کار ماندند. الهام عابدینی، حسن عظیمزاده از خبرگزاری صداوسیما و امیر سهیلی، بازیگر شبکه کودک، به بیان خاطرات خود پرداختند. حرفهای سهیلی لبخندی بر لبها آورد چون با حسی پر هیجان از آن روز میگفت. نکته جالب اینکه علیرضا کیخا، معاون امور استانها علاوهبر گفتن خاطرهای از حضورش در ساختمان شیشهای در آن روز، گریزی هم به وقایع دیماه زد و از سختیهای آن روزها گفت.
اما مگر میشود شب دوم محرم باشد و دلها به کربلا نرود؟ هم اجرای هاشمزاده و هم شعرخوانی احمد بابایی، دلها را میلرزاند و اشکها را سرازیر میکند. یاد شهیدانی که محرم امسال میان مان نیستند و خاصه امام شهید و شهیدان دو جنگ تحمیلی اخیر، قلبها را میلرزاند. کجایند آن شانهها که برای حسین(ع) میلرزیدند؟ کجایند آنها که سالها پرچم عزا و علم بر دوش میکشیدند؟ کجایند صاحبان آن دستها و سینهها که از شدت ضربات، سرخ میشدند؟ کجایند صاحبان چشمانی که با شنیدن نام حسین(ع)، اشکشان روان بود؟ جایشان چقدر خالی است.
اما شرط عدم فراموشی واقعه حمله به ساختمان شیشهای، علاوهبر مستند و عکس و تصویر، مکتوب کردن رخدادها و ثبت تجربیات است. خوشبختانه در یک سال اخیر، چند اثر مکتوب در این حوزه کار شده امشب از یکی از آنها رونمایی میشود. کتاب «صدایی که خاموش نشد» دانشگاه صداوسیما به قلم عباس ناصری طاهری و داود نعمتیانارکی که با مشارکت ۱۰ نفر از اساتید ارتباطات به رشته نگارش درآمده، رونمایی شد تا سندی عالمانه و موشکافانه از ماجرای حملات به ساختمان شیشهای باشد.
ساعت از ۱۰ شب گذشته و حالا نوبت بخش پایانی مراسم است. جایی که باید از مقام شامخ خانوادههای شهدای رسانهملی در دو جنگ اخیر تقدیر کرد. مجری، تکتک نام شهیدان را بر زبان میآورد تا خانوادههایشان روی صحنه بیایند. خانوادههای شهدای جنگ رمضان و جنگ ۱۲ روزه؛ شهیدان معصومه عظیمی، نیما رجبپور، صدرا ردایی، عباس فرزاد، فرزاد مهدوی و علی منتظری با طمانینه روی سن میآیند و لوحی به یادگار میگیرند.
مراسم تمام شده است. هرکس که از مرکز همایشهای صداوسیما بیرون میآید، بیاختیار به سمت ساختمان شیشهای خیره میشود. در تاریکی شب سه رنگ پرچم ایران چه زیبا ساختمان را زینت داده است. گویی ساختمان شیشهای، نماد و سندی شد بر اینکه صدای حقیقت خاموششدنی نیست.
حمله به حقیقت
صاحبخبر -