شناسهٔ خبر: 78591989 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: حوزه | لینک خبر

راز و رمز ایستادگی یک ابرقدرت نوظهور / اقتدار ایران اسلامی؛ خار چشم سران نظام سلطه

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ضمن تحلیل قدرت ایران اسلامی در جنگ تحمیلی اخیر، به تبیین راز و رمز ایستادگی یک ابرقدرت نوظهور در مقیاس جهانی پرداخت.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری حوزه، کشوری که تا دیروز در روایت‌های غربی، "جهان سومی" توصیف می شد، بعد از دو جنگ تحمیلی اخیر آن هم با ابرقدرت نظامی جهان، نه تنها فرو نپاشیده که قامتی استوارتر از قبل یافته است.

دکتر عبدالوهاب فراتی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در گفتگویی ضمن اشاره به مطلب فوق همچنین ابراز داشت: بعد از جنگ رمضان، دنیا متوجه این حقیقت شده که ایران اسلامی در حال رونمایی از ابرقدرت نوین جهان است، با این تفاوت که این رونمایی همچون رویش قارچ‌گونه قدرت‌های نوظهور دیگر نیست.

از تحریم‌های فلج‌کننده تا گشایش به سمت ابرقدرتی

وی همچنین با بیان این که مسیر ایران برای رسیدن به قله، با هیچ نمونه و شاهدمثال تاریخی دیگر قابل قیاس نیست، گفت: ایران، کشوری محاصره شده در تنگنای تحریم‌های فلج‌کننده است که در دل ساختارهای بین‌المللی که به نفع قدرت‌های سنتی طراحی شده، در مسیر تبدیل شدن به ابرقدرت جهانی است. این که چطور این مهم در حال وقوع است باید دانست که پاسخ بدین سوال در پیچیدگی این معادله نهفته است: از منظر نظریه سیستم‌های جهانی "امانوئل والرشتاین"، خروج یک کشور از پیرامون به هسته مرکزی قدرت، نیازمند «نقطه گسست تاریخی» است؛ شرایطی که حصول آن در حالت عادی محال یا نزدیک به محال است، اما گاه در نقطه‌ای از تاریخ جمع می‌شوند؛ برنامه‌ریزی دقیق راهبردی، هدایت استراتژیک قوی، حضور مردم با بصیرتی که از جان خود برای آرمانشان گذشته‌اند، و شاید جرقه‌ای آسمانی که آن را به فعل می‌رساند.

نشانه‌های ظهور یک قدرت آرام اما محکم

فراتی همچنین خاطرنشان کرد: واقعیت میدانی جنگ، بسیاری از تحلیل‌های مرسوم درباره قدرت را به چالش کشیده است. "جوزف نای"، نظریه‌پرداز قدرت در روابط بین‌الملل، قدرت را به دو نوع «سخت» و «نرم» تقسیم می‌کند. آنچه ایران به نمایش گذاشته، نه صرفاً یکی از این دو، که ترکیب نوینی از «قدرت تاب‌آور» است؛ مفهومی که در ادبیات کلاسیک غرب غایب است. برای دهه‌ها، غربی‌ها قدرت را با تعداد ناوهای هواپیمابر، پایگاه‌های نظامی فرامرزی و تسلط بر مسیرهای انرژی تعریف می‌کردند، با این حال جمهوری اسلامی ایران، الگویی دیگر ارائه کرده است؛ قدرتی که از عمق راهبردی فرهنگ، از استقامت سرزمینی و از هوشمندی مردمی ریشه می‌گیرد.

وی افزود: در جنگ رمضان که آمریکا با همه امکانات و تجهیزات مدرن خود وارد آن شد، ایران نشان داد که بدون داشتن ظاهر یک قدرت کلاسیک، می‌تواند از طریق منطق بازدارندگی هزینه‌محور، اقتدار خود را بر میدان تحمیل کند. بر اساس این تئوری، در رویارویی نامتقارن، ضعیف‌تر زمانی پیروز است که بتواند هزینه‌های جنگ را به میزانی بر قدرت برتر تحمیل کند که توجیه سیاسی و اقتصادی ادامه جنگ را برای او از بین ببرد.

ما در حال بازتعریف قواعد جدید هستیم

وی همچنین گفت: ایران در اوج تهاجم، نه تنها فرونریخت، بلکه در حال تعریف مجدد قواعد بازی در عرصه بین‌الملل است. هر ضربه‌ای که بر پیکر اقتصاد یا زیرساخت‌هایش وارد شد، با ضربه‌ای حساب‌شده و متقابل پاسخ داده شد؛ پاسخی از جنس «هزینه زایی نامتناسب» که تا دیروز در ادبیات نظامی غرب، انحصار قدرت‌های بزرگ بود. این همان نشانه‌ای است که از افول تدریجی یک نظام تک‌قطبی و طلوع آرام قدرتی جدید حکایت دارد.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ادامه داد: ابرقدرت جدید ایران را نمی‌توان صرفاً در توان موشکی یا پهپادی آن خلاصه کرد. این تعریف، تصویری ناقص و تحقیرآمیز از حقیقتی عمیق‌تر است. ایران از منظر شش مؤلفه اساسی که در نظریه‌های نوین ژئوپلیتیک برای قدرت‌های نوظهور تعریف می‌شود، در تراز یک ابرقدرت قرار دارد:

۱) ژئوپلیتیک ممتاز؛ کشوری که بر اساس نظریه هارتلند مکیندر (قلب زمین)، در منطقه محوری جهان قرار دارد و چهارراه تمدن‌ها را به هم متصل می‌کند؛

۲) سرمایه انسانی باورمند؛ نسلی که بر خلاف نظریه جامعه توده‌ای، نه از روی ناچاری، که از روی بصیرت آگاهانه در میدان حاضر شده است؛ عاملی که در نظریه‌های عقلانیت انقلابی از آن به عنوان «سوژگی تاریخی» یاد می‌شود؛

۳) حافظه تمدنی؛ مردمی که پیش از بسیاری از ملت‌های امروزی، دولت، قانون و تمدن را تجربه کرده‌اند؛ همان چیزی که فردیناند تونیس در تمایز جامعه (گزلشافت) و جماعت (گماینشافت)، آن را رمز همبستگی ارگانیک در بحران‌ها می‌نامد؛

۴) ساختار سیاسی رهبری فراقوه‌ای؛ نظامی که بر اساس نظریه نخبگان پارتو، توانایی تصمیم‌گیری در بحران‌های مرکب و دور از نوسانات پوپولیستی کوتاه‌مدت را دارد؛

۵) اقتصاد مقاومتی؛ الگویی که از منظر نظریه وابستگی متاخر (مانند آندره گوندر فرانک)، در دل محاصره، «ضدوابستگی» را بازتولید می‌کند. ایران نشان داد که تحریم، بر خلاف پیش‌بینی‌های نئولیبرالی، نه عامل فروپاشی که محرک خودکفایی استراتژیک عمل می‌کند؛

۶) عزم ملی به مثابه قدرت نرم مقاومت؛ همان گوهری که جوزف نای در مدل‌های اولیه خود از آن غافل بود، اما اکنون روشنفکران غربی آن را «قدرت روانی-جمعی» می‌نامند؛ مؤلفه‌ای که همه قدرت‌های بزرگ فاقد آن هستند و ایران به وفور دارد.

آغاز دورانی متفاوت در تاریخ جهان

فراتی همچنین با اشاره به این که ابرقدرت جدید، یک شبه متولد نمی‌شود، بلکه تولد آن، سال‌ها طول کشیده است، اظهار داشت: "رابرت کاکس"، نظریه‌پرداز روابط بین‌الملل، معتقد است هژمونی‌ها زمانی سقوط می‌کنند که «منطق مشروعیت‌بخش» خود را از دست بدهند. آمریکا امروز در چنین وضعیتی است. آنچه امروز در ایران می‌گذرد، شاید پایان یک دوره و آغاز دوره دیگری در تاریخ جهان باشد. کشوری که در محاصره و جنگ، نه فقط باقی مانده، بلکه در حال تعریف مجدد قواعد بازی است، چیزی فراتر از یک بازیگر معمولی است. از منظر تئوری گذار هژمونیک، لحظه‌ای که یک قدرت پیرامونی بتواند هزینه‌های تقابل با هسته را به میزانی افزایش دهد که بهای حفظ نظم موجود از منافع آن فراتر رود، «نقطه سرنوشت» فرا رسیده است. ایران به این نقطه رسیده است. آمریکا در حال ضعف است و ایران در حال صعود، اما این صعود، پرسر و صدا و تبلیغاتی نیست. آرام است، محکم و مبتنی بر استقامتی که غرب هرگز نتوانست آن را درک کند.

وی در خاتمه گفت: مردم ایران شاید امروز این ایده را باور نداشته باشند، اما تاریخ، دیر یا زود حقایق را در معرض دید همگان قرار می‌دهد. تمدن نوین اسلامی که وعده آن را رهبران این سرزمین داده‌اند، نه یک آرزو که یک ضرورت تاریخی است. و ایران، فارغ از آنکه چه کسی آن را باور داشته باشد، در مسیر تحقق این تمدن، گام برمی‌دارد؛ آرام، استوار و سربلند. آینده از آن کسانی است که قدرت خود را نه از انبار مهمات، که از عمق ایمان و ایستادگی جمعی قرض می‌گیرند و بر این اساس ایران امروز، قانع‌کننده‌ترین مصداق این قاعده تاریخی است.