به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، ملتها تنها با پیروزی در میدانهای نبرد به بلوغ نمیرسند. آنچه یک جامعه را به مرحله پختگی تاریخی میرساند، توانایی آن در حفظ ارزشها، انتقال تجربهها و بازتولید معنا در گذر نسلهاست. در این میان، برخی از کنشگران اجتماعی نقشی فراتر از حضور در متن حوادث دارند. آنان حافظان حافظه تاریخی، پاسداران هویت جمعی و معماران آینده فرهنگی یک ملت هستند. زنان ایرانی در چهار دهه گذشته چنین جایگاهی را به دست آوردهاند. اگر دفاع مقدس را نقطه آغاز شکلگیری فرهنگ نوین مقاومت در ایران بدانیم، امروز در سال نهم این مسیر تاریخی، زنان را باید مهمترین عامل بازآفرینی و تداوم آن الگو دانست.
بازخوانی بلوغ اجتماعی ایرانیان از سالهای دفاع مقدس تا امروز، بدون توجه به نقش زنان، روایتی ناقص خواهد بود. بسیاری از تحلیلها مقاومت را در قامت رزمندگان، فرماندهان و میدانهای نبرد بازنمایی میکنند، اما کمتر به این واقعیت پرداختهاند که هیچ فرهنگ مقاومتی بدون حضور زنان امکان استمرار نمییابد. جنگها روزی پایان مییابند، اما آنچه باقی میماند حافظهای جمعی است که باید حفظ و منتقل شود. این وظیفه تاریخی بیش از هر گروه دیگری بر دوش زنان قرار گرفته است.
در سالهای دفاع مقدس، زن ایرانی تنها نگران بازگشت همسر، فرزند یا برادر خود نبود. او مسئول حفظ آرامش خانواده، مراقبت از انسجام اجتماعی و جلوگیری از فروپاشی روانی جامعه نیز بود. در شرایطی که آژیر خطر بخشی از زندگی روزمره مردم شده بود، زنان توانستند مفهوم امنیت روانی را در دل ناامنی بازتولید کنند. آنان با صبر، امید و مسئولیتپذیری، اجازه ندادند فشارهای ناشی از جنگ به بحران هویت اجتماعی تبدیل شود.
از منظر روانشناسی اجتماعی، جوامع در مواجهه با بحرانهای بزرگ یا دچار فرسودگی جمعی میشوند یا به مرحلهای بالاتر از بلوغ میرسند. تفاوت این دو مسیر در وجود نیروهایی است که بتوانند رنج را به معنا تبدیل کنند. زنان ایرانی در دوران دفاع مقدس دقیقاً چنین نقشی ایفا کردند. آنان اندوه را به استقامت، فقدان را به انگیزه و انتظار را به امید بدل ساختند. همین ویژگی بود که مقاومت را از یک واکنش موقت به یک فرهنگ پایدار اجتماعی تبدیل کرد.
اما اهمیت زنان تنها به دوران جنگ محدود نماند. پس از پایان دفاع مقدس، چالش بزرگتری پیش روی جامعه قرار گرفت. نسلی متولد شد که جنگ را ندیده بود. نسلی که خاطرهای از روزهای بمباران، جبهه و شهادت نداشت. در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر حفظ سرزمین نبود؛ حفظ حافظه بود. جامعهای که حافظه تاریخی خود را از دست بدهد، بخش مهمی از هویت خویش را نیز از دست خواهد داد. در این مرحله، زنان به مهمترین پل ارتباطی میان گذشته و آینده تبدیل شدند.
مادران و همسران شهدا، زنان ایثارگر و راویان سالهای مقاومت، به تدریج نقش تازهای بر عهده گرفتند. آنان از حافظان خاطره به سازندگان روایت تبدیل شدند. روایتهایی که نه صرفاً شرح رخدادها، بلکه انتقالدهنده ارزشهایی چون ایثار،مسئولیتپذیری، فداکاری و دفاع از مظلوم بود. این فرآیند آرام و تدریجی، یکی از مهمترین عوامل بلوغ اجتماعی جامعه ایرانی در دهههای اخیر محسوب میشود.
مرحله نوین مقاومت را میتوان مرحلهای متفاوت در این مسیر دانست. امروز مقاومت دیگر صرفاً در میدانهای نبرد تعریف نمیشود. عرصههای فرهنگی، رسانهای، اجتماعی و شناختی به میدانهای جدید کنشگری تبدیل شدهاند. در این شرایط، زنان نه فقط حافظان میراث گذشته، بلکه بازیگران فعال ساخت آینده هستند. آنان با حضور در رسانهها، مراکز علمی، نهادهای فرهنگی و فضای عمومی جامعه، الگوی مقاومت را متناسب با اقتضائات زمان بازتعریف میکنند.
یکی از مهمترین ویژگیهای این بازآفرینی، تغییر زبان مقاومت است. اگر در دهههای گذشته مقاومت بیشتر با ادبیات حماسی شناخته میشد، امروز زنان توانستهاند آن را با مفاهیمی چون کرامت انسانی، عدالت، همدلی و مسئولیت اخلاقی پیوند بزنند. این تحول اتفاقی نیست. زن به واسطه تجربه زیسته خود، بیش از هر چیز با مفهوم زندگی سر و کار دارد. از همین رو، روایت زنانه از مقاومت، روایتی انسانیتر، فراگیرتر و ماندگارتر است.
جامعه ایرانی در مسیر بلوغ خود به این درک رسیده است که مقاومت تنها به معنای ایستادگی در برابر تهدید نظامی نیست. مقاومت میتواند در دفاع از حقیقت، حفظ هویت، پاسداری از خانواده و مقابله با فراموشی نیز معنا پیدا کند. بخش مهمی از این تحول فکری و فرهنگی مرهون نقش زنانی است که توانستهاند مفهوم مقاومت را از یک تجربه تاریخی به یک سبک زندگی اجتماعی تبدیل کنند.
امروزه بسیاری از دختران جوان ایرانی که هرگز روزهای دفاع مقدس را تجربه نکردهاند، همچنان با ارزشهای آن دوران احساس نزدیکی میکنند. این پیوند نسلی نتیجه سیاستگذاریهای رسمی یا آموزشهای صرفاً آموزشی نیست؛ بلکه حاصل فرآیند عمیق انتقال فرهنگی در خانوادههاست. زن ایرانی طی سالهای گذشته توانسته است روایت مقاومت را از نسلی به نسل دیگر منتقل کند، بیآنکه آن را به خاطرهای موزهای و دور از زندگی تبدیل سازد.
از منظر جامعهشناختی، مهمترین نشانه بلوغ اجتماعی یک جامعه، توانایی آن در بازتولید ارزشهای بنیادین خود در شرایط متغیر است. جامعه ایرانی در چهار دهه اخیر بارها با شرایط متفاوت مواجه شده است، اما فرهنگ مقاومت همچنان به حیات خود ادامه داده است. این تداوم بیش از هر چیز محصول نقشآفرینی زنانی است که در متن زندگی روزمره، ارزشهای جمعی را بازسازی کردهاند. آنان مقاومت را از سطح شعار به سطح رفتار اجتماعی منتقل کردهاند.
نکته قابل توجه آن است که زنان در این فرآیند صرفاً نقش انتقالدهنده را ایفا نکردهاند. آنان خود نیز در حال خلق الگوهای جدیدی از مقاومت بودهاند. حضور زنان در عرصههای علمی، فرهنگی، رسانهای و اجتماعی نشان میدهد که مفهوم مقاومت در جامعه ایرانی دیگر محدود به یک قالب سنتی نیست. زن امروز ضمن حفظ پیوند با ریشههای تاریخی خود، روایت تازهای از ایستادگی و مسئولیت اجتماعی ارائه میدهد. روایتی که با نیازها و دغدغههای نسل جدید همخوانی بیشتری دارد.
اگر روزگاری مادران خرمشهر نماد مقاومت بودند، امروز دختران روایت نیز ادامه همان مسیرند. تفاوت در شکل حضور است، نه در ماهیت نقش. دیروز مقاومت در سنگر و پناهگاه معنا مییافت و امروز در میدان روایت، آگاهیبخشی و حفظ حقیقت. اما در هر دو دوره، زنان قلب تپنده این جریان فرهنگی بودهاند.
شاید مهمترین دستاورد بلوغ اجتماعی ایرانیان در این سالها، عبور از نگاه صرفاً حادثهمحور به مقاومت باشد. جامعه امروز بیش از گذشته درک کرده است که مقاومت یک رخداد نیست، بلکه یک فرهنگ است. فرهنگی که باید هر روز بازتولید شود و برای نسلهای جدید معنا پیدا کند. زنان در این میان، مهمترین عامل این بازتولید هستند. آنان با پیوند دادن گذشته به آینده، اجازه ندادهاند سرمایه عظیم معنوی دفاع مقدس به خاطرهای دوردست تبدیل شود.
هنگامی که از بازخوانی بلوغ اجتماعی ایرانیان سخن میگوییم، در حقیقت از مسیری حرف میزنیم که بخش مهمی از آن توسط زنان ساخته شده است. زنانی که از مادران صبور روزهای جنگ تا دختران آگاه و روایتگر امروز، همواره در مرکز فرآیند بازآفرینی الگوی مقاومت قرار داشتهاند. آنان نه تنها حافظان این میراث تاریخی، بلکه معماران اینده آن هستند؛ آیندهای که در آن مقاومت بیش از هر زمان دیگر، معنایی فرهنگی، اجتماعی و انسانی خواهد داشت.
یادداشت از فاطمه علیشاهی
انتهای پیام/