شناسهٔ خبر: 78586557 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: قدس آنلاین | لینک خبر

کودکان کار؛ وقتی فقر از نسل امروز به نسل فردا منتقل می‌شود / چرخه‌ای که کودک را از مدرسه به بازار می‌برد

کودکانی که پشت چراغ قرمزها گل می‌فروشند، در مترو دستفروشی می‌کنند یا در کارگاه ‌های کوچک و مزارع مشغول کارند، تنها قربانی یک تصمیم خانوادگی نیستند؛ آنها محصول زنجیره‌ ای از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هستند.

صاحب‌خبر -

کودکانی که پشت چراغ قرمزها گل می‌فروشند، در مترو دستفروشی می‌کنند یا در کارگاه ‌های کوچک و مزارع مشغول کارند، تنها قربانی یک تصمیم خانوادگی نیستند؛ آنها محصول زنجیره‌ ای از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هستند که از فقر خانواده آغاز می‌شود و با ترک تحصیل، ورود زودهنگام به بازار کار و بازتولید محرومیت در نسل بعد ادامه پیدا می‌کند؛ کار کودک، فقط تصویری از خیابان‌های شهر نیست؛ بخش بزرگی از آن در فضاهایی پنهان جریان دارد که کمتر دیده می‌شود.

صدای کودکانی که در چهارراه‌ها میان خودروها حرکت می‌کنند، سال‌هاست بخشی از تصویر شهرهای بزرگ شده است؛ کودکانی که به جای حضور در کلاس درس، بازی و تجربه طبیعی دوران کودکی، با دغدغه فروش کالا، پیدا کردن مشتری و تأمین بخشی از هزینه‌ های زندگی خانواده روبه ‌رو هستند.

اما آنچه در خیابان دیده می‌شود تنها بخش کوچکی از یک مسئله بزرگ‌ تر است. کودک کار فقط کودکی نیست که در معرض دید مردم قرار دارد؛ بسیاری از کودکان در کارگاه‌ های کوچک، مشاغل خدماتی، کشاورزی، جمع‌آوری ضایعات، فعالیت‌ های خانگی و دیگر بخش‌های اقتصاد غیررسمی کار می‌کنند؛ کودکانی که گاه حتی در آمارها و برنامه‌ های حمایتی نیز کمتر دیده می‌شوند.

کارشناسان اجتماعی معتقدند برای شناخت پدیده کودکان کار باید از نگاه ساده‌ انگارانه فاصله گرفت. کودک کار نتیجه یک عامل واحد نیست؛ بلکه حاصل ترکیبی از فقر اقتصادی، بیکاری والدین، ضعف حمایت‌های اجتماعی، ترک تحصیل، مشکلات خانوادگی، مهاجرت و نبود سیاست‌ گذاری پایدار است.

به بیان دیگر، کودک کار نقطه پایان یک مسیر است؛ مسیری که از بحران‌های اقتصادی و اجتماعی آغاز می‌شود و در نهایت کودک را به جای مدرسه و آینده‌سازی، به بازار کار می‌رساند.

از سفره کوچک خانواده تا خیابان

یکی از مهم ‌ترین مسیرهای ورود کودکان به بازار کار، خانواده است؛ اما کارشناسان تأکید می‌کنند که نباید خانواده‌های فقیر را عامل اصلی این پدیده دانست. بسیاری از خانواده‌هایی که کودکانشان کار می‌کنند، خود گرفتار شرایطی هستند که انتخاب‌های آنها را محدود کرده است.

کاهش قدرت خرید، افزایش هزینه‌ های زندگی، بیکاری یا اشتغال ناپایدار والدین و نبود حمایت اقتصادی کافی باعث می‌شود برخی خانواده‌ها به درآمد کودک وابسته شوند.

پیام روشنفکر، پژوهشگر مسائل اجتماعی، معتقد است خانواده یکی از اصلی‌ ترین مسیرهای ورود کودک به بازار کار است، اما این مسیر شکل‌های مختلفی دارد؛ گاهی کودک در کنار خانواده و در کسب‌ وکار خانوادگی فعالیت می‌کند، گاهی خانواده او را برای کار نزد دیگران می‌فرستد و در برخی موارد نیز کودک به دلیل فشارهای محیطی، خود به دنبال کار می‌رود.

او تأکید دارد که ورود کودک به بازار کار را نمی‌توان صرفاً یک انتخاب شخصی دانست؛ زیرا بسیاری از این کودکان در شرایطی قرار دارند که میان نیاز اقتصادی امروز و آینده از دست‌ رفته خود گرفتار شده‌اند.

در بسیاری از خانواده‌های کم‌ درآمد، درآمد کودک ممکن است از نظر اقتصادی رقم بزرگی نباشد، اما همان درآمد محدود می‌تواند برای تأمین نیازهای ضروری مانند خوراک، اجاره خانه یا هزینه‌ های درمان اهمیت پیدا کند.

سمیرا روزبهانی، مسئول یک مرکز کودک و خانواده با اشاره به تجربه این مرکز در شناسایی کودکان کار گفته است که بخش قابل توجهی از این کودکان در خانواده‌هایی زندگی می‌کنند که پدر به دلایلی مانند اعتیاد، زندان، بیماری یا فوت، نقش اقتصادی خود را از دست داده است.

به گفته او، در چنین شرایطی مادران سرپرست خانوار با فشارهای زیادی برای تأمین هزینه‌های زندگی مواجه می‌شوند و کودکان به تدریج وارد چرخه کار می‌شوند.

اعتیاد، فروپاشی خانواده و کودکی که جای بزرگسال را می‌گیرد

یکی از عوامل مهم در شکل ‌گیری کار کودک، آسیب‌های خانوادگی است. اعتیاد والدین، طلاق، خشونت خانگی، نبود سرپرست مؤثر یا مشکلات روانی و اجتماعی خانواده می‌تواند کودک را در موقعیتی قرار دهد که زودتر از موعد مسئولیت‌های اقتصادی را بر عهده بگیرد؛ در چنین شرایطی، کودک از فردی که باید مورد حمایت قرار گیرد، به فردی تبدیل می‌شود که باید بخشی از بار زندگی خانواده را حمل کند.

دکتر مجید ابهری، آسیب ‌شناس اجتماعی و رفتارشناس، در تحلیل پدیده کودکان کار، فقر، بیکاری و آسیب‌های خانوادگی را از عوامل اصلی شکل‌ گیری این پدیده می‌داند و تأکید می‌کند که برخوردهای مقطعی با کودکان کار نمی‌تواند مسئله را حل کند.

از نگاه او، اگر کودک از خیابان جمع‌ آوری شود، اما شرایط خانواده او تغییر نکند، احتمال بازگشت دوباره او به بازار کار بسیار زیاد است.

ابهری همچنین بر نقش شبکه‌ های سودجو در بهره‌ برداری از کودکان تأکید کرده و معتقد است بخشی از کودکان کار ممکن است قربانی افرادی باشند که از فقر آنها درآمد کسب می‌کنند.

معصومه زارعی، جامعه ‌شناس و پژوهشگر اجتماعی نیز معتقد است کار کودک بخشی از چرخه بازتولید فقر است. به گفته او، کودکی که به دلیل شرایط اقتصادی از آموزش فاصله می‌گیرد، در آینده فرصت‌های شغلی محدودتری خواهد داشت و همین مسئله زمینه انتقال محرومیت به نسل بعد را فراهم می‌کند.

این جامعه ‌شناس معتقد است برخی نگرش‌های فرهنگی نیز در استمرار کار کودک نقش دارند؛ زمانی که فعالیت اقتصادی کودک با مفاهیمی مانند «کمک به خانواده» یا «مسئولیت‌ پذیری» توجیه می‌شود، حساسیت اجتماعی نسبت به این مسئله کاهش پیدا می‌کند.

مدرسه‌ای که از دست می‌رود

یکی از مهم ‌ترین پیامدهای ورود کودک به بازار کار، فاصله گرفتن از آموزش است. بسیاری از کودکان کار به تدریج حضورشان در مدرسه کاهش پیدا می‌کند و در نهایت ممکن است از چرخه آموزش خارج شوند.

رابطه میان ترک تحصیل و کار کودک یک رابطه دوطرفه است؛ فقر باعث می‌شود کودک مدرسه را ترک کند و از سوی دیگر، ترک تحصیل آینده اقتصادی او را محدود کرده و احتمال گرفتار شدنش در مشاغل کم‌درآمد را افزایش می‌دهد.

دکتر امان‌الله قرایی‌ مقدم، جامعه ‌شناس و استاد دانشگاه، کار کودک را یکی از پیامدهای نابرابری اجتماعی می‌داند و معتقد است وقتی فرصت‌های آموزشی و اقتصادی به شکل برابر توزیع نشوند، گروه ‌های محروم بیش از دیگران در معرض آسیب قرار می‌گیرند.

به باور او، کودکی که امروز از تحصیل بازمی‌ماند، فردایی با مهارت کمتر و فرصت‌های محدودتر خواهد داشت و احتمال تکرار همان شرایط برای نسل بعد افزایش پیدا می‌کند.

پیام روشنفکر نیز معتقد است سیاست‌ گذار باید به جای تمرکز صرف بر جمع‌ آوری کودکان از خیابان، به سراغ سرچشمه‌های این مسئله برود؛ زیرا اگر کودک به دلیل مشکلات اقتصادی یا ناکارآمدی نظام آموزشی وارد بازار کار شده باشد، حذف ظاهری او از خیابان راه‌حل پایدار نخواهد بود.

اقتصاد غیررسمی؛ بازاری که کودکان را به نیروی کار ارزان تبدیل می‌کند

یکی دیگر از حلقه‌های مهم ورود کودکان به بازار کار، ساختار اقتصاد غیررسمی است؛ بخشی از اقتصاد که در آن نظارت‌ های قانونی کمتر است و گروه‌های آسیب‌ پذیر، از جمله کودکان، بیشتر در معرض سوءاستفاده قرار می‌گیرند.

کودکان شاغل در این بخش معمولاً قرارداد کاری ندارند، از بیمه و حمایت‌های قانونی محروم‌ اند و در بسیاری از موارد دستمزد بسیار پایینی دریافت می‌کنند؛ همین شرایط باعث می‌شود برخی کارفرمایان به استفاده از نیروی کار کودک تمایل پیدا کنند، در واقع، کودک برای بازار غیررسمی به دلیل دستمزد کمتر، قدرت چانه‌ زنی پایین ‌تر و امکان اعتراض محدود، به نیروی کار ارزان تبدیل می‌شود.

پیام روشنفکر، پژوهشگر مسائل اجتماعی، با اشاره به اینکه بخش بزرگی از کار کودک از نگاه جامعه پنهان است، معتقد است تصویری که مردم از کودک کار دارند، تنها «نوک کوه یخ» است.

به گفته او، کودکانی که در خیابان‌ها دیده می‌شوند، تنها بخش قابل مشاهده این پدیده هستند و بخش بزرگ‌ تر در کارگاه ‌های کوچک، مشاغل خدماتی و به ویژه بخش کشاورزی قرار دارد؛ جایی که امکان شناسایی و حمایت از کودکان دشوارتر است؛ این موضوع باعث شده بسیاری از برنامه ‌های مقابله با کار کودک، تنها بر بخش قابل مشاهده تمرکز کنند؛ در حالی که حل مسئله نیازمند شناخت کل چرخه است.

دکتر مصطفی اقلیما، پدر مددکاری اجتماعی ایران، نیز در تحلیل آسیب‌های اجتماعی همواره بر این نکته تأکید داشته است که مشکلات اجتماعی با اقدامات مقطعی و دستوری حل نمی‌شوند.

از نگاه او، زمانی که خانواده ‌ای توان تأمین نیازهای اولیه را ندارد، حذف کودک از محیط کار بدون جایگزین کردن حمایت اقتصادی، تنها صورت مسئله را تغییر می‌دهد.

کودکان مهاجر؛ یک ضلع از پازل کار کودک

در سال‌های اخیر، حضور برخی کودکان مهاجر در میان کودکان کار به یکی از موضوعات مورد بحث در افکار عمومی تبدیل شده است. بخشی از کودکان کار در شهرهای بزرگ را کودکانی تشکیل می‌دهند که همراه خانواده‌های مهاجر زندگی می‌کنند یا برای کار به مناطق شهری آمده‌اند.

با این حال، کارشناسان اجتماعی هشدار می‌دهند که نباید تمام مسئله کودکان کار را به مهاجرت محدود کرد؛ زیرا این نگاه باعث می‌شود عوامل اصلی مانند فقر، ضعف نظام حمایتی و اقتصاد غیررسمی نادیده گرفته شود.

کودکان مهاجر نیز مانند بسیاری از کودکان ایرانی که وارد بازار کار می‌شوند، با مجموعه ‌ای از مشکلات مانند فقر، دسترسی محدود به آموزش، شرایط نامناسب خانوادگی و نبود حمایت کافی مواجه‌اند.

کارشناسان معتقدند سیاست‌گذاری درباره کودکان کار باید براساس وضعیت آسیب‌ پذیری کودک انجام شود، نه صرفاً براساس ملیت یا محل تولد او.

چرا جمع‌آوری کودکان کار، چرخه آسیب را متوقف نمی‌کند؟

یکی از بحث‌های جدی درباره مواجهه با کودکان کار، شیوه برخورد با آنهاست؛ در سال‌های گذشته طرح‌های مختلفی برای جمع‌ آوری کودکان کار از سطح شهر اجرا شده است، اما بسیاری از کارشناسان معتقدند این اقدامات به تنهایی نمی‌تواند مسئله را حل کند؛ دلیل اصلی این است که کودک، علت مسئله نیست؛ بلکه نتیجه مجموعه‌ ای از مشکلات است.

وقتی کودک از خیابان حذف می‌شود اما فقر خانواده، بیکاری والدین، ترک تحصیل و نبود حمایت اجتماعی همچنان وجود دارد، احتمال بازگشت او به بازار کار بسیار زیاد است.

کارشناسان معتقدند برخورد صرفاً انتظامی یا جمع‌ آوری فیزیکی کودکان، ممکن است حتی پیامدهای منفی داشته باشد و کودکان را به سمت مشاغل پنهان ‌تر و آسیب‌ زاتر سوق دهد؛ در رویکردهای جدید اجتماعی، تمرکز اصلی بر «توانمندسازی خانواده» و «حمایت از کودک» است، نه صرفاً حذف نشانه‌های آسیب.

افسانه پورمحمود، رئیس اداره اورژانس اجتماعی بهزیستی هرمزگان، درباره روند حمایت از کودکان کار گفته است که مداخله در این حوزه تنها به شناسایی کودک محدود نمی‌شود، بلکه بررسی شرایط خانوادگی، ارائه خدمات روان‌شناختی، حمایت آموزشی و توانمند سازی خانواده نیز باید در کنار هم انجام شود.

به گفته او، بسیاری از کودکان کار نیازمند حمایت هستند، نه برخورد؛ زیرا آنها در نتیجه شرایط اجتماعی و اقتصادی در معرض آسیب قرار گرفته‌اند.

مسئولیتی فراتر از یک سازمان

یکی از نقدهای جدی کارشناسان اجتماعی، محدود کردن مسئولیت کودکان کار به یک سازمان خاص مانند بهزیستی است.؛ اگرچه سازمان بهزیستی نقش مهمی در حمایت از کودکان آسیب‌پذیر دارد، اما کارشناسان معتقدند کار کودک ریشه‌هایی دارد که فراتر از حوزه وظایف یک سازمان حمایتی است.

فقر اقتصادی به سیاست‌های کلان اقتصادی مربوط است، ترک تحصیل به نظام آموزشی مرتبط است، مهاجرت به سیاست‌ های جمعیتی و منطقه‌ ای ارتباط دارد و اشتغال والدین به بازار کار و سیاست‌های اقتصادی وابسته است، به همین دلیل، حل مسئله کودکان کار نیازمند همکاری میان وزارت آموزش و پرورش، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، سازمان بهزیستی، شهرداری‌ها، دستگاه قضایی و سازمان‌های مردم‌ نهاد است.

دکتر امان‌الله قرایی‌مقدم معتقد است آسیب‌های اجتماعی زمانی کاهش پیدا می‌کنند که نگاه جامعه از درمان معلول به پیشگیری از علت تغییر کند؛ به باور او، اگر سرمایه‌ گذاری اجتماعی در حوزه آموزش، رفاه خانواده و کاهش نابرابری افزایش پیدا نکند، بسیاری از آسیب‌ها از جمله کار کودک همچنان بازتولید خواهند شد.

وقتی کار کودک عادی‌سازی می‌شود

علاوه بر عوامل اقتصادی، فرهنگ اجتماعی نیز در شکل‌ گیری و تداوم کار کودک نقش دارد؛ در برخی خانواده‌ها و جوامع محلی، کار کودک گاهی به عنوان نشانه تلاش، غیرت یا کمک به خانواده تلقی می‌شود. اگرچه مشارکت محدود کودک در برخی امور خانوادگی می‌تواند بخشی از تربیت اجتماعی باشد، اما زمانی که کار جای آموزش، سلامت و رشد طبیعی کودک را بگیرد، به آسیب تبدیل می‌شود.

کارشناسان معتقدند جامعه باید میان «مسئولیت‌پذیری کودک» و «استثمار کودک» تفاوت قائل شود؛ کودکی که چند ساعت در هفته در کنار خانواده مهارتی یاد می‌گیرد، با کودکی که ساعت‌های طولانی برای تأمین هزینه زندگی کار می‌کند، شرایط مشابهی ندارد.

راه خروج از چرخه کار کودک؛ حمایت از خانواده، بازگشت به مدرسه

کارشناسان اجتماعی معتقدند مقابله با کار کودک تنها با یک برنامه کوتاه‌ مدت امکان‌ پذیر نیست و نیازمند مجموعه‌ای از اقدامات هماهنگ است؛ نخستین اقدام، تقویت حمایت‌های اقتصادی از خانواده ‌های در معرض آسیب است. اگر خانواده توان تأمین نیازهای اولیه را نداشته باشد، فشار برای ورود کودک به بازار کار ادامه پیدا خواهد کرد.

دومین اقدام، جلوگیری از ترک تحصیل و بازگرداندن کودکان بازمانده از آموزش به مدرسه است. آموزش، مهم‌ ترین ابزار جلوگیری از بازتولید فقر در نسل‌های آینده محسوب می‌شود.

سومین اقدام، توانمند سازی والدین به ویژه مادران سرپرست خانوار است؛ زیرا ایجاد درآمد پایدار برای خانواده می‌تواند وابستگی آنها به درآمد کودک را کاهش دهد.

همچنین کارشناسان بر ضرورت حمایت از سازمان‌های مردم ‌نهاد تأکید دارند؛ مجموعه‌ هایی که در بسیاری از مناطق، نقش واسطه میان خانواده، کودک و نهادهای حمایتی را ایفا می‌کنند.

پایان کودکی در سایه فقر

کودک کار، محصول یک تصمیم لحظه‌ ای نیست؛ نتیجه مسیری طولانی از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی است.

پشت هر کودکی که در خیابان کار می‌کند، داستانی وجود دارد؛ داستان خانواده ‌ای که درآمد کافی ندارد، کودکی که از آموزش فاصله گرفته، والدینی که با بحران‌های متعدد روبه ‌رو هستند و نظام حمایتی که باید پیش از رسیدن کودک به خیابان وارد عمل شود.

حل این مسئله نیازمند تغییر نگاه است؛ اینکه کودکان کار را نه به عنوان «مسئله خیابان»، بلکه به عنوان نشانه‌ای از مشکلات عمیق‌تر جامعه ببینیم؛ تا زمانی که فقر، نابرابری آموزشی، اشتغال ناپایدار و ضعف حمایت اجتماعی وجود داشته باشد، چرخه ورود کودکان به بازار کار نیز ادامه خواهد داشت.

کودکی که امروز پشت چراغ قرمز ایستاده، بیش از آنکه نیازمند حذف شدن از منظر شهر باشد، نیازمند فرصتی است تا دوباره به مسیر طبیعی زندگی بازگردد؛ مسیری که از مدرسه، امنیت و آینده‌ای مستقل می‌گذرد.