شناسهٔ خبر: 78585123 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: جماران | لینک خبر

فارن پالیسی؛

چرا جنگ ایران فاجعه راهبردی بزرگ‌تری از ویتنام است؟

نویسنده مقاله خود را با این جمله به پایان می‌رساند که مورخان پس از دهه‌ها از خود خواهند پرسید که چرا این جنگ به راه افتاد، دقیقاً همانطور که در مورد جنگ ویتنام انجام دادند، اما پاسخ‌ها، هر چقدر هم دقیق باشند، برای توجیه جنگی که او آن را یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های راهبردی در تاریخ مدرن آمریکا می‌داند، کافی نخواهد بود.

صاحب‌خبر -

 به گزارش جماران، یک استاد دانشگاه آمریکایی معتقد است که جنگی که ایالات متحده آمریکا علیه ایران به راه انداخت، یک شکست راهبردی سخت‌تر از جنگ ویتنام است، زیرا به طور مستقیم به منافع اساسی آمریکا آسیب رساند و جایگاه جهانی واشنگتن را تضعیف کرد، در حالی که از دست دادن ویتنام مانع از پیروزی بعدی ایالات متحده در جنگ سرد نشد.

در مقاله‌ای در مجله  فارن پالیسی ، «پاول ماسگراو»، استادیار علوم سیاسی در دانشگاه «جورج تاون» قطر، می‌گوید که رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، «جنگ انتخابی» را آغاز کرد که خودش تصمیم آن را گرفت و این جنگ با یک فاجعه سیاسی و نظامی به پایان رسید که تأثیرات بلندمدتی در داخل و خارج از ایالات متحده خواهد داشت.

ماسگراو اشاره می‌کند که جنگ علیه ایران ظاهراً با شکست‌های نظامی قبلی آمریکا متفاوت است؛ این کشور شاهد بسیج نظامی گسترده یا اعتراضات مردمی شبیه به آنچه جنگ ویتنام را همراهی می‌کرد، نبوده است، و تعداد کشته‌شدگان آمریکایی در مقایسه با تلفات انسانی عظیم در جنوب شرقی آسیا محدود باقی مانده است.

اما نویسنده معتقد است که کم بودن تلفات انسانی آمریکا، ابعاد واقعی شکست را پنهان می‌کند، زیرا معیار ارزیابی آن به تعداد قربانیان مربوط نمی‌شود، بلکه به میزان آسیبی که به اهداف راهبردی آمریکا وارد شده است، بستگی دارد.

او یادآوری می‌کند که جنگ ویتنام، با وجود هزینه‌های انسانی و سیاسی گزاف، مسیر قدرت آمریکا را در جهان تغییر نداد، زیرا ایالات متحده از جنگ سرد پیروز بیرون آمد، در حالی که خود ویتنام به شریک نسبتاً نزدیکی برای واشنگتن تبدیل شد.

 

نتایج معکوس

اما در مورد ایران، نویسنده معتقد است که نتایج کاملاً برعکس بوده است، زیرا ایالات متحده ضعیف‌تر از قبل از شروع جنگ بیرون آمد.

او اشاره می‌کند که عملکرد نظامی آمریکا، با وجود برتری فناوری، محدودیت‌های زرادخانه آمریکا و عدم آمادگی  این کشور برای درگیری‌های طولانی با دشمنان قوی‌تر را آشکار کرد، و تصاویر تخریب و نیز کشتار غیرنظامیان ایرانی، از جمله دانش‌آموزانی که به دلیل آنچه او «خطا در پایگاه داده‌های نظامی» توصیف کرد کشته شدند، به نمادی از این جنگ تبدیل شد.

او اضافه می‌کند که موفقیت ایران در نفوذ به برخی سامانه‌های دفاعی آمریکا، پرسش‌های جدی را در مورد توانایی این سامانه‌ها برای مقاومت در برابر دشمنان سازمان‌یافته‌تر یا در جنگ‌های طولانی‌تر مطرح می‌کند.

به گفته نویسنده، یکی از برجسته‌ترین شکست‌های جنگ، دستیابی به نتیجه‌ای معکوس نسبت به آنچه واشنگتن آرزو داشت، بود، زیرا این جنگ منجر به روی کار آمدن یک نظام وفادار به ایالات متحده آمریکا در تهران نشد، بلکه نفوذ جریان تندرو را تقویت کرد و (به ادعای این نویسنده ) سپاه پاسداران ایران را به قوی‌ترین بازیگر در داخل کشور تبدیل کرد.

 

محدودیت‌های قدرت سنتی

ماسگراو همچنین معتقد است که حملات هوایی آمریکا و اسرائیل محدودیت‌های قدرت نظامی سنتی را نشان داد، و تأکید می‌کند که برنامه هسته‌ای ایران در برابر دو دور حمله مشترک مقاومت کرد، که موفقیت هرگونه حمله سوم را بعید می‌سازد.

او هشدار می‌دهد که پیامدهای جنگ از مرزهای ایران فراتر رفته و کل نظام بین‌المللی را تحت تأثیر قرار داده است، زیرا تهران دریافته است که توانایی‌اش برای تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز، اهرم فشار اقتصادی جهانی مؤثری را در اختیارش قرار می‌دهد.

او آزادی کشتیرانی را یک هدف راهبردی اساسی آمریکا از بیش از دو قرن پیش توصیف می‌کند و معتقد است که تبدیل تنگه هرمز به ابزار فشار ژئوپلیتیکی ممکن است آسیب‌های دائمی به تجارت جهانی وارد کند.

نویسنده اشاره می‌کند که عقب‌نشینی ایالات متحده آمریکا  از خاورمیانه، شبیه عقب‌نشینی این کشور از ویتنام، انتخاب دشواری به نظر می‌رسد، زیرا اقتصاد جهان امروز به هم پیوسته‌تر است، و منطقه خلیج فارس به رکن اساسی در زنجیره‌های تأمین جهانی  نه تنها از طریق نفت و گاز، بلکه از طریق هلیوم، کود و آلومینیوم تبدیل شده است.

 

خطرات بزرگ‌تر

به گفته این نویسنده همچنین، تداوم ائتلاف آمریکا با اسرائیل، همراه با توسعه قابلیت‌های موشکی ایران و احتمال پیشرفت برنامه هسته‌ای این کشور، خطرات بزرگ‌تری را در دهه آینده به دنبال دارد که تأثیرات آن به اروپا و جنوب آسیا نیز می‌رسد.

ماسگراو در نهایت نتیجه می‌گیرد که ایالات متحده با این پیامدها در وضعیتی ضعیف‌تر در داخل و خارج روبرو خواهد شد، زیرا اعتماد متحدان به توانایی‌های آن کاهش می‌یابد، و افکار عمومی آمریکا در حمایت از هرگونه مداخله خارجی جدید تردید خواهد کرد، در حالی که دشمنان واشنگتن برای به چالش کشیدن اراده آن آماده‌تر خواهند شد.

نویسنده مقاله خود را با این جمله به پایان می‌رساند که مورخان پس از دهه‌ها از خود خواهند پرسید که چرا این جنگ به راه افتاد، دقیقاً همانطور که در مورد جنگ ویتنام انجام دادند، اما پاسخ‌ها، هر چقدر هم دقیق باشند، برای توجیه جنگی که او آن را یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های راهبردی در تاریخ مدرن آمریکا می‌داند، کافی نخواهد بود.

 

اخبار مرتبط

انتهای پیام